گرگ خجالتی

یه مشکلی که من دارم خجالتی بودن منه....خجالت از سخترانی توی جمع ..یعنی من هر بار که خواستم برای جمعی صحبت کنم زود گوشام داغ میشدن و بدنم سرد میشد و عرق میکرد و کلی مشکل پیدا کردم....داشتم این کتاب شیوه های تغییر رفتار دانشگاه رو میخوندم که راه کار هایی رو نوشته که به نظر من زیاد به درد بخور نیستن و من قبلا همشو امتحان کردم..و همیشه هم همینطور بوده..فقط این نیست که از صحبت توی جمع خجالت بکشم..بچه که بودم یه بار رفته بودیم خونه یکی از دوستان خانوادگی .و من میخواستم برم دستشویی ..و نمیدونستم کدوم طرفه..من کوچیک بودم و اون خونواده هم یه دختر کوچیک هم سن و سال من داشتن..باباش بهش گفت که منو ببره نشونم بده..اسم دختره رو یادم نیست ..ولی همین که من بلند شدم و اونم بلند شد که نشونم بده..دستم رو گرفت که منو ببره به قول خودش اونجا..همونطور که گفتم کوچیک بودم..ولی خیلی خجالت کشیدم که دستم رو گرفت..چون تا اون موقع دست دختری رو نگرفته بودم.اصلا یه حسی شد که همه فهمیدن و کلی بهم خندیدن..و من به غلط کردن افتادم و دیگه نمیخواستم برم دستشویی.!!یا مثلا اون موقع که دوره دانش پذیری برای ورود به پیام نور رو میگذروندم تو دانشگاه علامه نود درصد کلاس دخترا بودن و مردا یکی من بودم..و چند تا از این پسرایی که انگشت کردن تو پریز برق و شلوارشون داره از پاشون در میاد و یه پیر مرد که نمیدونم سر پیری دنبال چی میگشت تو دانشگاه.و یه قابلمه پلو می آورد سر کلاس و کفشاشو در میاورد و بدون توجه به استاد و درس.به جای خودکار ..از کیفش قاشق در میاورد و غذا میخورد و بوی غذاش خفه میکرد همه رو.. فکر میکرد کلاس هنوز مثه مکتب های قدیم برگزار میشه.هر وقت استاد که خودشم خانوم بود سوالی میکرد..چون بین اون سه چها ر تا مرد لاجرم من خیلی خوشتیپ!! بودم .همین جوری نصف کلاس بر عکس نشسته بودن ..حالا استادم یه بار میخواست از من به عنوان تنها پسری که تو هوای کلاس بود سوالی بپرسه و من جواب بدم..همه دیگه بدون رو در بایستی بر میگشتن منو نگاه میکردن.. دهنم رو باز میکردم که جواب بدم..ولی صدایی بیرون نمیومد..چون اصلا نفسم بالا نمی اومد!..صدام عوض میشد..و تارهای صوتیم دور هم گره میخوردن و صورتم عرق میکرد..یادمه که یه بار که گفتم منم مثه بقیه فکر میکنم..و البته برای اینکه از جواب دادن رها شم..یکی از دخترا گفت آقا شاهین خواهش میکنم بگو..!!!!!فکر کن!..اونا اصلا اسم کوچیک منو از کجا میدونستن؟.من که اصلا حرف نمیزدم !..دیگه شما از من چه انتظاری داشتید!..به تته پته افتاده بودم و دستام رو زیر میز قایم کرده بودم که کسی لرزشش رو نبینه..ولی همه انگار حالا زیر میز رو نگاه میکردن..تمام حرکات منو انگارهمه نگاه میکردن..نمیدونم از اینکه دستام رو برده بودم زیر میز چه انتظاری داشتن و دوست داشتن چه اتفاقی بیفته..ولی مطمئنم اگه استاد یه چند دقیقه از کلاس بیرون میرفت الان دیگه خجالتی نبودم.چون تو اون چند دقیقه تجربیات زیادی پیدا میکردم و خانوما از خجالتم در میومدن!.ولی احتمالی نمیرفت که الان با پک کامل تمام اعضای بدن اینجا نشسته باشم.چون ..دیگه بگذریم..حالا بیاد تو کتاب شیوه های تغییر رفتار دکتر فتحی توضیح بده که راهکارش اینه..نمیشه..گاهی وقتا شده با کسی صحبت میکنم و چند بار به قول خودش نور بالا میزنه و چراغ روشن نشون میده که بیا با هم رفیق شیم و اینا..و منم حالیمه و میفهمم..ولی به خاطر اینکه خجالت میکشم..نتونستم باهاش قراری بذارم وببینمش..دو سه نمونه برام اتفاق افتاده که چند بار قرار های مختلف با دوستانی که سالهاست تو ایتنرنت میشناسم و باهاشون صحبت دارم رو کنسل کردم و بهونه های مختلف آوردم..حالا میتونم اعتراف کنم که من فقط خجالت میکشیدم همین!حتی چندبار دوستی که اینجا رو هم میخونه و چند سالی هم هست که با هم صحبت میکنیم گفته که بیا ببینمت..و من گفتم نه..خودش چون منو میشناسه میدونه که من اصلا اهل کلاس گذاشتن نیستم..میگه شاهین مگه من جذام دارم که تو میترسی منو ببینی؟..و این بده..خیلیم بده..شاید من فقط یکی از دوستان رو تونستم ببینم و اونم به مدت خیلی کوتاه!..اونم اینجا رو میخونه و خودش میدونه...این زمانی بیشتر بد میشه که یه غریبه اینجا رو بخونه ..اون وقت حتما فکر میکنه..من دارم کلاس میذارم.. خجالت الکیه..ولی این یک حقیقت محظه..نمیدونم چه کارش کنم..یا مثلا پیش میاد که با کسی صحبت میکنم خیلی تعارف میکنه و اینا .من فقط میگم خیلی ممنون..متشکر..مرسی..دوباره میگم..ممنون...و روم نمیشه زیاد برم تو جزئیات که این شالاه باشه برای شما و نمیدونم ایشالا سفر شابد-والعظیم..و چه میدونم این شالاه جشن خت-نه سورون بچه تون..بیایم برقصیم..و آش پشت پا بپزیم... این ممکنه در طرف حس بدی ایجاد کنه که اون اندازه یه بغچه از این حرفا میزنه و من چون خجالت میکشم..روم نمیشه تعارف کنم..و دوباره میگم..ممنون..ممنون..حالا هر کی اگه راه کاری داره بگه..ما که موندیم توش.

13
May
+ لينك
ساد سادیسم نداشت.

خب..حتما بایست تشکر کنم از نهال عزیز بابت اینکه این فیلم رو بهم معرفی کرد.این فیلم در مورد زندگی "مارکی دو ساد"هست البته چند سال پایان عمرش که در زندان میگذره و اینکه چه طور به همراهی "کیت وینسلت(بازیگر)"و چند نفر دیگه کتاب هاش رو به طور مخفیانه برای چاپ شدن دست به دست میرسوند.چیزی که جالب توجه هست اینه که تا اخرین لحظه عمرش برای نشر فلسفه و روش فکریش عقب نمیشینه .

اصولا از این شکل انسانها خوشم میاد.البته در مورد ساد تا حدود هفتاد درصد باهاش موافق بودم و حدودا چهل و پنج درصد عقایدش رو قبول ندارم(دقیقا مثه علی پروین که ازش پرسیدن وضعیت تیم چه جوریه..گفت هفتاد درصد آماده ایم مونده چهل درصد!)یا یه چیزی تو این مایه ها..ولی اصولا اصل بر این هست که جامعه و توده های مردم همیشه بر خلاف حقیقت هستن و کسانی رو تقدیس میکنن که خواسته های اون ها رو برآورده کنه..پس قدیس ما یک نقاب روی خودش میزنه و خودش رو موجه جلوه میده تا توده ها ازش حمایت کنن..کاری که ساد نکرد همین بود..و از خودش یک قدیس نساخت.اشو چه قدرزیبا حقیقت رو تشریح میکنه.به جای دری وری گویی نظرتون رو جلب میکنم به این نوشته از اشو که من بارها دوباره از اول خوندمش.:

در دنیای حقیقت مردم سالاری(Democracy) عامل تعیین کننده نیست.حقیقت توسط رای مردم تعیین نمیشود.اگر چنین بود حقیقت هرگز پیروز نمیشد.حقیقت برای انسانهای تنها روی میدهد.انسانهای کمیاب.آنان همیشه تنها هستند.{...}حقیقت بسیار به ندرت روی میدهد.زیرا مردمان اندکی هستند که آن قدر شهامت پیدا میکنند که حقیقت به وقوع بپیوندد.و هرچه توده ها بگویند تقریبا همیشه خطا است.مراقب آن باشید.اگر توده ها باور دارند که شخصی مقدس است مراقب باشید.هر گونه امکانی هست که او یک متظاهر باشد..زیرا همین باور توده ها کافی است که او اصیل نباشد.منطق پشت این چیست؟منطق چنین است که او خواسته های توده ها را ارضا میکند و هیچ انسان با حقیقتی هرگز نمیتواند خواست توده ها را بر آورده سازد.
راز-جلد 2-ص 79-80


لینکهای مرتبط
+

+

پ.ن:
+عکس امروز

پ.ن1:شما با من موافقید که ساد سادیسم نداشت؟

پ.ن2:کسانی که هنوز نمیدونن جریان چیه دوسه تا پست پایین تر رو بخونن

5
April
+ لينك
آیا ساد را باید سوزاند؟
cover-sade.jpg این کتاب رو میتونید از اینجا دانلود کنید.که طرز فکر و فلسفه فکری شخصی به اسم ساد در اروپای قرن هجدهم فرانسه رو بررسی میکنه.این کتاب حاوی مواردی هست که ممکنه شمارو آزرده و ناراحت بکنه..رویکرد" دو بوار" در این مبحث پرداختن به روابط جن-سی "ساد" بوده که نوعی از اخلاقیات رو که محکوم و گمنام باقی مونده رو شرح میده.از روی مطالب اون این نکات به نظر من قابل تفکر و تامل هستن.اگر دوست داشتید یه نگاه اجمالی به مطالب و طرز تفکر ساد داشته باشید نکات زیر رو که برگرفته از همین کتاب هست بخونید:

1-اگر عنصر کثیفی در شه-وت به شما لذت میدهد پس هرچه کثیف تر باشد لذت بخش تراست.
2-خدای گونه ترین افسون ها هم هیچ میشوند وقتی اطاعت و فرمانبرداری از پیش حاصل میشود.
3-انسان تنها با خدمت به تمامی هوس های خیال خود میتواند به سعادت نائل آید.
4-تمام اصول اخلاقی جهان تصوراتی بیهوده اند.
5-زیبایی یک چیز ساده است و زشتی یک چیز استثنائی و بی شک تخیلات آتشی مزاج همیشه یک چیز استثنائی را به چیز ساده ترجیح میدهند.
6-هر چه با لذاتم تداخل داشت از ریشه برکنده-درهم شکسته و نابود ساخته ام.
7-به لطف صداقت خودسرانه و نه به عنوان یک هنرمند کامل و یا فیلسوفی منطقی است که باید از" ساد" به عنوان یک اخلاق گرای بزرگ تجلیل کرد.
8-انسان با انتخاب خدا خود را انکار میکند و این گناه غیر قابل بخش اوست.
9-ساد میدانست که عقیده به جهنم و ابدیت میتواند شعله ظلم و بیرحمی را برافروزد.
10-طبیعت خواهان نابودی حداکثر موجودات است تا از قدرت تولید دوباره چیزها لذت ببرد.اما انسان بنده طبیعت نیست.
11-چه وقت خواهد رسید که علم آموزش دادن انسانها را به علم کشتن و شکنجه دادن او ترجیح دهید؟
12-اگر ممنوعیات که جرم را جذاب میسازند برانداخته شوند هوس انجام آن نیز از بین خواهد رفت
13-اگر فقر به نومیدی تقلیل داده نشود فقرا میتوانند شورش کنند و در این صورت منطقی ترین کار نابودی آن خواهد بود.
14-شادی تنها آن چیزی است که مرا تهییج میکند و تنها چیزی که مرا تهییج میکند گناه است.
15-اگر فضیلت هیچ حسی را تحریک نکند پس مبنای واقعی ندارد.
16-فرد باید خود یک مجرم باشد تا از شر موجود اجتناب ورزد یعنی باید یا آتش افروز باشد و یا عضوی از پلیس
17-در یک جامعه جنایی فرد باید مجرم شود.
18-ساد صرف نظر از آن چه برای او اتفاق میافتد او هیچ اربابی را نمیپذیرد.اگر شکست بخورد به انزوایی میرود که پایانش مرگ است.اما هم چنان حاکم خویش باقی میماند.
19-ما باید خودمان را دراعمالمان نشان دهیم.پس گا**دن انسان بهتر از درک اوست.
20-ما میتوانیم بکشیم اما نمیتوانیم قضاوت کنیم.قضاوت استبدادی تر از ستم پیشگی است.چرا که ستمگر خود را به وجود خویش محدود میکند.در حالی که قاضی سعی دارد نظرات خویش را به قوانینی جهان شمول ارتقا دهد.
21-او تنها به حقایقی وفادار بود که از وجود خود او برآمده بودند.پس از شه-وت رانی عضو خویش فراتر رفت
22-انسانی که مایل به انکار خصوصیت های خویش نباشد توسط جامعه طرد میشود.

رادیو زمانه در مورد این موضوع تحلیلی نوشته است.

+عکس

1
April
+ لينك
11422938016 Rls

اگه مایلید خونه جدید بخرید پیشنهاد میکنم از این جا بخرید .من هم میخوام یکی از واحد هاشو که خیلی پسندیدم بخرم که قیمتش رو اونجا نوشتم..البته بایست سه تا سه تا جدا کنم .تا ببینم دهگانش کدومه..صدگانش کدومه ..این کار رو البته کردم..و حدودا یک میلیاردو یکصد و چهل و دو میلیون تومنه..خورده شو هم چونه میزنیم رندش میکنیم..خب..بذارین بهتون بگم کی قراره تحویل بگیرم..این ماه که بیاد..یعنی بیستم..حقوق میگیرم..بنابراین میتونم اون خورده شو هم به یارو بدم و دیگه چونه هم باهاش نزنم..چی میگین؟..آها..پول رو پرت کنم تو صورتش:)..میمونه یک میلیاردو یکصدو چهل و دو میلیون تومن..خوبه..تا ارزونه باید بخرم که بعدا یه سال دیگه میشه دو برابر..البته آلونکه..ولی از هیچی بهتره..

