خدا در فنجان چای
...کسانی که مشتاق هیچ بهشتی به جز این جا و اکنون نباشند ; کسانی که ابدا جاه طلب نباشند , کسانی که آرزوی دنیای دیگر در سر نداشته باشند.کسانی که خدایشان در تمام هستی و سراسر گیتی منتشر باشد.در آوای پرندگان , در سبزی برگ درختان , در شبنم های صبحگاهی , در انوار آفتاب و در تو و در من ; در همه جا.کسانی که خدایشان چیزی جدا از زندگی و از هستی نباشد , کسانی که خدایشان بتواند در یک فنجان چای باشد و بتواند رودخانه ای جاری باشد .کسانی که خدایشان بتواند درخت سروی باشد در حیاط .{...}این ها کفر نیست.چنین نیست که خداوند خفیف شده باشد.این هاعبارات کفر آمیز نیستند.بلکه همه چیز هستی را تا مرحله الوهیت ارتقا میدهند.این ها مهم ترین عبارات مذهبی هستند که تا کنون ادا شده است.این یکی از اساسی ترین حقایقی است که باید درک شود.
راز 2-ص 224-
پ.ن:پی نوشت پایین ربطی به پست امروز ندارد و ممکن است اوقات لطیف تان را مکدر کند..بچه ها را از جلو مانیتور دور کنید
پ.ن2:یه درخواست دوستانه دارم..اگر شما هم از اون دسته افرادی هستید که سمنو میخورند..خواهش میکنم این کار رو در ملا عام نکنید.امروز روزمون خراب شد با دیدن این منظره کریه.که عده ای سر خوردن مایعی قهو ه ای و کریه و بد شکل و بد فرم دعوا میکردند .فلسفه سمنو گذاشتن سر سفره هفت سین رو هم من هیچ وقت نفهمیدم..حالا عده ای بدعت گذار! در این بانک ما پیدا شده اند که این مایع کثیف و بد رنگ و بد ..(اسمایلی سبز شدن)را میخورند!..میخوام بدونم شما هم سمنو میخورید؟..این شالاه که این طور نیست.اگر هست بنا بر احتیاط واجب ترک کنید..امروز همش دلم به هم میخورد. و اووق میزدم.
photo of the day
اگر دوست داشته باشید میتونید عکس های "ابر قرمز"و "باران بر صورت"دو تا از دوستان گوزن نقره ای رو ببینید
امضا : گرگ پرنده
کوچولوهای عزیز
داشتم وسایلم رو مرتب میکردم که دفتر نقاشیم رو که مربوط به کلاس پنجم دبستانم بود پیدا کردم.چند تا نقاشی جالب توش پیدا کردم که یکیش این بود.میدونین این آقاهه چی داره میگه؟..داره میگه کوچولوهای عزیز میتونن بعد از راهیان نور برنامه های خودشون رو ببینن!!.
از این نقاشی چند نکته مستفید میشود:یکی اینکه کوچولوهای عزیز اون موقع مجبور بودن قیافه کریه این مجری درب و داغون رو تحمل کنند..اگر فکر میکنید هنر این جانب بد بوده بایست به استحضار تان برسانم من همیشه نمره نقاشیم بیست بود!.بنابراین و از آنجایی که همیشه خدا ترکیب ریش و عینک فقط یه ترکیب مستعد نقاشی بوده.. بنده این کار را کاملا رئال کار کرده ام..فقط کاملا شبیه به اصل بوده..طی تماسی که با باستان شناسان گرفتم آنها نیز بدین نکته صحه گذارده اند.نکته دوم اینکه کوچولوهای عزیز مجبور بودند اون موقع اول از همه این آقا رو با این قیافه نخراشیده تحمل کنند بعد تازه راهیان نور(!!!) را..و سپس برنامه های خودشون را.اگر من میگم ما نسل سوخته ایم.به خاطر این دردهاست.حالا میفهمم چرا ما اون موقع ها از دیدن انریکو و گالنی و فرانچی و حنا و دکتر ارنست لذت میبردیم..چون لااقل چهر ه هایشان بویی از انسانیت برده بود..نکته دیگری که از این نقاشی مستفید میشود این است که اینجانب آن موقع تحت تاثیر کلام آقا قرار گرفته و در ذهن کودکانه خود چندین بار تکرار نموده ام تا نقاشی تمام شود تا بتوان داخل نقاشی آن را جای دهم..تا چنین روزی سندی بر سوختگی نسل خودم داشته باشم.
حالا تازه کجاشو دیدید.این قدر نقاشی های مسئله دار از خودم پیدا کرده ام که اصلا اینجا جای گفتن و نمایش این آثار نیست.:)
پ.ن:خب عقاید یک دلقک هم تمام شد و رفتم سراغ این کتابی که می بینید تو ساید بار هست.توصیه میکنم بخونیدش.
پ.ن1:کوچولوهای عزیز بعد از راهیان نور میتونن تصویر امروز رو ببینن.
پ.ن3:موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید
Hissss اون موقع هایی که دبیرستان میرفتیم با بچه ها عکسای ممنوع زیاد نگاه میکردیم....نمیدونم شما هم از این کارا کردین یا نه..ولی اون موقع ها در عنفوان !جوونی خیلی میچسبید اگه میتونستی یه چند تا یا حتی یک عکسه یواشکی از چیزهایی که تابو بودند وهستن ببینی..اصولا بنی بشر از رمز و راز خیلی خوشش میاد.یه زمانی هم تو هارد کامپیوترم یه سری عکسای یواشکی داشتم که بایستی حتما و حتما یواشکی می دیدمشون..اینقدر این کار سری بود که از برنامه های سیا و اف بی آی هم سری تر بود و تو هفت تا فایل نا مربوط و با نام های بی ربط تر و اون هم با نهان کردن فایلها و تمام فولدرهاش ..به قول دوستان تو هفت تا بغچه قایمشون میکردم..الان دیگه همچین احساساتی ندارم .کمابیش برای خیلی از پسر بچه ها از این چیزا بوده و هست..علتش هم به خاطر اقتضای سن و این هاست..الان دیگه لطفی برام نداره که بدن بدون پیراهن خانومی رو تو عکس ببینم به عنوان نمایش و حراج و این برنامه ها..ببینم که چی بشه؟..دیگه شاید حتی حالم هم از دیدن بعضی از این جنس عکسها به هم میخوره تا بخوام چیزی رو توش کشف کنم برای خودم..نمبدونم متوجه منظورم میشین یا نه..ولی تا اونجا که میدونم تمامی آدمها یه همچین سیری رو چه در کوتاه مدت و یا چه در بلند مدت داشتن..الان اگه دیگه تو اینترنت گردی ها و استامبل کردن هام به طور تصادفی چیزی تو این مایه ها ببینم زود از روش رد میشم..چون دل به هم زنه برام..ولی مثه همه مردا همچنان ...
توضیح بسه.!!
.تمام این روضه هارو خوندم که بگم بعضی از عکسها یه جور فلسفه پشتشون خوابیده...بعضی عکسها حتی اگه تصاویر بدون پوشش باشن عرفانی هستن..و آدم رو می برن فانتزیا..یه جورایی به قول دوستان یه حس فرآگاهی به آدم دست میده و آخرین چیزی که شاید آدم بهش فکر کنه ..و یا شاید هم اصلا بهش فکر نکنه بدن و سسکه(شما درست بخونیدش!).
نه مثه اینکه هنوز نگفتم جریان چیه!
والا جونم بگه یه چند وقت هست یه عکسی رو سیو کردم از یه جایی که خدایی یادم نمیاد از کجا..که خیلی برای من مفهوم داره..بعضی چیزا رو باید دید..گفتنی نیستن..هر وقت خواستم بذارمش اینجا تا شما هم ببینین دستم رو عقب کشیدم و گفتم برداشت نامناسبی در موردش نشه..یا شایدم نمیخواستم این راز و رمز و به قول خودم عکس یواشکیم رو لو بدم..
ولی در هر صورت با تمام این توصیفات..من از اونجایی که دید مذهبی به هیچ چیز ندارم و دیدگاههای مخصوص خودم رو دنبال میکنم..از دیدن این جور عکسها واهمه ای ندارمو به بهشت و جهنمش هم کاری ندارم ..هرچند این عکسی که میخوام نشونتون بدم خودش مفهومی از فانتزیاست برای من..ولی در نهایت تصمیم گرفتم به شما هم نشونش بدم..اگر شما خوشتون نمیاد بدن یه خانوم غریبه رو ببینید یا مذهبی هستید یا در هر صورت خوشتون نمیاد از این جنس عکسها..نبینید..اما اگر دیدید حتما نظرتون رو بگید خیلی برام مهمه بدونم در موردش چی فکر میکنید و اولین چیزی که به ذهنتون میرسه چیه؟..
اولین چیزی که در مورد این عکس به من تداعی شد این کلمات بودن که از ذهنم گذشتن و منو میخکوب کردن..به طوری که چند دقیقه مبهوت بودم..و فکر میکردم..
فانتزیا-رهایش-آزادی-بی ذهنی-فنا- حضور.-اکنون-حس-زیبایی- شکوه- رهایش-رهایش
مدام این کلمات رو با خودم تکرار میکردم..
یه نکته جالبم اینه که معمولا برای این پست ها کسی کامنت نمیذاره و چیزی بروز نمیده.ولی من دعوتتون میکنم که اگر عکس رو دیدید حتما نظرتون رو بگید.
برای عکس امروز پیشنهاد میشود ببینید
برای تمرکز بیشتر روی عکس امروز موسیقی نمیذارم.
پ.ن:چه قدر صغری کبری چیدم :)


