Moonday

شاید حیرت کنید اگر بدانید که دانشمندان دریافته اند که در هنگام ماه تمام تنها امواج نیستند که بالا میآیند.حتی زمین نیز حدود پانزده سانتی متر به طرف بالا می آید.زمین نیز سخت میکوشد تا به ماه برسد.وقتی ماه کامل در آسمان باشد حتی زمین نیز جمود خود را فراموش میکند تا به ماه برسد.وقدری مایع میگردد و رفتاری لاستیک مانند پیدا میکند و سعی میکند به ماه برسد.و انسان هشتاد درصد از آب و بیست درصد از زمین ساخته شده.برای همین است که ماه بدر این همه برای انسان گیرایی و جذابیت دارد و اثری مغناطیسی روی او دارد.هشتاد درصد اقیانوس درون و بیست درصد خاک درون او هر دو شروع میکنند به عروج به سمت ماه.این واقعیت را از قرون و اعصار دور دریافته اند که ماه بدر انسان ها را دیوانه میکند.معنی واژه "ماه زده"Lunatic"به معنی دیوانه و مجنون از همین واقعیت گرفته شده است.
لونا(Luna)یعنی ماه.
راز2-ص 278-279

پ.ن:امروز متوجه شدم گوشی موبایل بدون نقص نداریم..از بین گوشی های وجود تو بازار من فقط به نوکیا و سونی اریکسون اعتقاد دارم.از بین این دو تا هم به خاطر طراحی بهتری که همیشه سونی اریکسون ها داشتن رفتم سراغ سونی اریکسون..ولی نکته مهم اینه که خدمات نوکیا و نرم افزارها و امکاناتش فوق العاده نسبت به سونی اریکسون جدیدا بهتر به نظر میرسه..اول که رفتم سراغ آی فون و آی میت دیدم کلا فقط به درد کلاس گذاشتن میخوره و بی خاصیت هستن..لا اقل از لحاظ بلوتوث و دوربین و امکانات متوسط یه گوشی..بعد دیدم اصلا به پاکت پی سی احتیاجی نیست و رفتم سراغ سونی اریکسون و نوکیا..دیم نوکیا فعلا بهترین گوشی های بازار رو داره..و اونی رو که من پسندید N82 بود..سری های N95 و اینا که خیلی بزرگ هستن و دیگه حالت بی سیم پیدا کردن..ولی در اندازه های یک گوشی خوب فعلا N82 بهترینه به نظرم..ولی مشکلش اینه که نوکیا بازم پیرو بی سلیقگی های قبلش بازم یه جا خراب کاری کرده و این بار صفحه کلید گوشی هست..نظر شما چیه.. پیشنهاد بهتری دارید؟

+photo of the day

28
April
+ لينك
خدا در فنجان چای


...کسانی که مشتاق هیچ بهشتی به جز این جا و اکنون نباشند ; کسانی که ابدا جاه طلب نباشند , کسانی که آرزوی دنیای دیگر در سر نداشته باشند.کسانی که خدایشان در تمام هستی و سراسر گیتی منتشر باشد.در آوای پرندگان , در سبزی برگ درختان , در شبنم های صبحگاهی , در انوار آفتاب و در تو و در من ; در همه جا.کسانی که خدایشان چیزی جدا از زندگی و از هستی نباشد , کسانی که خدایشان بتواند در یک فنجان چای باشد و بتواند رودخانه ای جاری باشد .کسانی که خدایشان بتواند درخت سروی باشد در حیاط .{...}این ها کفر نیست.چنین نیست که خداوند خفیف شده باشد.این هاعبارات کفر آمیز نیستند.بلکه همه چیز هستی را تا مرحله الوهیت ارتقا میدهند.این ها مهم ترین عبارات مذهبی هستند که تا کنون ادا شده است.این یکی از اساسی ترین حقایقی است که باید درک شود.

راز 2-ص 224-

پ.ن:پی نوشت پایین ربطی به پست امروز ندارد و ممکن است اوقات لطیف تان را مکدر کند..بچه ها را از جلو مانیتور دور کنید


پ.ن2:یه درخواست دوستانه دارم..اگر شما هم از اون دسته افرادی هستید که سمنو میخورند..خواهش میکنم این کار رو در ملا عام نکنید.امروز روزمون خراب شد با دیدن این منظره کریه.که عده ای سر خوردن مایعی قهو ه ای و کریه و بد شکل و بد فرم دعوا میکردند .فلسفه سمنو گذاشتن سر سفره هفت سین رو هم من هیچ وقت نفهمیدم..حالا عده ای بدعت گذار! در این بانک ما پیدا شده اند که این مایع کثیف و بد رنگ و بد ..(اسمایلی سبز شدن)را میخورند!..میخوام بدونم شما هم سمنو میخورید؟..این شالاه که این طور نیست.اگر هست بنا بر احتیاط واجب ترک کنید..امروز همش دلم به هم میخورد. و اووق میزدم.


photo of the day
اگر دوست داشته باشید میتونید عکس های "ابر قرمز"و "باران بر صورت"دو تا از دوستان گوزن نقره ای رو ببینید

امضا : گرگ پرنده

+

+

26
April
+ لينك

در مورد آدلف هیتلر گفته شد که او هرگز نمیتوانست زنی را دوست بدارد.زیرا او هیچ گاه نمیتوانست به کسی اعتماد کند.او هرگز به هیچ زنی اجازه نمیداد که در اتاق او بماند.هرگز.چرا؟و این به آن معنی نبود که او با هیچ زنی رابطه نداشت.او با زنان رابطه داشت ولی او هرگز به هیچ زنی اجازه نمیداد که شب ها در اتاقش بماند.کسی چه میداند؟شاید آن زن او را مسموم کند.شاید او جاسوس باشد.او ظرفیت دوستی نداشت.او یکی از تنها ترین انسان های دنیا بود.اگر نتوانی عشق بورزی.اگر حتی نتوانی به زنی اعتماد کنی.البته که همیشه در ترس و پریشانی(Paranoia)بی دلیل به سر خواهی برد.او نتوانست در تمام عمرش ازدواج کند.زیرا اگر با زنی ازدواج کنی باید به او اعتماد کنی.آن وقت او با تو خواهد بود.البته او با زنی ازدواج کرد.ولی درست قبل از این که مرتکب خود کشی شود سه ساعت قبل از آن..وقتی که او تصمیمش را گرفت که خودکشی کند.ازدواج کرد.حالا دیگر ترسی وجود نداشت.دیگر آن زن چه کاری میتوانست بکند؟هیتلر از قبل تصمیم به خودکشی گرفته بود.پس حالا ازدواج کردن منطقی به نظر می رسید.مشکلی وجود نداشت.از آن کاری بر نمی آمد.فوقش این بود که او را مسموم کند.او خودش میخواست که خودش را مسموم کند.دیگر نیازی به ترسیدن نبود.مرگ آمده بود.او سه ساعت قبل از مرگش ازدواج کرد.نیمه شب کشیشی را از خواب بیدار کردند و به زیر زمین محل اقامت هیتلر آوردند.کشیش نیمه خواب به نوعی ترتیب ازدواج را داد.هیچ دوستی در مراسم ازدواج حاضر نبود.بستگان هم حضور نداشتند.فقط چند نگهبان مسلح بودند.پس از ازدواج او چه کرد؟آیا با همسرش مهرورزی کرد؟نه.آنان هر دو خود کشی کردند.این تنها کاری بود که او پس از ازدواج انجام داد.شاید او میخواست کسی او را در مرگ همراهی کند.پس ازدواج کرد.

راز2-ص 130

پ.ن:شاید او میخواست کسی او را در مرگ همراهی کند

پ.ن:دوستان خوبم نهال و سانجون لطف تون رو هیچ وقت فراموش نمیکنم.ممنونم.

پ.ن:دوست خوبم سارا فیلمی رو در وبلاگش پیشنهاد کرده که شما میتونید به صورت آنلاین ببینید.از دستش ندید...فیلم مفهومی بسیار جالبی بود.

+عکس

13
April
+ لينك
آیا ساد را باید سوزاند؟
cover-sade.jpg این کتاب رو میتونید از اینجا دانلود کنید.که طرز فکر و فلسفه فکری شخصی به اسم ساد در اروپای قرن هجدهم فرانسه رو بررسی میکنه.این کتاب حاوی مواردی هست که ممکنه شمارو آزرده و ناراحت بکنه..رویکرد" دو بوار" در این مبحث پرداختن به روابط جن-سی "ساد" بوده که نوعی از اخلاقیات رو که محکوم و گمنام باقی مونده رو شرح میده.از روی مطالب اون این نکات به نظر من قابل تفکر و تامل هستن.اگر دوست داشتید یه نگاه اجمالی به مطالب و طرز تفکر ساد داشته باشید نکات زیر رو که برگرفته از همین کتاب هست بخونید:

1-اگر عنصر کثیفی در شه-وت به شما لذت میدهد پس هرچه کثیف تر باشد لذت بخش تراست.
2-خدای گونه ترین افسون ها هم هیچ میشوند وقتی اطاعت و فرمانبرداری از پیش حاصل میشود.
3-انسان تنها با خدمت به تمامی هوس های خیال خود میتواند به سعادت نائل آید.
4-تمام اصول اخلاقی جهان تصوراتی بیهوده اند.
5-زیبایی یک چیز ساده است و زشتی یک چیز استثنائی و بی شک تخیلات آتشی مزاج همیشه یک چیز استثنائی را به چیز ساده ترجیح میدهند.
6-هر چه با لذاتم تداخل داشت از ریشه برکنده-درهم شکسته و نابود ساخته ام.
7-به لطف صداقت خودسرانه و نه به عنوان یک هنرمند کامل و یا فیلسوفی منطقی است که باید از" ساد" به عنوان یک اخلاق گرای بزرگ تجلیل کرد.
8-انسان با انتخاب خدا خود را انکار میکند و این گناه غیر قابل بخش اوست.
9-ساد میدانست که عقیده به جهنم و ابدیت میتواند شعله ظلم و بیرحمی را برافروزد.
10-طبیعت خواهان نابودی حداکثر موجودات است تا از قدرت تولید دوباره چیزها لذت ببرد.اما انسان بنده طبیعت نیست.
11-چه وقت خواهد رسید که علم آموزش دادن انسانها را به علم کشتن و شکنجه دادن او ترجیح دهید؟
12-اگر ممنوعیات که جرم را جذاب میسازند برانداخته شوند هوس انجام آن نیز از بین خواهد رفت
13-اگر فقر به نومیدی تقلیل داده نشود فقرا میتوانند شورش کنند و در این صورت منطقی ترین کار نابودی آن خواهد بود.
14-شادی تنها آن چیزی است که مرا تهییج میکند و تنها چیزی که مرا تهییج میکند گناه است.
15-اگر فضیلت هیچ حسی را تحریک نکند پس مبنای واقعی ندارد.
16-فرد باید خود یک مجرم باشد تا از شر موجود اجتناب ورزد یعنی باید یا آتش افروز باشد و یا عضوی از پلیس
17-در یک جامعه جنایی فرد باید مجرم شود.
18-ساد صرف نظر از آن چه برای او اتفاق میافتد او هیچ اربابی را نمیپذیرد.اگر شکست بخورد به انزوایی میرود که پایانش مرگ است.اما هم چنان حاکم خویش باقی میماند.
19-ما باید خودمان را دراعمالمان نشان دهیم.پس گا**دن انسان بهتر از درک اوست.
20-ما میتوانیم بکشیم اما نمیتوانیم قضاوت کنیم.قضاوت استبدادی تر از ستم پیشگی است.چرا که ستمگر خود را به وجود خویش محدود میکند.در حالی که قاضی سعی دارد نظرات خویش را به قوانینی جهان شمول ارتقا دهد.
21-او تنها به حقایقی وفادار بود که از وجود خود او برآمده بودند.پس از شه-وت رانی عضو خویش فراتر رفت
22-انسانی که مایل به انکار خصوصیت های خویش نباشد توسط جامعه طرد میشود.

رادیو زمانه در مورد این موضوع تحلیلی نوشته است.

+عکس

1
April
+ لينك
Abraham Rivers

میگه آزاد باش..میگه.."آزادی از"...فایده نداره..آزادی از هر چیز..منوط به اینه که به یه چیزه دیگه وابسته شی...بعدش میگه "آزدای برای " هم خوب نیست..البته از اولی بهتره..چون خودت رو فدای اون چیزی میکنی که دوستش داری....پس کدوم آزادی خوبه؟..میگه آزادی ای خوبه که نه از چیزی باشه..نه برای چیزی باشه..چون اگر آزادی از چیزی باشه..تو سیاستمدار میشی و یه آدم کثیف.اگر آزادی برای چیزی باشه..تو هنرمند میشی....اما نوع اصیل آزادی اینه که اصلا نباشی...مثه یه قطره روی برگ گل بخار شی..یا مثه همون قطره که از دست میچکه تو اقیانوس شی..اون وقت دیگه نیستی..

کتاب رو میبندم و به دیوار رو به رو نگاه میکنم...چه قدر دلم میخواست الان یه سطل رنگ قرمز جیغ اینجا بود و..میپاشیدم رو دیوار..آخه میدونی گوزن دیوار تر و تمیز جون میده واسه رنگ رنگی کردن و نقاشی کشیدن

پ.ن:چه قدر شنا کردن رو دوست دارم..میدونی شنا کردن رو چه جوری دوست دارم؟..دوست دارم تو استخری شنا کنم که کسی توش شنا نکنه..تنها و در سکوت شنا کردن رو فقط تو میفهمی گوزن من...یادته میگفتی به آب احترام بذار؟..آب رو بایست فهمید..هیچ وقت ندیدم گوزن توی آب رود خونه های آبراهام شیرجه بزنه..یه جوری تو آب شنا میکنه .انگار داره با آب عشق- بازی میکنه..انگارآب رو در آغوش میگیره..

پ.ن:عکاسی رو هم دوست دارم....وقتی فکر میکنم که تو این چند روز تعطیلی چه قدرعکسای خوب میتونم ببینم ازخوشحالی بال در میارم..

پ.ن:دیشب یه عالمه موسیقی خوب برای مدیتیشن دانلود کردم که اینجا به مرور میذارم...واقعا بایست گفت دم این Lime Wire گرم

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

پ.ن:موسیقی برای مدیتیشن:
موسیقی ها رو لینک مستقیم میدم از این به بعد که راحت تر بشنوید.

گوزن من .
.مه بود.
..گوزن من..
.شنا میکردی..
..کسی نبود
...تنها.
.آواز میخواندی.
..آبراهام ریورز.
....در آغوش تو بود.
.گوزن من.
..شنا میکردی و میخواندی.
.و مه سامر لند را فرا گرفته بود..

بشنوید

20
March
+ لينك
حمام نامه

شرلوک هولمز آن کارآگاه نابغه روی صندلی محبوبش نشسته بود و پیپ میکشید و کتاب میخواند که شنید در میزنند.دستیار و دوست وفادارش دکتر جانسون بود "آه صبح بخیر جانسون! آیا فکر نمیکنی برای پوشیدن لباس زیر پشمی قرمز هوا قدری گرم است؟
دکتر جانسون از این نبوغ هولمز در حدس زدن امور حیرت کرد و گفت: "آه هولمز تو چگونه توانستی حدس بزنی که من لباس زیر پشمی قرمز به تن دارم؟
هولمز پاسخ داد: "بسیار ساده است.فراموش کرده ای شلوارت را بپوشی!"
راز-ص 146

پ.ن:گوزن میدونی.. حموم خیلی خوبه.. منتها یه مشکلی داره.. اونم اینه که نمیشه توش کتاب خوند.

تصویر امروز رو ببینید.

موسیقی امروز:

Classical-Mozart-yoga Massage Music-Meditation

بشنوید

14
March
+ لينك
تسلیم شو...

یک ساعت و یک موبایل هردو به فاصله ده دقیقه هر روز صبح سعی در بیدار کردن من با تمام توان دارن..و هر روز معمولا در اون لحظه منفور ترین موجودات و اشیاء, همون دو تا هستن.امروز صبح هم طبق معمول هر روز این اتفاق افتاد.بازم میخواستم فحش بکشم به تمام کائنات و اینکه خواب نازنینم از کف رفت و اینا, که در یک لحظه با خودم گفتم بسه دیگه, بسه, تا کی هر روز میخوام این قدر بد از خواب بیدار شم؟.یاد خونده های آخر شب دیشبم افتادم از این کتاب راز که بایست بگم یه شاهکاره, لا اقل برای من , همین طور که خودم رو توی آینه نگاه میکردم با خودم گفتم دیگه بسه, بذار یه روز تسلیم شدن رو به شیوه اشو امتحان کنم..بذار امروز رو تسلیم باشم..تسلیم شرایط؟, نه, تسلیم محظ در برابر همه چیز.یعنی توقف تلاش بی موردی که میدونی هیچ فایده ای نداره..مثه خوابیدن اول صبح که با خودت میگی بذار یک دقیقه دیگه بخوابم بعد بلند میشم.یک دقیقه دیگه بلند نمیشی که هیچ یک ربع بعد خودت از خواب میپری و با وضعی اسف بار تر از قبل بیدارمی شی و میپری که دیرت نشه.ولی اگه بدونی که در هر صورت باید بیدار شی و بری سر کار.اون وقت دیگه اگه تسلیم باشی و آرزو کردن هات رو متوقف کنی دیگه غصه نمی خوری..دیگه ناراحت نمیشی که چرا راننده تاکسی بوی بد میده دهنش, یا چرا این مردک که کنارت نشسته خودش رو ول کرده روت و هیچ آداب و ترتیبی نداره کاراش, وقتی تسلیم بشی دیگه آرزو هم نمیکنی.بس نیست؟..ذهنم رو پر کردم از آرزوهای بی شمارو از اون گذشته افکار زیادی که به محظ بیدار شدن بی ربط و با ربط تو ذهنم وول میخورن و نمیذارن از زندگیم لذت ببرم.با خودم گفتم بسه..من تسلیمم.همون طور که تو کتاب راز خوندم عمل کردم..یعنی مثل بودا..که اون شب پس از سالها تلاش که خسته شده بود و هر شب کابوس میدید.اون شب از شکست خوردن های پی در پیاش خنده اش گرفت و با خودش گفت دیگه بسه.برای همیشه بسه.از اون شب به بعد بودا دیگه خوابهای آشفته ندید و از همون روز بود که بودا شد.تو کتاب راز از قول بودا اومده که:

با تلاش شکست خوردم و بی تلاش رسیدم.

با خودم قرار گذاشتم امتحانی امروز همه افکار رو پاک کنم و تسلیم باشم...اشو میگه کسی که تسلیم میشه دیگه شاده .دیگه غصه ای نداره بخوره..چون آرزویی نداره..چه کوتاه مدت ..چه بلند مدت..فقط حضور داره..اونم تو لحظه..هیچ چیز نمیتونه ناراحتش کنه.چرا؟..چون تسلیمه محظه.. و جالب اینجاست که برنده اونه..

پ.ن:باورتون نمیشه..توی راه نه نگران این شدم که دیر میرسم..نه نگران این شدم که چرا فلانی این جوری گفت این جوری کرد..چرا فلان کار درست نشد..حتی از کارای عجیب غریب پیام نورم که نمره های فلسفه رو اشتباه وارد کرده وهمه چیش شلم شورباست.ناراحت نشدم..به نظرم به خودم خدمت بزرگی کردم.این قدر آرامش دارم که میتونم همین الان دوباره برم سر کار و کار کنم..چون ابدا احساس خستگی نمیکنم.این برای من که یک افسرده هستم یه تجویز عالی بود.

پ.ن:نظرتون در مورد تصویرها و موسیقی هایی که میذارم چیه؟

تصویر امروز را ببینید.

موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید

4
March
+ لينك
اینجا فانتزیاست...

سفر های کودکيم
يادم است
به جنگل رفتم و
هرگز باز نيامدم

لوکاس مودی سون
برگردان: رباب محب

پ.ن:تصویر امروز را ببینید.

موسیقی امروز با صدای گوزن نقره ای:بشنوید

پ.ن2:گوزن نقره ای آقای گرگ را به معبد برد و به روح او بخوری دمید..زنگوله ها به صدا در آمدند..و سپس با هم بر فراز فانتزیا پرواز کردند.بسیار خوش گذشت.حال گرگ پرنده خوب است.

پ.ن3:موضوع انشاء:از گوزن نقره ای هر چه میدانید بنویسید..

2
March
+ لينك
Sunny Road

(مونیکا سیلوز)گفت: آیا کار دیگری از دست من بر میآید که برایتان انجام دهم , منظورم کاری است که بتوان از طریق تلفن انجام داد....گفتم: بله.شما میتوانید مازورکای ب قطعه هفت شوپن را برایم بنوازید.او خندید و گفت: شما هم چه فکرهایی در سرتان دارید....

...سریع گفت: من قدری این قطعه را تمرین میکنم.آن گاه خودم به شما تلفن میزنم و مازورکا را برایتان مینوازم.گفتم: بسیار خوب , باشد.اما هیچ کدام گوشی را نگذاشتیم.نمیدانم برای چه مدت صدای تنفس او را شنیدم.بعد او گوشی را گذاشت.

اگر او تلفن را قطع نمیکرد...

عقاید یک دلقک-ص 278-279

پ.ن:مازورکای شماره هفت یا بیست و پنج , یا باخ یا جواد یساری هیچ فرقی نمیکرد , هانس فقط میخواست که مونیکا گوشی رو قطع نکنه , هرچند نتیجه ای هم نمیگرفت و خودش هم خوب میدونست.یه خلا بود , یه فرصت کاذب , که حقیقت نداشت , تا بتونه چه کار کنه؟ , هیچ , .تا کی میتونست گوشی رو نگه داره؟ , حتی اگه مونیکا هم گوشی رو قطع نمیکرد و ساعتها بدون اینکه حرف بزنن همین طور ساکت پشت تلفن میموندن , آیا اتفاقی میفتاد؟.مونیکا چه کار میتونست برای هانس بکنه؟ , اون یه مهمون داشت و باید گوشی رو قطع میکرد.مونیکا البته منظور هانس رو خوب فهمید , هانس برای یک قطعه موسیقی فراموش شده به اون زنگ نزده بود..برای همینم وقتی زنگ میزنه و اون قطعه رو اجرا میکنه هانس اصلا گوش نمیده و اون متوجه میشه و با گریه قطع میکنه , گریه مونیکا به خاطر گوش ندادن هانس نبود , اون هانس رو میفهمید.ولی هیچ کاری از دستش ساخته نبود.

پ.ن2:برای امروز پیشنهاد میشود ببینید

پیشنهاد میشود بشنوید:
Emiliana Torrini - Sunny Road

24
February
+ لينك

k.gif

مسخ
درباره مسخ ولادیمیر ناباکوف
نویسنده:فرانتس کافکا
مترجم:فرزانه طاهری

رساترین تعریفی که میتوانیم از هنر به دست دهیم این است:زیبایی به اضافه دریغ.هرجا زیبایی هست دریغ هم هست.به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست.زیبایی همیشه میمیرد.وقتی ماده بمیرد رفتار هم میمیرد.وقتی فرد بمیرد جهان هم میمیرد.اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره شناسانه بداند.به او تبریک میگویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.

ولادیمیر ناباکوف

RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan