این ترم یه درس روان شناسی تربیتی داریم که یه واحد عملی هم داره و از قرار ده نمره از بیست نمره دست استاده..گربه سیاه این ترم این درسه است..با بقیه هیچ مشکلی ندارم..ولی حضور برای درسهای عملی اجباریه و من هم یه خط در میون رفتم..یعنی اگرم میخواستم نمیتونستم برم..اگه این روانشناسی تربیتی رو پاس کنم دیگه با بقیه مشکل ندارم..بایست یه تحقیق هم بنویسم تحویل این استاد بدم..اگه شما در مورد این درس چیزی دم دستتون هست به ما برسونید ممنون میشیم..بد بختی اینکه آدم نره کلاس همینه دیگه..اگر بانک نبود و میشد برم کلاسا رو حتما تا حالا با یکی از اون دخترا دوست میشدم..تلفنی ازش میپرسیدم جریان چه جوریه و اینکه هفته دیگه امتحان داریم یا نه..

پ.ن: در مورد این کتاب انسان طاغی که تازه شروعش کردم.هنوز پیشرفت قابل توجهی نداشتم..و وقت نکردم بخونمش..چون درگیر درسهای دانشگاه هستم..

پ.ن:اینکه من این ماجراها رو تو چند تا پست قبل تعریف کردم به خاطر این بود که واقعا اتفاق افتاده..مثلا چند وقت پیش که پی به مزایای مترو و بلوتوث نبرده بودم..با تاکسی میومدم خونه..یه روز با یکی از همکارام تو تاکسی نشسته بودیم که یه خانومی اومد نشست کنار من. و ماجراهای مالش در تاکسی شروع شد..یعنی اون شروع کرد..این همکار منم داشت واسه من صحبت میکرد بنده خدا نمیدونست من فقط سرم رو تکون میدم..و حواسم اون وره..بنده خدا خانومه چهار راه ولیعصر پیاده شد..به نظر کنار شلوارش سنگ شور شد.از بس که هی مالید ولی چراغی از طرف ما سبز نشد!.بازم موقع رفتن تیر آخر رو رها کرد و یه دستی به سر و گوش ما کشید و پیاده شدو در رو نبست!..و رفت..یعنی تا لحظه آخر امیدش رو از دست نداده بود بنده خدا...این همکارم همچنان مشغول صحبت بود...این مورد غیر از اون موردیه که گفتم صبح اول صبح اتفاق افتاد..حالا بعضیا ممکنه بگن من الکی میگم..ولی این عین حقیقته.....ای کاش این همه خجالتی نبودم..

پ.ن:یه جمله ناقص میگم پرش کنید.

با خودم عهد کردم که امسال دیگه....

15
May
+ لينك
داستان تولد دو نفره

ما دیروز یه صحبتی کردیم و درد دلی ..اندر باب خجالت..نمی دونم چطور شد که بحث کشیده شد به دوست دختر و این برنامه ها..پس بذارین یه خاطره در این مورد براتون تعریف کنم..پارسال سر سیاه زمستون توی دی ماه که هی برف میومد و دولت همه رو فرت و فرت تعطیل میکرد و بانک ها رو تعطیل نمیکرد..موقع امتحانای پایان ترم بود..یعنی من روزایی رو که امتحان داشتم مرخصی میگرفتم..و میرفتم امتحان میدادم .از اونجایی که پیام نور یه دانشگاه غیر حضوری ایه..من هیچ وقت تو کلاسهایی که بعضی وقتا دانشگاه در نظر میگیره شرکت نمیکنم..یعنی اصلا نیستم و نمیتونم که برم..به خاطر همین با دانشجو های روانشناسی اصلا آشنایی ندارم و نمیشناسمشون..و همون طور که قبلا گفتم نود درصد دانشجو ها رو خانوما تشکیل میدن .جوری که موقع امتحان از شش جهت جغرافیایی من خانوما نشسته بودن..یکی از خانوما پیرو پست قبلی که دیروز گفتم جزوخانومای ترنج به دست و کف بریده ای بود که جلو نشسته بود و عقب عقب منو نگاه میکرد:)..هر بار بهانه ای که مثلا چه قدر گرمه و (وسط زمستون)..یا نمیدونم مدادم افتاد و اینا..زیاد توجهی نکردم..چون تو فکر امتحان و اون جور مود ها بودم..دو سه تا امتحان که دادیم گاهی به من لبخند میزد و منم مثه یه بچه معصوم بی خبر از همه جا لبخند میزدم در پاسخ..بعد از امتحان که اومدم بیرون دیدم صدام میکنه ..دیدم همون دختره است..اومد و بعد از سلام و احوال پرسی گفت میتونم شما رو دعوت کنم به تولدم؟...تو دلم خیلی خوشحال شدم گفتم..آخ جون..بالاخره یه تنوعی ایجاد میشه..میریم حال میده..گفتم..بله..خواهش میکنم..خوشحال میشم..بعد خواستم ببینم چه جور تولدی هست...مثلا رسمیه..یا اسپرت برم؟..یا تو چه حال و هواییه ..گفت که نه فقط خودم هستم و شما!!..منم حساس!..قبول کردم و شماره موبایلم رو دادم و بعد از چند بار ای میل و تلفن..قرار شد که تو یه رستورانی نزدیک صادقیه من برم برای تولد خانوم..بیشتر راغب بودم ببینم این خانوم که نه منو میشناسه ..و نه میدونه من کیم..چه چیز باعث شده که بیاد منو دعوت کنه برای جشن تولد..اونم دو نفره!..چون درسته نخوردیم نون گندم..ولی دیدیم دست مردم ..که بعد از سالها دوستی دخترا و پسرا جشن تولد دو نفره میگیرن و این برنامه ها..و این که یکهو بخواد این شکلی باشه تا حدودی مشکوک میزد. و برام جالب هم بود..در هر صورت یه کادو به زعم دوستان گرانقیمت و به زعم خودم نا قابل خریدم..خب مگه در تمام عمر آدم چند بار یه خانوم آدم رو دعوت میکنه به رستوران..با هم جشن تولد دو نفره بگیرن؟..خب بایست یه چیز خوب میگرفتم دیگه..برای همین هم این کار رو کردم و رفتم..و سر صحبت که باز شد اولین چیزی که پرسیدم همین بود که آیا واقعا امروز تولد شماست؟..گفت :بله هست و من شما رو که دیدم خیلی از شما خوشم اومد و اینا..خیلی خدا وکیلی اعتماد به نفسم زیاد شد..تا اینکه گفت از هیکل شما خیلی خوشم اومده!...خیلی خوش هیکلی..وقدت بلند و این حرفا..راستش من زمستونا یه کاپشن خفن و کپلی میپوشم که زیرش میتونی ل-خت بگردی..از بس که گرمه و حجیم..به خاطر همین خانوم تصور کرده بودن که من خیلی هیکلی هستم و امر مشتبه شده بود براشون..البته قد بلند هستم..ولی هیکلی خوب نه..گفتم ..فکر میکنم اشتباهی شده..بعد بلند شدم کاپشنم رو در آوردم....تا ایشون ببینن اون چیز که دنبالش هستن من نیستم..منو بگو که فکر میکردم در این مدت کوتاه چه در گرانمایه ای در من کشف کرده که من بی خبر بودمو قدر خودم رو نمیدونستم..بعد که بیشتر رفتم تو کارش متوجه شدم که ایشون حتی دنبال کیس برای ازدواج هست..و این خیلی بد بود..بهش گفتم معیار شما برای ازدواج واقعا قیافه طرفه؟..باور کنید گفت بله..و خیلی براش مهمه..و اگر موافق باشم میتونیم در این مورد با هم بیشتر صحبت کنیم..البته خیلی دختر محترم و خوبی بود..ولی دقیقا قصد ازدواج داشت..اونم با پسری که دو جلسه دیدش اونم نیم ساعت دنده عقبی تو جلسه امتحان!مستقیم بهش گفتم که نه من اصولا دیدگاهم در مورد ازدواج این قدر با تفکرات سنتی تو ایران متفاوته که متاسفانه به این جور چیزا فکر نمیکنم..حالا من اینا رو میگفتم این بنده خدا هم فکر میکرد که من روزی دو بار دوست دختر عوض میکنم..و نمیدونم یه هفت خط حرفه ایم..!..نمیدونست که من دفعه اوله که با دختری قرار گذاشتم..در هر صورت بهش گفتم که خیلی خوشحال شدم که دعوتم کرد..و خیلی ممنون که در مورد من این قدر خوب فکر میکنه..و این که اگه مایل باشه میتونیم با هم دوست باشیم..و این حرفا...معلوم بود که شل شده و دیگه به جوابی که میخواسته رسیده..گفت نه..من با هیچ مرد غریبه ای دست نمیدم و نمیدونم دست نمیزنم.!.قیافه اش شبیه دخترای مذهبی نبود..ولی متوجه شدم که چرا موقعی که هم رو دیدیم دست نداد بهم..چون اون موقع فکر کردم که متوجه نشده...

یکی میگفت که همه کسانی که ازدواج رو نفی میکنن و نمیخوان ازدواج کنن دنبال آزادی های جن-سی هستن و بادی به هر جهتن..میخواستم بگم که نه من این طوری نیستم..درسته که به ازدواج اعتقادی ندارم و پارتنر رو ترجیح میدم..ولی وقتی قرار باشه با کسی باشم...عاشقانه باهاش هستم..و کاملا وفادار..این دیدگاه ها و صحبت ها در ایران فعلا زیادی رایجه و ملت هنوز نمیتونن خودشون رو بدون اینکه رو سرشون کله قند بسابن با عشقشون ببینن..و هنوز دیدگاه های دگمی وجود داره که فکر میکنن هیچ مردی و یا هیچ زنی نبایست قبل از ازدواج دستی به کسی بزنه...تابو ها رو بریزید دور لطفا ..بگذارید احساس هوایی بخوره.

پ.ن:در مورد قیافه ام این دو سه روز زیاد صحبت کردم..برم اسفند هوا کنم بیام..در ضمن حتما همه شما ها عکس منو دیدید.از بس همه جا گذاشتم..همچین معمولی معمولی!....:)..

این جناب شهرام خان و شیرین خانوم فکر کردن شاخ غول شکوندن وب لاگ منو پیدا کردن..ما که بی دلان مست دل از دست داده ایم!..راست باخته ایم و پاک باخته..:))

14
May
+ لينك
گرگ خجالتی

یه مشکلی که من دارم خجالتی بودن منه....خجالت از سخترانی توی جمع ..یعنی من هر بار که خواستم برای جمعی صحبت کنم زود گوشام داغ میشدن و بدنم سرد میشد و عرق میکرد و کلی مشکل پیدا کردم....داشتم این کتاب شیوه های تغییر رفتار دانشگاه رو میخوندم که راه کار هایی رو نوشته که به نظر من زیاد به درد بخور نیستن و من قبلا همشو امتحان کردم..و همیشه هم همینطور بوده..فقط این نیست که از صحبت توی جمع خجالت بکشم..بچه که بودم یه بار رفته بودیم خونه یکی از دوستان خانوادگی .و من میخواستم برم دستشویی ..و نمیدونستم کدوم طرفه..من کوچیک بودم و اون خونواده هم یه دختر کوچیک هم سن و سال من داشتن..باباش بهش گفت که منو ببره نشونم بده..اسم دختره رو یادم نیست ..ولی همین که من بلند شدم و اونم بلند شد که نشونم بده..دستم رو گرفت که منو ببره به قول خودش اونجا..همونطور که گفتم کوچیک بودم..ولی خیلی خجالت کشیدم که دستم رو گرفت..چون تا اون موقع دست دختری رو نگرفته بودم.اصلا یه حسی شد که همه فهمیدن و کلی بهم خندیدن..و من به غلط کردن افتادم و دیگه نمیخواستم برم دستشویی.!!یا مثلا اون موقع که دوره دانش پذیری برای ورود به پیام نور رو میگذروندم تو دانشگاه علامه نود درصد کلاس دخترا بودن و مردا یکی من بودم..و چند تا از این پسرایی که انگشت کردن تو پریز برق و شلوارشون داره از پاشون در میاد و یه پیر مرد که نمیدونم سر پیری دنبال چی میگشت تو دانشگاه.و یه قابلمه پلو می آورد سر کلاس و کفشاشو در میاورد و بدون توجه به استاد و درس.به جای خودکار ..از کیفش قاشق در میاورد و غذا میخورد و بوی غذاش خفه میکرد همه رو.. فکر میکرد کلاس هنوز مثه مکتب های قدیم برگزار میشه.هر وقت استاد که خودشم خانوم بود سوالی میکرد..چون بین اون سه چها ر تا مرد لاجرم من خیلی خوشتیپ!! بودم .همین جوری نصف کلاس بر عکس نشسته بودن ..حالا استادم یه بار میخواست از من به عنوان تنها پسری که تو هوای کلاس بود سوالی بپرسه و من جواب بدم..همه دیگه بدون رو در بایستی بر میگشتن منو نگاه میکردن.. دهنم رو باز میکردم که جواب بدم..ولی صدایی بیرون نمیومد..چون اصلا نفسم بالا نمی اومد!..صدام عوض میشد..و تارهای صوتیم دور هم گره میخوردن و صورتم عرق میکرد..یادمه که یه بار که گفتم منم مثه بقیه فکر میکنم..و البته برای اینکه از جواب دادن رها شم..یکی از دخترا گفت آقا شاهین خواهش میکنم بگو..!!!!!فکر کن!..اونا اصلا اسم کوچیک منو از کجا میدونستن؟.من که اصلا حرف نمیزدم !..دیگه شما از من چه انتظاری داشتید!..به تته پته افتاده بودم و دستام رو زیر میز قایم کرده بودم که کسی لرزشش رو نبینه..ولی همه انگار حالا زیر میز رو نگاه میکردن..تمام حرکات منو انگارهمه نگاه میکردن..نمیدونم از اینکه دستام رو برده بودم زیر میز چه انتظاری داشتن و دوست داشتن چه اتفاقی بیفته..ولی مطمئنم اگه استاد یه چند دقیقه از کلاس بیرون میرفت الان دیگه خجالتی نبودم.چون تو اون چند دقیقه تجربیات زیادی پیدا میکردم و خانوما از خجالتم در میومدن!.ولی احتمالی نمیرفت که الان با پک کامل تمام اعضای بدن اینجا نشسته باشم.چون ..دیگه بگذریم..حالا بیاد تو کتاب شیوه های تغییر رفتار دکتر فتحی توضیح بده که راهکارش اینه..نمیشه..گاهی وقتا شده با کسی صحبت میکنم و چند بار به قول خودش نور بالا میزنه و چراغ روشن نشون میده که بیا با هم رفیق شیم و اینا..و منم حالیمه و میفهمم..ولی به خاطر اینکه خجالت میکشم..نتونستم باهاش قراری بذارم وببینمش..دو سه نمونه برام اتفاق افتاده که چند بار قرار های مختلف با دوستانی که سالهاست تو ایتنرنت میشناسم و باهاشون صحبت دارم رو کنسل کردم و بهونه های مختلف آوردم..حالا میتونم اعتراف کنم که من فقط خجالت میکشیدم همین!حتی چندبار دوستی که اینجا رو هم میخونه و چند سالی هم هست که با هم صحبت میکنیم گفته که بیا ببینمت..و من گفتم نه..خودش چون منو میشناسه میدونه که من اصلا اهل کلاس گذاشتن نیستم..میگه شاهین مگه من جذام دارم که تو میترسی منو ببینی؟..و این بده..خیلیم بده..شاید من فقط یکی از دوستان رو تونستم ببینم و اونم به مدت خیلی کوتاه!..اونم اینجا رو میخونه و خودش میدونه...این زمانی بیشتر بد میشه که یه غریبه اینجا رو بخونه ..اون وقت حتما فکر میکنه..من دارم کلاس میذارم.. خجالت الکیه..ولی این یک حقیقت محظه..نمیدونم چه کارش کنم..یا مثلا پیش میاد که با کسی صحبت میکنم خیلی تعارف میکنه و اینا .من فقط میگم خیلی ممنون..متشکر..مرسی..دوباره میگم..ممنون...و روم نمیشه زیاد برم تو جزئیات که این شالاه باشه برای شما و نمیدونم ایشالا سفر شابد-والعظیم..و چه میدونم این شالاه جشن خت-نه سورون بچه تون..بیایم برقصیم..و آش پشت پا بپزیم... این ممکنه در طرف حس بدی ایجاد کنه که اون اندازه یه بغچه از این حرفا میزنه و من چون خجالت میکشم..روم نمیشه تعارف کنم..و دوباره میگم..ممنون..ممنون..حالا هر کی اگه راه کاری داره بگه..ما که موندیم توش.

13
May
+ لينك
کودک

میدونی از چی بدم میاد؟..از اینکه به یه بچه بگی اون ور رو نگاه کن..اونم به تو اعتماد کنه و اون ور رو نگاه کنه..بعد تو بهش بخندی و پشت سرش شکلک در بیاری..اون هیچ وقت دیگه به تو اعتماد نمیکنه..این مهم نیست که اون به تو! اعتماد نمیکنه..این مهمه که تو یه حس اعتماد و معصومیت رو از بین بردی..اون بچه دیگه هیچ وقت به کسی اعتماد نمیکنه..چون فریب خورده..تا حالا به بچه ها دقت کردی؟..زود باور میکنن..زود اعتماد میکنن..دروغ نمیفهمن..گریه میکنه میگه من فلان چیز رو میخوام..برای اینکه گولش بزنی بهش میگی باشه دفعه بعد که اومدم خونه تون برات میارمش..اونم زود گریه رو بس میکنه و باور میکنه..ولی تو خیانت کردی و نیاوردیش..ولی اون یادشه..شبا و روزا تو ذهنش میگه که دفعه بعد میاره..دفعه بعد میاره....و تو دفعه بعد میری پیشش..و نمیبری..اون تمام اعتمادش رو از تو از دست میده..و یک علامت سوال بزرگ..چرا نیاورد؟..چرا ؟.چرا؟.. و تو یه آدم پست و کثیفی هستی..

پ.ن:و تو اگر جزو کسانی هستی که یه بچه رو سر کار میذارن و از این کار لذت میبرن و میخندن و از شدت خنده اشک میریزن........چی بگم؟..چی باید گفت؟

+photo of the day

10
May
+ لينك
سرد میشه و گرم میشه

سرد میشه و گرم میشه..تب و لرز؟..هیچ نشونه سرما خوردگی نیست..فقط بی حالم و شل و وارفته...
داشتم فکر میکردم اگه من پیر بشم چه کسی از من مراقبت خواهد کرد؟..لاجرم همه خواهند رفت دنبال زندگی شون و من تنها میمونم...هیچ میدونستید وقتی مریض میشی نیاز به توجه بیشتر اطرافیان داری؟..من نمیدونستم..

پ.ن:خب بالاخره این آقا مهدی ما هم به جمع وبلاگ نویس ها اضافه شد..با بک گراندی که ازش سراغ دارم به زودی یکی از وبلاگ های پر بیننده رو خواهد ساخت.

8
May
+ لينك
برای دوستان رایگان است

نوزده تا کتاب هستن که من به قیمت هفتاد هزار تومن از یه دوستی خریدم....کتاب که نه..ای بوک..البته بسیار ارزشمند هستن..بازشون کردم دیدم نوشته کپی این آثار وجدانا آزاد است..به هم هدیه بدهید....این اولین کتابه که تو کتابخونه میبینید..ببینید اگه خوشتون اومد..خبر بدید تا براتون با ای میل بفرستم

7
May
+ لينك
بچه مثبتی که منم و عمه ام.

صبح ها که از خواب پا میشم..اعصاب درستی ندارم..تا یک ساعت بگذره و من سر حال بیام..تو اون یه ساعت نباید هیچ تصمیمی بگیرم چون هر تصمیمی لاجرم به آسیب دیدن روحی و یا جسمی کسی ختم میشه....ولی از اونجایی که من اهل مدیتیشن و مراقبه و اون جور برنامه ها هستم شدیدا..توی تاکسی که میشینم..تا نیم ساعت بعد که برسم بانک معمولا که نه.. همیشه...در حال ذن هستم..البته فکر نکنید تو ماشین کفشامو در میارم..دستامو دو تا محکم میکوبم به هم و نمیدونم عین بودا میشم.....یه شیوه مراقبه این هست که شما با کسی صحبت میکنی ولی یه جای دیگه ای سیر میکنی..یعنی واضح تر بگم این میشه که شما در حالت نیمه خود آگاه قرار میگیری..خلاصه شاید توضیحش یه کم سخت باشه..ولی یه شیوه سختش هم هست .ولی آسونی ها و مزایای بی شمار دیگه ای داره که من ترجیح میدم..در هر صورت..امروز هم طبق معمول با نشستن در تاکسی مثه یه شرطی شده بدون اینکه کسی متوجه من باشه..تو خودم بودم و با چشمای باز ..مثه بقیه یه مسیری رو که اکثرا هم مستقیم هست نگاه میکردم..ولی جایی که بودم..خیابون نبود..یه راه جنگلی بکر و بی همتا بود که هیچ جنبنده ای انگار سالهاست از اونجا عبور نکرده..بسیار زیبا و غیر قابل توصیف..با گلهای بسیار زیبا ..یه جا توی فانتزیا بود..تا برسم سر کار اصلا متوجه گذشت زمان معمولا نمیشم..مگر اینکه اتفاقی که صبح برام افتاد تکرار بشه.و اونم این بود که تو مسیر وقتی داشتم تاکسی عوض میکردم تا سوارشم..یه خانومی کنارم نشست..و منم طبق معمول از اونجا که به گفته دوستان بچه مثبتی هستم :)خودم رو جمع و جور کردم تا خانوم راحت بنشینن..دوباره رفتم تو فانتزیا واسه خودم که متوجه برخورد پای خانوم با خودم شدم..به خاطر همین احساس گناه کردم..نه از این بابت که پام به خانوم خورده..بلکه از این بابت که شاید ناراحت شده و یه وقت فکر بدی نکنه..خودم رو جمع تر کردم..یعنی یه جوری که ..از اون جمع تر نمیشد کسی.. با قد نزدیک یک و نود جمع شه.. و باز ادامه مسیر جنگلی رو دست در دست گوزن نقره ای آواز میخوندیم و شادی میکردیم که باز متوجه شدم که بازم پاش به من میخوره..یه نگاه کردم دیدم..کاملا باز باز نشسته..متوجه مسئله شدم..راستش.. قضیه دیگه فرق کرد ..حالا دیگه خوشحال میشدم اگر ادامه پیدا کنه و به جاهای خوب تری هم راه پیدا کنه..چون میدیدم که خود طرف از این بابت مثه اینکه خیلی هم راضی به نظر میرسید و لبخندی از رضایت بر گوشه لبش بود..ولی یک درصد بازم احتمال دادم که نکنه مشکلی داشته باشه که اینجوری باز میشینه..و حرکت ناجوری نکردم..تا ببینم چی میشه..:).فکر میکنید چی شد؟..فکر میکنید من با اون خانوم با هم دیگه رفتیم فانتزیا؟..فکر میکنید اون خانوم ادامه داد و منم شروع کردم و اون شپلق خوابوند زیر گوشم؟..فکر میکنید اون خانوم به راننده گفت نگهدار و پیاده شد؟

پ.ن: به کسی که حدس درست بزنه چی شد.. چند تا ازبهترین ای بوک هایی رو که هیچ جا نمیتونه گیر بیاره هدیه میدم.این فقط تا پست بعد اعتبار داره..

پ.ن: میدونستید این چندمین باره تو تاکسی یه خانوم خودش رو به من میماله...؟

پ.ن3:.امروز خیلی تو آینه موهامو شونه کردم...الان بازم میخوام برم موهامو شونه کنم.به نظر شما فردا هم میاد؟:|

+qoute of the day

3
May
+ لينك
نمایشگاه کتاب

امروز رفتم نمایشگاه کتاب..من پارسال نرفته بودم..ولی فکر میکنم این مکان جدید خیلی بهتر از اون نمایشگاه بین المللی هست ..چون اینجا همه غرفه ها تقریبا یه جا به نام" شبستان" متمرکز هستن و مجبور نیستی از این ساختمون بری به اون ساختمون در حالی که نمیدونی ناشری که میخوای تو کدوم یکیه و کجا بایست دنبالش بگردی..اگر رفتید مصلا برای خرید کتاب جاهای متفرقه نرید..اکثر ناشرین معروف مثل نشر چشمه-امیرکبیر-خوارزمی-نشر نی-نشر مرکز..و بقیه در همون قسمت نمایشگاه هستن و طبق حروف الفبا چیده شده و میتونید به راحتی پیداشون کنید. مشکل عمده ای که وجود داشت راه نیفتادن خطوط شتاب بانکی بود که من فکر میکردم نیازی نباشه پول همراه خودم ببرم..امسال بانک صادرات ظاهرا قرار داد بسته بود و قرار بود چند تا غرفه به بانک صادرات اختصاص داده بشه تا بشه با کارتهای طرح شتاب پول گرفت و یا اینکه خود غرفه ها خودشون از حساب شما کم کنن..ولی متاسفانه این طور نبود و هنوز راه نیافتاده..لا اقل امروز که این طور بود..پس وجه نقد همراه خودتون ببرید.بعضی از ناشر ها هم یه کار خوبی کرده بودن و این بود که کتاب رو خودشون با پیک رایگان میرسونن به شما و این خیلی خوبه زمانی که شما خریدتون زیاد باشه .اکثر ناشرین ده درصد تخفیف در نظر گرفتن ..و بعضی هم مثل نشر چشمه تا بیست درصد تخفیف میدن..تعدادی از نویسنده ها هم بودن که خودشون شخصا کتابشون رو میفروختن و به مردم امضا میدادن..اگراز جنوب شهر میرید و به مترو دسترسی دارید بدونید که بهترین راه رسیدن به مصلا مترو هست .چون درست درب مصلا میتونید پیاده بشید.

+photo of the day

2
May
+ لينك
کی میدونه این چیه؟

Image and video hosting by TinyPic

مگه جرمه؟..خب منم نمیدونستم...خوبه مثه شراگیم سی سالم نیست و بیست و هشت سالمه..دو سال با این حساب جلوترم..راستش رو بخواین من تا دو هفته پیش از نزدیک ندیده بودم..این همکار بغل دستیم کیفش رو باز کرد..بهم نشون داد..گفتم چیه؟؟.گفت ازوناست که فلان طور میشه..به روش نیاوردم ولی تو دلم گفتم پس اینه؟اسمش رو شنیده بودم..فکر میکردم شبیه بادکنک باشه...نمیدونستم این جوری حلقویه..راستش رو بخواین تا دیروزم نمیدونستم این رو چه کارش میکنن.آخه حلقه اس خب!..بعد پست شراگیم رو خوندم فهمیدم این مثه جوراب باز میشه لا کردار..خدا وکیلی تکنولوژی هم عجب پیش رفتی کرده ما خبر نداشتیم..شما که غریبه نیستید..خدایی اگه چیز دیگه ای هم هست تو این عالم دو نفری بازی به ما هم بگید..میریم یه جا صحبت میشه ضایع نکنیم.از اون موقع که دوستم یکی بهم داد تو فکر این بودم که این که حلقه است و خب راه نشتی بازه..پس چه جوری جلوشو میگیره؟..ولی خب چند درصدی احتمال میدادم که این نوع دیگه اشه ..هیچ به ذهنم نرسیده بود..الان خوب تنویر افکار شدم..آخه من دیده بودم تو این فیلما.مثه بادکنک میپوشونه ..به خاطر همین فکر میکردم بایست شبیه بادکنک باشه..با بچه ها هم که برای خنده صحبت میکنیم از لفظ باد کنک استفاده میکنیم..پیرو همین بحث...امیدوارم از اینکه عکسش رو میذارم اینجا ناراحت نشید..چون خیلیا نمیدونین جریان چیه.باور کنید..الانم کلی این ور اون ور رو نگاه کردم کسی نیاد تو اتاق تا با موبایل عکسش رو گرفتم :)

پ.ن:راستش از روزی که ازاین همکارم گرفتمش.. گذاشتم تو کیف پولم..اونم گذاشتم تو کیف بزرگم..میدونی یه حسی به آدم میده وقتی تو خیابون راه میری..انگار اول ماهه و تازه حقوقت رو گرفته باشی..چه جوری راه میری تو خیابون؟..یه اعتماد به نفس عجیبی به آدم میده ..ولی خب من که ویرجینم ..وتو عمرم از این کارا چه با روکش چه بی روکش نکردم..ولی تاریخ مصرفشم تموم بشه عمرا نمیندازمش دور..چه حسی به آدم میده وقتی تو کیفته..نمیدونم چرا هی دوست داری جلو ملت کیفت رو دربیاری پولات رو بشمری..آی کلاسی داره..شما بایست مرد باشید تا بفهمید چی میگم..:)


+photo of the day

2
May
+ لينك
Moonday

شاید حیرت کنید اگر بدانید که دانشمندان دریافته اند که در هنگام ماه تمام تنها امواج نیستند که بالا میآیند.حتی زمین نیز حدود پانزده سانتی متر به طرف بالا می آید.زمین نیز سخت میکوشد تا به ماه برسد.وقتی ماه کامل در آسمان باشد حتی زمین نیز جمود خود را فراموش میکند تا به ماه برسد.وقدری مایع میگردد و رفتاری لاستیک مانند پیدا میکند و سعی میکند به ماه برسد.و انسان هشتاد درصد از آب و بیست درصد از زمین ساخته شده.برای همین است که ماه بدر این همه برای انسان گیرایی و جذابیت دارد و اثری مغناطیسی روی او دارد.هشتاد درصد اقیانوس درون و بیست درصد خاک درون او هر دو شروع میکنند به عروج به سمت ماه.این واقعیت را از قرون و اعصار دور دریافته اند که ماه بدر انسان ها را دیوانه میکند.معنی واژه "ماه زده"Lunatic"به معنی دیوانه و مجنون از همین واقعیت گرفته شده است.
لونا(Luna)یعنی ماه.
راز2-ص 278-279

پ.ن:امروز متوجه شدم گوشی موبایل بدون نقص نداریم..از بین گوشی های وجود تو بازار من فقط به نوکیا و سونی اریکسون اعتقاد دارم.از بین این دو تا هم به خاطر طراحی بهتری که همیشه سونی اریکسون ها داشتن رفتم سراغ سونی اریکسون..ولی نکته مهم اینه که خدمات نوکیا و نرم افزارها و امکاناتش فوق العاده نسبت به سونی اریکسون جدیدا بهتر به نظر میرسه..اول که رفتم سراغ آی فون و آی میت دیدم کلا فقط به درد کلاس گذاشتن میخوره و بی خاصیت هستن..لا اقل از لحاظ بلوتوث و دوربین و امکانات متوسط یه گوشی..بعد دیدم اصلا به پاکت پی سی احتیاجی نیست و رفتم سراغ سونی اریکسون و نوکیا..دیم نوکیا فعلا بهترین گوشی های بازار رو داره..و اونی رو که من پسندید N82 بود..سری های N95 و اینا که خیلی بزرگ هستن و دیگه حالت بی سیم پیدا کردن..ولی در اندازه های یک گوشی خوب فعلا N82 بهترینه به نظرم..ولی مشکلش اینه که نوکیا بازم پیرو بی سلیقگی های قبلش بازم یه جا خراب کاری کرده و این بار صفحه کلید گوشی هست..نظر شما چیه.. پیشنهاد بهتری دارید؟

+photo of the day

28
April
+ لينك
So warm and so worm

داستان داستان شروع فصل گرماست و بال بال زدن تو این گرما..و چیزی که من نمیفهمم اینه که چرا این راننذه های سواریای که الان دیگه همشون کولر دارن کولر ماشیناشون رو روشن نمیکنن؟..آدم تو این شهر بزرگ حرکات محیر العقول تری هم میبینه و اونم اینه که راننده مثلا یه تاکسی سمند ..تا موقعی که سوار ماشینی پنجره ها رو داده پایین و آفتاب راست میخوره تو چشم تو و توی ترافیکی و از پنجره هم دود موتور و ماشین و اینا میاد تو و کافیه یه کمپرسی هم از بغلت رد شه...نیست که اگزوزشون بغلشونه..یه راست دود میره تو حلقت..ولی باز جناب راننده کوتاه نمیاد و کولر لا مصب رو روشن نمیکنه که نمیکنه..و قضیه این جا جالب میشه که تا همه مسافرا آخر خط پیاده میشن میبینی که راننده مزبور شیشه ها رو داد بالا و کولر رو روشن کرد..اسم این چیه؟.

امروز به خاطر کلاسی که بانک برام گذاشته بود مجبور شدم بر خلاف میلم با مترو برم ..چون مسیرش این طوری راحت تر بود..بایست بگم جریان هوای اون پایین از این بالا خیلی بهتر بود.. من هیچ وقت از مترو خوشم نیومد..اونم به خاطر شلوغی بیش از حدشه...و هی بایست کیف و جیبت رو مواظب باشی..و دروغ چرا..ملت اون پایین عین گوسفند میمونن به خدا.(.بلا نسبت شما)از بس هول میدن و...ولی هواش تابستونا خیلی خوبه..مخصوصا هوای بلوتوثی اش که عالیه..کافیه بلوتوث تون شانسی روشن باشه..در عرض یک دقیقه دو هزار و پانصد بلوتوث شما رو شناسایی میکنن و میخوان عکس و فیلم بفرستن..ولی گاهی وقتا هم عکسایی که میفرستن عکسه ها:)).از این به بعد جدید ترین عکسها و فیلم های موبایلی رو اگه خواستین داشته باشید برین داخل یه ایستگاه مترو بشینید و بلوتوثتون رو روشن کنید..:).بعد از مدت ها سوار مترو شدن یه حالی به ما داد..هرچند یکی کیف یکی دیگه رو تو اون شلوغی زد و بد بخت هیچ جا نمیتونست در بره..و تا میتونست کتک خورد..و بعد هم خیلی ریلکس قضیه تموم شد..

+photo of the day

27
April
+ لينك
خدا در فنجان چای


...کسانی که مشتاق هیچ بهشتی به جز این جا و اکنون نباشند ; کسانی که ابدا جاه طلب نباشند , کسانی که آرزوی دنیای دیگر در سر نداشته باشند.کسانی که خدایشان در تمام هستی و سراسر گیتی منتشر باشد.در آوای پرندگان , در سبزی برگ درختان , در شبنم های صبحگاهی , در انوار آفتاب و در تو و در من ; در همه جا.کسانی که خدایشان چیزی جدا از زندگی و از هستی نباشد , کسانی که خدایشان بتواند در یک فنجان چای باشد و بتواند رودخانه ای جاری باشد .کسانی که خدایشان بتواند درخت سروی باشد در حیاط .{...}این ها کفر نیست.چنین نیست که خداوند خفیف شده باشد.این هاعبارات کفر آمیز نیستند.بلکه همه چیز هستی را تا مرحله الوهیت ارتقا میدهند.این ها مهم ترین عبارات مذهبی هستند که تا کنون ادا شده است.این یکی از اساسی ترین حقایقی است که باید درک شود.

راز 2-ص 224-

پ.ن:پی نوشت پایین ربطی به پست امروز ندارد و ممکن است اوقات لطیف تان را مکدر کند..بچه ها را از جلو مانیتور دور کنید


پ.ن2:یه درخواست دوستانه دارم..اگر شما هم از اون دسته افرادی هستید که سمنو میخورند..خواهش میکنم این کار رو در ملا عام نکنید.امروز روزمون خراب شد با دیدن این منظره کریه.که عده ای سر خوردن مایعی قهو ه ای و کریه و بد شکل و بد فرم دعوا میکردند .فلسفه سمنو گذاشتن سر سفره هفت سین رو هم من هیچ وقت نفهمیدم..حالا عده ای بدعت گذار! در این بانک ما پیدا شده اند که این مایع کثیف و بد رنگ و بد ..(اسمایلی سبز شدن)را میخورند!..میخوام بدونم شما هم سمنو میخورید؟..این شالاه که این طور نیست.اگر هست بنا بر احتیاط واجب ترک کنید..امروز همش دلم به هم میخورد. و اووق میزدم.


photo of the day
اگر دوست داشته باشید میتونید عکس های "ابر قرمز"و "باران بر صورت"دو تا از دوستان گوزن نقره ای رو ببینید

امضا : گرگ پرنده

+

+

26
April
+ لينك
رویا بین بیدار

بزنه یه بارون بیاد این خفگی و گرمای هوا رو بشوره و ببره..بزنه یه بارونی بیادو من برم زیرش..خیس خیس بشم..خیلی وقته از این کارا نکردم..بارون حکمش چیه؟..حکم بارون هر چی هست بعدش تازگیه و روییدن..و سبز شدنه

..راستی کی میتونه این دی دریمینگ منو تعبیر کنه؟...چند روزه هر جا میبرم جلو چشمم یه جاده است..دو طرفه اش درختای بلند و قطور..و یه راهه وسطش..که انگار هیشکی تا به حال از این جاده نرفته..بکر و ساکت ..نمیدونم چطوری ولی همون لحظه احساس میکنم این جاده جنگلی زیبا و سر سبز تا ابدیت پیش میره..اینو جدی میگم..چند روزه هر جا میرم این میاد جلو چشمم..و جالبه که احساس فوق العاده ای بهم میده..سعی میکنم حفظش کنم...شما هم رویا میبینید؟.من هم تو خواب میرم یه جاهای قشنگ و هم تو بیداری..نمیدونم چرا..ولی خیلی حس خوبی برام ایجاد میکنه..


+اثر هنری

+پیانو

24
April
+ لينك
میگون

اول اینکه امروز گزارشگر واحد مرکزی خبر رفته بود میگون..و از یه بنده خدایی پرسید میگون یعنی چی؟..اون طرف هم با اعتماد به نفس بالایی توضیح میداد که میگون یعنی الوان و رنگارنگ و زیبا و..!واقعا نمیدونست اون نیلگونه؟..نه میگون؟!.. لفظ می و میگون بودن رو که هر بچه کلاس سوم دبستانی میدونه یعنی چی..یعنی اینقدر می تو مملکت ما تابو هست که اگز چیزی مشابه اون هم باشه و به مانند می باشه..مشکل داره توصیفش؟..یا اینکه نه قضیه این نبوده و تو کل صدا و سیما کسی نمیدونسته این معنی اشتباهه تا فضاحت به بار نیارن؟..در هر دو صورت متاسفم..در هر صورت به دیدار من اگر میایید با جانی قرمز اصل بیایید!:)

دیگه اینکه فردا روز کتابه و تو تموم دنیا(منظورم کشورای اروپایی هست)این روز رو جشن میگیرن..تو خبرها خوندم که تو فرانسه بینوایان رو از اول تا آخر میخونن..تو اسپانیا دون کیشوت رو میخونن تا به طور سمبلیک این روز رو ارزش براش قائل بشن و کلی برنامه های مختلفی ترتیب دادن..تو مملکت ما غیر از اینکه هایپ رو گرون کنن که هیچ کار دیگه ای ندارن و نمیدونن فردا چه روزیه و کلا تعطیلن..داشتم فکر میکردم جامعه وبلاگ نویسای ایرونی یکی از بزرگترین جوامع مجازی محسوب میشن و خوبه که فردا هر کسی تو وبلاگش یه کتاب رو معرفی کنه ...

دیگه اینکه من نژاد پرست نیستم ..ولی این طبیعیه که با بعضی از فرهنگ ها مشکل داشته باشم..یکی از اون فرهنگ ها فرهنگ اعراب هست و من نمیتونم کتمان کنم..ولی چیز دیگه ای که هست اینه که هم اعراب و هم ترک های همسایه ما از لحاظ موسیقی چه پیشرفت هایی کردن و موسیقی ما در منجلاب خودش داره سیر قهقرایی خودش رو طی میکنه..من بعضی وقتا یه ترانه هایی از این عربها میشنوم که خیلی دوستشون دارم و حتی با بعضیاش خاطره دارم..البته تمام دنیای موسیقی اعراب به خانوماشون ختم میشه..وگرنه غیر از دری وری چیز دیگه ای به آهنگهای مرداشون نمیتونم بگم..به خاطر اینکه ....بگذریم..ولی این دیانا حداد دوست قدیمی ما یه آهنگی اون قدیما خونده بود که هنوزم تاریخ مصرف داره و جون میده این آهنگ رو تو خیابون های دبی در حالی که سوار لکسوس هستی و داری از رانندگی لذت میبری گوش بدی..اگه دوست داشتید از اینجا دانلود کنید.

+عکس

22
April
+ لينك
شما رد شدید

Image and video hosting by TinyPic

این مسیری هست که من هر روز صبح باید عبور کنم و به اون طرف خیابون برم .خیلی جاهای تهران هست که خیلی ها وقتی میبینن چراغ عابر پیاده قرمزه میایستن..و خیلی ها هم خیلی ریلکس رد میشن.یه آمار جالبی که دارم و موجب خجالت خود من شده اینه که در این مکان که اسمش رو نمیبرم در طی این چند ماهی که مسیرم از این سمت شده..و در اون زمانی که من به اون چراغ میرسم... تنها موجودی که عین علم یزید! می ایسته تا چراغ عابر پیاده سبز بشه و بعد رد شه منم..این نه تنها فخر فروشی برام به همراه نیاورده..بلکه مایه خجالت منم شده...چون همون طوری که در تصویر میبینید فقط من اونجا هستم و چراغ عابر قرمزه..و لا اقل از روی خط هم کسی عبور نمیکنه!..همه در مسیر های مختلفی رد میشن..تازه نکات دیگه ای هم کشف کردم و اون این بود که حتی بعضیا همون موقع هم کسر شان شون بود که از رو خط عبور کنن و از کنارش رد میشدن..از اینکه من اونجا هر روز میایستم و بقیه طبق تصویر رد میشن اصلا احساس خوبی ندارم..دوست ندارم کسی فکر کنه من تافته جدا بافته ام و قیافه میگیرم..ولی خب به بعضی چیزا اعتقاد دارم و فکر میکنم باید همه این رو رعایت کنن..حتی بعضیا وقتی از کنارم رد میشن یه لبخند ملوانی(مثه ملوان زبل) هم میزنن..حتما تو دلشون میگن اینو نگاه کن!..اینا رو گفتم که به این نتیجه برسم که اگر همه با هم به قانون رعایت نکنن..مخصوصا یک روحانی!..همونطور که در تصویر میبینید..اگه یه نفر مثه من این چیزا رو رعایت کنه مورد تمسخر هم قرار میگیره.شاید حتی بین شما هم هستن کسانی که همین الان دارید منو مسخره میکنید که بابا تو هم چه حالی داری..اشتباه نمیکنم؟

+عکس

21
April
+ لينك
حماقت های قشنگ

.امروز یکی از همکارام یه حرف قشنگی رو نقل قول میکرد و اون هم این بود که تو تا جوونی میتونی بستنی بخوری!..خیلی ساده ..ولی پر معنی بود..میدونی..یه وقتایی دلت میخواد یه کاری انجام بدی که در چشم منطقی مردم یه حماقت محظه..و شاید هم درست باشه..ولی تو دلت شدیدا میخواد که اون کار رو انجام بدی..و برای انجام دادنش خیلی هم خوشحال و خوشبختی..نمیدونم..شاید تو قالب کلمات نمیان.و من دارم تلاش بی مورد میکنم تا این حس رو به شما منتقل کنم.

من اسم این کارها رو حماقت نمیذارم.چون زندگی برا ی من یه رویاست و مفهوم و هدفش لذت بردنه..بنابراین..اون کاری رو میکنم که لذت میبرم..در این راستا امروز بیست جلد کتاب یکجا خریدم به قیمتی کلان!.البته این کار رو خیلیا نمیکنن ولی این کتابها یه سری بودن که ارزش فوق العاده ای داشتن وممکن بود دیگه فرصت خریدشون رو پیدا نکنم. بایست یه جا میخریدمشون.و من اینکار رو کردم..الان مثه یه گرگ پرنده مهربون دارم تو اتاق 9 متری که توش هستم پرواز میکنم.الکی خوشحالم ..با اینکه هنوز یه کلمه ازش و نخوندم..ولی میدونم که به زودی تمام بیست جلدش رو میخورم..یا میبلعم:)

شراگیم ..تو کامنت هاش یه شعری بود که هی دارم با خودم زمزمه میکنم..:

من سرودي تازه مي خواهم
جنبشي؛ شوري؛ نشاطي، نغمه اي، فريادهايي تازه مي جويم
من به هر آيين و مسلک کاو، کسي را از تلاشش باز دارد ياغيم ديگر

من اميد تازه مي خواهم
افتخاري آسمان گير و بلند آوازه مي خواهم
کرم خاکي نيستم اينک تا بمانم در مغاک خويشتن خاموش!
نيستم شبکور کاز خورشيد روشنگر بدوزم چشم
آفتابم من که يکجا، يکزمان ساکت نمي مانم.
با پر زرين خورشيد افق پيماي روح خويش
من تن بکر همه گلهاي وحشي را نوازش مي کنم هر روز
جويبارم من که تصوير هزاران پرده در پيشانيم پيداست
موج بي تابم که بر ساحل صدفهاي پري مي آورم همراه
کرم خاکي نيستم، من آفتابم.
جويبارم، موج بي تابم،


زندگاني همچنان آبست
آب اگر راکد بماند، چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوي گند مي گيرد.
در ملال آبگيرش غنچه لبخند مي ميرد.
آهوان عشق از آب گل آلودش نمي نوشند.
مرغکان شوق در آئينه تارش نمي جوشند.

من سر تسليم بر درگاه هر دنياي ناديده فرو مي آورم جز مرگ.
من ز مرگ از آن نمي ترسم که پايانيست بر طور يک آغاز.
بيم من از مرگ يک افسانه دلگير بي آغاز و پايان است.

من سرودي را که عطري کهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمي خواهم.
من سرودي تازه خواهم خواند، کش گوش کسي نشنيده باشد.

من نمي خواهم به عشقي ساليان پايبند بودن
من نمي خواهم اسير سحر يک لبخند بودن
من نه بتوانم شراب ناز از يک چشم نوشيدن
من نه بتوانم لبي را بارها با شوق بوسيدن
من تن تازه، لب تازه، شراب تازه، عشق تازه مي خواهم.
قلب من با هر تپش يک آرمان تازه مي خواهد.
سينه ام با هر نفس يک شوق، يا يک درد بي اندازه مي خواهد

من زبانم لال- حتي يک خدا را سجده کردن، قرن ها او را پرستيدن، نمي خواهم.
من خداي تازه مي خواهم
گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستي را
گرچه او رونق دهد آيين مطرود و حرام بت پرستي را

من به ناموس قرون بردگيها ياغيم
ياغيم من، ياغيم من. گو بگيرندم، بسوزندم
گو به دار آرزوهايم بياويزند
گو بسنگ ناحق تکفير
استخوان شعر عصيان قرونم را فرو کوبند
من از اين پس ياغيم ديگر

*********

دکتر هوشنگ شفا

کامنت از نازلی

+عکس

20
April
+ لينك

..وقتی رسیدم..دختره داشت تو تلویزیون میگفت وقتی پدر و مادرم هر حرفی بهم بزنن من هیچی نمیگم.. سرمو میندازم پایین و هرچی گفتن میگم چشم..حالم به هم خورد..میشه یه خواهشی داشته باشم؟..لطفا تو گوش بچه هاتون نخونین که وظیفه دارن بابت تمام زحماتی که براشون کشیدید از شما تشکر کنن .وظیفه تون بوده..نبوده؟..چه کار کردید؟..بزرگش کردید؟..خب پس بزرگش نمیکردید و ازش نگه داری نمیکردید میذاشتید کنار خیابون؟..پس این وظیفه شما بوده که ازش به بهترین نحو نگه داری کنید...اونم آدمه.. بزرگ شد از شما تشکر میکنه و دوستتون داره..چه کسی از پدرو مادر به آدم نزدیک تره؟آدم حالش بد میشه وقتی میبینه یارو چهل سالشه ولی هنوز اینو نمیفهمه.و میاد مثه کسانی که یه چیزی رو بهشون تلقین کردن و هیپنوتیزم شدن این حرف های کلیشه ای و چرند رو میزنه.یه کم فکر کنید.شما لذت میبرید از این که قضیه رو وارونه جلوه بدید؟

خیلی چیزها هستن که نمیفهمم..ولی یه چیزی رو خیلی باور دارم و اونم اینه که جرم کسی که شخص دیگه ای رو وارد این دنیا میکنه کمتر از کسی نیست که شخصی رو میکشه بلکه بیشتره...

پ.ن:گرونی بیداد میکنه..هایپ شده دو هزار و صد تومن!!..دیگه چی بخوریم؟..باد؟..این مملکت صاحاب نمیخواد؟..از همه هایپ خوران حرفه ای دعوت میشود بدین وسیله تا اطلاع ثانوی از آشامیدن هایپ خود داری کنند.این یک اعتراض خاموش به گران شدن هایپ میباشد.قبل از خودداری از آشامیدن یک پک ده دوازده تایشو بگیرین بذارین خونه..به نظرم وضع خراب تر شه...راستی الاغ هم گرون شده.. باور میکنید؟..سیزده میلیون و پونصد!..باور میکنید؟..من دردمو به کی بگم؟!.

پ.ن:سایت اکو نیوز عکس یادگاری منو از دوستم که درحال پول شماری برای عابر بانک بود و من هم تو وبلاگ قبلیم گذاشته بودم و با موبایل گرفته بودم.. گذاشته گوشه سایتش.. یعنی من تو دهن این سایت میزنم..من میرم دیوان لاهه شکایت میکنم..من کپی رایت اجرا میذارم !..

+عکس

17
April
+ لينك
ماچ نکن برادر

من میتونم یه خواهشی از آقایون داشته باشم؟..تو رو خدا همدیگرو ماچ نکنید..به خدا زشته..اصلا خنده آوره..دو تا مرد گنده و سیبیلو!..شلپ شلپ همو ماچ کنن.من نمیفهمم این رفتارو..مگه مرد هم مرد رو ماچ میکنه؟..این مملکت همه چیش بر عکسه..باز خوبه بعضیا رحم میکنن صورت رو به صورتت میچسبونن..هر چند فلسفه این کار رو هم نمیفهمم.. خیلی از آب دهنی کردن صورت یه مرد دیگه بهتره..تو هیچ جای دنیا مرد مرد رو ماچ نمیکنه..غیر از ایران و این روس ها..مخصوصا زمانی که اتحاد جماهیر شوری بود و همه کمونیست بودن و از این سیبیلای سگی هم میذاشتن..یه جای دیگه هم هست که الان یادم رفته..چند روز پیش رفتم شعبه قبلی که کار میکردم..ده نفر کارمند داره.از اول تا آخر همه میدونستن من خوشم نمیاد آقایون رو ماچ کنما...همه از دم خیسم کردن..حالم این قدر بد شده بود که بدنم به رعشه افتاده بود..مگه مشکل اخلاقی دارید خب؟..نکن برادرم نکن.اونام چون میدونستن من دوست ندارم از قصد و شوخی آن چنان صدادار هم این کار رو میکردن که مثلا ثابت کنن چه قدر باحالن..ولی جدا از شوخی به خدا زشته..مرد مرد رو نباید ماچ کنه..نکنید تو رو خدا..همه چی تو این مملکت بر عکسه..همه چی..

.
پ.ن:در راستای وبلاگ نویس کردن خانواده..اخوی بزرگتر رو هم وبلاگ نویس کردم..اگر یه معلم خوب زبان انگلیسی میخواهید شک نکنید که درست دارید میرید.شهرام یه مدرس زبانه حرفه ایه...اگر دوست داشتید به وبلاگش یه سر بزنید .

+عکس

14
April
+ لينك
نایاب

این کتاب عطر سنبل عطر کاج عجب نایاب شده و ما نمیدونستیم.جناب فروشنده و همکارش با چند تا چشمک به هم فهماندند که به من بگویند کتاب را ندارند...بازم رفتم انقلاب و به بهانه پیدا کردن یکی از کتابای درسیم رفتم و کتاب درسی رو پیدا نکردم ..ولی چند تا کتاب که دنبالشون بودم گرفتم..ببینم شما ها کتاب تاریخ فرهنگ و تمدن ایران و اسلام نوشته ولایتی رو ندارین ما بخونیم بریم امتحان بدیم؟.هیچ جا گیر نمیاد لا کردار.اخه یکی نیست بگه پسر خوب این همه درس بود واسه عمومی برداری اینم شد آخه درس تو پیدا کردی؟اونم تاریخ امتحانش سی و یک خرداد؟..وقتی میگم سی و یک خرداد اگه کارمند بانک باشی متوجه منظورم میشی..در هر صورت خود کرده را تدبیر نیست.اگه تا هفته دیگه گیر نیارم مجبورم تفنگم رو بردارم به زور اسلحه برم از یکی از این کتاب فروشیا بگیرم..نمیدونم چه مرگیه کتاباشون که به تعداد انگشتای دست میرسه میگن نداریم...

+عکس

12
April
+ لينك
اقلیت

وقتی توی یه کلاس پنجاه و چند نفره فقط سه نفر پسر باشن..اون وقت معنای اقلیت رو میشه درک کرد.مخصوصا اگه دوتای دیگه سیاهی لشکر باشن و برای خندیدن اومده باشن. وقتی استادم خانوم باشه دیگه معلومه چی قراره پیش بیاد.نمونه اش اینه که قرار شد برای روزای وسط هفته هم کلاس داشته باشیم.استاد گفت چه روزی خوبه؟..یه دفعه کلاس ترکید!..هر کی یه چیزی میگفت و من فقط نگاه میکردم.آخرشم استاد گفت من نمیفهمم چرا این قدر سر و صدا میکنید؟..آخرشم خودش هر روزی دلش میخواست رو تعیین کرد و بعدش گفت:آقایون نظری ندارن؟..همه خانوما نمیدونم چرا خندیدن..بعدش من گفتم این روز من نمیتونم بیام..ایشون هم فرمودند دیگه تغییر داده نمیشه... تو دلم گفتم جهنم..


+عکس


11
April
+ لينك
جمعه های...تار..یک

همه پنجره ها بازه و من دارم به خودم الکی قول میدم که دیگه سه نقطه نذارم لابلای نوشته هام.همون قدر از سه نقطه لای نوشته هام بدم میاد که از زرشک لای پلو. چرا برش نمیدارم و همیشه میذارم؟

همه پنجره ها بازن و دقایقی هست که یه بنده خدایی که نمیدونم کدومشونه یه آهنگ تار غمگین گذاشته که ناخود آگاه انگار روحمو چنگ میزنه.بی انصاف یه کاریم کرده که وقتی تموم شد میاد دوباره از سر خط شروع میشه.دلیل این که این همه از تار و موسیقی سنتی همیشه بدم میومده مثه دلیل اینه که چون خیلی بهش نزدیکی..شاید دلیلش اینه که میخوای دور بشی..دلیلش هر چی هست آبگوشت نیست.میبینی؟..سه نقطه های لعنتی دارن میان و تو هیچ کاریشون نمیتونی بکنی.

چقدر این هدست جدید مزخرفه.اصلا رو سر راحت نیست.شایدم سر من راحت نیست.شایدم خودم ناراحتم.بذار ببینم این کیه تار گذاشته تو وبلاگش.ده بیست تا پنجره است که نمیدونم کدومه..چند تا رو چک کردم..هیچ کدوم پلیر ندارن..معلوم نیست.چرا پنجره ها رو نمیبندم تا از شرش خلاص شم..صدای این تار لعنتی مثه نیشتر میمونه .مثه یه شلاق که میزنه تو روحت..انگار که آتیش میزنه و میسوزونه..انگار که وقتی میسوزونه تو احساس خوبی داری..انگار که میسوزونه و تو بهش اجازه میدی بسوزونتت.

این جمعه های لعنتی رو شما چطور میگذرونید؟.هرچی به عصر که نزدیک میشی ترس برت میداره و تو نمیدونی چرا..و حالا صدای تار رو هم بهش اضافه میکنی.من از این تار چرا همیشه فراری بودم؟.چون مثه کبریت میمونه؟..شایدم مثه این دستگاههای جوش حرارت بالا که جوشکارا دارن..همیشه وقتی کابوس میبینم یه دستگاه جوش روشن رو با شعله وحشتناکش میبینم که یکی گرفته رو سینه ام و من هیچ مقاومتی نمیکنم.کی از دستگاه جوش خوشش میاد؟..

جمعه ها اگه ماشین داشتم خونه نمیموندم.شایدم گوزن رو صدا میکردم باهاش میرفتیم یه جایی که نمفهمیدم کی شب شد..شبم وقتی رسیدی خونه باید یه راست بخوابی تا نحسی اش تو رو نگیره.....

تو رو خدا بس کن..کدوم پنجره است؟

پیداش کردم..اینه

+عکس

+موسیقی

4
April
+ لينك
ریو خر است

ببینم شما مثه من فکر نمیکنید این اتومبیل شبیه الاغ میمونه؟
از اونجایی که همیشه از هرچی بدم میومده سرم میومده..این بارم گمون کنم داره سرم میاد..ولی با تمام توان مقاومت میکنم..لا اقل تا الان که این جوری بوده....برعکسه..شما از یه اتومبیل دیگه خوشتون میاد.ولی تمام عالم آدم در موردش بد میگن...میگن مشورت نا اهل را چون کردگان بر گنبد است همینه ها!!..یا یه همچین چیزی دیگه..نمیدونم ضرب المثل ها رو یادم رفته دیگه..ولی چیزی که هست اینه که وقتی کم میارن جلو آدم.. به خودت گیر میدن!..میگن تو قدت دو متره تو این ماشین جا نمیشی!..ولی من بمیرم از این الاغا نمیخرم..میدونید آخه یه آلترناتیو هم ازشون میخوای یه ماشین جوادی بهت پیشنهاد میدن که فقط ملا-نصرالدین و طایفه اش سوارش میشن..اصلا شایدم شما سوار بشین..ولی مطمئنم از بد حادثه بوده که گیر این ماشین جوادا میفتین..ولی ..همونطور که گفتم من از اون الاغا سوار نمیشم...از این اتومبیل های جواد هم سوار نمیشم..:|


+عکس
ببینم همونقدر که من دچار هیجان میشم از این منابع عکس ها ی قشنگ قشنگ..شما هم همین حس رو پیدا میکنید؟سان جون که خودش عکاس قهاریه و میدونم پی گیره...دورادورعکاسی هاش رو میبینم..شما هم اگه عکاسی میکنید به من هم نشون بدید.چون من عاشق عکس و عکاسیم..ولی دور مانده از این وادی..ولی هر چه زودتر میرم کلاس تا یاد بگیرم:)

..ببینید

2
April
+ لينك
11422938016 Rls

اگه مایلید خونه جدید بخرید پیشنهاد میکنم از این جا بخرید .من هم میخوام یکی از واحد هاشو که خیلی پسندیدم بخرم که قیمتش رو اونجا نوشتم..البته بایست سه تا سه تا جدا کنم .تا ببینم دهگانش کدومه..صدگانش کدومه ..این کار رو البته کردم..و حدودا یک میلیاردو یکصد و چهل و دو میلیون تومنه..خورده شو هم چونه میزنیم رندش میکنیم..خب..بذارین بهتون بگم کی قراره تحویل بگیرم..این ماه که بیاد..یعنی بیستم..حقوق میگیرم..بنابراین میتونم اون خورده شو هم به یارو بدم و دیگه چونه هم باهاش نزنم..چی میگین؟..آها..پول رو پرت کنم تو صورتش:)..میمونه یک میلیاردو یکصدو چهل و دو میلیون تومن..خوبه..تا ارزونه باید بخرم که بعدا یه سال دیگه میشه دو برابر..البته آلونکه..ولی از هیچی بهتره..

یادمه یه زمانی کلاسای نمیدونم شکوفایی فکر و تکنولوژی فکر راه افتاده بود.(حالا این کلمه رو گفتم میره تو گوگل سرچ همه اشتباهی میان اینجا)..در هر صورت..روزای اولی بود که آزمندیان از امریکا اومده بود و شهرام نواراش رو گرفته بود..البته اون شب شهرام برای جالب بودن گذاشته بود که ما گوش کنیم..ولی من اون شب یادمه سه تا نوارشو تا ته دسته گوش دادم.و دوبار دور سرم چرخوندم...تا باشد که به قول خود آزمندیان.. بسازیم اون آسمان خراشی رو که فلک در خواب ندیده..آسمان خراشی از باورها..!.حدودا نمیدونم هفده هیجده سالم بود فکر کنم..یادم نیست..روزای اولش بود و هنوز تو بوق و کرنا نکرده بود این برنامه هاش رو..نفر ردیف اول تمام سخنرانی هاش و کلاس هاش بودم..من میتوانم!...من میتوانم!...از کلاس که بیرون میومدی لا مصب نمیدونم چی میگفت که انگار سنگفرش تمام خیابونای ولیعصر رو از طلا میدیدم و تو چشمام عین این کارتونها علامت دلار($) دو دو میزد.هنوزم که اینها رو مینویسم یاد اون کارا و دیوونه بازیا میفتم که میرفتم ببینم کدوم ماشینشه و بعد دیدم که یه بنز صد و نود داره..انگار که بری مثه پاپارازیها دنبال برد پیت ببینی امروز چی میپوشه و امروز چی سوار میشه..لا کردار یه جوری داستان زندگیش رو برات تعریف میکرد که میخواستی بگی بابا من که وضعم به خرابی این یارو نیست که.

الان دیگه من پولدار شدم.همش هم به خاطر این بود که رفتم از این کارتایی که میچسبونن درو دیوارخریدم.البته چسباندن کارتها همان و کنده نشدنش و واجب الرنگ شدن دیوار همانا..رو هر کدومش هم یه گل خوشگل بود و کنارش نوشته بود آری! ..من میتوانم!..سلام..ای پول های سبز و خوشگل! و از این جمله های مثبت!..

بعد که پول دار شدم..یه بابای دیگه سر و کله اش پیدا شد به اسم حلت!..آقا خونه ما شد مجله موفقیت!..تمامش رو حفظ میکردم.از صحبت سر دبیر بگیرتا حرفای خانومش و بعدش تا اون آخر مجله که عکس تبلیغ موی سر بود برای کچلی!.که عکس این آقاهه رو کشیده توکه تو یکی کچله تو یکی دیگه مو درآورده..دیگه گفتم بابا آزمندیان کیه؟.ول کن..حلت رو بچسب..حلت مدلش فرق داشت..بیشتر جوک میگفت و هی پاچه خواری کمتر میکرد. خلاصه باحالتر بود و خانومای خوشگلم زیاد میومدن سمینار هاش که همشونهم الان به آرزوهاشون رسیدن و یا شوهر پیدا کردن یا پروتون جنتوی آلبالویی سوارن و اینا..ولی آبغوره ملت رو زیاد درمیاورد خدا وکیلی ..یه کاری میکرد که وقتی هر کی از در میومد بیرون میگفتی اینا یکیشون مرده..دارن از مجلس ختم میان بیرون...بعد ازقانون جهانی کش کش! حلت و زندگینامه فجیعش..با کی آشنا شدم؟ اگه گفتین؟...بارک اله.!!آنتونی رابینز!!..مردی با دو متر قد..صد و سی کیلو وزن!..تمام زندگینامه اش رو حفظ بودم..اینکه تو یه سوئیت نمیدونم چند متری زندگی میکرد..و تو وان حموم شام میخورد نمیدونم این برنامه ها..

دیگه کلا الا من براتون بگم دیگه کمتر از ایکس 5 دیگه راه نداره سوار شم و کلاس و اینا میاد پایین..حالا هم دارم میرم این کلبه حقیرانه رو بخرم تا بیام وبلاگاتون بگم شما هم به کلبه حقیرانه ما سر بزنید یه نون پنیری پیدا میشه..

پ.ن:تصویر امروز را ببینید

29
March
+ لينك
اندر باب روانشناسی آژانس های اتومبیل

Image and video hosting by TinyPic

یه چیز جالبی که امروز کشف کردم این بود که این راننده های آژانس ها هم خوب رگ خواب ملت دستشونه و بی معرفتن.به خاطر اینکه موقع پیاده شدن شما باهاشون چونه نزنید همون اول که سوار میشی همچین باهات گرم میگیرن و پسر خاله میشن که موقع پیاده شدن هر قیمتی گفتن تو رو در بایستی گیر کنی و تازه تشکر هم بکنی..!روانشناسی کاربردی که میگن اینه..حالا ما بریم هیلگارد بخونیم چه فایده؟..روانشناسی خوبیش اینه که بتونی از توش مایه در بیاری..البته من توصیه نمیکنم از این مسئله مثه این راننده آژانس ها سوء استفاده کنید..یا به قول یکی از دوستان سوسیس استفاده کنید:)..البته این جناب اگر با ما گرم هم نمیگرفت من اون مبلغ رو که میگفت میدادم..از اونجایی که هیچ وقت چونه نمیزدم..ولی بعد از اینکه پول رو میدادم با همون روی خوش و دلپذیر یه چشمه روانشناسانه خدمتشون میومدم تا از خجالتشون در اومده باشم..ولی بازم برنده اون بود..چون هدف گرفتن پول بوده که گرفته...بنابراین کلاس گذاشتن بابت روانشناسی دیگه برای ما محلی از اعراب نداره اینجا..ولی فکر که میکنم میبینم مثلا اگه میخواستم اون پول رو که میدونستم داره خیلی اضافه تر میگیره بهش ندم چه کار میکردم؟..داد و فریاد میکردم؟..غر غر میکردم؟..نمیدونم..ولی من هیچ کدوم این کار ها رو نمیکردم.شما چه کار میکنید در این مواقع؟

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

28
March
+ لينك

بعضی از آدما خیلی خون گرم و زود جوش هستن..بعضی از آدما نه.. فرمول دارن برای اینکه با دیگران ارتباط برقرار کنن و ازشون خوششون بیاد..این جور آدما اغلب تنها میمونن...بعضی از آدما هم به شیوه اینکه تو خونواده هایی رشد کردن که پدر یا پدر جدشون خان بوده..و یا تیمسار بودن و یا پول کلانی تو جیبشون بوده..وقتی باهات صحبت میکنن انگار دارن با رعیتشون صحبت میکنن..این بهم ثابت شده و به جز موارد کمی در بیشتر موارد همین شکلی هست..حالا طرف میخواد تحصیل کرده باشه و یا بی سواد باشه فرقی نمیکنه..فرقش اینه که اینا در درجه اول خودشون رو بالاتر از بقیه میدونن..در درجه اول به علت پول...در درجه دوم اینکه خودشون رو از نوادگان قاجار و یا افسران عالیرتبه قدیم معرفی میکنن..ولی چیزی که نمیفهمم اینه که مگه پول دار بودن به شعور آدم هم ربط داره؟..

پ.ن:تصویر امروز را ببینید

25
March
+ لينك
Wolves' re not allowed...

دنبال این کاروان هایی میگردم که تورهای یه روزه برگزار میکنن...چه خوبه که بعضی از جمعه ها یا حتی پنج شنبه ها بعداز ظهر آدم بتونه بره جایی رو ببینه..منتها با تور صفای دیگه ای داره..یه جایی رو پیدا کردم که کلی مطلب و تبلیغ در مورد تور هاشون نوشته بود..منم کلی ذوق کردم..آخرش دیدم نوشته ورود افراد مجرد ممنوع است و این برنامه ها..یه لحظه جا خوردم..مگه افراد مجرد لولو خور خورن؟..نوشته به این دلیل که تورها شاد!.و خانوادگی هستن از ورود افراد مجرد معذوریم...راستش یه لحظه از خودم بدم اومد..مگه من تنهایی با کوله پشتیم برم تو اوتوبوس شون چه کار میکنم؟....تورشون شاد نمیشه؟..منظور از خانوادگی این نیست که من مثلا میرم به بچه هاشون چشمک میزنم؟..اصلا نمیفهمم..شده مثه سفر خارجی رفتن..اگه با تور بخواهید برید یه تور خارجی از شما چک میگیرن..تازه چک خودتون هم نبایست باشه...مگه همه میرن که فرار کنن؟..چرا همه رو باید با یه چوب روند؟..در هر صورت....من که آشنا داشتم و هیچ چکی ..ندادم..در مورد مسافرتم چه با تور..چه بی تور..با قلابم شده میرم ..ممکن هست حتی یه روز پنج شنبه راه بیفتم..جمعه بعد از ظهرش برگردم..ولی فکر کردم شاید با تور حال و هوای بهتری داشته باشه..

اصلا چه خوب بود با وبلاگر ها جمع میشدیم یه قرار میذاشتیم هر چند وقت یه بار میرفتیم یه جای دیدنی....ایده بدی نیست....شما این طور فکر نمیکنید؟

پ.ن:تصویر امروز را ببینید

پ.ن:به جای موسیقی..امروز این فایل صوتی رو بشنوید

23
March
+ لينك
Homesick

تمام عید رو تا به حال خونه بودم .چند بار خواستم برم ارتفاعات تهران و از اونجاها چند تا عکس بگیرم ولی تنبلیم اومد..البته به چند دلیل..یکی اینکه تنهایی اصلا برام معنی نداره برم جایی.. و عکس بگیرم..فکر میکنم آدم در حین گشت و گذار میتونه عکسهای بهتری بگیره و در ضمن سوژه های بهتری هم برای عکاسی پیدا میکنه.به خاطر همینم بسط نشستم تو خونه و یا پای اینترنتم ...یا کتاب میخونم . صبح ها هم که تا دوازده شفق خوابم..زندگی بدی نیست ..ولی تا فرداست دیگه..یعنی از پس فردا دوباره کله سحر راه می افتم برم سر کار.این استراحت نوروزی واقعا لازم بود بعد از اون شلوغی خفقان آور بانکها..هرچند همش رو خونه بودم و تا دیر وقت پای نت.

دیگه اینکه یک پزشک و دکتر مزیدی..فتوا دادن که راه بیفتید به سمت فرندفید. که ثوابی بس عظیم در این دنیا و اون دنیا داره..ما هم رفتیم و عضو شدیم..به نظرم فوق العاده است..یعنی شما اطلاعات هر کاربری رو بخواهید بدونید که امروز رزومه کاریش پشت اینترنت چی بوده..میتونید اون تو پیدا کنید.یعنی شما با رفتن به این سایت و ادد کردن من میتونید بفهمید امروز من پشت اینترنت کدوم سایتها رو سر کشی کردم و چه کار میکردم..این بوسیله دادن یوزر نیم هر کاربر میسر میشه و خیلی ساده است و فوق العاده..اون اپلیکیشن هایی هم که نداره رو اگر عضو توییتر باشید میتونید برای بقیه تشریح کنید.آدرس فرند فید منم هم اینجاست..اگر دوست داشتید شما هم عضو بشید.

همین موضوع باعث شد تا امروز با چند تا وبلاگ نویس خوب آشنا بشم و چند تا سایت خوب هم پیدا کنم..که یکیش این سایت هست که توش میتونید هر چی که میخواهید آپلود کنید و اون رو به صورت خصوصی داشته باشید.فضای کاریش مثه ویندوز هست که میتونید شاخه و زیر شاخه ایجاد کنید.من که هر چی عکس های وال پیپیر و طبیعت و یواشکی!..داشتم بردم اونجا ...دیگه نه با عوض کردن ویندوز نابود میشن..نه گمشون میکنم..هر وقتم هر جای دنیا باشم..یه اینترنت گیر بیارم در دسترس هستن.البته سایتهای آپلود فایل دیگه خیلی زیاد شدن و با هر سلیقه ای وجود داره.


پ.ن:تصویر امروز.:ببینید

موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید
ٍEnigma
The voice of enigma

22
March
+ لينك
Green Card
man.jpg

دیروز یه ای میلی داشتم مبنی بر اینکه من برنده لاتاری گرین کارت امریکا شده بودم..البته من پارسال شرکت کرده بودم تو لاتاری..ولی از این دست ای میل ها زیاد میاد که اکثرا اسپم هستن و سر کاری.ولی این یکی case number یعنی شماره ای که به هر شخص اختصاص داده میشه رو هم داده بود.به اضافه اینکه آرمش دقیقا مثه آرم اصلی بود.و این که پولی رو هم اول درخواست نکرده بود..به هرحال براشون یه جوابیه فرستادم که اگر این ای میل از طرف شماست ..و اگه قضیه جدیه..به من بگید چه کاری باید صورت بدم و مراحل کاری رو تشریح کنید.امروز دوباره جواب دادن که یه فرمی هست که باید پرینت بگیری و پر کنی دوباره با عکس خودت و عکس پاسپورتت برامون بفرستی و این برنامه ها..بازم قانع نشدم و از طریق یکی از دوستان برادرم پرسیدم که معمولا چه جوری خبر میدن و ممکنه از طریق ای میل هم اعلام کنن؟..اون طرف که گویا به قول معروف خبره این کارا بود میگفت که به هیچ عنوان ایمیل نمی فرستن و یه پاکت نامه بزرگ میاد درب منزل و بعد کاراش رو انجام میدی..خودم هم چند تا سایت و وبلاگ از بچه هایی که موفق شده بودن خوندم و نتیجه گرفتم که این ای میل هم مثه بقیه سر کاری بایست باشه..مگر اینکه خلافش ثابت بشه..و از اون گذشته جواب پذیرفته شدگان در قرعه کشی هر سال از هفتم آپریل اعلام میشه نه تو مارچ..

ولی خیلی جالب بود..چون من تو تشخیص این جور ایمیل های هرز خیلی واردم..ولی بازم نزدیک بود سر کار برم..اینا خیلی حرفه ای عمل کرده بودن..نتیجه اینکه اگر برای لاتاری اقدام کردید به هیچ عنوان فریب این ای میلهای کانگرجولیشن رو نخورید.برای کسانی هم که اطلاعات دقیق و بدون نقص در این مورد میخوان پیشنهاد میکنم که این وبلاگ رو حتما بخونن.البته ثبت نام هر سال از اوایل اکتبر یعنی پاییز شروع میشه و تا دسامبر ادامه داره.

پ.ن: اگر کسی از شما هم اطلاعاتی در این باره دارید و خبر داره که کسی با ای میل جواب قرعه کشی رو گرفته باشه به من خبر بدید ممنون میشم.

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

پ.ن:موسیقی پیشنهادی امروز:بشنوید
Eurodance
HouseofTechno
Enigma
RaveC

21
March
+ لينك
نوروز پیروز
1.gif آلبوم تمبرهای بابا بزرگترین یادگاری خانوادگی من هست. ..راز بزرگی در این تمبر وجود داره..زندگی از توش انگار فریاد میزنه..حس میکنید..؟..


بر چهره ی گل شبنم نوروز خوش است

در صحن چمن روی دلفروز خوش است

از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست

خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

19
March
+ لينك
برنامه

داشتم فکر میکردم به اینکه امسال برای سال آینده چه برنامه ای دارم؟..دیدم هیچی..اولش ناراحت شدم..بعدش فکر کردم این همه سال که هر سال ویش لیست تهیه میکردم چه گلی به سر خودم زدم که امسال بدون برنامه نتونم بزنم؟..به خاطر همین آسوده و راحت امسال میخوام کلا هیچ برنامه ازپیش تعیین شده ای نداشته باشم .البته در هر صورت ذهن ما طوریه که خود به خود یه آینده فرضی رو در نظر میگیره و طبق اون برنامه ریزی میکنه..ولی میخوام آروم تر و ریلکس تر از قبل باشم و سعی کنم برنامه ها خودشون بیان سراغم..در هر صورت اینم خودش یه جور برنامه ریزیه..ولی کلا هر چی ذهنیت آدم کمتر باشه..آدم کمتر غصه میخوره...قبول دارین؟

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید
Peruvian flutes

17
March
+ لينك
سال 3733 ایرانی

فردا و پس فردا روزهای پایانی سال هستن و بانکها به شدت انتظار میره که شلوغ باشن....پارسال روز آخر سال رو تا فرداش یعنی بیست و نهم تو بانک بودم..یعنی تا پنج صبح فرداش....امسال هم این جور که بوش میاد همینه..شایدم بدتر..البته پارسال از لحاظ رسیدن به خونه مشکل نداشتم..چون یه رنو پنج قدیمی داشتم که اون رو هم داستانش رو بعدا براتون تعریف میکنم.خیابونها خیلی خلوت و خوب بود...با سرعت صد تا تو بلوار کشاورز میرفتم تازه اون موقع صبح این قدر رانندگی بهم چسبید که دوست داشتم تو همه خیابونای تهران ویراژ بدم..از بس که خلوت بود..کلا نوروز رو باید تو تهران موند به نظر من..چون همه جای ایران شلوغه به جز تهران..هم رانندگی میچسبه..هم هوا خیلی بهتره..ولی یادمه که پارسال برای ورود به اصفهان و شیراز مردم تو صف بودن و ترافیک زیادی در ورودی های شهرهای توریستی بوده..من که عید امسال هیچ جا نمیرم و سعی میکنم نوروز رو تهران باشم..چون هیچ جا تهران نمیشه..برای مسافرت بهترین فصل یکی پاییزه...یکی هم اردیبهشت ماه...در هر صورت امسال ماشین ندارم و نمیدونم اون موقع شب چه جوری بایست تا خونه بیام...در هر صورت اگر فردا و پس فردا احیانا چراغ اینجا خاموش بود بدونید کجا هستم..ولی برای روز بعدش و روزهای بعد حتما هستم و تبریک نوروز رو در پستی جداگانه حفظ خواهم کرد...

پ.ن:راستی این سایت امرداد یه گاهنامه(تقویم) طراحی کرده که با وارد شدن به سایتشون میتونید دانلود کنید..البته منم اینجا تو کتابخونه گذاشتمش..به نظرم رفرنس جالبی شده..یه نگاهی بهش بندازید

پ.ن:یادتون نره..برای مراقبه نیاز نیست حتما یه جا سیخکی بنشینید و چشماتونو ببیندید...شما در حال قدم زدن ..در حال چای خوردن..در حال غذا خوردن..و حتی در حال استحمام و هر حالی میتونید مراقبه کنید...به شرطی که در لحظه باشید و لذت ببرید و به چیزی غیر از اون لحظه فکر نکنید..به قول اشو بزرگترین معجزه در لحظه زیستن هست..کلا مراقبه انواع و اقسام مختلفی داره که با تحقیقاتی که من انجام دادم و اساتید مختلفی که داشتم..فقط ذن به چندین شاخه و روش مختلف انجام میشه..ولی هدف همگی یکیه و در وهله اول برای من و شما که آدم عادی هستیم همین کافیه..

پ.ن: تصویر امروز رو ببینید

موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید

Gheorghe Zamfir
Pan Pipes
Harps or Flutes
Los Indios Paraguayos
El Condor Pasa

16
March
+ لينك
چی گوش میکنم

در مورد موسیقی سنتی با تمام احترامی که براش قائلم بایست چند تا نکته رو متذکر شم و برم بالای منبر:
من یه مشکلی دارم و اونم اینه که هر وقت موسیقی سنتی گوش میدم خوابم میگیره و کسل میشم..شما امروز برو یه نوار یا سی دی سنتی از بهترین نوازندگانش هم بگیر و بیار برای من ..کل سی دی مثلا دو ساعته..یک ربع اول تک نوازی تار به عنوان پیش مقدمه رو بایست بشنویم!..بعد برای اینکه بقیه اساتید ناراحت نشن یک ربع هم دف و سنتور بایست تک نوازی کنن..و ما گوش کنیم..می بینی که اگه نواره که یه طرفش تموم شد و تو صدای خواننده رو اصلا نداشتی!..میری اون ور نوار بعد از پنج دقیقه دلنگ دلنگ یه نفر میاد میگه ..هاااااییییی. و تو دلت وا میشه!..میگی.. نه بابا شروع شد دیگه!..بعد پنج دقیقه همه اون هایی که تک نوازی کرده بودن حالا با هم دیگه مینوازند!..بعد از چهل و پنج دقیقه یواش یواش خواننده میاد و اشک آدم رو در میاره با دل ای دل ای کردنش... تا اینکه یه دونه پرند شوشتری برات بخونه...و تو تا میای سر حال بیای و قبراق شی.. می بینی نوار تموم شده..البته میدونم خیلی از شما ها به موسیقی سنتی علاقه دارید..ولی خب سلیقه است دیگه..من دوست ندارم خدا وکیلی..

پ.ن:حالا که صحبت موسیقی شد بایست بگم این جانب هر سال در کلاسهای گیتار کلاسیک شرکت میکنم ..یعنی در اردیبهشت ماه میروم و در خرداد ماه با دست های تاول زده بی خیالش میشم..تا سال آینده..البته من عاشق موسیقی هستم و تو گوش دادنش فوق العاده حرفه ای عمل میکنم..ولی سازی که خیلی همیشه دوست داشتم یاد بگیرم و نشد.. به دلایل طولی و عرضی و ارزی!..پیانو بوده..که خیلی هم توش استعداد دارم.

..به دعوت لیلی خانوم..بناست تا تعدادی از موسیقی هایی رو که گوش میکنم بگم..البته پارسال هم یه همچین بازی ای داشتیم امسال هم ذائقه ام تقریبا همونه..با این تفاوت که امسال به ایرانی ها مثبت تر نگاه میکنم.

از ایرانیها :
1-تمام آهنگهای ویگن
2-نود در صد آهنگهای حبیب.البته به جز اون آهنگ هایی رو که با پسرش جدیدا میخونه..گویا پسرش نشانی از پدرش نبرده و من خوشم نمیاد.
3- آلبوم های اول و دوم و چند تا آهنگ به خصوص از سیاوش قمیشی رو دوست دارم
4- قدیمی های ابی...مخصوصا ستاره دنباله دارش رو
5-از عارف قدیمی هاش رو دوست دارم..مثه دریاچه نور
6-حمیرا تقریبا تمام آهنگ هاشو دوست دارم
7-فریدون فروغی د بستش رو الان تو هدفونم دارم و دوست دارم
8-امید تمام آهنگهاشو دوست دارم..مخصوصا آلبوم باران
9-یه زمانی از ستار خوشم میومد الان دیگه نه..مخصوصا چادر نماز گل گلیشو خیلی دوست داشتم:)
10-دیگه کی؟.اها سیما بینا هم خیلی زیاد گوش میدادم زمانی

الان دیگه غیر از این فریدون فروغی که یکی دو روزه به دستم رسیده حدود یکی دو سالی هست که فقط خارجی گوش میدم...
1-اولین گروهی که خیلی از آهنگ هاش رو دوست داشتم Modern Talking بود..که هنوزم اگه این راننده های پیکان جوانان های گوجه ای آبرویی برای این گروه خوب گذاشته باشن گوش میدم:)
2-یه پای ثابت همیشه هدفون من Chris de Burgh هست..که یه زمانی یه دی وی دی تمام آلبوم هاش رو با لیریک هاش داشتم که دادم به یه خانوم تقریبا محترمی که بعد از اینکه دوستی مون به هم خورد دیگه ندیدمش تا ازش پس بگیرم و ملا- خور شد
3-یکی دیگه از گروه هایی که همیشه گوش میدم Dire Straits هست.
4-کیه که منو بشناسه و ندونه که من عاشق Chris Rea هستم؟
5-با فیلم شهر فرشتگان و شنیدن موسیقی متنش شیفته ترانه ههای Sarah McLachlan شدم که همیشه تو لایو دیجیتال تو پروفایلم آهنگin the arms of the angel بود و همین الانم تو پروفایلم تو فیس بوک هست.
6-از گروه های راک در صدر جدولAC-DC قرار داره
7- پینک فلوید باز نیستم..ولی اولین بار که با تورنت موزیک ویدئو دانلود کردم یه کنسرت کامل و جدید پینک فلوید بود که همشون پیر شده بودن ..ولی خیلی بهم چسبید..
8-آهنگهای مخصوص مدیتیشن و نیو ایج هم که رفیق گرمابه و گلستان هستن

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

13
March
+ لينك

میگم شما اگه یه روزی جایی یه هنر پیشه معروف و مورد علاقه تون رو ببینید ازش امضا میگیرید یا نه؟ چیزی که برام جالبه اینه که جدیدا کسی مثه قدیما بیچاره هنر پیشه ها رو تحویل نمیگیره و نه میره جلو باهاشون دست بده ..و نه کسی میره ازشون امضا بگیره...راستی اگه شما از یه هنرمند امضا بگیرید اون امضا رو چه کارش میکنید؟..و یا امضا رو روی هر کاغذی دم دستون بیاد میگیرید ؟.و یا مهمه براتون که جایی رو امضا کنه؟..و اصلا این امضا رو نگه میدارید؟..نمیدونم من توی بانک هنرمندای زیادی رو دیدم که اومدن و کار بانکیشون رو انجام دادم..ولی مشتریا دیگه مثه سابق تحویلشون نمیگرفتن..این بارها برای من مشهود بوده..

یادمه چند سال پیش یکی از مشتریای بانک داشت میرفت آلمان و پسر خیلی خوبی بود..ازم پرسید کاری تو آلمان نداری برات انجام بدم؟..من هم برای خنده گفتم اگر رفتی کنسرت مادرن تاکینگ سلام منو به توماس آندرس برسون..این فقط محظ شوخی بود و اونم خندید و گفت چشم و رفت..و منم فراموش کردم..ولی حدود فکر کنم یک سال و نیم بعد یه روزی همون مشتری اومد بانک و گفت سلام..منو میشناسی؟..گفتم چهرتون آشناست ولی دقیقا نمیشناسم..گفت من همونم که یه روزی اومدم اینجا و قرار شد وقتی رفتم آلمان سلامت رو به توماس آندرس برسونم....کار بانکی نداشتم..و دو سه روزه که از آلمان اومدم..اومدم فقط بهت بگم که رفتم کسرت مادرن تاکینگ و هر جوری بود خودم رو رسوندم اون جلو بعد از کنسرت بهش گفتم یه نفر از ایران بهت سلام رسونده و اونم متقابلا سلام گرمی فرستاد برات..!

می دونین.شاید یه کم مسخره به نظر برسه که حالا مثلا چی؟..اگه مثلا اون بدونه که تو ایران یه کارمند بانک آهنگاشو دوست داره چی به تو میرسه؟..اصلا عکس یادگاری هم فرضا باهاش گرفتی ..که چی؟..امضا..دست دادن ...نمیدونم..ولی چیزی که هست و مطمئنم اینه که اشخاصی که برای من مهم هستن و من ازشون تاثیر گرفتم و یا ساعت های زیادی صدای اون شخص محبوب رو میشنیدم...برام خیلی اون شخص عزیز شده و من باهاش احساس نزدیکی کردم و دوست داشتم از صمیم قلب به خاطر مثلا اون آهنگش ازش تشکر کنم..

نکته دیگه ای که مهمه اینه که اون آدم چه قدر خودش رو متعهد دونسته که بره این کار رو بکنه....یه کار خوب!..یه کار سمبلیک قشنگ انجام داده....به قول الهی قمشه ای تعریف کار خوب اینه که یه کاری کنی که هیچ فایده ای برای خودت نداشته باشه.یعنی اون شخص یه تعهد اخلاقی احساس کرده و مهم تر اینکه تو ذهنش بوده این تعهد ذهنی..خیلی خوشحال میشم گاهی از این آدما می بینم..این ها واقعا میل به زندگی رو در آدم بیشتر میکنن و این خیلی خوبه.میدونین خیلی خوبه که هنوز هستن آدم هایی که از این کارها میکنن..نه اینکه برن سلام منو برسونن..نه..منظورم اینه که هنوز هستن کسانی که تو ذهنشون یه قرار دارن..تو ذهنشون یه قول دارن..یه تعهد نا نوشته...اون روز اون قدر خوشحال نشدم که اون سلام من رو به توماس رسوند..بیشتر از این خوشحال شدم که اون آدم یادش مونده بود چه حرفی به من زده بود.

شما چی؟..از این احساس ها دارید بعضی وقتا یا نه؟..

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

12
March
+ لينك
هزار و سیصد آفرین

خب اگه یادتون باشه تو دی ماه من به شدت سرم شلوغ بود به خاطر امتحان های پشت سر هم و مصادف شدنشون با امتحانای بانک..امتحانای بانک اگر چه فقط به درد خود بانک میخورن کمترین خاصیتشون اینه که اگر قرار باشه یه پست بالاتر از اونی که هستی رو بگیری خیلی تو چشم میان و بایست اون ها رو قبول شده باشی..و گرنه در حالت عادی خاصیتی ندارن و فقط اینکه به قول معروف تو پرونده ات وجود دارن..در هر صورت یکی از اون امتحان های بانک درست تو امتحان های دانشگاه افتاده بود و من هیچ امیدی به قبولیش نداشتم..یکی دو روز پیش جوابش اومد و با کمال خوش شانسی من قبول شدم..باضافه اینکه یه امتحان دیگه هم قبلش داده بودم که اون رو هم قبول شدم....اینها بماند سایت نسبتا محترم پیام نور چند وقتی بود و قاطی کرده بود نمره ها رو نشون نمیداد..تا اینکه بالاخره درست شد..ولی مشکل اینجا بود که همون درس فلسفه ای که گفتم به جای چهل تا سوال اشتباها سی و یکی شو جواب داده بودم در عین اینکه فوق العاده خوب خونده بودم..نمره اش شده بود 3.5.! من به هیچ عنوان قبولش نداشتم..اگر چه من نه تا سوال رو جواب نداده بودم..ولی مطمئن بودم که قبول میشم..امشب یعنی چند دقیقه پیش رفتم تو سایت دیدم که فلسفه رو هم پاس کردم...یعنی تمام درسها رو در ترم دوم پاس کردم!

عین این بچه کوچولوها ذوق کردم...البته هیچ وقت برای درس خوندن دیر نیست..ولی بعد از ده سال دوباره بخوای درس رو شروع کنی و ادامه بدی..قبول کنید که خیلی سخته..من بیشتر خوشحالیم اینه که لذت زحمت هام رو برای ادامه تحصیل دارم می برم و اون همه درس خوندن ..حالا نتیجه اش پاس کردن سرافرازانه همه دروس این ترم شد..دیگه رو غلتک افتادم و ..به قول دوستان وای به روزی که شاهین بیفته رو غلتک !:)..دیگه به شاگرد اول شدن و اینها فکر نمیکنم..ولی برآوردی که کردم درسم نسبت به کسانی که بلافاصله وارد میشن خیلی خوبه..

فکر نکنین حالا یه ترم تموم درسها رو پاس کردم انگار شاخ غول شکستم..شما جای من نیستید..من سالها از درس دور بودم و دوباره با موفقیت بهش وارد شدم..یعنی قبول شدنم در این ترم موجب شد که اعتماد به نفسم رو دوباره به دست بیارم و با جدیت بیشتر دنبالش کنم.....

پ.ن:یه چیز بی ربط اینکه دارم یکی دیگه از اخوی هام رو هم وبلاگ نویس میکنم.....شعار منو که یادتونه؟..هر ایرانی یک وبلاگ!
به امید اون روز.
.اهمیتش؟.
.اهمیتی نداره..:)

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

ببخشید امروز خیلی خسته شدم و بانکها خیلی شلوغن..برای آهنگ آپلود کردن خیلی خوابالوام:)

11
March
+ لينك
my Absolute Relaxation

یه خوبی که این گوش من داره اینه که وقتی هدفون رو میذاری تو گوشت و به آهنگهای دلخواهت گوش میدی..اصلا متوجه نمیشی تو ماشین چه خبره و راننده چه قدر دری وری و فحش داده به زمین و زمان بابت ترافیک..من امتحان کردم..شما هم امتحان کنید..من که نه متوجه گذشت زمان میشم..نه متوجه چرندیات بی سر و ته و کارشناسانه راننده که منجر به باز شدن مبحث میز گردی بین اساتید..نمیدونم ما ایرونی جماعت وقتی یه موضوعی رو که در موردش هیچ اطلاعاتی نداریم چرا یه جوری صحبت میکنیم که انگار خدای اون موضوعیم...نکته مهم تر اینه که جدیدا یه تریپ روشن مابانه تری هم به اون اضافه شده و اونم اینه که بعد از مخالفت یه نفر دیگه..موضوع رو سریعا وصل به یه موضوع سیاصی میکنیم تا اینکه بتونیم با طرف مقابل به یه نتیجه مشترک برسیم..این جوری دیگه خیالمونم راحته که جلو طرف ضایع نشدیم..حالا بماند که اول مسیر صحبت چی بود و آخر مسیر به کجا کشیده شد..
البته اکثر ما ایرونیا بعد از سیاصت هم اگر باز نتیجه ای حاصل نشد آخرین تیر رو برای موافقت طرف مقابل داریم که رها کنیم و به قول خودمون میزنیم به سحرای گربلا..این دیگه همیشه نتیجه میده و تو بشین روضه بخون و بقیه برات گریه کنن..از بهشت- زهرا بگیر برو الی آخر.. که بد بخت ننه اش مرده است و نوحه- خون اول سوگ مادر میخونه ..و آخر نو-حه ختم به این میشه که تو گربلا نمیدونم چی شد و چها شد....آدم شاخ در میاره که فوت ننه مذبور چه ربطی به نکته تاریخی ذکر شده داره؟....الان باید عرض کنم که زدن به سحرای گربلا تو تاکسی ها هم تیر آخره!..تا طرف داغ کنه و بیفته رو غلتک و بقیه هم گوش و مغز مفتشون رو بدن به جفنگیات شخص مذبور..شما میتونید هدفون عزیز رو در گوشتون بذارید و د بست کریس ریا رو گوش کنید یا هرچی که دوست دارید..اون وقت دیگه راحت راحتید..تضمین میدم.

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

موسیقی برای ریلکسیشن:بشنوید

10
March
+ لينك
پارچه ممنوعه

من معمولا برای خرید لباس به مغازه یکی از همکلاسی های دوران دبیرستانم که آشناست میرم. رفته بودم برای خریدن چند تا کراوات.منتها بر خلاف همیشه نداشت. گفت به ما دستور دادن کراوات نفروشیم امسال و نمیدونم پلمب میکنن مغازه ما رو, به خاطر همین هم اصلا امسال نیاوردیم, گفتم این مسخره بازیا چیه؟.من چند تا مغازه بالاتر پشت ویترین دیدم چند نمونه, ولی اصرار داشت که مجاز نیست و اذیت میکنن, در هر صورت رفتم همون مغازه بالایی که کراوات پشت شیشه ویترینش گذاشته بود,.تا اسم کراوات رو بردم انگار گفتم عرق میخوام !..طرف گفت :یواش تر!...بیا این طرف.!.یه جوری گفت که آدم رو یاد این فروشنده های پشت شهرداری مینداخت که انگار میخوان نوار غیر مجاز بهت بفروشن..بدون اینکه کراوات هاشو بهم نشون بده گفت برای چه کت و شلواری میخوای ست کنی؟خندم گرفته بود, گفتم چطور؟, نمیتونم ببینم؟, گفت نه , .گفتم مثلا قهوه ای, .گفت بیا, یه دونه در آورد داد دستم..گفتم میخوام انتخاب کنم, گفت نمیشه, ممنوعه, ما هم قاچا قی میفروشیم, میخواستم بپرسم اگه ممنوعه چرا پس بعضی مغازه ها از جمله شما پشت ویترین تون دارید, چیزی نگفتم., گرفتم,ولی برای استفاده خوشم نیومد ازش, احتمالا این رو میذارم تو کلکسیون کراوات هام. چون من دارم یه کلکسیون درست میکنم از کراو