ما نیستیم
تصویر بالا جایی رو نشون میده که ما اونجا قرار داریم..داشتم فکر میکردم که شاید بیشتر شما این تصویر رو تا به حال دیدید.ولی چیزی که من میخوام در مورد این تصویر بگم اینه که آرزو کردن زمانی درست و منطقی هست که شما بتونید دو بار زندگی کنید..اون وقت شما به اندازه کافی وقت خواهید داشت که در زندگی اول برنامه ریزی کنید تا اولا به آرزوهای کوچیکتون برسید و همچنین برنامه مدون برای دستیابی برای آرزوهای بزرگ داشته باشید.شما رو نمیدونم..ولی اگر من به طور مثال بخوام تو تهران آرزوی داشتن یه خونه (از دید معقول) رو داشته باشم..مثلا پنجاه متری(معقول!!!!)شما تصور میکنید تا کی میتونم به اون دست پیدا کنم؟..کاری به شانس آوردن و معجزات و امداد های غیبی نداریم که منم بهشون اعتقاد دارم حتی اگه وجود نداشته باشن..ولی چیزی که هست اینه که تو هرم نیازهای انسان های آبراهام مزلو..در قائده هرم که بزرگتره نیازهای اولیه چیده میشن یعنی نیازهای اولیه که یکی ازاونها مسکن هست.اگه فرض رو بر این بذاریم که من میتونم یه خونه اجاره کنم و به طور مستقل توش زندگی کنم بایست بگم تا ده سال آینده البته میتونم این کار رو بکنم.یعنی در سن سی و هشت سالگی بنده نیازهای اولیه زندگیم رو تونستم برآورده کنم..تازه شروع میکنم به برآوردن نیازهای اساسی تر و مهم تر از اینها..یعنی نیازهای روحی و روانی که به مراتب از نیازهای اولیه مهم تر هستن..به نظر شما یک زندگی برای رسیدن به ابتدایی ترین نیازها و خاطر جمع شدن از اونها کافیه تا اینکه من بخوام در مورد نیازهای روحی و روانی خودم فکر کنم؟.
اگر من میگم اشو گفته تسلیم شو..دارم یه دیدگاه رو بررسی و تحقیق میکنم..دارم امتحان میکنم و صادقانه میام اینجا نتایج رو گزارش میدم..شما از این کلمه تسلیم برای این وحشت میکنید چون فکر میکنید منظور اینه که هر کسی حقتون رو خورد بگید چشم حق با شماست.برای مردم عادی این تقریبا تصورش محاله..ولی برای اشخاصی مثل بودا این محال نیست..و درضمن اونها احمق هم نیستن..منظور از تسلیم..تسلیم قلب شدن به جای تسلیم مغز شدنه..یعنی تسلیم روحت شو..به جای اینکه تسلیم افکار و آرزوهایی بشی که دائما فکرتو مشغولا میکنن..منظور از تسلیم شدن اینه که در لحظه زندگی کن..و آینده رو رها کن..
از دی که گذشت ازو دگر یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
تسلیم یعنی این..یعنی الان تسلیم شو برای همین روحی که داره از دریچه چشمات به دنیا نگاهت میکنه وتو باهاش غریبه ای..همین روحی که خود توست..غریبه نیست..ولی تو اینقدر به بالا ها نگاه کردی که روحت یعنی عشق رو فراموش کردی..عشق به انسانها ..عشق به طبیعت و غیره داره تبدیل میشه به تسویه حسابهای دو طرفه که قبلا بین سیاستمداران فقط انجام میشد..امروز اگر کسی باهات حرف میزنه..دو هزار و پونصد تا مسئله رو لحاظ میکنه و ترفند میچینه که چه جوری باید با تو حرف بزنه تا بیشترین فایده رو از تو ببره..حتی کسانی که تو رو دوست دارن تو رو دوست دارن چون مال اونهایی!!..و حس تملک دارن به روحی که آزاد آفریده شده .چون اونها (بهتره بگیم همه ما ها)یاد گرفتیم و بهمون یاد دادن که تو زندگی سیاست داشته باشیم..وگرنه کلاهمون پس معرکه است.به خاطر اینه که وقتی میگم( تسلیم) شما همتون ذهنتون میره به فیلمای جنگی و عراقیا و صدام و اینا.:).و اینکه تو باید در برابر دشمنی که لا اقل الان وجود خارجی نداره بجنگی....به جای اون اشو با ذهنی باز و آماده ما رو دعوت میکنه به تسلیم..تسلیم کسی نه..تسلیم خودت شو..آروم باش و به حرف دلت گوش بده..و بدون ما هیچ چیز نمیتونیم داشته باشیم..حتی اگه همین امروز تمام دنیا رو بهتون بدن اگه یه بچه گربه تو خیابون ببینی که لنگ میزنه تا شب ناراحتی..درست میگم؟..اگه جوابت مثبته بدون اون تویی..نه تویی که ناراحته همیشه..بلکه تویی که احساس بودن رو حس میکنه..تویی که زنده بودن رو میفهمه..تویی که وقتی تسلیم شد..آزاد میشه..تسلیم خودت شو..تا راحت و آسوده باشی..
تو کامنتدونی وبلاگ یکی از دوستان این طوری نوشته شده:
زندگی یه جنگ تمام عیاره زندگی یک مبارزه است . در جهان بال و یر خویش گشودن آموز که یریدن نتوان با یر و بال دگران.
..بایست بگم این یه فکر احمقانه محظه..دوباره به این عکس بالا نگاه کنید و این کامنت رو بخونید.خنده آور نیست؟
یه جنگ تمام عیار؟..مبارزه با کی؟با چی؟..فقط این دیدگاهها رو بذارید کنار و تسلیم بشید کفایت میکنه..باقی پیشکش بودا و اشو..قبول؟
پ.ن:در مورد تصویر بالا بهترین توصیف رو در اینجا میتونید ببینید.
پ.ن:به قول وین دایر :
پارو بزن.
.پارو بزن
.پارو بزن.
.قایقت رو به سمت حرکت رود.
.چون زندگی یک رویاست.
.شاد باش و با شادی پارو بزن
..زندگی زیباست.
.و رویایی بیش نیست.
پ.ن:تصویر امروز را ببینید:
یک موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید
نامه وین دایر به من!
من از آنجایی که از طرفداران پر و پا قرص پروفسور وین دایر هستم در سایت ایشان عضو بوده و هر از چند گاهی نامه هایی از طرف سایت دریافت میکنم که در مورد سخنرانی ها و نوشته ها و صحبت های رادیویی جدید او هستند.این بار یک نامه از طرف خود وین دایر دریافت کردم که متنش را اینجا قرار میدهم.
با درود و احترام
همان طور که بسیاری از شما میدانید من در سخنان و نوشته هایم غالبا داستانهایی را در مورد هشت فرزندم برایتان تعریف میکنم.بچه های من منشا غرور و مسرت من و در حقیقت معلم های بسیار بزرگی برای من هستند.اگر آخرین سخنرانی من را در سال گذشته شنیده باشید حتما متوجه شده اید که دختر بزرگ من "تریسی" از کمپانی "Corporate America"خارج شده و به تازگی کمپانی خودش را که در زمینه طراحی مدلهای کیف های دستی و لبتاپ آغاز نموده است.نام این کمپانی "Urban Junket" هست که از دل مفاهیم "Tao Te Ching"و;کتاب"افکار خود را تغییر دهید تا زندگی خود را تغییر دهید "آمده است.تریسی و شریک تجاری او کمپانی خود را بر اساس باور های زیر بنا ساخته اند.
1-در دنیا به کیفهای به درد بخور بیشتر نیاز هست تا کیف های تزئینی.
2-شرکا و عرضه کنندگان هنگام عرضه محصولات باید این اصل را مد نظر داشته باشند.
3-خلاقیت باید تمام جنبه های کاری کمپانی را در بر گیرد.
...
من بسیار خوشحال هستم از کار بسیار زیبایی که تریسی شروع کرده است. و بسیار مسرور از اینکه Urban Junket را به شما معرفی میکنم.
تریسی به تمام خرید هایی که تا آخر ژانویه 2008 صورت بپذیرد 20 % تخفیف خواهد داد.البته باید کدWayneDyer08را برای تخفیف 20 % وارد نمایید.
عشق و نور برای شما در سال 2008
پ.ن:حسی که از این نامه به من دست داد ذوق کردن پدری برای موفقیت دخترش بود.وین دایر نه تنها یک استاد بزرگ درسهای معنوی و عرفانی هست.بلکه یک پدر نمونه هم هست.
پ.ن2:نمیدانم تا به حال برای شما هم اتفاق افتاده یا نه که به شخصی برخورد میکنید که در همان نگاه اول از او انرژی میگیرید.برای من وین دایر یک منبع انرژی بوده.و از 17 سالگی با کتابهای او زندگی کردم و هنوز هم سعی میکنم تا بتوانم طبق فلسفه بسیار جالب او زندگی خودم را پایه گذاری کنم.او برای من یک الگو و یک معلم و یک دوست هست.
پ.ن3:در سال 85 من وبلاگی داشتم که در آن بسیاری از اندیشه های وین دایر را که خود بر گرفته از ارواح بزرگی به مانند امرسون بوده آنجا جمع آوری کرده ام.من آن وبلاگ را بسیار دوست دارم .از شما دعوت میکنم از "رازهای سر به مهر آفرینش "دیدن کنید.
پ.ن:اگر این چند روز نبودم دقیقا به خاطر این بود که داشتم درس میخواندم..ببخشید که گفتم ولی خوب آخر داشتم میخواندم خب..تازه سه تا دیگه اش مانده برای دو هفته دیگر..ولی دیگر آن ها را بلدم مشکلی نیست ..امتحان بانک هم رو امتحانهای دانشگاه اضافه شده بود..این کامپیوتر جدیدم هم چند روز بعد از اینکه گرفتم مشکل پیدا کرد.مثل اینکه این قطعات جدید همه آبکی باشند یک جورهایی..آن هم ماجرایی داشت که بعدا به طور مبسوط تعریف خواهم کرد..ولی الان همه چیز روبه راه هست و امتحان هایم را هم خوب دادم تا اینجا..البته به جز امتحان بانک که دیگر وقت کم آوردم برای آن.
مسخ
درباره مسخ ولادیمیر ناباکوف
نویسنده:فرانتس کافکا
مترجم:فرزانه طاهری
رساترین تعریفی که میتوانیم از هنر به دست دهیم این است:زیبایی به اضافه دریغ.هرجا زیبایی هست دریغ هم هست.به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست.زیبایی همیشه میمیرد.وقتی ماده بمیرد رفتار هم میمیرد.وقتی فرد بمیرد جهان هم میمیرد.اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره شناسانه بداند.به او تبریک میگویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.
ولادیمیر ناباکوف
