خدا در فنجان چای


...کسانی که مشتاق هیچ بهشتی به جز این جا و اکنون نباشند ; کسانی که ابدا جاه طلب نباشند , کسانی که آرزوی دنیای دیگر در سر نداشته باشند.کسانی که خدایشان در تمام هستی و سراسر گیتی منتشر باشد.در آوای پرندگان , در سبزی برگ درختان , در شبنم های صبحگاهی , در انوار آفتاب و در تو و در من ; در همه جا.کسانی که خدایشان چیزی جدا از زندگی و از هستی نباشد , کسانی که خدایشان بتواند در یک فنجان چای باشد و بتواند رودخانه ای جاری باشد .کسانی که خدایشان بتواند درخت سروی باشد در حیاط .{...}این ها کفر نیست.چنین نیست که خداوند خفیف شده باشد.این هاعبارات کفر آمیز نیستند.بلکه همه چیز هستی را تا مرحله الوهیت ارتقا میدهند.این ها مهم ترین عبارات مذهبی هستند که تا کنون ادا شده است.این یکی از اساسی ترین حقایقی است که باید درک شود.

راز 2-ص 224-

پ.ن:پی نوشت پایین ربطی به پست امروز ندارد و ممکن است اوقات لطیف تان را مکدر کند..بچه ها را از جلو مانیتور دور کنید


پ.ن2:یه درخواست دوستانه دارم..اگر شما هم از اون دسته افرادی هستید که سمنو میخورند..خواهش میکنم این کار رو در ملا عام نکنید.امروز روزمون خراب شد با دیدن این منظره کریه.که عده ای سر خوردن مایعی قهو ه ای و کریه و بد شکل و بد فرم دعوا میکردند .فلسفه سمنو گذاشتن سر سفره هفت سین رو هم من هیچ وقت نفهمیدم..حالا عده ای بدعت گذار! در این بانک ما پیدا شده اند که این مایع کثیف و بد رنگ و بد ..(اسمایلی سبز شدن)را میخورند!..میخوام بدونم شما هم سمنو میخورید؟..این شالاه که این طور نیست.اگر هست بنا بر احتیاط واجب ترک کنید..امروز همش دلم به هم میخورد. و اووق میزدم.


photo of the day
اگر دوست داشته باشید میتونید عکس های "ابر قرمز"و "باران بر صورت"دو تا از دوستان گوزن نقره ای رو ببینید

امضا : گرگ پرنده

+

+

26
April
+ لينك
دریا شناسی

در کنار ساحل کسی نشسته که مدت هاست دستهاش رو بالای ابروهاش گذاشته و به دور دست ها نگاه میکنه.همیشه هر چیزی که انتهایی نداشته باشه دیدنی تره و نگاه بی انتهایی رو میطلبه.دریا دریاست.با شکوه و قدرتمند و آرام و با یک سمفونی بی انتهای آرام نتهای مکرری رو مینوازه که دل هر پری دریایی ای رو جذب میکنه.یه پری دریایی یه پری دریاییه.هیچ وقت ندیدم یه پری دریایی بدون دریا زنده بمونه.باید دوباره به آغوش دریا برگرده و گرنه میمیره..برای اینکه اون عاشق دریاست.دریا پری داره چون دریاست.دلی پاک..عمقی بسیار..درونی با شکوه..پر از پریا .هیچ وقت به بانوی جوانی نگاه کردی که در کنار ساحل قدم میزنه؟..به نظر میرسه بهترین تابلویی که یه نقاش میتونه بکشه تابلوی بانوی بر-هنه و دریاست.هی..گرگ پرنده من هرگز ندیدم دریا آلوده بشه..آلودگی ها هم تو دریا پاک میشن.دریا پاکه و میشه در آغوشش شنا کرد و گم شد.میشه توی دریا شنا کرد و بهش اعتماد کرد.از غرق شدن نترس.دریا تو را در آغوش خواهد گرفت.و تو را غرق خواهد کرد.برای غرق شدن تودریا باید دیگه نفس رو هم فراموش کنی.باید جزئی از دریا باشی..حتی جسمت روهم فراموش کنی.دریا جسمت رو پس میفرسته..به دریا اعتماد کن و دوستش داشته باش.حتی اگر هرگز تو دریا شنا نکردی در کنار ساحلش بنشین و نگاه کن..دستت رو بر بالای ابروهات بذار و به دنبال انتها بگرد.هیچ انتهایی نیست و تو باز غرق شدی..غرق شدن این قدر ترسناک نیست که شن پاشیدن به دریا.حتی وقتی سنگی به سمت دریا پرت میکنی دریا اون رو جذب میکنه و صیقلیش میکنه..سنگ ها هم پودر میشن و ماسه های نرم کنار دریا میشن.دریا آرام..باشکوه و محل امنی برای اینکه پریای دریایی بهش اعتماد کنن و در آغوشش غرق بشن..اون هم بدون هیچ پیراهنی.میدونی گرگ پرنده..کمتر دیده شده زنی به جنگ دریا بره..ولی همیشه این مرد ها بودن که با دریا سر ستیز داشتن.به تاریخ نگاه کن.هر مردی به جنگ دریا رفت غرق شد.و هر مردی دریا رو رقیب ندونست به ساحل بازگشت.هیچ مردی حریف دریا نبوده و نیست.یه راز بزرگ اینه که مردها همیشه به دریا حسادت میکنن.و هرگز نمیتونن بر-هنه شدن معشوقه هاشون رو در کنار دریا ببینن.اونها به دریا حسودی میکنن گرگ من...

پ.ن:هی گوزن..چه طوری میشه دریا شد؟

+یک اثر هنری

William Adolphe Bouguereau-1825-1905
The Wave -1896

18
April
+ لينك
ساد سادیسم نداشت.

خب..حتما بایست تشکر کنم از نهال عزیز بابت اینکه این فیلم رو بهم معرفی کرد.این فیلم در مورد زندگی "مارکی دو ساد"هست البته چند سال پایان عمرش که در زندان میگذره و اینکه چه طور به همراهی "کیت وینسلت(بازیگر)"و چند نفر دیگه کتاب هاش رو به طور مخفیانه برای چاپ شدن دست به دست میرسوند.چیزی که جالب توجه هست اینه که تا اخرین لحظه عمرش برای نشر فلسفه و روش فکریش عقب نمیشینه .

اصولا از این شکل انسانها خوشم میاد.البته در مورد ساد تا حدود هفتاد درصد باهاش موافق بودم و حدودا چهل و پنج درصد عقایدش رو قبول ندارم(دقیقا مثه علی پروین که ازش پرسیدن وضعیت تیم چه جوریه..گفت هفتاد درصد آماده ایم مونده چهل درصد!)یا یه چیزی تو این مایه ها..ولی اصولا اصل بر این هست که جامعه و توده های مردم همیشه بر خلاف حقیقت هستن و کسانی رو تقدیس میکنن که خواسته های اون ها رو برآورده کنه..پس قدیس ما یک نقاب روی خودش میزنه و خودش رو موجه جلوه میده تا توده ها ازش حمایت کنن..کاری که ساد نکرد همین بود..و از خودش یک قدیس نساخت.اشو چه قدرزیبا حقیقت رو تشریح میکنه.به جای دری وری گویی نظرتون رو جلب میکنم به این نوشته از اشو که من بارها دوباره از اول خوندمش.:

در دنیای حقیقت مردم سالاری(Democracy) عامل تعیین کننده نیست.حقیقت توسط رای مردم تعیین نمیشود.اگر چنین بود حقیقت هرگز پیروز نمیشد.حقیقت برای انسانهای تنها روی میدهد.انسانهای کمیاب.آنان همیشه تنها هستند.{...}حقیقت بسیار به ندرت روی میدهد.زیرا مردمان اندکی هستند که آن قدر شهامت پیدا میکنند که حقیقت به وقوع بپیوندد.و هرچه توده ها بگویند تقریبا همیشه خطا است.مراقب آن باشید.اگر توده ها باور دارند که شخصی مقدس است مراقب باشید.هر گونه امکانی هست که او یک متظاهر باشد..زیرا همین باور توده ها کافی است که او اصیل نباشد.منطق پشت این چیست؟منطق چنین است که او خواسته های توده ها را ارضا میکند و هیچ انسان با حقیقتی هرگز نمیتواند خواست توده ها را بر آورده سازد.
راز-جلد 2-ص 79-80


لینکهای مرتبط
+

+

پ.ن:
+عکس امروز

پ.ن1:شما با من موافقید که ساد سادیسم نداشت؟

پ.ن2:کسانی که هنوز نمیدونن جریان چیه دوسه تا پست پایین تر رو بخونن

5
April
+ لينك
آیا ساد را باید سوزاند؟
cover-sade.jpg این کتاب رو میتونید از اینجا دانلود کنید.که طرز فکر و فلسفه فکری شخصی به اسم ساد در اروپای قرن هجدهم فرانسه رو بررسی میکنه.این کتاب حاوی مواردی هست که ممکنه شمارو آزرده و ناراحت بکنه..رویکرد" دو بوار" در این مبحث پرداختن به روابط جن-سی "ساد" بوده که نوعی از اخلاقیات رو که محکوم و گمنام باقی مونده رو شرح میده.از روی مطالب اون این نکات به نظر من قابل تفکر و تامل هستن.اگر دوست داشتید یه نگاه اجمالی به مطالب و طرز تفکر ساد داشته باشید نکات زیر رو که برگرفته از همین کتاب هست بخونید:

1-اگر عنصر کثیفی در شه-وت به شما لذت میدهد پس هرچه کثیف تر باشد لذت بخش تراست.
2-خدای گونه ترین افسون ها هم هیچ میشوند وقتی اطاعت و فرمانبرداری از پیش حاصل میشود.
3-انسان تنها با خدمت به تمامی هوس های خیال خود میتواند به سعادت نائل آید.
4-تمام اصول اخلاقی جهان تصوراتی بیهوده اند.
5-زیبایی یک چیز ساده است و زشتی یک چیز استثنائی و بی شک تخیلات آتشی مزاج همیشه یک چیز استثنائی را به چیز ساده ترجیح میدهند.
6-هر چه با لذاتم تداخل داشت از ریشه برکنده-درهم شکسته و نابود ساخته ام.
7-به لطف صداقت خودسرانه و نه به عنوان یک هنرمند کامل و یا فیلسوفی منطقی است که باید از" ساد" به عنوان یک اخلاق گرای بزرگ تجلیل کرد.
8-انسان با انتخاب خدا خود را انکار میکند و این گناه غیر قابل بخش اوست.
9-ساد میدانست که عقیده به جهنم و ابدیت میتواند شعله ظلم و بیرحمی را برافروزد.
10-طبیعت خواهان نابودی حداکثر موجودات است تا از قدرت تولید دوباره چیزها لذت ببرد.اما انسان بنده طبیعت نیست.
11-چه وقت خواهد رسید که علم آموزش دادن انسانها را به علم کشتن و شکنجه دادن او ترجیح دهید؟
12-اگر ممنوعیات که جرم را جذاب میسازند برانداخته شوند هوس انجام آن نیز از بین خواهد رفت
13-اگر فقر به نومیدی تقلیل داده نشود فقرا میتوانند شورش کنند و در این صورت منطقی ترین کار نابودی آن خواهد بود.
14-شادی تنها آن چیزی است که مرا تهییج میکند و تنها چیزی که مرا تهییج میکند گناه است.
15-اگر فضیلت هیچ حسی را تحریک نکند پس مبنای واقعی ندارد.
16-فرد باید خود یک مجرم باشد تا از شر موجود اجتناب ورزد یعنی باید یا آتش افروز باشد و یا عضوی از پلیس
17-در یک جامعه جنایی فرد باید مجرم شود.
18-ساد صرف نظر از آن چه برای او اتفاق میافتد او هیچ اربابی را نمیپذیرد.اگر شکست بخورد به انزوایی میرود که پایانش مرگ است.اما هم چنان حاکم خویش باقی میماند.
19-ما باید خودمان را دراعمالمان نشان دهیم.پس گا**دن انسان بهتر از درک اوست.
20-ما میتوانیم بکشیم اما نمیتوانیم قضاوت کنیم.قضاوت استبدادی تر از ستم پیشگی است.چرا که ستمگر خود را به وجود خویش محدود میکند.در حالی که قاضی سعی دارد نظرات خویش را به قوانینی جهان شمول ارتقا دهد.
21-او تنها به حقایقی وفادار بود که از وجود خود او برآمده بودند.پس از شه-وت رانی عضو خویش فراتر رفت
22-انسانی که مایل به انکار خصوصیت های خویش نباشد توسط جامعه طرد میشود.

رادیو زمانه در مورد این موضوع تحلیلی نوشته است.

+عکس

1
April
+ لينك
Dynamic Meditation


دیروز دنبال روش اختصاصی اشو برای مدیتیشن میگشتم..یعنی Dynamic Meditation.که تو ویدئو های گوگل پیداش کردم..البته یه تصویر هم ازش پیدا کردم که میتونه راهنمایی کنه..که از اینجا میتونید ببینید.در 5 مرحله انجام میشه..که هر کدوم به ده تا پانزده دقیقه زمان نیاز داره....جالبیش اینه که بر خلاف انواع مختلف مدیتیشن که معمولا در سکوت و سکون برگزار میشه..در این روش..شما دایما در حال بالا پایین پریدن هستید..فقط در یکی از مراحل در هر حالتی هستید به یکباره فریز میشید..یعنی در همون حالت باید تا پانزده دقیقه بمونید..بعد از این مرحله.. شما بایست با یک آهنگ ملایم برقصید .:)با مزه نیست؟...ویدئوش رو باید ببینید تا متوجه بشید..

دیگه اینکه میگه میدونید این علامت سوال(؟)از کجا اومده؟..از ابتدای آفرینش..از همونجا که حوا پای درخت سیب نشسته بود و یه مار اومد جلوش و رو دمش وایستاد و پرسید ..خوردن یا نخوردن؟
بر گرفته از کتاب رازجلد دوم

پ.ن:اگر به علامت سوال(؟) دقت کنید شبیه یک مار هست که رو دمش وایستاده:)

داشتم فکر میکردم حتما علامت تعجب هم سمبل آدم بایست باشه(!) که از تعجب این کارای خانوما داشته شاخ در میاورده...البته منظور اشو از مطرح کردن این قضیه چیز دیگه ای بوده که اون رو واگذار میکنم به خودتون تا خود کتاب رو بخونید..ولی من میگم آدم روزها و ساعتها همین طوری فقط هاج و واج وایستاده بوده نگاه میکرده !!!!..البته اون موقع این همه آدم نبوده..فقط یکی علامت تعجب کافیه..!..به نظر شما اگر مار از آدم میپرسید خوردن یا نخوردن چه جوابی میشنید؟.

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

26
March
+ لينك
Abraham Rivers

میگه آزاد باش..میگه.."آزادی از"...فایده نداره..آزادی از هر چیز..منوط به اینه که به یه چیزه دیگه وابسته شی...بعدش میگه "آزدای برای " هم خوب نیست..البته از اولی بهتره..چون خودت رو فدای اون چیزی میکنی که دوستش داری....پس کدوم آزادی خوبه؟..میگه آزادی ای خوبه که نه از چیزی باشه..نه برای چیزی باشه..چون اگر آزادی از چیزی باشه..تو سیاستمدار میشی و یه آدم کثیف.اگر آزادی برای چیزی باشه..تو هنرمند میشی....اما نوع اصیل آزادی اینه که اصلا نباشی...مثه یه قطره روی برگ گل بخار شی..یا مثه همون قطره که از دست میچکه تو اقیانوس شی..اون وقت دیگه نیستی..

کتاب رو میبندم و به دیوار رو به رو نگاه میکنم...چه قدر دلم میخواست الان یه سطل رنگ قرمز جیغ اینجا بود و..میپاشیدم رو دیوار..آخه میدونی گوزن دیوار تر و تمیز جون میده واسه رنگ رنگی کردن و نقاشی کشیدن

پ.ن:چه قدر شنا کردن رو دوست دارم..میدونی شنا کردن رو چه جوری دوست دارم؟..دوست دارم تو استخری شنا کنم که کسی توش شنا نکنه..تنها و در سکوت شنا کردن رو فقط تو میفهمی گوزن من...یادته میگفتی به آب احترام بذار؟..آب رو بایست فهمید..هیچ وقت ندیدم گوزن توی آب رود خونه های آبراهام شیرجه بزنه..یه جوری تو آب شنا میکنه .انگار داره با آب عشق- بازی میکنه..انگارآب رو در آغوش میگیره..

پ.ن:عکاسی رو هم دوست دارم....وقتی فکر میکنم که تو این چند روز تعطیلی چه قدرعکسای خوب میتونم ببینم ازخوشحالی بال در میارم..

پ.ن:دیشب یه عالمه موسیقی خوب برای مدیتیشن دانلود کردم که اینجا به مرور میذارم...واقعا بایست گفت دم این Lime Wire گرم

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

پ.ن:موسیقی برای مدیتیشن:
موسیقی ها رو لینک مستقیم میدم از این به بعد که راحت تر بشنوید.

گوزن من .
.مه بود.
..گوزن من..
.شنا میکردی..
..کسی نبود
...تنها.
.آواز میخواندی.
..آبراهام ریورز.
....در آغوش تو بود.
.گوزن من.
..شنا میکردی و میخواندی.
.و مه سامر لند را فرا گرفته بود..

بشنوید

20
March
+ لينك
ما نیستیم
aVv7ttJ.jpg

تصویر بالا جایی رو نشون میده که ما اونجا قرار داریم..داشتم فکر میکردم که شاید بیشتر شما این تصویر رو تا به حال دیدید.ولی چیزی که من میخوام در مورد این تصویر بگم اینه که آرزو کردن زمانی درست و منطقی هست که شما بتونید دو بار زندگی کنید..اون وقت شما به اندازه کافی وقت خواهید داشت که در زندگی اول برنامه ریزی کنید تا اولا به آرزوهای کوچیکتون برسید و همچنین برنامه مدون برای دستیابی برای آرزوهای بزرگ داشته باشید.شما رو نمیدونم..ولی اگر من به طور مثال بخوام تو تهران آرزوی داشتن یه خونه (از دید معقول) رو داشته باشم..مثلا پنجاه متری(معقول!!!!)شما تصور میکنید تا کی میتونم به اون دست پیدا کنم؟..کاری به شانس آوردن و معجزات و امداد های غیبی نداریم که منم بهشون اعتقاد دارم حتی اگه وجود نداشته باشن..ولی چیزی که هست اینه که تو هرم نیازهای انسان های آبراهام مزلو..در قائده هرم که بزرگتره نیازهای اولیه چیده میشن یعنی نیازهای اولیه که یکی ازاونها مسکن هست.اگه فرض رو بر این بذاریم که من میتونم یه خونه اجاره کنم و به طور مستقل توش زندگی کنم بایست بگم تا ده سال آینده البته میتونم این کار رو بکنم.یعنی در سن سی و هشت سالگی بنده نیازهای اولیه زندگیم رو تونستم برآورده کنم..تازه شروع میکنم به برآوردن نیازهای اساسی تر و مهم تر از اینها..یعنی نیازهای روحی و روانی که به مراتب از نیازهای اولیه مهم تر هستن..به نظر شما یک زندگی برای رسیدن به ابتدایی ترین نیازها و خاطر جمع شدن از اونها کافیه تا اینکه من بخوام در مورد نیازهای روحی و روانی خودم فکر کنم؟.

اگر من میگم اشو گفته تسلیم شو..دارم یه دیدگاه رو بررسی و تحقیق میکنم..دارم امتحان میکنم و صادقانه میام اینجا نتایج رو گزارش میدم..شما از این کلمه تسلیم برای این وحشت میکنید چون فکر میکنید منظور اینه که هر کسی حقتون رو خورد بگید چشم حق با شماست.برای مردم عادی این تقریبا تصورش محاله..ولی برای اشخاصی مثل بودا این محال نیست..و درضمن اونها احمق هم نیستن..منظور از تسلیم..تسلیم قلب شدن به جای تسلیم مغز شدنه..یعنی تسلیم روحت شو..به جای اینکه تسلیم افکار و آرزوهایی بشی که دائما فکرتو مشغولا میکنن..منظور از تسلیم شدن اینه که در لحظه زندگی کن..و آینده رو رها کن..

از دی که گذشت ازو دگر یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

تسلیم یعنی این..یعنی الان تسلیم شو برای همین روحی که داره از دریچه چشمات به دنیا نگاهت میکنه وتو باهاش غریبه ای..همین روحی که خود توست..غریبه نیست..ولی تو اینقدر به بالا ها نگاه کردی که روحت یعنی عشق رو فراموش کردی..عشق به انسانها ..عشق به طبیعت و غیره داره تبدیل میشه به تسویه حسابهای دو طرفه که قبلا بین سیاستمداران فقط انجام میشد..امروز اگر کسی باهات حرف میزنه..دو هزار و پونصد تا مسئله رو لحاظ میکنه و ترفند میچینه که چه جوری باید با تو حرف بزنه تا بیشترین فایده رو از تو ببره..حتی کسانی که تو رو دوست دارن تو رو دوست دارن چون مال اونهایی!!..و حس تملک دارن به روحی که آزاد آفریده شده .چون اونها (بهتره بگیم همه ما ها)یاد گرفتیم و بهمون یاد دادن که تو زندگی سیاست داشته باشیم..وگرنه کلاهمون پس معرکه است.به خاطر اینه که وقتی میگم( تسلیم) شما همتون ذهنتون میره به فیلمای جنگی و عراقیا و صدام و اینا.:).و اینکه تو باید در برابر دشمنی که لا اقل الان وجود خارجی نداره بجنگی....به جای اون اشو با ذهنی باز و آماده ما رو دعوت میکنه به تسلیم..تسلیم کسی نه..تسلیم خودت شو..آروم باش و به حرف دلت گوش بده..و بدون ما هیچ چیز نمیتونیم داشته باشیم..حتی اگه همین امروز تمام دنیا رو بهتون بدن اگه یه بچه گربه تو خیابون ببینی که لنگ میزنه تا شب ناراحتی..درست میگم؟..اگه جوابت مثبته بدون اون تویی..نه تویی که ناراحته همیشه..بلکه تویی که احساس بودن رو حس میکنه..تویی که زنده بودن رو میفهمه..تویی که وقتی تسلیم شد..آزاد میشه..تسلیم خودت شو..تا راحت و آسوده باشی..

تو کامنتدونی وبلاگ یکی از دوستان این طوری نوشته شده:
زندگی یه جنگ تمام عیاره زندگی یک مبارزه است . در جهان بال و یر خویش گشودن آموز که یریدن نتوان با یر و بال دگران.
..بایست بگم این یه فکر احمقانه محظه..دوباره به این عکس بالا نگاه کنید و این کامنت رو بخونید.خنده آور نیست؟
یه جنگ تمام عیار؟..مبارزه با کی؟با چی؟..فقط این دیدگاهها رو بذارید کنار و تسلیم بشید کفایت میکنه..باقی پیشکش بودا و اشو..قبول؟

پ.ن:در مورد تصویر بالا بهترین توصیف رو در اینجا میتونید ببینید.

پ.ن:به قول وین دایر :
پارو بزن.
.پارو بزن
.پارو بزن.
.قایقت رو به سمت حرکت رود.
.چون زندگی یک رویاست.
.شاد باش و با شادی پارو بزن
..زندگی زیباست.
.و رویایی بیش نیست.

پ.ن:تصویر امروز را ببینید:

یک موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید

5
March
+ لينك
تسلیم شو...

یک ساعت و یک موبایل هردو به فاصله ده دقیقه هر روز صبح سعی در بیدار کردن من با تمام توان دارن..و هر روز معمولا در اون لحظه منفور ترین موجودات و اشیاء, همون دو تا هستن.امروز صبح هم طبق معمول هر روز این اتفاق افتاد.بازم میخواستم فحش بکشم به تمام کائنات و اینکه خواب نازنینم از کف رفت و اینا, که در یک لحظه با خودم گفتم بسه دیگه, بسه, تا کی هر روز میخوام این قدر بد از خواب بیدار شم؟.یاد خونده های آخر شب دیشبم افتادم از این کتاب راز که بایست بگم یه شاهکاره, لا اقل برای من , همین طور که خودم رو توی آینه نگاه میکردم با خودم گفتم دیگه بسه, بذار یه روز تسلیم شدن رو به شیوه اشو امتحان کنم..بذار امروز رو تسلیم باشم..تسلیم شرایط؟, نه, تسلیم محظ در برابر همه چیز.یعنی توقف تلاش بی موردی که میدونی هیچ فایده ای نداره..مثه خوابیدن اول صبح که با خودت میگی بذار یک دقیقه دیگه بخوابم بعد بلند میشم.یک دقیقه دیگه بلند نمیشی که هیچ یک ربع بعد خودت از خواب میپری و با وضعی اسف بار تر از قبل بیدارمی شی و میپری که دیرت نشه.ولی اگه بدونی که در هر صورت باید بیدار شی و بری سر کار.اون وقت دیگه اگه تسلیم باشی و آرزو کردن هات رو متوقف کنی دیگه غصه نمی خوری..دیگه ناراحت نمیشی که چرا راننده تاکسی بوی بد میده دهنش, یا چرا این مردک که کنارت نشسته خودش رو ول کرده روت و هیچ آداب و ترتیبی نداره کاراش, وقتی تسلیم بشی دیگه آرزو هم نمیکنی.بس نیست؟..ذهنم رو پر کردم از آرزوهای بی شمارو از اون گذشته افکار زیادی که به محظ بیدار شدن بی ربط و با ربط تو ذهنم وول میخورن و نمیذارن از زندگیم لذت ببرم.با خودم گفتم بسه..من تسلیمم.همون طور که تو کتاب راز خوندم عمل کردم..یعنی مثل بودا..که اون شب پس از سالها تلاش که خسته شده بود و هر شب کابوس میدید.اون شب از شکست خوردن های پی در پیاش خنده اش گرفت و با خودش گفت دیگه بسه.برای همیشه بسه.از اون شب به بعد بودا دیگه خوابهای آشفته ندید و از همون روز بود که بودا شد.تو کتاب راز از قول بودا اومده که:

با تلاش شکست خوردم و بی تلاش رسیدم.

با خودم قرار گذاشتم امتحانی امروز همه افکار رو پاک کنم و تسلیم باشم...اشو میگه کسی که تسلیم میشه دیگه شاده .دیگه غصه ای نداره بخوره..چون آرزویی نداره..چه کوتاه مدت ..چه بلند مدت..فقط حضور داره..اونم تو لحظه..هیچ چیز نمیتونه ناراحتش کنه.چرا؟..چون تسلیمه محظه.. و جالب اینجاست که برنده اونه..

پ.ن:باورتون نمیشه..توی راه نه نگران این شدم که دیر میرسم..نه نگران این شدم که چرا فلانی این جوری گفت این جوری کرد..چرا فلان کار درست نشد..حتی از کارای عجیب غریب پیام نورم که نمره های فلسفه رو اشتباه وارد کرده وهمه چیش شلم شورباست.ناراحت نشدم..به نظرم به خودم خدمت بزرگی کردم.این قدر آرامش دارم که میتونم همین الان دوباره برم سر کار و کار کنم..چون ابدا احساس خستگی نمیکنم.این برای من که یک افسرده هستم یه تجویز عالی بود.

پ.ن:نظرتون در مورد تصویرها و موسیقی هایی که میذارم چیه؟

تصویر امروز را ببینید.

موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید

4
March
+ لينك
نامه ای به هزاره پنجاه و دوم

سلام دوست من:
بعد از چندین هزار سال پیامی به دست تو رسیده است و تو این پیام را درحالی میخوانی که من برای رشد و تعالی نیازمند پیام های گذشتگانم.اصالت پیام اگر چه با مهر و دوستی ست.ولی تمام پیام های ماندگار پیام های بزرگانی بوده اند که از ابتدای خلق بشر تا به امروز نیازمند آنیم و در زمان شما هم بدون شک به آنها پرداخته خواهد شد.بشر هرچه هست یک روح..و از یک دریاست.ما نه از شما جداییم و شما اگرچه سوار بر اندیشه های نوین خود..اما درگیر مسائلی که از قبل تا آینده با آن همه ما گریبانگیر بوده ایم

دوست من.پیام من به تو پیام عشق است و محبت.پیام بخشش و ایثار.پیام آزادی و رهایش.در قرن من انسان یک برده است.او برده زاده نشد.آزاد آفریده شده.او همچون خود آزادی آزاد زاده میشود.ولی در همه جا خودش را در زنجیرها می یابد.انسان در زنجیر زندگی میکند و در زنجیر میمیرد.این بزرگترین فاجعه دوران هاست که برای بشر تا کنون رخ داده..پیام من برای تو آزادی ست .چرا مسیح را مصلوب کردند؟چرا به سقراط زهر خوراندند؟.چرا منصور را به قتل رساندند؟اینها مردمی بی گناه بودند.گناه آنان این بود که تلاش میکردند تا مردم را از زندان و زنجیرها آزاد کنند.

دوست من پیام من پیام صلح است.و عشق.ملیت ها امروزه دستاویزی برای جنگها شده اند.ملیت تو در آینده هر باشد امیدوارم ملیتی زمینی باشد.اهل کره زمین باشی و ساکن زمین زیبا.و جدا از نام ها و ملیت ها.و در صلح با همسایه ات.

و عشق زاده خداوند است و ازدواج زنجیری دیگر.مکتب ها و مذهب ها و پیروانشان عشق را از ملت ها میگیرند و برای آنها ازدواج میسازند.دوست من آزاد باش به دور از پیام های مکاتب مختلف و ساخته های دست ایشان و قرار دادهای دروغین و پوشالی.قرار داد تنها عشق است و بس.چون عشق بمیرد هیچ بندی نیست و هیچ ریسمانی نخواهد بود.زندگی کردن بدون عشق روزمره گی ست و زنجیری دیگر.در قرن من ازدواج میکنند به امید عشق..اما عشق اتفاق است و ازدواج قرارداد جنسیت ها.برای آسایش دقایقی تنها ..اما عشق ژرف است و ابدی.با ازدواج هرگز عشق روی نخواهد داد.

پیام من برای تو پیام قرون و اعصار گذشته است دوست من.پیامی حتی برای آیندگان تو.و آن چیزی نیست جدا از آزادی و عشق.دوست من هنوز هم بر روی زمین زندگی میکنی؟...بدان و بدان تنها زمین خانه گرم توست.بر تو باد خاکی شدن..بر تو باد بازی های کودکانه.بر تو باد درخت کاشتن..بر تو باد در لحظه زیستن.در هیچ زمان و در هیچ مکانی در دنیای پهناور هستی و اکنون که این پیام را میخوانی هرگز لحظه حاضر را فدای هیچ فلسفه ای و هیچ فرهنگی و هیچ شخصیتی نکن.چون تمام فلسفه ها و تمام فرهنگ ها و تمام شخصیت ها ساختگی و محدود کننده اند.بر تو باد بی فرهنگی و بی شخصیتی.به مانند کودکان بی دلیل آزاد باش دوست من.به مانند کودکان در لحظه باش و به آینده فکر نکن که افکار آینده موجب غم و غصه و آزردگی هستند.به مانند کودکان همیشه سرگرم کاری باش و بدان همان خدایی که کلاغ ها و ستوران را سیر میگرداند و به آنها تن پوش میدهد تو را نیز خواهد پوشاند و تو را نیز خواهد بوسید.

دوست من دوست بدار همه را..و عشق را قدر بدان.اکنون که نامه مرا میخوانی من در فانتزیا به همراه گوزن نقره ای هستیم.و بدون شک تو را می بینیم و لبخند میزنیم.کافیست از دریچه چشمانت نور به درونت بتابد..اولین اشعه نور از طرف من و گوزن نقره ای تقدیم تو باد.
بدرود.


پ.ن:صادق منو دعوت به این بازی وبلاگی کرده بود.این پیام بالا هیچ کدوم از من نیست و بر گرفته از رهنمود های انسانهای بزرگی چون مسیح و اشو و سعدی و تمام عاشقان هست.با خودم فکر کردم اگه قراره پیامی برای آیندگان بفرستم چه بهتر که پیامی باشه که فایده ای برای اون ها داشته باشه.

پ.ن2:دیگه اینکه بابا شما ها چه قدر باحالین!.فکر نمیکردم این قدر ریلکس باشین..از امروز یه روز در میون تند تند عکسای یواشکی با هم نگاه میکنیم.آخ جون..:))

پ.ن: خب رسمه که بعد از بازی وبلاگی چند نفر رو دعوت کنن به بازی..از اونجایی که هر وقت هر کسی رو دعوت کردم حال ما رو گرفت و به ...ش هم حساب نکرد.برای اینکه باز هم ضایع نشم از کسی اسم نمیبرم.هرکی دوست داشت اونم دعوت به این بازی..منتها به منم خبر بدین بیام بخونم.باشه؟

پ.ن3:راستی آلبوم تمبرای بابامو پیدا کردم..اون تمبره هم که گفتم همونجا سر جاشه.منتها گلاش زرد نیستن صورتین..حالا بعدا بهتون نشون میدم..تازه یه عالمه دفتر های کلاس پنجم دبستان رو هم پیدا کردم که بعدا انشاء ها و نقاشی های اون موقع رو هم بهتون نشون میدم..
فعلا به قول استاد:
عشق است...

پ.ن4:یک تصویر بسیار زیبا... ببینید:

یک موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید

28
February
+ لينك
Hissss

اون موقع هایی که دبیرستان میرفتیم با بچه ها عکسای ممنوع زیاد نگاه میکردیم....نمیدونم شما هم از این کارا کردین یا نه..ولی اون موقع ها در عنفوان !جوونی خیلی میچسبید اگه میتونستی یه چند تا یا حتی یک عکسه یواشکی از چیزهایی که تابو بودند وهستن ببینی..اصولا بنی بشر از رمز و راز خیلی خوشش میاد.یه زمانی هم تو هارد کامپیوترم یه سری عکسای یواشکی داشتم که بایستی حتما و حتما یواشکی می دیدمشون..اینقدر این کار سری بود که از برنامه های سیا و اف بی آی هم سری تر بود و تو هفت تا فایل نا مربوط و با نام های بی ربط تر و اون هم با نهان کردن فایلها و تمام فولدرهاش ..به قول دوستان تو هفت تا بغچه قایمشون میکردم..الان دیگه همچین احساساتی ندارم .کمابیش برای خیلی از پسر بچه ها از این چیزا بوده و هست..علتش هم به خاطر اقتضای سن و این هاست..الان دیگه لطفی برام نداره که بدن بدون پیراهن خانومی رو تو عکس ببینم به عنوان نمایش و حراج و این برنامه ها..ببینم که چی بشه؟..دیگه شاید حتی حالم هم از دیدن بعضی از این جنس عکسها به هم میخوره تا بخوام چیزی رو توش کشف کنم برای خودم..نمبدونم متوجه منظورم میشین یا نه..ولی تا اونجا که میدونم تمامی آدمها یه همچین سیری رو چه در کوتاه مدت و یا چه در بلند مدت داشتن..الان اگه دیگه تو اینترنت گردی ها و استامبل کردن هام به طور تصادفی چیزی تو این مایه ها ببینم زود از روش رد میشم..چون دل به هم زنه برام..ولی مثه همه مردا همچنان ...

توضیح بسه.!!

.تمام این روضه هارو خوندم که بگم بعضی از عکسها یه جور فلسفه پشتشون خوابیده...بعضی عکسها حتی اگه تصاویر بدون پوشش باشن عرفانی هستن..و آدم رو می برن فانتزیا..یه جورایی به قول دوستان یه حس فرآگاهی به آدم دست میده و آخرین چیزی که شاید آدم بهش فکر کنه ..و یا شاید هم اصلا بهش فکر نکنه بدن و سسکه(شما درست بخونیدش!).

نه مثه اینکه هنوز نگفتم جریان چیه!

والا جونم بگه یه چند وقت هست یه عکسی رو سیو کردم از یه جایی که خدایی یادم نمیاد از کجا..که خیلی برای من مفهوم داره..بعضی چیزا رو باید دید..گفتنی نیستن..هر وقت خواستم بذارمش اینجا تا شما هم ببینین دستم رو عقب کشیدم و گفتم برداشت نامناسبی در موردش نشه..یا شایدم نمیخواستم این راز و رمز و به قول خودم عکس یواشکیم رو لو بدم..

ولی در هر صورت با تمام این توصیفات..من از اونجایی که دید مذهبی به هیچ چیز ندارم و دیدگاههای مخصوص خودم رو دنبال میکنم..از دیدن این جور عکسها واهمه ای ندارمو به بهشت و جهنمش هم کاری ندارم ..هرچند این عکسی که میخوام نشونتون بدم خودش مفهومی از فانتزیاست برای من..ولی در نهایت تصمیم گرفتم به شما هم نشونش بدم..اگر شما خوشتون نمیاد بدن یه خانوم غریبه رو ببینید یا مذهبی هستید یا در هر صورت خوشتون نمیاد از این جنس عکسها..نبینید..اما اگر دیدید حتما نظرتون رو بگید خیلی برام مهمه بدونم در موردش چی فکر میکنید و اولین چیزی که به ذهنتون میرسه چیه؟..

اولین چیزی که در مورد این عکس به من تداعی شد این کلمات بودن که از ذهنم گذشتن و منو میخکوب کردن..به طوری که چند دقیقه مبهوت بودم..و فکر میکردم..

فانتزیا-رهایش-آزادی-بی ذهنی-فنا- حضور.-اکنون-حس-زیبایی- شکوه- رهایش-رهایش
مدام این کلمات رو با خودم تکرار میکردم..

یه نکته جالبم اینه که معمولا برای این پست ها کسی کامنت نمیذاره و چیزی بروز نمیده.ولی من دعوتتون میکنم که اگر عکس رو دیدید حتما نظرتون رو بگید.