یادمه یه زمانی کلاسای نمیدونم شکوفایی فکر و تکنولوژی فکر راه افتاده بود.(حالا این کلمه رو گفتم میره تو گوگل سرچ همه اشتباهی میان اینجا)..در هر صورت..روزای اولی بود که آزمندیان از امریکا اومده بود و شهرام نواراش رو گرفته بود..البته اون شب شهرام برای جالب بودن گذاشته بود که ما گوش کنیم..ولی من اون شب یادمه سه تا نوارشو تا ته دسته گوش دادم.و دوبار دور سرم چرخوندم...تا باشد که به قول خود آزمندیان.. بسازیم اون آسمان خراشی رو که فلک در خواب ندیده..آسمان خراشی از باورها..!.حدودا نمیدونم هفده هیجده سالم بود فکر کنم..یادم نیست..روزای اولش بود و هنوز تو بوق و کرنا نکرده بود این برنامه هاش رو..نفر ردیف اول تمام سخنرانی هاش و کلاس هاش بودم..من میتوانم!...من میتوانم!...از کلاس که بیرون میومدی لا مصب نمیدونم چی میگفت که انگار سنگفرش تمام خیابونای ولیعصر رو از طلا میدیدم و تو چشمام عین این کارتونها علامت دلار($) دو دو میزد.هنوزم که اینها رو مینویسم یاد اون کارا و دیوونه بازیا میفتم که میرفتم ببینم کدوم ماشینشه و بعد دیدم که یه بنز صد و نود داره..انگار که بری مثه پاپارازیها دنبال برد پیت ببینی امروز چی میپوشه و امروز چی سوار میشه..لا کردار یه جوری داستان زندگیش رو برات تعریف میکرد که میخواستی بگی بابا من که وضعم به خرابی این یارو نیست که.

الان دیگه من پولدار شدم.همش هم به خاطر این بود که رفتم از این کارتایی که میچسبونن درو دیوارخریدم.البته چسباندن کارتها همان و کنده نشدنش و واجب الرنگ شدن دیوار همانا..رو هر کدومش هم یه گل خوشگل بود و کنارش نوشته بود آری! ..من میتوانم!..سلام..ای پول های سبز و خوشگل! و از این جمله های مثبت!..

بعد که پول دار شدم..یه بابای دیگه سر و کله اش پیدا شد به اسم حلت!..آقا خونه ما شد مجله موفقیت!..تمامش رو حفظ میکردم.از صحبت سر دبیر بگیرتا حرفای خانومش و بعدش تا اون آخر مجله که عکس تبلیغ موی سر بود برای کچلی!.که عکس این آقاهه رو کشیده توکه تو یکی کچله تو یکی دیگه مو درآورده..دیگه گفتم بابا آزمندیان کیه؟.ول کن..حلت رو بچسب..حلت مدلش فرق داشت..بیشتر جوک میگفت و هی پاچه خواری کمتر میکرد. خلاصه باحالتر بود و خانومای خوشگلم زیاد میومدن سمینار هاش که همشونهم الان به آرزوهاشون رسیدن و یا شوهر پیدا کردن یا پروتون جنتوی آلبالویی سوارن و اینا..ولی آبغوره ملت رو زیاد درمیاورد خدا وکیلی ..یه کاری میکرد که وقتی هر کی از در میومد بیرون میگفتی اینا یکیشون مرده..دارن از مجلس ختم میان بیرون...بعد ازقانون جهانی کش کش! حلت و زندگینامه فجیعش..با کی آشنا شدم؟ اگه گفتین؟...بارک اله.!!آنتونی رابینز!!..مردی با دو متر قد..صد و سی کیلو وزن!..تمام زندگینامه اش رو حفظ بودم..اینکه تو یه سوئیت نمیدونم چند متری زندگی میکرد..و تو وان حموم شام میخورد نمیدونم این برنامه ها..

دیگه کلا الا من براتون بگم دیگه کمتر از ایکس 5 دیگه راه نداره سوار شم و کلاس و اینا میاد پایین..حالا هم دارم میرم این کلبه حقیرانه رو بخرم تا بیام وبلاگاتون بگم شما هم به کلبه حقیرانه ما سر بزنید یه نون پنیری پیدا میشه..

پ.ن:تصویر امروز را ببینید

29
March
+ لينك
Dynamic Meditation


دیروز دنبال روش اختصاصی اشو برای مدیتیشن میگشتم..یعنی Dynamic Meditation.که تو ویدئو های گوگل پیداش کردم..البته یه تصویر هم ازش پیدا کردم که میتونه راهنمایی کنه..که از اینجا میتونید ببینید.در 5 مرحله انجام میشه..که هر کدوم به ده تا پانزده دقیقه زمان نیاز داره....جالبیش اینه که بر خلاف انواع مختلف مدیتیشن که معمولا در سکوت و سکون برگزار میشه..در این روش..شما دایما در حال بالا پایین پریدن هستید..فقط در یکی از مراحل در هر حالتی هستید به یکباره فریز میشید..یعنی در همون حالت باید تا پانزده دقیقه بمونید..بعد از این مرحله.. شما بایست با یک آهنگ ملایم برقصید .:)با مزه نیست؟...ویدئوش رو باید ببینید تا متوجه بشید..

دیگه اینکه میگه میدونید این علامت سوال(؟)از کجا اومده؟..از ابتدای آفرینش..از همونجا که حوا پای درخت سیب نشسته بود و یه مار اومد جلوش و رو دمش وایستاد و پرسید ..خوردن یا نخوردن؟
بر گرفته از کتاب رازجلد دوم

پ.ن:اگر به علامت سوال(؟) دقت کنید شبیه یک مار هست که رو دمش وایستاده:)

داشتم فکر میکردم حتما علامت تعجب هم سمبل آدم بایست باشه(!) که از تعجب این کارای خانوما داشته شاخ در میاورده...البته منظور اشو از مطرح کردن این قضیه چیز دیگه ای بوده که اون رو واگذار میکنم به خودتون تا خود کتاب رو بخونید..ولی من میگم آدم روزها و ساعتها همین طوری فقط هاج و واج وایستاده بوده نگاه میکرده !!!!..البته اون موقع این همه آدم نبوده..فقط یکی علامت تعجب کافیه..!..به نظر شما اگر مار از آدم میپرسید خوردن یا نخوردن چه جوابی میشنید؟.

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

26
March
+ لينك
ما نیستیم
aVv7ttJ.jpg

تصویر بالا جایی رو نشون میده که ما اونجا قرار داریم..داشتم فکر میکردم که شاید بیشتر شما این تصویر رو تا به حال دیدید.ولی چیزی که من میخوام در مورد این تصویر بگم اینه که آرزو کردن زمانی درست و منطقی هست که شما بتونید دو بار زندگی کنید..اون وقت شما به اندازه کافی وقت خواهید داشت که در زندگی اول برنامه ریزی کنید تا اولا به آرزوهای کوچیکتون برسید و همچنین برنامه مدون برای دستیابی برای آرزوهای بزرگ داشته باشید.شما رو نمیدونم..ولی اگر من به طور مثال بخوام تو تهران آرزوی داشتن یه خونه (از دید معقول) رو داشته باشم..مثلا پنجاه متری(معقول!!!!)شما تصور میکنید تا کی میتونم به اون دست پیدا کنم؟..کاری به شانس آوردن و معجزات و امداد های غیبی نداریم که منم بهشون اعتقاد دارم حتی اگه وجود نداشته باشن..ولی چیزی که هست اینه که تو هرم نیازهای انسان های آبراهام مزلو..در قائده هرم که بزرگتره نیازهای اولیه چیده میشن یعنی نیازهای اولیه که یکی ازاونها مسکن هست.اگه فرض رو بر این بذاریم که من میتونم یه خونه اجاره کنم و به طور مستقل توش زندگی کنم بایست بگم تا ده سال آینده البته میتونم این کار رو بکنم.یعنی در سن سی و هشت سالگی بنده نیازهای اولیه زندگیم رو تونستم برآورده کنم..تازه شروع میکنم به برآوردن نیازهای اساسی تر و مهم تر از اینها..یعنی نیازهای روحی و روانی که به مراتب از نیازهای اولیه مهم تر هستن..به نظر شما یک زندگی برای رسیدن به ابتدایی ترین نیازها و خاطر جمع شدن از اونها کافیه تا اینکه من بخوام در مورد نیازهای روحی و روانی خودم فکر کنم؟.

اگر من میگم اشو گفته تسلیم شو..دارم یه دیدگاه رو بررسی و تحقیق میکنم..دارم امتحان میکنم و صادقانه میام اینجا نتایج رو گزارش میدم..شما از این کلمه تسلیم برای این وحشت میکنید چون فکر میکنید منظور اینه که هر کسی حقتون رو خورد بگید چشم حق با شماست.برای مردم عادی این تقریبا تصورش محاله..ولی برای اشخاصی مثل بودا این محال نیست..و درضمن اونها احمق هم نیستن..منظور از تسلیم..تسلیم قلب شدن به جای تسلیم مغز شدنه..یعنی تسلیم روحت شو..به جای اینکه تسلیم افکار و آرزوهایی بشی که دائما فکرتو مشغولا میکنن..منظور از تسلیم شدن اینه که در لحظه زندگی کن..و آینده رو رها کن..

از دی که گذشت ازو دگر یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

تسلیم یعنی این..یعنی الان تسلیم شو برای همین روحی که داره از دریچه چشمات به دنیا نگاهت میکنه وتو باهاش غریبه ای..همین روحی که خود توست..غریبه نیست..ولی تو اینقدر به بالا ها نگاه کردی که روحت یعنی عشق رو فراموش کردی..عشق به انسانها ..عشق به طبیعت و غیره داره تبدیل میشه به تسویه حسابهای دو طرفه که قبلا بین سیاستمداران فقط انجام میشد..امروز اگر کسی باهات حرف میزنه..دو هزار و پونصد تا مسئله رو لحاظ میکنه و ترفند میچینه که چه جوری باید با تو حرف بزنه تا بیشترین فایده رو از تو ببره..حتی کسانی که تو رو دوست دارن تو رو دوست دارن چون مال اونهایی!!..و حس تملک دارن به روحی که آزاد آفریده شده .چون اونها (بهتره بگیم همه ما ها)یاد گرفتیم و بهمون یاد دادن که تو زندگی سیاست داشته باشیم..وگرنه کلاهمون پس معرکه است.به خاطر اینه که وقتی میگم( تسلیم) شما همتون ذهنتون میره به فیلمای جنگی و عراقیا و صدام و اینا.:).و اینکه تو باید در برابر دشمنی که لا اقل الان وجود خارجی نداره بجنگی....به جای اون اشو با ذهنی باز و آماده ما رو دعوت میکنه به تسلیم..تسلیم کسی نه..تسلیم خودت شو..آروم باش و به حرف دلت گوش بده..و بدون ما هیچ چیز نمیتونیم داشته باشیم..حتی اگه همین امروز تمام دنیا رو بهتون بدن اگه یه بچه گربه تو خیابون ببینی که لنگ میزنه تا شب ناراحتی..درست میگم؟..اگه جوابت مثبته بدون اون تویی..نه تویی که ناراحته همیشه..بلکه تویی که احساس بودن رو حس میکنه..تویی که زنده بودن رو میفهمه..تویی که وقتی تسلیم شد..آزاد میشه..تسلیم خودت شو..تا راحت و آسوده باشی..

تو کامنتدونی وبلاگ یکی از دوستان این طوری نوشته شده:
زندگی یه جنگ تمام عیاره زندگی یک مبارزه است . در جهان بال و یر خویش گشودن آموز که یریدن نتوان با یر و بال دگران.
..بایست بگم این یه فکر احمقانه محظه..دوباره به این عکس بالا نگاه کنید و این کامنت رو بخونید.خنده آور نیست؟
یه جنگ تمام عیار؟..مبارزه با کی؟با چی؟..فقط این دیدگاهها رو بذارید کنار و تسلیم بشید کفایت میکنه..باقی پیشکش بودا و اشو..قبول؟

پ.ن:در مورد تصویر بالا بهترین توصیف رو در اینجا میتونید ببینید.

پ.ن:به قول وین دایر :
پارو بزن.
.پارو بزن
.پارو بزن.
.قایقت رو به سمت حرکت رود.
.چون زندگی یک رویاست.
.شاد باش و با شادی پارو بزن
..زندگی زیباست.
.و رویایی بیش نیست.

پ.ن:تصویر امروز را ببینید:

یک موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید

5
March
+ لينك
تسلیم شو...

یک ساعت و یک موبایل هردو به فاصله ده دقیقه هر روز صبح سعی در بیدار کردن من با تمام توان دارن..و هر روز معمولا در اون لحظه منفور ترین موجودات و اشیاء, همون دو تا هستن.امروز صبح هم طبق معمول هر روز این اتفاق افتاد.بازم میخواستم فحش بکشم به تمام کائنات و اینکه خواب نازنینم از کف رفت و اینا, که در یک لحظه با خودم گفتم بسه دیگه, بسه, تا کی هر روز میخوام این قدر بد از خواب بیدار شم؟.یاد خونده های آخر شب دیشبم افتادم از این کتاب راز که بایست بگم یه شاهکاره, لا اقل برای من , همین طور که خودم رو توی آینه نگاه میکردم با خودم گفتم دیگه بسه, بذار یه روز تسلیم شدن رو به شیوه اشو امتحان کنم..بذار امروز رو تسلیم باشم..تسلیم شرایط؟, نه, تسلیم محظ در برابر همه چیز.یعنی توقف تلاش بی موردی که میدونی هیچ فایده ای نداره..مثه خوابیدن اول صبح که با خودت میگی بذار یک دقیقه دیگه بخوابم بعد بلند میشم.یک دقیقه دیگه بلند نمیشی که هیچ یک ربع بعد خودت از خواب میپری و با وضعی اسف بار تر از قبل بیدارمی شی و میپری که دیرت نشه.ولی اگه بدونی که در هر صورت باید بیدار شی و بری سر کار.اون وقت دیگه اگه تسلیم باشی و آرزو کردن هات رو متوقف کنی دیگه غصه نمی خوری..دیگه ناراحت نمیشی که چرا راننده تاکسی بوی بد میده دهنش, یا چرا این مردک که کنارت نشسته خودش رو ول کرده روت و هیچ آداب و ترتیبی نداره کاراش, وقتی تسلیم بشی دیگه آرزو هم نمیکنی.بس نیست؟..ذهنم رو پر کردم از آرزوهای بی شمارو از اون گذشته افکار زیادی که به محظ بیدار شدن بی ربط و با ربط تو ذهنم وول میخورن و نمیذارن از زندگیم لذت ببرم.با خودم گفتم بسه..من تسلیمم.همون طور که تو کتاب راز خوندم عمل کردم..یعنی مثل بودا..که اون شب پس از سالها تلاش که خسته شده بود و هر شب کابوس میدید.اون شب از شکست خوردن های پی در پیاش خنده اش گرفت و با خودش گفت دیگه بسه.برای همیشه بسه.از اون شب به بعد بودا دیگه خوابهای آشفته ندید و از همون روز بود که بودا شد.تو کتاب راز از قول بودا اومده که:

با تلاش شکست خوردم و بی تلاش رسیدم.

با خودم قرار گذاشتم امتحانی امروز همه افکار رو پاک کنم و تسلیم باشم...اشو میگه کسی که تسلیم میشه دیگه شاده .دیگه غصه ای نداره بخوره..چون آرزویی نداره..چه کوتاه مدت ..چه بلند مدت..فقط حضور داره..اونم تو لحظه..هیچ چیز نمیتونه ناراحتش کنه.چرا؟..چون تسلیمه محظه.. و جالب اینجاست که برنده اونه..

پ.ن:باورتون نمیشه..توی راه نه نگران این شدم که دیر میرسم..نه نگران این شدم که چرا فلانی این جوری گفت این جوری کرد..چرا فلان کار درست نشد..حتی از کارای عجیب غریب پیام نورم که نمره های فلسفه رو اشتباه وارد کرده وهمه چیش شلم شورباست.ناراحت نشدم..به نظرم به خودم خدمت بزرگی کردم.این قدر آرامش دارم که میتونم همین الان دوباره برم سر کار و کار کنم..چون ابدا احساس خستگی نمیکنم.این برای من که یک افسرده هستم یه تجویز عالی بود.

پ.ن:نظرتون در مورد تصویرها و موسیقی هایی که میذارم چیه؟

تصویر امروز را ببینید.

موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید

4
March
+ لينك
Thank God ! It 's Thursday

امروز او را دیدم.بسیار حال خوبی دارد..اونقدر از مصاحبت با او به قول خودش حال کردیم که نفهمیدم چطور از فلکه صادقیه تا میدان توحید را پیاده آمدیم.او میگفت و من می شنیدم.از من به شما نصیحت اینکه مصاحبت با این شخص را از دست ندهید.

دیگه اینکه امروز یه کتابفروشی و انتشارات بسیار خوب رو پیدا کردم که مدتها بود دنبالش میگشتم..انتشارات فراروان در تمام موارد فراروانشناسی کتب مختلفی داره که من رو به هیجان میاره..آدرسش در خود سایتشون نوشته شده..

دیگه اینکه امروز برای اولین بار در عمرم برای خودم جوراب خریدم..چهار عدد ده هزار تومن!!..فکر کردم شاید قیمتش همین باشه..اما بعدا به هرکی گفتم یه جوری نگام کرد..:))

دیگه اینکه امروز فهمیدم که چه قدر تورم بالاست واقعا..چون سیصد گرم پاستیل روخریدم چهار هزار تومن..تازه نوشابه ایش هم کم بود..بیشتر کرمی بود و زرافه ای..مردم دزد شدن آقا!

پ.ن:Bill Evans Trio- I Fall in Love Too Easily (بدون کلام)

پ.ن2:تصویر امروز

21
February
+ لينك
چند راه حل...

یه راه حل ساده برای کسانی که دچار افسردگی مزمن هستند:انتخاب کنبد!
..یا همیشه غصه بخورید و ناراحت باشید..یا هرچی پیش میاد و موجب ناراحتی تون میشه تو دلتون بگید به...!!!
همه ما حرفایی تو دلمون میزنیم که با صدای بلند شاید نگیم و اون رو شرط ادب بدونیم..دایره لغات ناسزا گفتن من به شدت کمه..ولی این به...!اصلا فحش نیست..بلکه یه گفتگوی درونیه!..یه نجوایی که آن چنان آرامشی به آدم میبخشه که تا نگویی ندانی.تو فلسفه پراگماتیسم آنچه در عمل سودمند افتد ارزش است.تازگیا از ایدالیسم بازیم داره کم میشه..و کشف کردم که عمل گرایی به شدت داره بیشتر فازمیده...البته دارم یاد میگیرم که در بعضی موارد ایدالیست باشم..در بعضی موارد پراگماتیست و عمل گرا.بعدا اگه علاقه مند بودید در مورد پراگماتیسم این فلسفه امریکایی بیشتر باهم صحبت کنیم و به قول آقای صالح علاء در مرغزار این گفتگو به گشت و گذار بپردازیم و زلفی گره بزنیم!!!..

راه حل دوم:من یه همکاری دارم که به شدت مودب و با شخصیته و به هیچ عنوان کلمه بدی به کسی نمیگه...هر وقت از کسی خیلی ناراحت میشه..حرفش رو نصفه میزنه..دیگه اون طرف مقابل حتما بقیه اش رو تو دلش متوجه میشه که منظورش چی بوده....مثلا یه بار که با یکی از بچه ها به شدت بحثش شده بود اون طرف گفت من فلان کارو فقط فلان طور انجام میدم..ایشون هم در کمال خونسردی بدون اینکه نگاهش کنه گفت شما خیلی.....!بعد اون طرف گفت"چی؟غلط میکنم؟..همکارم گفت:من همچین حرفی نزدنم..این برداشتی بود که خودتون از کارایی که میکنید دارید..وگرنه دلیلی نداره به غلط کردن فکر کنید!

پ.ن:اینا عوارض این امتحان فلسفه امروز بود

پ.ن2:عکسای وبلاگ آقا نوید دوست قدیمی من رو از دست ندید

پ.ن3:به زودی نتایج تحقیقاتم رو در مورد خانواده و شالوده خانواده و شکست خوردگی این نهاد اجتماعی رو مینویسم اینجا..بازم مثل قبل میگم خانواده یک نهاد شکست خورده است..و بسیاری از مفاهیمش رو باید از همین حالا خودمون دوباره تعریف کنیم..اگر ما این کاررو نکنیم جبر زمان با ما این کار رو میکنه..ایتالیا با کاهش رشد جمعیت و افزایش درجه خوشبختی زوجین داره میتازه..پشت سرش بلغارستان..این راهیه که کشور ما در دویست یا سیصد سال آینده تجربه خواهد کرد.در مورد معایب و فواید زندگی خارج از چارچوب ازدواج بعدا به تفصیل زلف ها گره خواهیم زد:)..

31
January
+ لينك
بررسی یک موقعیت واقعی

در سال 1964 در شهر نیویورک ساعاتی پس از نیمه شب دختری به نام " کیتی جنوویس" در بازگشت از محل کار خود به خانه مورد حمله مردی قرار گرفت.کیتی با قاتل خود گلاویز شد و بیش از نیم ساعت با فریاد های طلب کمک خود همه همسایگان را از خواب بیدار کرد.طبق گزارش حداقل 38 نفر از پنجره های آپارتمانهای خود ناظر کشمکش آنها بودند.اما نه تنها هیچکس شخصا به یاری کیتی نشتافت بلکه حتی یکنفر به پلیس تلفن نکرد تا لااقل پلیس در این ماجرا دخالت کند و بالاخره کیتی در مقابل چشمان تماشاچیان بی تفاوت به قتل رسید.

چرا ؟
جواب:دو عامل در این ماجرا دخالت داشته اند یکی خطرات و گرفتاریهای احتمالی دخالت کردن .یعنی این امکان وجود داشت که ضارب کیتی به دخالت کننده حمله کند.دوم عامل پخش مسوولیت.یعنی چون تعداد زیادی تماشاگر شاهد این صحنه اضطراری بودند هر یک تصور کرده بود که دیگری یا دیگران کمک خواهند کرد و اگر دخالت مستقیم هم نکنند لا اقل پلیس را در جریان خواهند گذاشت.

بررسی روانشناسی موقعیت های مشابه:
1-خطرناک بودن موقعیت موجب عدم کمک رسانی میشود.
2-عدم داشتن تجربه لازم درچنین موقعیت هایی موجب کمک کمتری میشود.
3-شوک آور بودن موقعیت
4-فوری بودن موقعیت و ناتوانی در واکنش سریع
5-اضطراری تصور نکردن موقعیت(مثل اینکه بیننده تصور داشته باشد که ممکن است موضوع خانوادگی است.)
6-حضور دیگران در صحنه و فرافکنی
7-سن-جنس-نزاد فرد نیازمند کمک(تحقیقات نشان میدهند:
-کودکان -زنان و افراد پیر بیشتر مورد کمک واقع میشوند.همچنین سیاهپوستان به سیاهپوستان و سفید پوستان به سفید پوستان بیشتر کمک میکنند.همچنین چنان چه ناظر مرد باشد بیشتر احتمال کمک میرود تا زمانی که ناظر و بیننده زن باشد.)
8-دیدن موقعیت شانس کمک را افزایش میدهد تا شنیدن صدای کمک.

28
January
+ لينك
رازهای مردان متاهل
828663-lg.jpg

بیشترین درصد مردان بزرگسال را چه گروهی تشکیل میدهند؟مردان متاهل.به گفته Scott Haltzman تا به حال کسی صدایشان را نشنیده است.میتوان این گونه بحث کرد که مردان به صدای رساتری نیاز ندارند زیرا صدای آنها در فرهنگ به اندازه کافی رسا هست.اما Haltzman میگوید که مردان متاهل متفاوت هستند چون از لحاظ روابط در شرایط نا مساعدی قرار دارند.چه در لفظ و چه در احساس.

او اشاره میکند که :به طور معمول یک زن 7000 کلمه با 5 تن صدای مختلف در یک روز به کار میبرد در حالی که یک مرد 2000 کلمه و 3 تن صوت را برای صحبت کردن استفاده میکند.به طور کلی مردان از لحاظ صحبت کردن دچار مشکل هستند.مردان همچنین در بیان احساسات خود نیز دچار مشکل و آسیب پذیر هستند و نیاز به کمک دارند.همه چیز ها ذاتی نیستند برای مثال احساسات درصد استرس مردان را افزایش میدهد.

گاهی ازدواج بدون نقص است ولی بیشتر اوقات نه.مردانی که متاهل باقی میمانند تکنیکهایی را برای حفظ روابطشان یاد گرفته اند که خودشان آموخته اند و آنها را به شیوه روشنی به کار نمیبرند.او میگوید که موضوع ازدواج به اهمیت موضوع سلامت است.مردان متاهل پول بیشتری میسازندو آرامش ذهنی بیشتری دارند و رابطه بیشتر و بهتری دارند.ازدواج همچنین ریسک سلامت مردان را پایین میآورد همان طور که طلاق ریسک مرگ در آنها را تا 200 برابر افزایش میدهد.او که درگیر تحقیقاتی در مورد راههای کمک به درک بهتر روابط بین مردان و زنان است یک جامعه اینترنتی برای مردان متاهل تشکیل داده است که تجربیات و شگردهای خودشان را در زناشویی به اشتراک میگذارند.به نام:رازهای مردان متاهل.و این بسیار عالی است.تعدادی از شگردهای او را در این رابطه میخوانیم:

- دغدغه حفظ یک رابطه همان طور که کار زنان است به عهده مردان نیز هست.اغلب این رفتار مردان است که نشان میدهد یک زوج با هم باقی خواهند ماند یا خیر.مردان نیاز به این دارند که نفوذ همسرانشان را قبول کنند.

- زمانی که مردان تصمیم به ازدواج میگیرند بیشتر از زنان به رابطه خود متعهد هستند.

- مردان نسبت به زنان به ازدواج متفاوت نگاه میکنند ولی راه حل های موجود در مورد ترمیم روابط اغلب زنانه هستند.

- مردان واقعا احساس دلسوزی غیر قابل توصیفی در مورد همسرانشان دارند اما بعضی مواقع زنان آن را تشخیص نمیدهند.

- بیشتر روابط خارج از چارچوب اتفاقی روی نمیدهند.در بیش از 40% ازدواج ها خیانت وجود دارد.در سن 45 سالگی از هر پنج مرد دو نفر و از هر پنج زن حداقل یک نفر این نوع روابط را تجربه کرده اند.

و بهترین توصیه او :ازوداج زمانی رو به تعالی خواهد داشت که یکی از طرفین یاد بگیرد که به جای خواسته های شخصی خود به سوی شنیدن نیازهای همسرش متمایل شود.

علت خیانت بسیاری از زوجین -یعنی 80%-نه روابط بدنی بلکه آرامش و درک بهتر و عشق است.

- عموما روابط خارج از چارچوب ازدواج به خوبی روابط داخل حریم خانواده نیست.به طور میانگین زوج های متاهل بهتر و بیشتر روابط بدنی را تجربه میکنند.بنابراین این روابط قابل پیشگیری هستند که البته به انتخاب شما بستگی داد.

Psyched for Success, 26 Jul 2004
Last Reviewed 17 Oct 2007
Article ID: 3492

پ.ن بی ربط:از بچگی علاقه شديدی داشتم که بروم داخل اين دسته ها طبل بزنم..از اين طبل بزرگ ها هست ها..از آنها..بعد همه من را نگاه کنند و با دست به هم نشانم دهند..من هم موهايم را ژل زده باشم به گونه ای که از سمت چپ بياید روی چشم راستم..و وقتی طبل ميزنم بالا پايين برود مهم نیست صدای طبل با صدای خواننده هماهنگ باشد یا نباشد..مهم این است که دسته از وسط میدان ونک رد بشود همه دور میدان برایم دست بزنند..نه ببخشید سینه بزنند...تو نميدانی چه حالی دارد وقتی همه دختر ها تو را به هم نشان ميدهند
این کامنت من بود در وبلاگ خوابی درهیاهو پیرو همه پرسی ایشان در مورد آرزوهایمان

17
January
+ لينك
چند تا دیگران را دوست داریم؟

بدون تردید برای شما مواردی پیش آمده است که فردی که سخت مورد توجه و احترام شما بوده است از کسی دیگر که چندان علاقه ای به او نداشته اید به نیکی یاد کرده است.در چنین مواردی چه حالی پیدا کرده اید؟آیا دچار نوعی عدم هماهنگی و تعارض نشده اید؟ این عدم هماهنگی را چگونه بر طرف کرده اید؟ آیا احترام و علاقه شما نسبت به فرد مورد نظر کاهش یافته است؟ آیا نظر منفی خود را نسبت به شخص دوم تعدیل کرده اید؟..تحقیقات نشان میدهند که مردم غالبا سعی در تعدیل دیدگاههای خود نسبت به افراد دارند.
به این دو داستان توجه کنید :

داستان اول:
فرض کنید یک فارغ التحصیل که ما به او رتبه -2 میدهیم رییس دانشکده ای را که ما به او رتبه +2 داده ایم می ستاید.این امر کاملا نامتجانس است.زیرا کسی که مورد بی مهری ما است ظاهرا کسی را ستایش میکند که مورد علاقه ماست.میزان عدم توافق 4 نمره است.

-4=-2-2

چون عبارت یک عبارت مثبت است(ستایش کردن)این دو فرد بایستی به طور مشابه ارزشیابی شده باشند.و از آنجا که از آغاز هر دو در موضعی مساوی از نظر افراطی بودن قرار داشته اند بایستی به مقدار مساوی تغییر یابند.برای اینکه 4 نمره عدم توافق از بین بروود هر نفر باید 2 نمره تغییر کند و هر دو به سطح خنثی (یعنی صفر) میرسند.

0=-2+2
0=2-2

اما در نظر ما رییس دانشکده بیشتر ضرر میکند.زیرا اگر یک فرد که از سوی ما منفی ارزیابی شده است به او علاقه دارد پس او نباید به آن خوبی باشد که ما فکر میکرده ایم.


داستان دوم:
اکنون موقعیت دیگری را در نظر بگیرید که در آن یک نماینده مجلس که ما علاقه متوسطی به او داریم(رتبه+1) از یک نماینده دانشجویان که سخت مورد علاقه ماست (+3) انتقاد میکند.کسی که به او علاقه داریم نباید کسی دیگری را که حتی بیش از او مورد علاقه ماست مورد انتقاد قرار دهد.بنابراین در اینجا عدم توافق زیادی وجود دارد
4=1+3

دو شخص مذکور باید در دو طرف مخالف نقطه خنثی قرار گیرند.زیرا که آن دو یکدیگر را دوست ندارند.برای حصول توافق دانشجوی مورد نظر ما به اندازه یک سوم نماینده مورد بحث باید تغییر یابد.چرا که رتبه اولیه دانشجو سه برابر قویتر است.از این رو نماینده مجلس 3 نمره و نماینده دانشجویان 1 نمره تغییر میکند و آن دو به ترتیب به رتبه های +2 و-2 میرسند.دانشجو در ارزیابی ما به سطح پایین تری میرود.چرا که از سوی کسی مورد حمله قرار گرفته است که ما او را دوست داریم.اما نماینده حتی به سطح پایین تر میرود.چرا که از سوی کسی مورد حمله قرار گرفته است که ما او را خیلی دوست میداشتیم.توجه داشته باشید که اگر دانشجوی مذکور به نماینده حمله میکرد باز هم نتیجه یکی بود.در این دیدگاه جهت حمله یا ستایش تاثیری در نتیجه ندارد.

دیدگاه توافق که به وسیله آزدوگور"تانن بوم" در 1955 عرضه شده است یکی از دیدگاههای الگوی هماهنگی شناختی است.و این شاید ساده ترین موقعیت تغییر نگرش شخص نسبت به دو نفر دیگر دارد.در این دیدگاه ابتدا به هر شخص یا شی ارزشی بین -3و +3 داده میشود.رتبه -3 به معنی دادن حداکثر ارزش منفی نسبت به آن است. و رتبه صفر به معنی نگرشی خنثی و بی تفاوت نسبت به آن موضوع دارد.
منبع:روان شناسی اجتماعی-دکتر یوسف کیمی

پ.ن:خب فکر میکنم این دیدگاه رو میشه به هر دو نفری که میخواهید نسبت بدید.....البته این فقط یک نظریه و دیدگاه است..و هنوز میشه بیشتر روش کار کرد و تحقیق کرد.ولی نتایج آزمایشی حاصل از این تحقیق تا حدود زیادی درست بوده.شما هم حتما همچنین مسائلی براتون پیش اومده..اگه دوست داشتید بگید..

19
December
+ لينك
What is beautiful is also good

آیا مردمان جذاب دارای مزایایی هستند؟آیا با آنها بهتر از مردمانی که کمتر جذاب هستند برخورد میشود؟آیا مهم است که به عکس فرم درخواست کار بیشتر دقت کنیم؟بر اساس تحقیقات انجام شده جواب این سوال این است:بلی.به خاطر اینکه این فرضیه آزمایش شود گونه های مختلفی از چهره های مردان و زنان اعم از جذاب -غیر جذاب و معمولی به آزمودنی ها ارائه شد.kindfrau_d_100.jpgThumbnail image for w_model_a.jpgw01_02.jpg

تمامی چهره ها ساختگی هستند و به وسیله یک نرم افزار ساخته شده اند.با این حال بیشتر آزمودنیها مشکلی با نسبت دادن یک کارکتر شخصیتی به آنها نداشتند.


نتایج بسیار جالب بودند.به مانند یک کلیشه هر چه چهر ه های ارائه شده جذاب تر بودند بیشتر موفق-خشنود کننده-دوستدانه-باهوش-اجتماعی-خوش برخورد-هیجان انگیز-خلاق و پرکار تخمین زده شدند.و موارد مخالف اینها به افراد غیر جذاب اطلاق شد.

همبستگی بین جذابیت و کارکتر شخصیت موفق داشتن بسیار بالا بود.تحقیقات قبلی نتوانسته بودند به یک نتیجه به قدرتمندی این تحقیق دست یابند.همچنین بر خلاف دیگر تحقیقات استاندارد های بالاتری نیز در نظر گرفته شده بود.و عوامل دخالت کننده و مخل آزمایش کنترل شده بودند.مانند:لباس-لبخند-حالت مو-جواهرات-افکتهای نور-و یا تغییرات در پشت زمینه تصویر .تا بتوان خالص ترین نتیجه را که فقط د مورد جذابیت چهره افراد باشد را به دست آورد.

یک دلداری برای کسانی که فکر میکنند ظاهر جذابی ندارند این است که بدانند عوامل کنترل شده در این آزمایش همگی نقش بسیار مهمی را در زندگی روزمره بازی میکنند.ولی در هر صورت افراد خوش چهره امتیازات بیشتری در جامعه دارند.به خصوص در شرایطی که برخورد خوب اول بسیار تاثیر گذار است این مردم زیبا رو هستند که نهایت استفاده را میبرند.و این به خاطر این است که ما دائم در دام یک نتیجه گیری اشتباه می افتیم و آن این است که :هرچه زیباست خوب است.!

m_model_a.jpgThumbnail image for m_model_c.jpgm01_02.jpgمنبع

پ.ن:تصویر پست قبل یک شخصیت سرد - تاثیر گذار - مغرور - درون گرا - مرموز و با اعتماد به نفس فوق العاده بالاست.به زودی در مورد این تصویر و فیلمی که ژولیت در آن بازی کرده است و این شخصیت بیشتر مطلب مینویسم.ممنون بابت نظرات تون...


17
December
+ لينك
چهره و شخصیت
damagejb031.jpg

به این چهره نگاه کنید.بگویید در نظر اول چه میخواهد بگوید؟.باز هم نگاه کنید تا بیست ثانیه بگذرد(این خیلی مهم است).حالا در مورد این چهره چه فکر میکنید؟.آیا میتوانید حدس بزنید او به چه فکر میکند؟.شما را یاد چه جور تیپ شخصیت هایی می اندازد؟

پ.ن:جواب این سوال در پست بعدی داده خواهد شد.اگر شما این فیلم را دیده باشید یا ندیده باشید باز هم فرقی نمیکند.حتما جوابی در ذهن شما می آید.آن را لطفا بگویید.ممنون.

16
December
+ لينك
جواب سوال

با تشکر از دوستانی که جواب دادن.با رعایت امانت در جواب دادن..جواب رو با ذکر روشی که کلبرگ در تحقیق اخلاق دنبال میکنه از همون منبع که سوال رو گفتم براتون مینویسم. در این مکتب شخص مورد سنجش در یک موقعیت دو دلی اخلاقی یا دو راهی تصمیم گیری قرار میگیره و این کار هم با استفاده از داستانها یا موقعیت ها اخلاقی که قضاوت اخلاقی شخص رو میطلبه جامه عمل میپوشه..".بر اساس قضاوت هایی که شخص در مورد محتوی داستانها انجام میدهد و تصمیمی که مورد قهرمان داستان میگیرد آزمایندگان امکان میابند که میزان رشد یافتگی او را از نظر اخلاقی و قرار گرفتن او را در یک مرحله خاص از رشد اخلاق مشخص سازند.از دیدگاه او اشخاص در شش مرحله اخلاق قرار دارند:

مرحله اول:جهت گیری اجتناب از تنبیه و اطاعت محض:در این مرحله رفتار بر اساس اجتناب از تنبیه و تمکین بدون چون و چرا از قدرت صرفا به خاطر نفس اجتناب از تنبیه صورت میگیرد.

مرحله دوم:مرحله نفع پرستی و لذت طلبی وسیله ای:در این مرحله درک خوبی و بدی اعمال بر مبنای مزایای وسیله ای آنها یا معایب آنها در رفع نیاز هاست و نه بر این مبنا که اخلاقی هستند یا غیر اخلاقی.

مرحله سوم:مرحله گرایش به پسر خوب بودن-دختر ناز بودن:
عمل خوب در این مرحله داشتن روابط مطلوب با دیگران و جلب تایید و حمایت آنان است.عبارات نظیر "او قصد بدی نداشته است" یا "من مطمئنم منظور او کمک بوده است"در این مرحله بیشتر شنیده میشود.خشنود ساختن دیگران کاملا اخلاقی و با ارزش تلقی میشود.اما این خشنود ساختن به منظور جلب حمایت و تایید دیگران است.

مرحله چهارم:مرحله گرایش به قانون و نظم وظیفه شناسی:عمل اخلاقی در این مرحله عبارت است از رعایت قانون-حفظ نظم و انسجام اجتماعی-انجام وظایف محوله-رعایت بدون چون و چرای قانون و نشان دادن احترام به مسئولان امر و اولیا امور.

مرحله پنجم:مرحله جهت گیری به سوی قرار داد های اجتماعی و قوانین پذیرفته شده دموکراتیک:در این مرحله عمل اخلاقی و صحیح عملی است که مبتنی بر قانون و مقرارات باشد اما قوانینی که بر اساس حقوق فردی و مطابق با ضوابطی باشند که پس از بررسی دقیق و دموکراتیک وضع شده باشند.در اینجا چون قوانین با توافق همگانی وضع شده اند بنابر این شخص آگاهانه و با اطلاع از علت وضع آنها و فایده آنها از قوانین پیروی میکند.

مرحله ششم:مرحله گرایش به اصول اخلاقی جهانی:رفتار و کردار در این مرحله از سوی برخی ایده آلهای درونی کنترل میشود که اعمال را صرفا بر مبنای درست بودن آنها و بدون درنظر گرفتن واکنشهای دیگران و تعارض با قانون و نظم مورد قضاوت قرار میدهد.پس در این مرحله وجدان فردی عامل قضاوت روی خوب و یا بدی اعمال است.
پ.ن:حالا خودتون ببینید جزو کدوم دسته هستید.البته فقط از دیدگاه کلبرگ.

11
December
+ لينك
یک سوال

در اروپا زنی مبتلا به نوعی خاص از سرطان در حال مرگ بود.تنها یک نوع دارو وجود داشت که پزشکان فکر میکردند ممکن است او را نجات دهد.این دارو نوعی "رادیوم" بود که داروسازی اخیرا موفق به کشف آن شده بود.ساختن داروی مزبور گران تمام میشد و در عین حال داروساز ده برابر قیمت تمام شده آن را مطالبه میکرد.یعنی در حالی که تهیه دارو برای او 200 دلار تمام میشد وی برای آن 2000 دلار طلب میکرد.شوهر زن بیمار به نام "هانس" به هر کسی که میشناخت رجوع کرد تا پول قرض کند اما فقط توانست در حدود 1000 دلار جمع آوری کند که نیمی از بهای دارو بود.هانس به دارو فروش مراجعه کرد و گفت که همسرش در حال مرگ است و از او خواهش کرد که یا دارو را ارزانتر بفروشد و یا بپذیرد که بقیه بهای دارو را بعدا دریافت کند.اما دارو فروش گفت:"نه.من دارو را کشف کرده ام و خیال دارم که از آن پول حسابی به دست آورم." بنابراین هانس نیز که از همه جا نا امید شده بود نیم شب به طور غیر قانونی وارد داروخانه شد و دارو را برای همسرش دزدید.
1-آیا به نظر شما شوهر زن باید این کار را میکرد یا نه؟چرا؟
2-آیا وی باید به خاطر این عمل مجازات شود یا نه؟چرا؟
پ.ن:من این مطلب رو از کتاب روانشناسی اجتماعی نوشته دکتر یوسف کریمی نقل کردم.این داستان یکی از داستانهای معروف روانشناس برجسته کلبرگ هست.دوست داشتم ببینم نظر شما در این مورد چیه؟

9
December
+ لينك