روی آب... اگه میدونستم سرنوشت ما رو کی میبافه حتما ازش میخواستم مال منو کلا بشکافه.
تا به حال فیلم خانه ای روی آب بهمن فرمان آرا رو ندیده بودم..ولی دنبالش بودم .امروز دیدم..همونطور که انتظار داشتم ..مگه میشه فیلمی رو فرمان آرا بسازه ..انتظامی و کیانیان و هدیه تهرانی بازی کنن بد باشه؟..هرچند انتهای سفارشی ای داشت..ولی فیلم پر مغزیه..اگه تا به حال ندیدید پیشنهاد میکنم. حتما ببینید.
پ.ن:.به خورشید دست نزن..به خورشید نگاه نکن..او گرمابخش تو خواهد بود.دیدن او تو را کور خواهد کرد.
بهترین کتابها و ترانه های خاطره انگیز را در وبلاگ دوست من خواهید یافت...
32 داستان کوتاه از نویسندگان بزرگ برای دانلود
به همراه دو تا از خاطره انگیز ترین ها
+عکس
ساد سادیسم نداشت. خب..حتما بایست تشکر کنم از نهال عزیز بابت اینکه این فیلم رو بهم معرفی کرد.این فیلم در مورد زندگی "مارکی دو ساد"هست البته چند سال پایان عمرش که در زندان میگذره و اینکه چه طور به همراهی "کیت وینسلت(بازیگر)"و چند نفر دیگه کتاب هاش رو به طور مخفیانه برای چاپ شدن دست به دست میرسوند.چیزی که جالب توجه هست اینه که تا اخرین لحظه عمرش برای نشر فلسفه و روش فکریش عقب نمیشینه .
اصولا از این شکل انسانها خوشم میاد.البته در مورد ساد تا حدود هفتاد درصد باهاش موافق بودم و حدودا چهل و پنج درصد عقایدش رو قبول ندارم(دقیقا مثه علی پروین که ازش پرسیدن وضعیت تیم چه جوریه..گفت هفتاد درصد آماده ایم مونده چهل درصد!)یا یه چیزی تو این مایه ها..ولی اصولا اصل بر این هست که جامعه و توده های مردم همیشه بر خلاف حقیقت هستن و کسانی رو تقدیس میکنن که خواسته های اون ها رو برآورده کنه..پس قدیس ما یک نقاب روی خودش میزنه و خودش رو موجه جلوه میده تا توده ها ازش حمایت کنن..کاری که ساد نکرد همین بود..و از خودش یک قدیس نساخت.اشو چه قدرزیبا حقیقت رو تشریح میکنه.به جای دری وری گویی نظرتون رو جلب میکنم به این نوشته از اشو که من بارها دوباره از اول خوندمش.:
در دنیای حقیقت مردم سالاری(Democracy) عامل تعیین کننده نیست.حقیقت توسط رای مردم تعیین نمیشود.اگر چنین بود حقیقت هرگز پیروز نمیشد.حقیقت برای انسانهای تنها روی میدهد.انسانهای کمیاب.آنان همیشه تنها هستند.{...}حقیقت بسیار به ندرت روی میدهد.زیرا مردمان اندکی هستند که آن قدر شهامت پیدا میکنند که حقیقت به وقوع بپیوندد.و هرچه توده ها بگویند تقریبا همیشه خطا است.مراقب آن باشید.اگر توده ها باور دارند که شخصی مقدس است مراقب باشید.هر گونه امکانی هست که او یک متظاهر باشد..زیرا همین باور توده ها کافی است که او اصیل نباشد.منطق پشت این چیست؟منطق چنین است که او خواسته های توده ها را ارضا میکند و هیچ انسان با حقیقتی هرگز نمیتواند خواست توده ها را بر آورده سازد.
راز-جلد 2-ص 79-80
لینکهای مرتبط
+
پ.ن:
+عکس امروز
پ.ن1:شما با من موافقید که ساد سادیسم نداشت؟
پ.ن2:کسانی که هنوز نمیدونن جریان چیه دوسه تا پست پایین تر رو بخونن
The story will resume
فکر میکنم پرتقال رو بایست فهمید.پرتقال رو بایست بویید..لیمو رو هم, ..وقتی میبینم کسی بدون احترام یه پرتقال رو برمیداره و با چاقو میفته به جونش و اون رو چهار قاچ میکنه و به نیش میکشه..احساس میکنم نه تنها به پرتقال..بلکه به همه بشریت توهین شده..به نظر من بایست با پرتقال با احترام رفتار کرد..او را نگاه کرد..فهمید..بویید..با او حرف زد...باید به او هم این فرصت داده بشه..تا از خورده شدن..لذت ببره.
پ.ن:از فیلمای رومنس بریتیش خوشم میاد..چون بایست بگم نوول های انگلیسی واقعا یه مکتب هستن..یه کلاس درس..برای یاد گرفتن..و نه فقط دیدن..برای فهمیدن..برای بوییدن..بوییدن گلهای وحشی.. که اون هم آدابی داره...
پ.ن2:شاید دلیل دیگه اش هم این باشه که در فیلمای کلاسیک انگلیسی کاغذ دیواری با گلهای قرمز و درشت و زمینه سفید زیاد دیده میشه رو دیوارها..می بایست بگم من عاشق این جور کاغد دیواری هام..هرچند به نظرخیلی ها جواده:)
تصاویر امروز برگزیده از فیلم Atonement:
یک موسیقی برای مدیتیشن:Moment of peace از آلبوم Absolute Relax
اینجا فانتزیاست... گرگ پرنده و گوزن نقره ای کنار هم دراز کشیده بودند.آقای گرگ همین طور که ابر ها را نگاه میکرد گفت:هی ! گوزن نقره ای!..هیچ میدونستی اگه تو از فانتزیا .بری چی میشه؟..گوزن آقای گرگ را در آغوش گرفت ...و چه قدر آقای گرگ در آغوش گرفته شدن را میفهمید......
پ.ن:پیشنهاد میشود:Hallam Foe
The Invisible The Invisibleاز سری فیلم های اسپریتوال و ماورا محسوب میشه..که به اتفا قات بین مرگ و زندگی یک پسر جوان اختصاص داره.من خوشم اومد
.
Margarita Levieva

در سنت پترزبورگ در روسیه به دنیا آمد.و در سنین پایین به آمریکا رفت و در دبیرستانی در نیوجرسی به ادامه تحصیل پرداخت.قبل از اینکه به آمریکا مهاجرت کند و به هنر پیشگی بپردازد یک ژیمناست بود و از سه سالگی به طور حرفه ای به ژیمناستیک پرداخت.و یکی از اعضا تیم المپیک روسیه شد.او به تمریناتش در 13 سال بعد ادامه داد تا اینکه مادرش او را به همراه برادر دو قلویش به نیویورک برد.در نیویورک بعد از دبیرستان اقتصاد خواند.علاقه زیاد او به بازیگری سبب شد تا توسط یک استودیو فیلمسازی به بازی پذیرفته شود.او در سال 2005 به عنوان یکی از زیباترین شهروندان نیویورک انتخاب شد.فیلم هایی او عبارتند از:
پ.ن:در این چند روز به شدت حالم بد بود و به خاطر یه سری مسائل از لحاظ روحی به شدت افت کردم.اگر شما دردنیا یک دوست صمیمی داشته باشید و یه دفعه متوجه بشید که میخواد از شما دور بشه چه حالی پیدا میکنید؟..البته برای منی که به شدت احساساتی هستم این وحشتناک تر بود.ولی در هر صورت ما باید با این چیزها در زندگی مون کنار بیایم که من نتونستم و کاملا از لحاظ روحی به هم ریختم.و چون زمینه افسردگی از قبل داشتم یه حالت وحشتناکی برام پیش اومد که خودم ترسیده بودم از حال و روز خودم..امروز صبح که از خواب بیدار شدم خیلی بهتر شدم و از اون دوستم هم بابت این حال و روز های عجیب غریبم عذر خواهی کردم .ولی بعضی درسها رو نمیشه یاد گرفت..بعضی از درسها رو تئوری شاید همیشه تو زندگی خوب همه مون بلد باشیم..ولی تا عملا برامون پیش نیاد نمیتونیم درکشون کنیم.یکی از این درس ها دوری از عزیزان و دوستان هست که باید یاد بگیریم زندگی همیشه اون جور که ما میخوایم پیش نمیره و دست تقدیر ما رو از این طرف به اون میکشونه بدون اینکه حتی ما کوچک ترین تقصیری داشته باشیم.و باید با خیلی از مشکلات تو زندگی دست و پنجه نرم کنیم.در هر صورت برای اون دوستم موفقیت تو زندگی آرزو میکنم و امیدوارم که تو زندگیش هرجا که هست موفق باشه..باضافه اینکه همیشه میتونه تو زندگی و مشکلات رو من حساب کنه.
چهره و شخصیت به این چهره نگاه کنید.بگویید در نظر اول چه میخواهد بگوید؟.باز هم نگاه کنید تا بیست ثانیه بگذرد(این خیلی مهم است).حالا در مورد این چهره چه فکر میکنید؟.آیا میتوانید حدس بزنید او به چه فکر میکند؟.شما را یاد چه جور تیپ شخصیت هایی می اندازد؟
پ.ن:جواب این سوال در پست بعدی داده خواهد شد.اگر شما این فیلم را دیده باشید یا ندیده باشید باز هم فرقی نمیکند.حتما جوابی در ذهن شما می آید.آن را لطفا بگویید.ممنون.
مسخ
درباره مسخ ولادیمیر ناباکوف
نویسنده:فرانتس کافکا
مترجم:فرزانه طاهری
رساترین تعریفی که میتوانیم از هنر به دست دهیم این است:زیبایی به اضافه دریغ.هرجا زیبایی هست دریغ هم هست.به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست.زیبایی همیشه میمیرد.وقتی ماده بمیرد رفتار هم میمیرد.وقتی فرد بمیرد جهان هم میمیرد.اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره شناسانه بداند.به او تبریک میگویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.
ولادیمیر ناباکوف