برای عکس امروز پیشنهاد میشود ببینید

برای تمرکز بیشتر روی عکس امروز موسیقی نمیذارم.

پ.ن:چه قدر صغری کبری چیدم :)

27
February
+ لينك
One hundred percent Sun

نظر شما در مورد نوازش کردن یک سنگ چیه؟استاد داریوش در سخنرانی خورشید عشق-شناخت عرفان عملی میگه که بودا یک سنگ رو طوری نوازش میکرد که گویی گیسوان معشوقه اش را.....به این میگن یک ایده عرفان عملی ناب..یادمه یه جایی از قول موریس مترلینگ خوندم که سنگ هم روح دارد و بایست با احترام با او برخورد شود.اگه قبول کنیم که چیزی از دنیا کم نمیشه و ماده و انرژی دائما در حال تبدیل به هم هستند.میشه درجاتی از انرژی در تمام مواد..و درجاتی از ماده در تمام انرزی ها پیدا کرد..بنابراین من فکر میکنم این ایده عرفانی که صحبتش رو میکنه میتونه از دید علمی هم درست باشه..و بودا این رو چه خوب میفهمیده....اگه بخوایم فراتر بریم میتونیم بگیم بودا اون انرژی رو عشق مینامیده که در تمام اشیاء و جانداران میدیده..چه ایده جالبی میتونه باشه نه؟..داریوش عزیز یک نقل قول زیبا هم از زرتشت کرد که اینجا براتون مینویسم:

خورشید باش , که اگر خواستی بر کسی نتابی , نتوانی!

برای تصویر امروز پیشنهاد میشود ببینید

برای موسیقی امروز یک ترانه ایرانی پیشنهاد میشود :
بشنوید

26
February
+ لينك
چند راه حل...

یه راه حل ساده برای کسانی که دچار افسردگی مزمن هستند:انتخاب کنبد!
..یا همیشه غصه بخورید و ناراحت باشید..یا هرچی پیش میاد و موجب ناراحتی تون میشه تو دلتون بگید به...!!!
همه ما حرفایی تو دلمون میزنیم که با صدای بلند شاید نگیم و اون رو شرط ادب بدونیم..دایره لغات ناسزا گفتن من به شدت کمه..ولی این به...!اصلا فحش نیست..بلکه یه گفتگوی درونیه!..یه نجوایی که آن چنان آرامشی به آدم میبخشه که تا نگویی ندانی.تو فلسفه پراگماتیسم آنچه در عمل سودمند افتد ارزش است.تازگیا از ایدالیسم بازیم داره کم میشه..و کشف کردم که عمل گرایی به شدت داره بیشتر فازمیده...البته دارم یاد میگیرم که در بعضی موارد ایدالیست باشم..در بعضی موارد پراگماتیست و عمل گرا.بعدا اگه علاقه مند بودید در مورد پراگماتیسم این فلسفه امریکایی بیشتر باهم صحبت کنیم و به قول آقای صالح علاء در مرغزار این گفتگو به گشت و گذار بپردازیم و زلفی گره بزنیم!!!..

راه حل دوم:من یه همکاری دارم که به شدت مودب و با شخصیته و به هیچ عنوان کلمه بدی به کسی نمیگه...هر وقت از کسی خیلی ناراحت میشه..حرفش رو نصفه میزنه..دیگه اون طرف مقابل حتما بقیه اش رو تو دلش متوجه میشه که منظورش چی بوده....مثلا یه بار که با یکی از بچه ها به شدت بحثش شده بود اون طرف گفت من فلان کارو فقط فلان طور انجام میدم..ایشون هم در کمال خونسردی بدون اینکه نگاهش کنه گفت شما خیلی.....!بعد اون طرف گفت"چی؟غلط میکنم؟..همکارم گفت:من همچین حرفی نزدنم..این برداشتی بود که خودتون از کارایی که میکنید دارید..وگرنه دلیلی نداره به غلط کردن فکر کنید!

پ.ن:اینا عوارض این امتحان فلسفه امروز بود

پ.ن2:عکسای وبلاگ آقا نوید دوست قدیمی من رو از دست ندید

پ.ن3:به زودی نتایج تحقیقاتم رو در مورد خانواده و شالوده خانواده و شکست خوردگی این نهاد اجتماعی رو مینویسم اینجا..بازم مثل قبل میگم خانواده یک نهاد شکست خورده است..و بسیاری از مفاهیمش رو باید از همین حالا خودمون دوباره تعریف کنیم..اگر ما این کاررو نکنیم جبر زمان با ما این کار رو میکنه..ایتالیا با کاهش رشد جمعیت و افزایش درجه خوشبختی زوجین داره میتازه..پشت سرش بلغارستان..این راهیه که کشور ما در دویست یا سیصد سال آینده تجربه خواهد کرد.در مورد معایب و فواید زندگی خارج از چارچوب ازدواج بعدا به تفصیل زلف ها گره خواهیم زد:)..

31
January
+ لينك

k.gif

مسخ
درباره مسخ ولادیمیر ناباکوف
نویسنده:فرانتس کافکا
مترجم:فرزانه طاهری

رساترین تعریفی که میتوانیم از هنر به دست دهیم این است:زیبایی به اضافه دریغ.هرجا زیبایی هست دریغ هم هست.به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست.زیبایی همیشه میمیرد.وقتی ماده بمیرد رفتار هم میمیرد.وقتی فرد بمیرد جهان هم میمیرد.اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره شناسانه بداند.به او تبریک میگویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.

ولادیمیر ناباکوف

RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan