<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>Fantasialand</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://shahiin.com/atom.xml" />
    <id>tag:shahiin.com,2007-12-03://1</id>
    <updated>2010-03-02T18:08:30Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type Publishing Platform 4.0</generator>

<entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/03/post-314.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.554</id>

    <published>2010-03-02T18:01:07Z</published>
    <updated>2010-03-02T18:08:30Z</updated>

    <summary>ادم وقتی تلویزیون نگاه میکنه گاهی این قدر میره توش که فراموش میکنه یک انسان حقیقی داره باهاش صحبت میکنه..اونم چه انسان عزیزی!...میدونی گوزن..مثه زندگی میمونه.....قراره ازش لذت ببریم...ولی گاهی اینقدر توش غرق میشیم که فراموش میکنیم خدا داره با...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term=" فانتزیا نامه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="برای خودم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        ادم وقتی تلویزیون نگاه میکنه گاهی این قدر  میره توش که فراموش میکنه یک انسان حقیقی داره باهاش صحبت میکنه..اونم چه انسان عزیزی!...میدونی گوزن..مثه زندگی میمونه.....قراره ازش لذت ببریم...ولی گاهی اینقدر توش غرق میشیم که فراموش میکنیم خدا داره با ما صحبت میکنه..اونم خدای قادر و متعال!!!..چه کسی عزیز تر از خدا داریم ما؟...اونم با همه بزرگیش مارو به دفعات میبخشه..شایدم اصلا نمیبخشه..چون اصلا این قدر فداکاره که از دست ما ناراحتم نشده که بخواد ببخشه..مثه مامان...اون یه جورایی عجیب غریب فداکاره..مگه آدم چه قدر میتونه فداکار باشه؟.اصلا ناراحت نمیشه..نکنه ناراحت میشه و به روی خودش نمیاره؟...چه قدر بد..مگه این تی وی لعنتی چی داشت که تو حواست نبود؟..مگه این زندگی لعنتی چی داره که تو حواست نیست گوش کنی ببینی خدا چی میگه؟..هی میگی پس چرا خدا با من حرف نمیزنه...خوب داره حرف میزنه عزیز من..کو گوش شنوا؟..با تو داره حرف میزنه ولی بی اعتنا از کنارش رد میشی..چه جوری حرف میزنه؟..اکه خوب گوش کنی ..خوب ببینی..حتما متوجه میشی که چی داره میگه...به وضوح..مثه روز روشنه که داره حرف میزنه..میدونی گوزن..صداشو میشنوم..میخوام همیشه این جوری بشنوم..

خدایا دوستت دارم
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/02/post-313.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.553</id>

    <published>2010-02-27T19:05:11Z</published>
    <updated>2010-02-27T19:12:46Z</updated>

    <summary>...چه قدر این سکوت رو دوست دارم..چه قدر به این سکوت نیاز دارم ..که صداتو بشنوم..بهتر بشنوم..چه قدر تاریکی این جوری رو دوست دارم..میدونی انگار اصلا تاریک نیست..من که از تاریکی وحشت دارم..وقتی اینجا هستم نه تنها نمیترسم بلکه خوشحالم...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="برای خودم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        ...چه قدر این سکوت رو دوست دارم..چه قدر به این سکوت  نیاز دارم ..که صداتو بشنوم..بهتر بشنوم..چه قدر تاریکی این جوری رو دوست دارم..میدونی انگار اصلا تاریک نیست..من که از تاریکی وحشت دارم..وقتی اینجا هستم نه تنها نمیترسم بلکه خوشحالم و دوست دارم همیشه پیش تو باشم.میدونی نمیدونم من پیش توام یا تو پیش منی..ولی یه چیزی هست.....میخوام بهت یه چیزی بگم..میخوام بگم که درسته تاریکی ترسناکه ولی تو که باشی از اون دور یه چراغی روشنه..تو که باشی انگار ته ته تارکی مرگبار..یه کور سوی نوری هست..میشه هنوز امیدوار بود..تا موقعی که  اون نور هست سعی میکنی خودتو بهش برسونی...میدوی و میدوی تا مبادا خاموش بشه...و از دور و برت میترسی...داشتم فکر میکردم چرا اون نور نتونه پر نور تره باشه..چرا من نتونم نزدیک تر باشم بهت...چطوره که تو خورشید تابانی باشی تا همه جا روز روشن باشه..بتابی به همه چیز..شایدم داری میتابی و چشمای من کم سو شده..چشمای امید من نکنه یه روزی کم سو بشه خدای من...میخوام چشمای امیدم رو به روت باز کنم..میخوام تمام چهره ببینمت....میخوام تورو کامل ببینم....

        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>تابان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/02/post-312.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.552</id>

    <published>2010-02-24T17:38:12Z</published>
    <updated>2010-02-24T17:47:12Z</updated>

    <summary>تابان یعنی چیزی که میتابد..میتابد یعنی تاب آوردن..یعنی چیزی که دوام می آورد..چیزی که مستمرا ادامه دارد..مثل نور خورشید که میتابد..ولی همه جا نمیتابد..چون این طرف که روز است میتابد و در سایه ها هم نمیتابد...شاید مستقیم نمیتابد.. ولی نیرویی...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term=" فانتزیا نامه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        تابان یعنی چیزی که  میتابد..میتابد یعنی تاب آوردن..یعنی چیزی که دوام می آورد..چیزی که مستمرا ادامه دارد..مثل نور خورشید که  میتابد..ولی همه جا نمیتابد..چون این طرف که روز است میتابد و در سایه ها هم نمیتابد...شاید مستقیم نمیتابد..


ولی نیرویی را میشناسم که میتابد..میتابد و میتند  و از دل کهکشانها میرسد..میتابد..  چه شب باشد چه روز...از همه جا بر همه جا میتابد...از زمین میتابد...از چهره پرنسس ....از زمان..از مکان..از همه جا میتابد...همه ما میتابیم..میتابیم یعنی ادامه داریم..و جریان داریم و مستمرا در حال حرکتیم...در موجی...در دریایی.. در اقیانوسی از این تابش 

..در دریایی از عشق که من میناممش..من ننامیده امش..نامیده شده نیست..او ما را نامیده است..او ما را عاشق شد. پس عشق است.
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>یک شاهین 30 ساله</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/02/-30.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.551</id>

    <published>2010-02-19T16:42:15Z</published>
    <updated>2010-02-19T16:49:06Z</updated>

    <summary>خوب من دیروز 30 ساله شدم.کوچکتر که بودم تصورم از انسانهای سی ساله انسانهایی بود با احساساتی متفاوت و مشغله های فکری بسیار متفاوت تر.کلا کوچک تر که بودم فکر میکردم انسانها هر چه بزرگتر میشن احساساتشون کمتر میشه و...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="روز نوشت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        خوب من دیروز 30 ساله شدم.کوچکتر که بودم تصورم از انسانهای سی ساله انسانهایی بود با  احساساتی متفاوت و مشغله های فکری بسیار متفاوت تر.کلا کوچک تر که بودم فکر میکردم انسانها هر چه بزرگتر میشن احساساتشون کمتر میشه و بیشتر جدی میشن.مثل بابا که وقتی سیگار میکشید اخمی میکرد و خیلی جدی تر از لحظات قبلش میشد.ولی حالا میبینم که من هم تبدیل شده ام به یک انسان بزرگتر سی ساله..ولی هنوز همون احساسات گذشته رو دارم و چه بسا شدید تر و  شاید من امروز یک انسان احساساتی تری نسبت یه گذشته هستم!..از این لحاظ سی سالگی رو در حالی آغاز میکنم که بسیار به آینده خوشبین هستم .


        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>پرنسس فانتزیا</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/02/post-311.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.550</id>

    <published>2010-02-16T19:20:49Z</published>
    <updated>2010-02-16T19:29:35Z</updated>

    <summary>وقتی پرنسس با چشمهای بسته چیزی را زیر لب نجوا میکند تمام فانتزیا غرق در نور میشود..همه گلها باز میشوند..پرنسس فانتزیا چهره پر نوری دارد..زیباترین موجودی که خدا آفریده است...همه فانتزیا از شهرها وآبادیها و از جنگلهای دور و از...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term=" فانتزیا نامه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        وقتی پرنسس با چشمهای بسته چیزی را زیر لب نجوا میکند تمام فانتزیا غرق در نور میشود..همه گلها باز میشوند..پرنسس فانتزیا  چهره پر نوری دارد..زیباترین  موجودی که خدا آفریده است...همه فانتزیا از شهرها وآبادیها و از جنگلهای دور و از سامرلند و مهرآباد شهر..تا کناره های رودخانه آبراهامز. و آبشار آرامش..تا برکه نور...معبد نور و خرد..همه ساکنان آنها.. همه میایند ..حتی فی ریها و ارواح پاک هم میایند تا پرنسس را ببیند وقتی صبح چشم میگشاید....صبح در سرزمین فانتزیا زمانی آغاز میشود که پرنسس چشم میگشاید...

عشق است
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/02/post-310.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.549</id>

    <published>2010-02-15T18:57:57Z</published>
    <updated>2010-02-15T19:05:42Z</updated>

    <summary>گوزن میدونی تو همیشه پیام آور خبرهای خوبی..همیشه با لبخند میای...و این بار نامه ای آوردی برام که توش پر از حرفهای ناگفتنی بود..ولی حرفهایی از جنس نور...یه نامه که تا بازش کردم تمام خطوطش نور بود و غیر از...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term=" فانتزیا نامه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        گوزن میدونی تو همیشه پیام آور خبرهای خوبی..همیشه با لبخند میای...و این بار نامه ای آوردی برام که توش پر از حرفهای ناگفتنی بود..ولی حرفهایی از جنس نور...یه نامه که تا بازش کردم تمام خطوطش نور بود و غیر از نور چیزی رو شاید نمیشد دید..ولی من همه اون خط ها رو خوندم..تمام نامه رو..همه نامه رو خوندم..این بار به تنهایی خوندم...و من این بار خبر خیلی خوبی دریافت کردم....شاید باورش برای تو مشکل نباشه...ولی برای نا باوران چرا...ولی یه مژدگانی خوب پیش من داری گوزن من...جوری خوشحال شدم که اشک از چشم هام جاری شد..جوری خوشحال شدم که زود پریدم و در آغوشت گرفتم..انگار گم گشته ای رو پیدا کرده باشی..انگار یکی یه خبری برات آورده باشه یه نامه ای برات آورده باشه که تو مدتها منتظر رسیدنش باشی..گوزن دوست دارم..

        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>گوزن نقره ای سخن میگوید</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/02/post-309.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.548</id>

    <published>2010-02-11T20:38:12Z</published>
    <updated>2010-02-11T20:50:00Z</updated>

    <summary>کوهستان...آبی شاید...و ابری کوچک و سرگردان..شاید هم نه..سرگردان نیست...میداند آنجا در تنه با شکوه کوه چه میکند..شناور...و قله..قله جایی است که من بالاتر از آن را سراغ ندارم...سراغ ندارم چون بالای آن همیشه نور عشق است...همیشه قله کوهها را دوست...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term=" فانتزیا نامه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        کوهستان...آبی شاید...و ابری کوچک و سرگردان..شاید هم نه..سرگردان نیست...میداند آنجا در تنه با شکوه کوه چه میکند..شناور...و  قله..قله جایی است که من بالاتر از آن را سراغ ندارم...سراغ ندارم چون بالای آن همیشه نور عشق است...همیشه قله کوهها را دوست داشتم..همیشه...همیشه وقتی اسم کوه می آمد قله آن را به چشم میدیدم..و در ذهن نگه میداشتم.همیشه کوه برای من قله بوده...بلند..رفیع...شکوهمند...آه. ..گرگ پرنده ..اما تو قبل از آن هرگز با کوه حرف زده ای؟..اگر کوه را بفهمی او تو را قبلا فهمیده است...به کوه نگاه کن...تا با تو حرف بزند...گرگ پرنده...گرگ پرنده...تو میتوانی تمام عمر را به نگاه کردن به کوهها بگذرانی و کوهها هرگز با تو سخن نخواهند گفت....کوه را باید دریابی...به محظ اینکه محرم راز کوه شدی..او با تو سخن ها دارد... سخن ها و رازهای بزرگی در دل....کوهستان رمز آلود..همیشه مرا به یاد خداوند میاندازد..و عشق که میگریم..و میگیرم..
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/01/post-308.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.547</id>

    <published>2010-01-31T18:52:35Z</published>
    <updated>2010-01-31T19:05:01Z</updated>

    <summary>درست که سکوت است...درست که شب است..درست که همه شهر خواب است..درست که گوزن نقره ای در چشمهایش عشق تو حلقه زده دستهایش را رو به آتش گرفته..و چشمان زلالش که پر از اشک است و از عشق تو در...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term=" فانتزیا نامه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        درست که سکوت است...درست که شب است..درست که همه شهر خواب است..درست که گوزن نقره ای در چشمهایش عشق تو حلقه زده دستهایش را رو به آتش گرفته..و چشمان زلالش که پر از اشک است و از عشق تو در نور آتش میدرخشد ..او هم ساکت است...ولی من به خوبی میشنوم..به خوبی....من میتوانم حتی با گوشهای بسته هم بشنوم...کافیست حتی نگاه هم نکنم..میخواهی سرم را به پایین بیندازم و به کفشهایم نگاه کنم و به تو بگویم که این همه ستاره در آسمان در حال گفتن چه چیز هستند؟..میخواهی ؟..میخواهی به تو بگویم آن درخت که در زیر  نور ماه آنجا به نظر خوابیده چند ساعت است که اصلا خواب به چشمانش نمیاید؟..و باد...باد در حال سخن گفتن با کیست؟...در گوش درخت نجوا میکند...این همه زنده را چگونه تا به حال نشنیده بودم؟..چگونه است که چشم میبیند و میشنود و گوش میشنود و  میبیند؟..امشب  به کسی نگو چه چیزی  با تو نجوا میکنم ولی حتی این سنگریزه کوچک کنار پایم هم زنده به نظر میآید..گوزن چپق قدیمی اش را  با نور آتش گیرانده و خیره به دور دستی  بدون ابدیت مینگرد...

من چرا پس حرف نمیزنم؟..من پس چرا فریاد نمیزنم؟...راستش را بخواهی گوزن میگفت آن شب من بیهوش شده بودم...فقط توانسته بودم دستهایم را درحالی که به آسمان  نگاه میکردم بگشایم و بعد دیگر نفهمیدم چه شد...چه نفهمیدن خوبی..تنها همه چیز را به تو واگذار کردن عالیست...به کسی نگویی ها!!..من امشب در آغوش تو ترانه ای قدیمی را زمزمه خواهم کرد..

پروردگارم عشق است..عشق
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>معرفی بهترین کتابها</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/01/post-307.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.546</id>

    <published>2010-01-30T17:02:57Z</published>
    <updated>2010-01-30T17:10:05Z</updated>

    <summary>خوب گروه معرفی بهترین کتابها در فی-س بوک امروز 5000 نفر عضو داره.این برای خود من بسیار عالی است که بتونم این همه کتاب خوب و عالی که معرفی میشه رو بخونم.این واقعا برای من یک رویا بوده که بتونم...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="روز نوشت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        خوب  گروه معرفی بهترین کتابها در فی-س بوک امروز 5000 نفر عضو داره.این برای خود من بسیار عالی است که  بتونم  این همه کتاب خوب و عالی که معرفی میشه رو بخونم.این  واقعا  برای من یک رویا بوده که بتونم کتابهایی رو بخونم که واقعا ارزش خوندن داشته باشه.در هفته گذشته کتاب شازده کوچولو اثر برجسته آنتوان دو سنت اگزو پری به عنوان بهترین کتاب انتخاب شد و یک نویسنده بزرگ در سن 91 سالگی در گذشت.حتما همه شما خبر درگذشت سالینجر رو شنیدید.کتاب ناتور دشت سالینجر در ایران طرفدارای زیادی داره.روحش شاد.

اگر شما هم کتابی رو خوندید که خیلی روی شما تاثیر گذاشته اون رو در گروه معرفی کنید.

عشق باشد
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بهترین کتابهای هفته گذشته</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/01/post-306.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.545</id>

    <published>2010-01-22T10:46:38Z</published>
    <updated>2010-01-22T10:55:05Z</updated>

    <summary>من در فیس-بوک گروهی ایجاد کرده ام که حدود بیش از چهار هزار عضو امروز داره.و به معرفی بهترین کتابها میپردازه.در هفته گذشته اعضا چندین کتاب رو معرفی کردن و به تعدادی بیش از سایر اونها رای داده شد.اگر شما...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="معرفی کتاب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        <![CDATA[من در فیس-بوک گروهی ایجاد کرده ام که حدود بیش از چهار هزار عضو امروز داره.و به معرفی بهترین کتابها میپردازه.در هفته گذشته اعضا چندین کتاب رو معرفی کردن  و به تعدادی بیش از سایر اونها رای داده شد.اگر شما هم دوست دارید بدونید چه کتابهایی از محبوبیت بیشتری نزد این گروه داشته میتوانید از لینک زیر فایل اون رو دریافت  کنید.شاید در تصمیم شما برای خریدن کتاب تاثیر مثبتی داشته باشه

از<a href="http://www.4shared.com/file/203989455/ab986f9e/KETAB.html"> اینجا</a> دانلود کنید.]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>At last</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/01/at-last.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.544</id>

    <published>2010-01-19T12:50:52Z</published>
    <updated>2010-01-19T12:58:39Z</updated>

    <summary> FREE AT LAST.FREE AT LAST THANK GOD ALMIGHTY I&apos;M FREE AT LAST پ.ن: این جمله ایست که بر روی سنگ قبر مارتین لوتر کینگ نوشته شده....</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="روز نوشت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        <![CDATA[<span class="mt-enclosure mt-enclosure-image"><img alt="reee.jpg" src="http://shahiin.com/reee.jpg" width="400" height="209" class="mt-image-center" style="text-align: center; display: block; margin: 0 auto 20px;"/></span>

<div style="text-align: center;">FREE AT LAST.FREE AT LAST<br />
THANK GOD ALMIGHTY I'M FREE AT LAST</div>


پ.ن:
این جمله ایست که بر روی سنگ قبر مارتین لوتر کینگ نوشته شده.]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/01/eric-sakowski.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.543</id>

    <published>2010-01-17T19:23:34Z</published>
    <updated>2010-01-17T19:54:56Z</updated>

    <summary>Eric Sakowski حدودا پارسال اگه اشتباه نکنم در فلیکر پیامی برای من فرستاد و از من درخواست کرد که عکسی رو که از پل ورسک گرفته بودم رو بتونه به عنوان یکی از بلندترین پلهای جهان در سایتی به همین...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="روز نوشت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        <![CDATA[Eric Sakowski حدودا پارسال اگه اشتباه نکنم در فلیکر پیامی برای من فرستاد و از من درخواست کرد که عکسی رو که از پل ورسک گرفته بودم رو بتونه به عنوان یکی از بلندترین پلهای جهان در <a href="http://www.highestbridges.com/wiki/index.php?title=List_of_100_Highest_Railway_Bridges">سایتی</a> به همین نام معرفی کنه.پل ورسک در این بین از بین صد پل رتبه سی و سوم رو به دست آورده. اون عکسی هم که من گرفته بودم در <a href="http://www.highestbridges.com/wiki/index.php?title=Veresk_Bridge">اینجا</a>  میتونید ببینید.]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مغزی که ما هستیم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/01/post-305.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.542</id>

    <published>2010-01-11T18:32:16Z</published>
    <updated>2010-01-11T19:02:39Z</updated>

    <summary>یادش به خیر زمان ما فردوسی پاکزاد میگفت هنر نزد ایرانیان است و بس..حالا فردوسی بود و یا هر کسی دیگر مهم نیست.ولی ما ایرانیها کلا خیلی داعیه هوش و استعداد و هنر و بایستگی و شایستگی رو داریم .این...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="روز نوشت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        یادش به خیر زمان ما فردوسی پاکزاد میگفت هنر نزد ایرانیان است و بس..حالا فردوسی بود و یا هر کسی دیگر مهم نیست.ولی ما ایرانیها کلا خیلی داعیه هوش و استعداد و هنر و بایستگی و شایستگی رو داریم .این که از هیچ کسی پوشیده و مکتوم نیست که  ما تا جایی اتفاقی میافته زود به چهار هزار و اندی و هر چه بتونیم بلکه بیشتر, سابقه درخشان تمدن خودمون مینازیم که کوروش چنان بود.. نادر فلان ...ولی تا به حال نشده از خودمون سوال کنیم ما خودمون چی هستیم.

مفتخرم به اطلاع برسونم..البته همچین افتخاری نداره و شاید گریه داره که به آگاهی همه دوستان و بستگان برسونم که ارباب خرد و پرچمداران علم و هوش میانگین هوشی 185 کشور دنیا رو به دست آورده اند به قولی و گویا, از بین این همه کشور رتبه ایران 97 بوده.. و میانگین هوش ما ایرانیها 84 هست.شاید کمی خنده دار و غیر قابل تصور باشه ولی من اصلا تعجبی نمیکنم اگر این خبر درست باشه. همون طور که صاحب این خبر یعنی دکتر&quot; شهرام یزدانی&quot; استادیار داشنگاه علوم پزشکی شهید بهشتی فرموده ایران از بین 61 کشور مهاجر فرست دنیا رتبه اول رو کسب نموده..امیدوارم ربط این دو مقوله رو به روشنی دریافته باشید و اگر هم متوجه نشدید عرض کنم که این بدین معناست که دوران استعمار جدیدی خیلی وقته شروع شده و دیگه ابر قدرتهای آینده نظیر استرالیا و کانادا به دنبال نفت این  مرز و بوم نیستن و چیزهای دیگه و دیگه,  به نظر نمیاد انگلیس با چین بر سر تریاک جنگ به راه بیندازه و یا روسیه با افغانستان بر سر گاز..بلکه امروز تجارت بر سر مغزهاست.شاید این خبر رو هم شنیده باشید که فقط چهل هزار استاد ایرانی در دانشگاه های مختلف امریکا در حال تدریس هستند..مهاجرت مغزها از کشور به خاطر هر چیزی که بوده که ما هم میدونیم و شما هم به همچنین, به نظر میرسه اولین دلیل باشه برای این فاجعه بزرگ !..این طور پیش بره در طی پنجاه سال آینده یه مشت کارگر و عمله بنا - که اولیش خودم هستم- که در ایران هستیم باقی میمونیم  درحالی که پرچمی از کوروش هنوز در دست داریم و در بوق و کرنا میکنیم که تمدن ما ده هزار سال بلکه پانزده هزار سال قدمت داره و امریکا دویست و پنجاه سال !..کمی دیر است...ولی این دلیل بر این نیست که بخوام بگم اگر راهی به کشورهای مهاجر پذیر ارزشمند پیدا میکنید منصرف شوید...خیر..بلکه سفارش اکید دارم که  برای نجات مغز فرزندان آینده تان هم که شده اگر میتوانید بروید.ما کلا رفتنی نیستیم به آن سوی آبها چون کلا&quot; آِی کیویی&quot; هم نیستیم .ولی شمایی که هستید  و امکانی دارید برای رفتن برید.خدا بیامرزه رفتگان شما رو.. خدا بیامرز &quot;اریک فروم&quot; دیر زمانی پیش گفته بود که مملکت پرستی به مانند ز** با - محارم هست.ولی آلمانیهای وطن پرست اون رو تکفیر میکردند.ولی نمیدونستند که اون بیچاره در ادامه سخن گفته بود که تمام کره زمین وطن شماست.


پ.ن:جدیدا مد شده که میگن اشکال نداره اگه هوش بچه ام متوسطه یا مثلا دویست نیست..صدو نوزده هستش..به جاش بچه ام &quot;هوش هیجانی&quot; اش بالاست..جدا از هر گونه بحث علمی که از حوصله این مقال خارج است باید عرض کنم که فرزندان این مرزو بوم به نظر نمیرسه این روزها زیادی هیجان زده شده اند؟..کمی به دور بر خودتون نگاه کنید متوجه خواهید شد.

عشق باشد
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2010/01/post-304.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2010://1.541</id>

    <published>2010-01-03T18:49:20Z</published>
    <updated>2010-01-03T18:58:10Z</updated>

    <summary>گوزن یادته اون روز گفتی چشماتو ببند ..اون وقت یه قاب عکس دادی بهم..تازه قاب عکس رو هم توی یه پارچه پیچیده بودی بعد به من گفتی اون الان کجاست؟..من گفتم نمیدونم الان کجاست ولی میدونم من اونجام.اون روز بهت...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term=" فانتزیا نامه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        گوزن یادته اون روز گفتی چشماتو ببند ..اون وقت یه قاب عکس دادی بهم..تازه قاب عکس رو هم توی یه پارچه پیچیده بودی بعد به من گفتی اون الان کجاست؟..من گفتم نمیدونم الان کجاست ولی میدونم من اونجام.اون روز بهت نگفتم علت اینکه نمیدونستم کجاست این بود که دقیقا نزدیک نزدیک بهش بودم ...
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title></title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://shahiin.com/2009/12/post-303.php" />
    <id>tag:shahiin.com,2009://1.540</id>

    <published>2009-12-24T22:04:13Z</published>
    <updated>2009-12-25T22:17:48Z</updated>

    <summary>تصور کنید که تمام مردم دنیا در صلح زندگی کنند شما ممکن است بگویید که من یک خیالباف هستم ولی من فقط نیستم امیدوارم شما هم روزی به ما بپیوندید دنیا آن روز یکپارچه خواهد شد. John Lennon پ.ن: این...</summary>
    <author>
        <name>شاهين</name>
        <uri>http://www.shahiin.com</uri>
    </author>
    
        <category term="Blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="قطعه ای از یک نوشته" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://shahiin.com/">
        <![CDATA[تصور کنید که تمام مردم دنیا در صلح زندگی کنند
شما ممکن است بگویید که من یک خیالباف هستم
ولی من فقط نیستم
امیدوارم شما هم روزی به ما بپیوندید
دنیا آن روز یکپارچه خواهد شد.

John Lennon 


پ.ن:
 این <a href="http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://pishgooyan.persiangig.com/book/Ajibtar%20az%20elm.zip">کتاب</a> را دانلود کنید.]]>
        
    </content>
</entry>

</feed>
