گرگ پرنده بال داره..
تنهایی پرواز میکنه..

من باشم و تنها باشه و تنهایی..
یه سیگار و دوتنها

اگه یه روز بیاد
تنها بیاد
.گرگ پرنده با تنها پرواز میکنه.

یه سیگار و دو بوسه..
من باشم و تنها باشه و تنهایی

+photo of the day

16
May
+ لينك

یه چیزی رو بدون گرگ پرنده..اونم اینه که وقتی شدیدا نیاز به این داری که کسی تو رو بفهمه..دقیقا هیچکسی تو رو نمیفهمه...خیلیا سعی میکنن ..ولی سعی کردنشون مسخره است..انگار داری تو یه مرداب دست و پا میزنی و پایین و پایین تر میری..دیگران میگن بیا بالا...چرا میری پایین؟..اون وقت این که دیگران به خاطر اینکه سعی کردن به تو کمک کنن انتظار دارن تو حتی ازشون تشکر بکنی..باعث میشه که تو بفهمی چه قدر تنهایی..بعدش حتی به تو میخوان انرژی مثبت بدن..تو بازم پایین تر میری..و اونا نامید میشن و دست آخر یکی یکی میرن..مثه کوچه ای میمونه که تو توش وایستادی و همه دارن از پنجره دست تکون میدن میگن بیا بالا..ولی کسی در رو باز نمیکنه..و تو میخوای که بری بالا..تا بفهمی چطوریه که اونا شادن ولی تو نمیتونی باشی..بعدش میبینی که یکی یکی به خاطر اینکه تو نرفتی احساس حق به جانب بودن بهشون دست میده و تو رو تو دلشون بدهکار میکنن و خودشون رو بستانکار..اون وقت میرن تو و برقا رو خاموش میکنن..و آخرین پنجره هم بسته میشه و دیگه چراغی روشن نیست.و تو هنوز وسط کوچه وایستادی و سرمای زمستون تو راهه..و تو راهت رو پس میکشی و برمیگردی و تو این شهر حتی یه نفر نمیفهمه برای بالا رفتن بایست در رو باز کنن..نکنه مردم این شهر برای رفتن تو خونه از دیوار میرن بالا؟..

پ.ن:هی گرگ پرنده..آدما همون آدمان که سینوهه شناخت..ظاهر خوب بایست حفظ بشه..حتی هم دردی کردن آدما..عاشق شدنشون..به خاطر خودشونه..نه به خاطر تو....هیچ کسی مجانی ماچت نمیکنه یادت باشه..اگر دیدی کسی لبخند میزنه بدون..مثه یه سکه ده تومنی بی ارزش بوده که میشده ازش گذشت و پرت کرد تو کلاه یه گرگ که کنار خیابون نشسته....هانس خوب میفهمه من چی میگم.مثه اینکه فقط شخصیت های تخیلی بایست بفهمن من چی میگم..دیگران چه تقصیری دارن؟..میخواستی از دیوار بری بالا..مهم تعارف بود که اونا کردن..

مثه یه مورچه ای شدم که با انگشت برش میدارن و میبرنش یه جای دیگه ولش میکنن..چه کسی اهمیت میده..ولش کن..

گوزن... کجایی

12
May
+ لينك
اردیبهشت آمد...اردیبهشت رفت

گوزن میگفت که در جاده ای مهی در مسیر سامرلند..جایی او را دیده است..که تنها با پیراهنی سپید..ره به سوی آبشار آرامش داشت .برای همین بود که وقتی همه میگریستند..من میدانستم که او آنجا نیست..و ما راه را برای یافتنش اشتباه آمده ایم..پدر از دروازه های پر شکوه و زیبای فانتزیا گذشته بود و در کنار برکه ای نزدیک آبشار آرامش خستگی در میکرد.

پدر..در فانتزیاست..در فانتزیا کسی گم نمیشود..در میان آبشار آرامش گوزن او را دیده بود....شاید به جنگلهای دور دست تر در سامرلند رفته باشد..ولی فانتزیا بزرگ است و من هنوز چند گامی بر نداشته ام..او را باز هم خواهم دید....گوزن او را دیده است.

پ.ن:اردیبهشت آمد..اردیبهشت رفت..چهار سال گذشت

11
May
+ لينك
گوزن و ماه

زنده ام
اینجایم
..دلم گرفته است
حالم بد نیست
خوب هم نیست..
گوزن اینجاست.
.نشسته روی صندلی..
روی ایوان..
به ماه مینگرد
..و من در تاریکی
کره کره ها بازند
..و نور ماه میتابد..
از میان روزنه ها..
و من اکنون اینجا
در اتاقی تاریک..
چشم گرگی بیدار..
چشم گرگی خونین..
چشم گنجشکها خواب..


..گوزن
..گاهی سکوت را میشکند.
.گاهی زمزمه میکند
..گاهی.
.نفسی میکشد...
و خوشا به حال او.
.من نفس نمیکشم.....

و دل من میگیرد.
.و گاه صدایش میزنم
گوزن!
.!..گوزن


مادرم صبح میگفت..
..صدای تو را نشنیدست گوزن؟..
..همه کوچه ما میدانند.
.که گوزنم اینجاست.
.در دل تاریکی ها.
.و چه من تنهایم..

+

6
May
+ لينك
Remember me


+ویدئوی اوریجینال

+مرتبط

Did I disappoint you or let you down?...Should I be feeling guilty or let the judges frown?...Cause I saw the end...before we'd begun,..Yes I saw you were blind and I knew I had won...So I took what's mine by eternal right...Took your soul out into the night...t may be over but it won't stop there,..I am here for you if you'd only care...You touched my heart you touched my soul...You changed my life and all my goals...And love is blind but then I knew it,..My heart was blinded by you...I've kissed your lips and held your hand...Shared your dreams and shared your bed...I know you well, I know your smell...I've been addicted to you...Goodbye my lover...Goodbye my friend...You have been the one...You have been the one for me.(2x)..I am a dreamer and when I wake,..You can't break my spirit - it's my dreams you take...And as you move on, remember me,..Remember us and all we used to be..I've seen you cry, I've seen you smile...I've watched you sleeping for a while...I'd be the father of your child...I'd spend a lifetime with you...I know your fears and you know mine...We've had our doubts but now we're fine,..And I love you, I swear that's true...I cannot live without you...Goodbye my lover...Goodbye my friend...You have been the one...You have been the one for me.(2x)..And I still hold your hand in mine...in mine when I'm asleep...And I will bear my soul in time,..When I'm kneeling at your feet...Goodbye my lover...Goodbye my friend...You have been the one...You have been the one for me.(2x)..I'm so hollow, baby, I'm so hollow...I'm so, I'm so, I'm so hollow.(2x)

4
May
+ لينك
Mirror

باید از رقابت دوری کرد..استرس زیادی که از رقابت به من وارد میشه خرد کننده است..خواستن و خواستن ..همیشه خواستن ها هستن...عقب تز از کسی..جلو تر از کسی..بعد به فکر این میفتی که چرا من از فلانی بایست عقب تر باشم در حالی که میتونستم الان در جایگاهی بهتر از فلانی باشم..نمیدونم بهتره فکر کنیم که هیچ راهی وجود نداشته و هر چه بوده همین بوده که بایست اتفاق میفتاده..و نمیدونم سر نوشت بوده و یا اینکه نه..کوتاهی از خودمون بوده..ولی شرایط زیاد و مختلفی در زندگی هر کدوم از ما هست که باعث میشه الان اینجا ایستاده باشیم..خیلی از اونها دست ماست و خیلی هاش هم از عهده ما خارجه..تاسف گذشته رو خوردن به نظر من بی مورده..اگر چیزی هست که باعث میشه تو بتونی به عنوان یه سوخت اولیه و محرک قدرتمند ازش استفاده کنی و به جلو بری..اون خوبه..منتها نباید اجازه بدی اون باعث حس غبطه خوردن به دیگران و شرایطشون بشه..هر وقت خودم رو با کسی مقایسه میکنم..دچار افسردگی میشم ..بهتر میدونم که این بحث ها رو بس کنیم و در جاده ای از جنس رویاهای زیبا..دست هامون رو تو جیبمون کنیم و بدونیم این زندگی حقیقت نیست و حقیقتی وجود نداره جز قدرت اندیشه های ما و انرژی کائنات..و بقیه تصورات و موهوماتی بیش نیستند..اون وقت که از این مساله فارغ شدی و آروم تر شدی..میتونی به رو برو نگاه کنی.در ادامه جاده چه چیزی میتونه برای تو در شرایط فعلی وجود داشته باشه؟..دانشگاه؟..ادامه تحصیل؟..با آرامش.. به دنبال هدفت بری و بدون نگرانی از اینکه به فلان شخص میرسی یا نه..به زندگی خودت برسی و از لحظه لحظه هاش لذت ببری..و بدونی تو نمیتونی جای هیچ فرد موفق تری باشی..و هیچ فرق موفق تری وجود نداره..چون موفقیتی نیست..موفقیت یعنی شادی..یعنی تو خوشبخت باشی..زندگی خیلی کوتاه تر از اینه که بخوای غصه بخوری گرگ پرنده..

گرگ پرنده دیروز در حالی که یکی از شاگرد های زرنگ مدرسه اش بود و به راحتی در دانشگاه قبول شد و نرفت..بعد از ده سال دوری از مدرسه داره ترم سوم دانشگاه رو میگذرونه و آروم آروم درس هاش رو میخونه..همیشه به خودم گفتم که خب مگه چه اشکالی میتونه داشته باشه..وین دایر هم به قول خودش وقتی همه هم کلاسیاش از دانشگاه فارغ التحصیل شدن تازه به دانشگاه رفت..البته بعضی وقتا غبطه خوردن به گذشته بدون شک پیش میاد. و این که الان می بایست دانشجوی دکتری باشم و تازه ترم سوم کارشناسی هستم..ولی بعدش با خودم میگم که چی؟..کلا خواستن رو متوقف میکنم..و دست هام رو تو جیبم میکنم و با خودم میگم هی گرگ پرنده !..از کجا معلوم؟.. تو تا کی زنده هستی؟..تو زندگیت رو بکن..کاری که میتونی بکن..تو چه کار میتونی بکنی؟..درست رو ادامه بدی..تمام تلاشت رو به کار ببندی و به جلو بری..و در عین حال بدونی که زندگی یه رویاست که چه با دکتری چه با کارشناسی..چه با پول چه بی پول باید ازش جدا شی و بری..فقط چیزی که این وسط مهمه اینه که تو خودت رو گول نزنی..واقع بین باشی..و هرچند راه طولانی..اما قدم های اول رو برداری..تا اینکه تو مسیر اون خورشیدی که بهش نگاه میکنی قرار بگیری..زندگی رسیدن به هدف نیست..زندگی در مسیر رسیدن به هدف ها هست که معنی پیدا میکنه..زندگی همین الانه..و هیچ هدفی وجود نداره..اما اگر خواستی هدفی انتخاب کنی..مثه یه بازی بهش نگاه کن و بدون که هر بازی ای برد و باخت داره..تو هیچ وقت از اینکه یه بازی شطرنج رو ببازی افسرده نمیشی..

+photo of the day

30
April
+ لينك
مشتاق نیستم

...ولی بسیار مشتاقم
ولی بسیار مشتاقم

سوتک؟
تو چه کاره حسنی ؟
اصلا فرض کن تو یه کاره حسنی..با سوتک به نظرت این مردم از خواب بیدار میشن؟..با سوتک؟

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
همین بسه..نمیخواهم بدانم.

+عکس


19
April
+ لينك
دریا شناسی

در کنار ساحل کسی نشسته که مدت هاست دستهاش رو بالای ابروهاش گذاشته و به دور دست ها نگاه میکنه.همیشه هر چیزی که انتهایی نداشته باشه دیدنی تره و نگاه بی انتهایی رو میطلبه.دریا دریاست.با شکوه و قدرتمند و آرام و با یک سمفونی بی انتهای آرام نتهای مکرری رو مینوازه که دل هر پری دریایی ای رو جذب میکنه.یه پری دریایی یه پری دریاییه.هیچ وقت ندیدم یه پری دریایی بدون دریا زنده بمونه.باید دوباره به آغوش دریا برگرده و گرنه میمیره..برای اینکه اون عاشق دریاست.دریا پری داره چون دریاست.دلی پاک..عمقی بسیار..درونی با شکوه..پر از پریا .هیچ وقت به بانوی جوانی نگاه کردی که در کنار ساحل قدم میزنه؟..به نظر میرسه بهترین تابلویی که یه نقاش میتونه بکشه تابلوی بانوی بر-هنه و دریاست.هی..گرگ پرنده من هرگز ندیدم دریا آلوده بشه..آلودگی ها هم تو دریا پاک میشن.دریا پاکه و میشه در آغوشش شنا کرد و گم شد.میشه توی دریا شنا کرد و بهش اعتماد کرد.از غرق شدن نترس.دریا تو را در آغوش خواهد گرفت.و تو را غرق خواهد کرد.برای غرق شدن تودریا باید دیگه نفس رو هم فراموش کنی.باید جزئی از دریا باشی..حتی جسمت روهم فراموش کنی.دریا جسمت رو پس میفرسته..به دریا اعتماد کن و دوستش داشته باش.حتی اگر هرگز تو دریا شنا نکردی در کنار ساحلش بنشین و نگاه کن..دستت رو بر بالای ابروهات بذار و به دنبال انتها بگرد.هیچ انتهایی نیست و تو باز غرق شدی..غرق شدن این قدر ترسناک نیست که شن پاشیدن به دریا.حتی وقتی سنگی به سمت دریا پرت میکنی دریا اون رو جذب میکنه و صیقلیش میکنه..سنگ ها هم پودر میشن و ماسه های نرم کنار دریا میشن.دریا آرام..باشکوه و محل امنی برای اینکه پریای دریایی بهش اعتماد کنن و در آغوشش غرق بشن..اون هم بدون هیچ پیراهنی.میدونی گرگ پرنده..کمتر دیده شده زنی به جنگ دریا بره..ولی همیشه این مرد ها بودن که با دریا سر ستیز داشتن.به تاریخ نگاه کن.هر مردی به جنگ دریا رفت غرق شد.و هر مردی دریا رو رقیب ندونست به ساحل بازگشت.هیچ مردی حریف دریا نبوده و نیست.یه راز بزرگ اینه که مردها همیشه به دریا حسادت میکنن.و هرگز نمیتونن بر-هنه شدن معشوقه هاشون رو در کنار دریا ببینن.اونها به دریا حسودی میکنن گرگ من...

پ.ن:هی گوزن..چه طوری میشه دریا شد؟

+یک اثر هنری

William Adolphe Bouguereau-1825-1905
The Wave -1896

18
April
+ لينك

این تصویر را توصیف کنید

پ.ن:من هنوز خیلی چیزها رو نمیفهمم .
..وقتی نیست

8
April
+ لينك
کلا تعطیلم

یکی درس نت میداد..من به فکر جای پیانو در اتاق..جایی نارون ها رو دیدم گوزن..که نت نمیدونستن وبسیاز زیبا مینواختن...باد در موهای نارون ها بسیار زیبا میپیچه گوزن...باد که میاد..نه نتی میدونی..نه دولا چنگی هست ..اگه سکوت باشه.. ..یه عمق عظیم هست..فقط درخت هست.. اصلا مه نیست.

.میدونی امروز به چی فکر میکردم گوزن عزیز؟.امروز داشتم فکر میکردم تنهایی مثه یه اقیانوسه....تنهایی این قدر بزرگه که باید شناگر ماهری باشی که بتونی توش شنا کنی و غرق نشی....تنهایی ابهتش میگیره کسی رو که ظرفیتش رو نداشته باشه و توش غرق میشه..اون وقت برای اینکه نجات پیدا کنه..باید نفسش رو تا اونجا که میتونه نگه داره..یعنی صبر کنه و طاقت بیاره...ولی نمیتونه و نفس کم میاره..وسط فکرام این رانندهه داشت یه چیزی میگفت..بذار ببینم چی میگه

راننده ون امروز میگفت ما یه خونه جدیدا خریدیدم خالیه...این بچه ها میان از صب کلید میگیرن...بعد سر یه چهار راه نگه داشت تا یکی از بچه ها شون بیاد کلید خونه رو بگیه..خودش حدوده پنجاه رو داشت..اون بچه ای هم که اومد کلید بگیره هم حدودا شصت سالش بود..اصلا نفهمیدم چی گفت..زود گوشی رو با یه لبخند الکی گذاشتم تو گوشم و انیگما رو زیاد ترش کردم ..داشت هنوز یه چیزایی میگفت..من نمیفهمیدم...
بعد که پیاده شدم اومدم این ور خیابون داشتم گوشی رو که از گوشم در آورده بودم میزون میکردم تو جیبم بذارمش.. تازه فهمیدم بچه هاشون خونه خالی رو از صبح برا چی میخواستن!..منم تعطیل تعطیلم ظاهرا..دوباره گوشی رو گذاشتم تو گوشم..دیگه چرا صداش زیاد تر نمیشد؟..اصلا برا چی میخواستم صداش اینقدر زیاد باشه؟....

آره میگفتم گوزن جون..تنهایی یه اقیانوسه..که یه شیرجه میزنم توش و شنا میکنم......الان میدونی چی دیدم؟..یه عالمه درخت نارون همش یه جا!..باد در موهای نارون ها اینقدر میچرخید و میچرخید تا این که من و اون گربهه غرق شدیم..این بار تو اقیانوس تنهایی نبودیما!!..با انیگما و گربهه غرق شکوه و زیبایی و غرور نارون ها بودیم..به نظرم گربه ها هم کلا تعطیلن..

+عکس


6
April
+ لينك
The Eyes Of Truth


دردا که مرگ
نه مردن شمع و
نه بازماندن ساعت است،
نه استراحت آغوش زنی
که در رجعت جاودانه
بازش یابی،
نه لیموی پر آبی که می مکی
تا آنچه به دورافکندنی است
تفاله ای بیش نباشد:
تجربه ای ست
غم انگیز

از اینجا

+ببینید

+بشنوید

3
April
+ لينك
اینجا فانتریاست
870112.gif


هی گوزن!
..امشب خیلی خوش گذشت
..میدونی
وقتی فی ریا دور هم میچرخیدن
..میرقصیدن
..باد میومد دستاشونو به هم دادن میخندیدن
..یا که اون موقع که اون شاپرکا دور نور میچرخیدن میپریدن
...من تو فکر اون بودم
..میدونم گوزن من
..میدونم که اون دیگه این ورا نیست
..دیگه دلش با هر کی هست با ماها نیست
..هی گوزن!
....تقصیر اون نبود
تو که خوب میدونی
.من ترسیدم از آدما
..پشت پا زدم به بخت تیره ام
..پشت پا زدم به نور دیده ام
..پشت پا زدم که تا عمر میکنم
..بشینم حسرت نبودنش رو بخورم.


.ولش کن گوزن بیا
..بیا تا تنها نباشیم
..بیا تو با من بمون و هیچ جا نرو
..توی تنهاییام از ما دور نشی؟
..گاهی وقتا باز به ما یه سر بزن
..هی گوزن میدونی چی سخت بود برا من؟
..اینکه شب باشه
..یه درخت پر شکوفه و یه عالمه فی ری و شاپری باشه
..گلا باشن
..شکوفه ها !
..ولی تو با سایه خودت هم تنها نباشی
..درد من تنهایی نبود گوزن من
..درد من با کسی تنها موندنه
..اون کسی که با من میتونست تنها باشه
دیگه نیست

پ.ن: تقدیم به گوزن نقره ای..

پ.ن2:دوست عزیز و ارزشمند و بسیار هنرمند من یکی از داستانهای کوتاه خودش رو در وبلاگش گذاشته توصیه میکنم از دست ندید.داستان رو به کتابخونه اضافه کردم.

عکس+

1
April
+ لينك
yellow time

گاهی سبزه ها این قدر زیبا هستن که به اسب ها حسودیم میشه...به نظر میرسه هیچ چیز برای یک اسب خوشمزه تر از سبزه های نورسیده نباشه...
فردا هم که آدمها سبزه ها رو به هم گره میزنن که به هم برسن..سبزه ها که همشون به هم رسیدن و کنار هم هستن..پس چه اصراری دارن که به هم گره شون بزنن؟اصلا چرا سبزه ها خودشون به هم گره نمیخورن؟..بایست حتما زورکی بهم گره شون زد؟..سبزه های خونه ما که دارن زرد میشن..هه..حتما یکیشون هم منم.

+عکس

31
March
+ لينك

و من اندوه را میراندم...و تو رو به سوی مه و نور...تو مرا میدیدی؟..من از اندیشه بیرون خالی..و از اندیشه فردا بیزار...و تو بی اندیشه این دنیایی ..و نمیدانی..که چه اندوه بزرگی ست و... همه خوابیدند.و تو از اندیشه خالی بودی...و مرا دردیست در پر..دردی که تورا فریاد زده است
و تو رو به سوی مه و نور..و به خوابی دیدم...حجم تنهایی من روح مرا میفشرد..و تو اندیشه ندانی که چیست...روح تو آواز و پرواز است..و چه تنهاست.ومن از اندیشه پرم..و تنهایی مرا میخواند و چه ترسان بودم..

پ.ن:تصویر

27
March
+ لينك
Abraham Rivers

میگه آزاد باش..میگه.."آزادی از"...فایده نداره..آزادی از هر چیز..منوط به اینه که به یه چیزه دیگه وابسته شی...بعدش میگه "آزدای برای " هم خوب نیست..البته از اولی بهتره..چون خودت رو فدای اون چیزی میکنی که دوستش داری....پس کدوم آزادی خوبه؟..میگه آزادی ای خوبه که نه از چیزی باشه..نه برای چیزی باشه..چون اگر آزادی از چیزی باشه..تو سیاستمدار میشی و یه آدم کثیف.اگر آزادی برای چیزی باشه..تو هنرمند میشی....اما نوع اصیل آزادی اینه که اصلا نباشی...مثه یه قطره روی برگ گل بخار شی..یا مثه همون قطره که از دست میچکه تو اقیانوس شی..اون وقت دیگه نیستی..

کتاب رو میبندم و به دیوار رو به رو نگاه میکنم...چه قدر دلم میخواست الان یه سطل رنگ قرمز جیغ اینجا بود و..میپاشیدم رو دیوار..آخه میدونی گوزن دیوار تر و تمیز جون میده واسه رنگ رنگی کردن و نقاشی کشیدن

پ.ن:چه قدر شنا کردن رو دوست دارم..میدونی شنا کردن رو چه جوری دوست دارم؟..دوست دارم تو استخری شنا کنم که کسی توش شنا نکنه..تنها و در سکوت شنا کردن رو فقط تو میفهمی گوزن من...یادته میگفتی به آب احترام بذار؟..آب رو بایست فهمید..هیچ وقت ندیدم گوزن توی آب رود خونه های آبراهام شیرجه بزنه..یه جوری تو آب شنا میکنه .انگار داره با آب عشق- بازی میکنه..انگارآب رو در آغوش میگیره..

پ.ن:عکاسی رو هم دوست دارم....وقتی فکر میکنم که تو این چند روز تعطیلی چه قدرعکسای خوب میتونم ببینم ازخوشحالی بال در میارم..

پ.ن:دیشب یه عالمه موسیقی خوب برای مدیتیشن دانلود کردم که اینجا به مرور میذارم...واقعا بایست گفت دم این Lime Wire گرم

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

پ.ن:موسیقی برای مدیتیشن:
موسیقی ها رو لینک مستقیم میدم از این به بعد که راحت تر بشنوید.

گوزن من .
.مه بود.
..گوزن من..
.شنا میکردی..
..کسی نبود
...تنها.
.آواز میخواندی.
..آبراهام ریورز.
....در آغوش تو بود.
.گوزن من.
..شنا میکردی و میخواندی.
.و مه سامر لند را فرا گرفته بود..

بشنوید

20
March
+ لينك
هزار و سیصد آفرین

خب اگه یادتون باشه تو دی ماه من به شدت سرم شلوغ بود به خاطر امتحان های پشت سر هم و مصادف شدنشون با امتحانای بانک..امتحانای بانک اگر چه فقط به درد خود بانک میخورن کمترین خاصیتشون اینه که اگر قرار باشه یه پست بالاتر از اونی که هستی رو بگیری خیلی تو چشم میان و بایست اون ها رو قبول شده باشی..و گرنه در حالت عادی خاصیتی ندارن و فقط اینکه به قول معروف تو پرونده ات وجود دارن..در هر صورت یکی از اون امتحان های بانک درست تو امتحان های دانشگاه افتاده بود و من هیچ امیدی به قبولیش نداشتم..یکی دو روز پیش جوابش اومد و با کمال خوش شانسی من قبول شدم..باضافه اینکه یه امتحان دیگه هم قبلش داده بودم که اون رو هم قبول شدم....اینها بماند سایت نسبتا محترم پیام نور چند وقتی بود و قاطی کرده بود نمره ها رو نشون نمیداد..تا اینکه بالاخره درست شد..ولی مشکل اینجا بود که همون درس فلسفه ای که گفتم به جای چهل تا سوال اشتباها سی و یکی شو جواب داده بودم در عین اینکه فوق العاده خوب خونده بودم..نمره اش شده بود 3.5.! من به هیچ عنوان قبولش نداشتم..اگر چه من نه تا سوال رو جواب نداده بودم..ولی مطمئن بودم که قبول میشم..امشب یعنی چند دقیقه پیش رفتم تو سایت دیدم که فلسفه رو هم پاس کردم...یعنی تمام درسها رو در ترم دوم پاس کردم!

عین این بچه کوچولوها ذوق کردم...البته هیچ وقت برای درس خوندن دیر نیست..ولی بعد از ده سال دوباره بخوای درس رو شروع کنی و ادامه بدی..قبول کنید که خیلی سخته..من بیشتر خوشحالیم اینه که لذت زحمت هام رو برای ادامه تحصیل دارم می برم و اون همه درس خوندن ..حالا نتیجه اش پاس کردن سرافرازانه همه دروس این ترم شد..دیگه رو غلتک افتادم و ..به قول دوستان وای به روزی که شاهین بیفته رو غلتک !:)..دیگه به شاگرد اول شدن و اینها فکر نمیکنم..ولی برآوردی که کردم درسم نسبت به کسانی که بلافاصله وارد میشن خیلی خوبه..

فکر نکنین حالا یه ترم تموم درسها رو پاس کردم انگار شاخ غول شکستم..شما جای من نیستید..من سالها از درس دور بودم و دوباره با موفقیت بهش وارد شدم..یعنی قبول شدنم در این ترم موجب شد که اعتماد به نفسم رو دوباره به دست بیارم و با جدیت بیشتر دنبالش کنم.....

پ.ن:یه چیز بی ربط اینکه دارم یکی دیگه از اخوی هام رو هم وبلاگ نویس میکنم.....شعار منو که یادتونه؟..هر ایرانی یک وبلاگ!
به امید اون روز.
.اهمیتش؟.
.اهمیتی نداره..:)

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

ببخشید امروز خیلی خسته شدم و بانکها خیلی شلوغن..برای آهنگ آپلود کردن خیلی خوابالوام:)

11
March
+ لينك
Dances with Wolves ...

سر سیاه زمستون, وقتی همه جا تعطیل بود و فقط بانک ها باز بودن و مورچه هم رو زمین بکس و بات میکرد یه ماشین دیدم که پشت من وایستاده بود. حتی قبل از اینکه من برسم سر چهار راه! اون واقعا منتظر من وایستاده بود, میگفت با خودم فکر کردم امروز محاله ماشین گیرت بیاد, وایستادم تا بیایی... یه راننده خطی با معرفت بود که از بس این مسیر رو رفته بودم منو میشناخت.

.یاد داستان اون سربازی افتادم که نمیدونم تو جنگ جهانی چندم از پشت میله های زندان نازی یه نامه برای پسرش تو کشور خودش که خیلی هم دور بوده مینویسه و میگه پسرم...از پشت میله های این زندان آسمان چه زیباست..!هنوز آبی آبیست!

پ.ن:به نظر آقای گرگ تا زمانی که میشه با گوزن نقره ای دور آتیش رقصید و به هیچ چیز دیگه ای فکر نکرد آسمان مال اوست..زندگی مال اوست...

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

موسیقی برای مدیتیشن:
..باشد..تا دل تنهایی من تازه شود
بشنوید

9
March
+ لينك
Remember

جلوی خونه پدر بزرگ یه نارون بسیار بلند وقدیمی بود که وقتی باد در لابه لا ی شاخه ها و برگهاش می پیچید صدای خاصی ایجاد میکرد که روح رو از بدنم جدا میکرد.امروز فهمیدم که من فقط اون ثانیه ها رو زندگی کرده ام.اگر ثانیه های مشابهی چون اون رو روی هم جمع کنم..مثل لذت ایستادن در ایوان خونه پدر بزرگ و بستن چشمها و بوییدن هوایی که عطر بهار نارنح میداد...و شنیدن صدای جیر جیرکها.یا بوییدن شمشاد ها و یا دریا..میشه چیزی حدود ده دقیقه برای بیست و هشت سال...بنا براین من ده دقیقه رو حقیقتا زیسته ام و از زیستنم لذت برده ام. یادم باشه بیشتر لذت ببرم..یادم باشه این لحظه رو با هیچ فلسفه ای عوض نکنم..یادم باشه اگر زندگی مثل سیگار کشیدن عادته...عادت رو نمیتوانم ترک کنم..مگراینکه اون رو درک کنم.وقتی میتونم سیگار رو-زندگی روزمره رو- ترک کنم که بتونم ازش لذت ببرم .

پ.ن:شما هنوز این کتاب راز رو نخریدید؟

پ.ن:تصویر امروز:ببینید

پ.ن:موسیقی یرای مدیتیشن:بشنوید

8
March
+ لينك
تسلیم شو...

یک ساعت و یک موبایل هردو به فاصله ده دقیقه هر روز صبح سعی در بیدار کردن من با تمام توان دارن..و هر روز معمولا در اون لحظه منفور ترین موجودات و اشیاء, همون دو تا هستن.امروز صبح هم طبق معمول هر روز این اتفاق افتاد.بازم میخواستم فحش بکشم به تمام کائنات و اینکه خواب نازنینم از کف رفت و اینا, که در یک لحظه با خودم گفتم بسه دیگه, بسه, تا کی هر روز میخوام این قدر بد از خواب بیدار شم؟.یاد خونده های آخر شب دیشبم افتادم از این کتاب راز که بایست بگم یه شاهکاره, لا اقل برای من , همین طور که خودم رو توی آینه نگاه میکردم با خودم گفتم دیگه بسه, بذار یه روز تسلیم شدن رو به شیوه اشو امتحان کنم..بذار امروز رو تسلیم باشم..تسلیم شرایط؟, نه, تسلیم محظ در برابر همه چیز.یعنی توقف تلاش بی موردی که میدونی هیچ فایده ای نداره..مثه خوابیدن اول صبح که با خودت میگی بذار یک دقیقه دیگه بخوابم بعد بلند میشم.یک دقیقه دیگه بلند نمیشی که هیچ یک ربع بعد خودت از خواب میپری و با وضعی اسف بار تر از قبل بیدارمی شی و میپری که دیرت نشه.ولی اگه بدونی که در هر صورت باید بیدار شی و بری سر کار.اون وقت دیگه اگه تسلیم باشی و آرزو کردن هات رو متوقف کنی دیگه غصه نمی خوری..دیگه ناراحت نمیشی که چرا راننده تاکسی بوی بد میده دهنش, یا چرا این مردک که کنارت نشسته خودش رو ول کرده روت و هیچ آداب و ترتیبی نداره کاراش, وقتی تسلیم بشی دیگه آرزو هم نمیکنی.بس نیست؟..ذهنم رو پر کردم از آرزوهای بی شمارو از اون گذشته افکار زیادی که به محظ بیدار شدن بی ربط و با ربط تو ذهنم وول میخورن و نمیذارن از زندگیم لذت ببرم.با خودم گفتم بسه..من تسلیمم.همون طور که تو کتاب راز خوندم عمل کردم..یعنی مثل بودا..که اون شب پس از سالها تلاش که خسته شده بود و هر شب کابوس میدید.اون شب از شکست خوردن های پی در پیاش خنده اش گرفت و با خودش گفت دیگه بسه.برای همیشه بسه.از اون شب به بعد بودا دیگه خوابهای آشفته ندید و از همون روز بود که بودا شد.تو کتاب راز از قول بودا اومده که:

با تلاش شکست خوردم و بی تلاش رسیدم.

با خودم قرار گذاشتم امتحانی امروز همه افکار رو پاک کنم و تسلیم باشم...اشو میگه کسی که تسلیم میشه دیگه شاده .دیگه غصه ای نداره بخوره..چون آرزویی نداره..چه کوتاه مدت ..چه بلند مدت..فقط حضور داره..اونم تو لحظه..هیچ چیز نمیتونه ناراحتش کنه.چرا؟..چون تسلیمه محظه.. و جالب اینجاست که برنده اونه..

پ.ن:باورتون نمیشه..توی راه نه نگران این شدم که دیر میرسم..نه نگران این شدم که چرا فلانی این جوری گفت این جوری کرد..چرا فلان کار درست نشد..حتی از کارای عجیب غریب پیام نورم که نمره های فلسفه رو اشتباه وارد کرده وهمه چیش شلم شورباست.ناراحت نشدم..به نظرم به خودم خدمت بزرگی کردم.این قدر آرامش دارم که میتونم همین الان دوباره برم سر کار و کار کنم..چون ابدا احساس خستگی نمیکنم.این برای من که یک افسرده هستم یه تجویز عالی بود.

پ.ن:نظرتون در مورد تصویرها و موسیقی هایی که میذارم چیه؟

تصویر امروز را ببینید.

موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید

4
March
+ لينك
مارچ یعنی پرواز

ماه مارچ تو راهه..ماه مارچ ماه منه.ماهیه که من فقط دوست داشتم تو ایوون اون خونه قدیمی بشینم و به آبی آسمون و ابرای کومولوس نگاه کنم.دیگه نمی فهمیدم کی زمان میگذره..چون تا ته آسمون خط سفید هواپیمایی رو که قرار بود منو ببره به سرزمینای دور دنبال میکردم..اون قدر خوش باور نبودم که خیال کنم یه روزی اون هواپیما که داره از جای دور میاد و به سرزمینای دور میره قراره بشینه رو سقف خونه ما و منو ببره..اما اون قدر به قول آدما اعتماد داشتم که بتونم آینده ام رو تو ذهنم بسازم و اسم شهرها و خیابوناش رو هم از حفظ بشم..ماه مارچ حالا دیگه اون معنا رو نداره..ماه مارچ حالا معنای یه آینده تباه شده است..چیزی که سوخت شد و رفت..حالا هر وقت خط سفید هواپیما ها رو تو آسمون میبینم به همه میگم این نور خورشید اشک چشم آدم رو در میاره..

پ.ن:تصویر امروز را ببینید.

پ.ن:خسته ام.شاید بمیرم.

پ.ن: جمعه ها غروب به بعد تا شنبه ها آخر شبش..کابوسه منه...

پ.ن:
گفتیم رموز زندگی را با تو
فریاد مکش
سکوت کن
تند مرو
خر باش
مبین مفهم
چیزی مشنو
اینجا پنج است...حاصل دو با دو

س.گ

1
March
+ لينك
کوچولوهای عزیز
4.gif

داشتم وسایلم رو مرتب میکردم که دفتر نقاشیم رو که مربوط به کلاس پنجم دبستانم بود پیدا کردم.چند تا نقاشی جالب توش پیدا کردم که یکیش این بود.میدونین این آقاهه چی داره میگه؟..داره میگه کوچولوهای عزیز میتونن بعد از راهیان نور برنامه های خودشون رو ببینن!!.

از این نقاشی چند نکته مستفید میشود:یکی اینکه کوچولوهای عزیز اون موقع مجبور بودن قیافه کریه این مجری درب و داغون رو تحمل کنند..اگر فکر میکنید هنر این جانب بد بوده بایست به استحضار تان برسانم من همیشه نمره نقاشیم بیست بود!.بنابراین و از آنجایی که همیشه خدا ترکیب ریش و عینک فقط یه ترکیب مستعد نقاشی بوده.. بنده این کار را کاملا رئال کار کرده ام..فقط کاملا شبیه به اصل بوده..طی تماسی که با باستان شناسان گرفتم آنها نیز بدین نکته صحه گذارده اند.نکته دوم اینکه کوچولوهای عزیز مجبور بودند اون موقع اول از همه این آقا رو با این قیافه نخراشیده تحمل کنند بعد تازه راهیان نور(!!!) را..و سپس برنامه های خودشون را.اگر من میگم ما نسل سوخته ایم.به خاطر این دردهاست.حالا میفهمم چرا ما اون موقع ها از دیدن انریکو و گالنی و فرانچی و حنا و دکتر ارنست لذت میبردیم..چون لااقل چهر ه هایشان بویی از انسانیت برده بود..نکته دیگری که از این نقاشی مستفید میشود این است که اینجانب آن موقع تحت تاثیر کلام آقا قرار گرفته و در ذهن کودکانه خود چندین بار تکرار نموده ام تا نقاشی تمام شود تا بتوان داخل نقاشی آن را جای دهم..تا چنین روزی سندی بر سوختگی نسل خودم داشته باشم.

حالا تازه کجاشو دیدید.این قدر نقاشی های مسئله دار از خودم پیدا کرده ام که اصلا اینجا جای گفتن و نمایش این آثار نیست.:)
پ.ن:خب عقاید یک دلقک هم تمام شد و رفتم سراغ این کتابی که می بینید تو ساید بار هست.توصیه میکنم بخونیدش.

پ.ن1:کوچولوهای عزیز بعد از راهیان نور میتونن تصویر امروز رو ببینن.

پ.ن3:موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید

29
February
+ لينك
Tears on my pillow

گفت:شما همین چند لحظه پیش در باره طبیعت صحبت کردید, شما میبایستی به پیروی از طبیعتتان به دنبال ماری میرفتید و برای به دست آوردنش مبارزه میکردید.
گفتم:مبارزه؟ بگویید به من که این کلمه در کجای قوانین زناشویی لعنتی شما نوشته شده است؟
گفت:زندگی شما وخانوم درکوم یک زندگی زناشویی نبود.
گفتم:خیال میکنیم این طور باشد که شما میگویی زندگی زناشویی نبود, اما من تقریبا هر روز برایش نامه مینوشتم و سعی کردم با او تماس تلفنی برقرار کنم.
گفت: میدانم, میدانم ,اما الان دیگر خیلی دیر شده است....

عقاید یک دلقک-ص 180

پ.ن 1:او میخواهد هوای کاتولیکی استنشاق کند.

پ.ن2:امروز سرور سایت مشکل پیدا کرده بود و کامنتهاتون رو که صبح پابلیش کرده بودم بلعید..ولی کامنت هاتون رو خوندم و ممنونم به خاطر این همه لطفی که بهم دارید.حالم اصلا خوب نیست..اصلا.

Bobby Vinton - Tears On My Pillow

15
February
+ لينك
Blue on Blue

کاش امروز ولنتاین نبود تا این همه جمعیت جمع نمیشدن دم مغازه آلن,اون وقت من میتونستم برم یه لیوان ازش بخرم, اون وقت یه لیوان قهوه داغ برای خودم درست میکردم , یه لیوان قهوه داغ که بشه تو دستت گرماش رو حس کنی.


بشنوید:
Bobby Vinton - Blue On Blue

14
February
+ لينك
I'm Mr. Lonely

آن قدر منتظر ماندیم که عادت باز کردن درب را از دست دادیم

پ.ن:و تو ای انتظار نفرت بار
همدم تنهایی و شبهای تار
و تو ای روح سیاه و سرد نخوتناک
و تو ای انتظار پوچ و دهشتناک و خیس
راست بگو...
مرا به چند خریدی ازاتاق؟
...که چنین میترسم..
که چنین میگریم...
که چنین تنهایم...

از اینجا بشنوید.

12
February
+ لينك