Remember me
+ویدئوی اوریجینال
+مرتبط
Did I disappoint you or let you down?...Should I be feeling guilty or let the judges frown?...Cause I saw the end...before we'd begun,..Yes I saw you were blind and I knew I had won...So I took what's mine by eternal right...Took your soul out into the night...t may be over but it won't stop there,..I am here for you if you'd only care...You touched my heart you touched my soul...You changed my life and all my goals...And love is blind but then I knew it,..My heart was blinded by you...I've kissed your lips and held your hand...Shared your dreams and shared your bed...I know you well, I know your smell...I've been addicted to you...Goodbye my lover...Goodbye my friend...You have been the one...You have been the one for me.(2x)..I am a dreamer and when I wake,..You can't break my spirit - it's my dreams you take...And as you move on, remember me,..Remember us and all we used to be..I've seen you cry, I've seen you smile...I've watched you sleeping for a while...I'd be the father of your child...I'd spend a lifetime with you...I know your fears and you know mine...We've had our doubts but now we're fine,..And I love you, I swear that's true...I cannot live without you...Goodbye my lover...Goodbye my friend...You have been the one...You have been the one for me.(2x)..And I still hold your hand in mine...in mine when I'm asleep...And I will bear my soul in time,..When I'm kneeling at your feet...Goodbye my lover...Goodbye my friend...You have been the one...You have been the one for me.(2x)..I'm so hollow, baby, I'm so hollow...I'm so, I'm so, I'm so hollow.(2x)
ممد آمریکایی این دوست با گذاشتن این آهنگ های خاطره انگیز تو وبلاگش ما رو باز داره هوایی میکنه بشیم ممد امریکایی ها!..یادش به خیر دهه هشتاد ترانه ها چه پر معنی تر بودن..آهنگ ها چه قدر قشنگ تر بودن..صدا ها چه قدر بهتر بود...ویدئو ممنوع بود..سی دی که اصلا نبود..نوار بود..ما هم یه ضبط صوت داشتیم که گاهی نوار جمع میکردو با خودکار بیک دوباره نوار رو میچرخوندیم تا درست بشه..فکر میکنین چی گوش میدادیم؟بهترین موسیقی های دهه هشتاد رو!..ولی خیلی کارمون رو راه مینداخت..اصلا ما همین بهترین آهنگ ها رو.. خاطره انگیز ترین هاش رو با همون ضبط صوت داشتیم ..شهرام برادر بزرگ بود و نوارهای خارجی میذاشت...بعضیاش برای من که کوچیک بودم خیلی جذاب بودن..این آهنگ هم که بالا می بینید یکی از اون ها بود..به نظرم امریکا هم اون موقع ها یه امریکای دیگه بود..ممد امریکایی ها هم ممد امریکایی های دیگه ای بودن..یادم میاد بودن کسانی که عاشق این بودن که پاشون رو بذارن تو خاک امریکا و بتونن اونجا ادامه تحصیل بدن و زندگی کنن..بر خلاف خیلی ها که میگن امریکا دهه هفتاد در اوج بود..من میگم دهه هشتاد..شاید به خاطر این بود که دوره کودکی من دهه هشتاد بود...کلاس زبان زیاد نبود.یه سیمین بود و یه ایران- امریکا.اولین رکن ممد امریکایی بودن این بود که زبانت رو قوی کنی..سفارت اون موقع ها گاهی برای دانشجو های ایرانی ویزا صادر میکرد..بسته به اینکه حال کارمندش اون روز خوب بود و یا نبود.راه وروشش رو همه فوت آب بودن..اینکه چه جوری وارد شی..اول لبخند بزنی یارو خوشش بیاد..یا آخر چه مدارکی نشون بدی..چیو اول نشون بدی..و...اکثر ممد امریکایی ها رو تو کلاس های زبان میدیدی..کسانی بودن که غذاشون به سبک امریکایی بود..لباس پوشیدن..موهاشون..خلاصه اینکه امریکا رویای خیلی ها بود.اسم ایالت ها و ولایت هاش که هیچ..اینکه دمای کدوم شهر امروز چند درجه است هم از طریق رادیو چک میکردیم..اینکه لهجه تگزاسی رو یاد بگیریم بهتره..یا لهجه نیویورکی.نه اینترنت بود..نه ماهواره..همون رادیو های پارازیتی بود..و ضبطهایی که نوار جمع میکرد.ولی آهنگهایی که از توش میومد بیرون یه زندگی بود..یه دنیای دیگه ای داشت...وقتی میگم رویا بود..برای ما پایین شهریا بود..وگرنه بالا شهریاش به قول بهروز وثوقی براشون راه امامزاده داوود بود.پدرا و مادرا چه قدر بچه هاشون رو نصیحت میکردن که اونجا هیچ خبری نیست.هرجا بری آسمون همین رنگه..ولی این طور نبود.و این طور نیست..من و خیلیای دیگه پیه همه چیز رو به تنمون مالیده بودیم.ظرف شویی و کار کردن تو رستوران برای یه دانشجو ایرانی تو امریکا اصلا کسر شان نبود.منظورم قشری بودن که رویای ادامه تحصیل بعد از دبیرستان تو امریکا رو داشتن..نه اونایی که به خاطر "مون واک" مایکل جکسون میخواستن برن...که تعدادشون کم نبود..بچه های نسل من و از جنس فکریه سرزمین آرزوها.سوختند و یه عده کمی تونستن برن..یه عده ی هم موندن و موندگار شدن..نسلی که چیزی نمیخواستن به جز آرامش..به جز رفاه..به جز تحصیل تو بهترین دانشگاههایی که حقشون بود.
امروز دیگه ممد امریکایی ها رفتن..تموم شدن..الان ممد کانادایی و ممد استرالیایی ها راه افتادن..ولی نه کانادا امریکا میشه..نه استرالیا .حتی دیگه امروزم امریکا..امریکای دهه هشتاد نیست.امریکای دهه هشتاد تموم شدو ما بهش نرسیدیم.بعضی حس ها هست که تو فضاش باید باشی تا متوجه بشی.وقتی من میگم امریکای دهه هشتاد..اونایی که بودن و میدونن من چی میگم..خودشون میفهمن .هرچند من بچه مدرسه ای بودم اون موقع..ولی یه ممد امریکای متعصب بودم.من به تعصب اون موقع خودم افتخار میکنم.به اینکه تو ذهنم شهامت ساختن بهترین آرزوها رو داشتم..وقتی که خیلیا اینجا بزرگترین آرزوشون این بود که دختر مدرسه دخترونه روبرویی از نامه ای که براشون نوشتن خوششون میاد یا نه ..اینکه شهامت تلاش برای رسیدن به دور دست ترین سرزمین ها رو داشتم...هرچه بود تموم شد..ولی یاد و خاطره اون روزا و کارای عجیب غریبی که میکردیم یادم نمیره و همیشه باهامه.
پ.ن:آهنگه بالا رو سارا تو وبلاگش برای دانلود گذاشته..در ضمن دو تا از داستان های زیبایی رو که خودش نوشته و همچنین شعرهای بی نظیری که میگه رو میتونید بخونید..این قدر شعرهای این دوست زیباست که خیلی ها با شعرهای شعرای قدیم اشتباه میگیرن..خودتون ببینید.
+عکس
Amaranth
ای آنکه تو تنهایی...کسی رادر آغوش بگیر که جاودانی ست..گل همیشه بهار پنهانیست..در سرزمین سپیده دمان اکنون..جدا ست ز پرسه های اجباری..کسی که دارد شهامت ترک تنهایی ..در این فرصت کوتاه و زمان رهایی....توباور داری آنچه میبینی..تو به دست آورده ای آنچه میدادی..کسی را در آغوش بگیر که جاودانیست..گل همیشه بهار پنهانیست
پ.ن:این یک ترجمه آزاد است..
پ.ن2:تصویر امروز رو ببینید
میگم شما اگه یه روزی جایی یه هنر پیشه معروف و مورد علاقه تون رو ببینید ازش امضا میگیرید یا نه؟ چیزی که برام جالبه اینه که جدیدا کسی مثه قدیما بیچاره هنر پیشه ها رو تحویل نمیگیره و نه میره جلو باهاشون دست بده ..و نه کسی میره ازشون امضا بگیره...راستی اگه شما از یه هنرمند امضا بگیرید اون امضا رو چه کارش میکنید؟..و یا امضا رو روی هر کاغذی دم دستون بیاد میگیرید ؟.و یا مهمه براتون که جایی رو امضا کنه؟..و اصلا این امضا رو نگه میدارید؟..نمیدونم من توی بانک هنرمندای زیادی رو دیدم که اومدن و کار بانکیشون رو انجام دادم..ولی مشتریا دیگه مثه سابق تحویلشون نمیگرفتن..این بارها برای من مشهود بوده..
یادمه چند سال پیش یکی از مشتریای بانک داشت میرفت آلمان و پسر خیلی خوبی بود..ازم پرسید کاری تو آلمان نداری برات انجام بدم؟..من هم برای خنده گفتم اگر رفتی کنسرت مادرن تاکینگ سلام منو به توماس آندرس برسون..این فقط محظ شوخی بود و اونم خندید و گفت چشم و رفت..و منم فراموش کردم..ولی حدود فکر کنم یک سال و نیم بعد یه روزی همون مشتری اومد بانک و گفت سلام..منو میشناسی؟..گفتم چهرتون آشناست ولی دقیقا نمیشناسم..گفت من همونم که یه روزی اومدم اینجا و قرار شد وقتی رفتم آلمان سلامت رو به توماس آندرس برسونم....کار بانکی نداشتم..و دو سه روزه که از آلمان اومدم..اومدم فقط بهت بگم که رفتم کسرت مادرن تاکینگ و هر جوری بود خودم رو رسوندم اون جلو بعد از کنسرت بهش گفتم یه نفر از ایران بهت سلام رسونده و اونم متقابلا سلام گرمی فرستاد برات..!
می دونین.شاید یه کم مسخره به نظر برسه که حالا مثلا چی؟..اگه مثلا اون بدونه که تو ایران یه کارمند بانک آهنگاشو دوست داره چی به تو میرسه؟..اصلا عکس یادگاری هم فرضا باهاش گرفتی ..که چی؟..امضا..دست دادن ...نمیدونم..ولی چیزی که هست و مطمئنم اینه که اشخاصی که برای من مهم هستن و من ازشون تاثیر گرفتم و یا ساعت های زیادی صدای اون شخص محبوب رو میشنیدم...برام خیلی اون شخص عزیز شده و من باهاش احساس نزدیکی کردم و دوست داشتم از صمیم قلب به خاطر مثلا اون آهنگش ازش تشکر کنم..
نکته دیگه ای که مهمه اینه که اون آدم چه قدر خودش رو متعهد دونسته که بره این کار رو بکنه....یه کار خوب!..یه کار سمبلیک قشنگ انجام داده....به قول الهی قمشه ای تعریف کار خوب اینه که یه کاری کنی که هیچ فایده ای برای خودت نداشته باشه.یعنی اون شخص یه تعهد اخلاقی احساس کرده و مهم تر اینکه تو ذهنش بوده این تعهد ذهنی..خیلی خوشحال میشم گاهی از این آدما می بینم..این ها واقعا میل به زندگی رو در آدم بیشتر میکنن و این خیلی خوبه.میدونین خیلی خوبه که هنوز هستن آدم هایی که از این کارها میکنن..نه اینکه برن سلام منو برسونن..نه..منظورم اینه که هنوز هستن کسانی که تو ذهنشون یه قرار دارن..تو ذهنشون یه قول دارن..یه تعهد نا نوشته...اون روز اون قدر خوشحال نشدم که اون سلام من رو به توماس رسوند..بیشتر از این خوشحال شدم که اون آدم یادش مونده بود چه حرفی به من زده بود.
شما چی؟..از این احساس ها دارید بعضی وقتا یا نه؟..
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
مسخ
درباره مسخ ولادیمیر ناباکوف
نویسنده:فرانتس کافکا
مترجم:فرزانه طاهری
رساترین تعریفی که میتوانیم از هنر به دست دهیم این است:زیبایی به اضافه دریغ.هرجا زیبایی هست دریغ هم هست.به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست.زیبایی همیشه میمیرد.وقتی ماده بمیرد رفتار هم میمیرد.وقتی فرد بمیرد جهان هم میمیرد.اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره شناسانه بداند.به او تبریک میگویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.
ولادیمیر ناباکوف

