yellow time گاهی سبزه ها این قدر زیبا هستن که به اسب ها حسودیم میشه...به نظر میرسه هیچ چیز برای یک اسب خوشمزه تر از سبزه های نورسیده نباشه...
فردا هم که آدمها سبزه ها رو به هم گره میزنن که به هم برسن..سبزه ها که همشون به هم رسیدن و کنار هم هستن..پس چه اصراری دارن که به هم گره شون بزنن؟اصلا چرا سبزه ها خودشون به هم گره نمیخورن؟..بایست حتما زورکی بهم گره شون زد؟..سبزه های خونه ما که دارن زرد میشن..هه..حتما یکیشون هم منم.
+عکس
Amaranth
ای آنکه تو تنهایی...کسی رادر آغوش بگیر که جاودانی ست..گل همیشه بهار پنهانیست..در سرزمین سپیده دمان اکنون..جدا ست ز پرسه های اجباری..کسی که دارد شهامت ترک تنهایی ..در این فرصت کوتاه و زمان رهایی....توباور داری آنچه میبینی..تو به دست آورده ای آنچه میدادی..کسی را در آغوش بگیر که جاودانیست..گل همیشه بهار پنهانیست
پ.ن:این یک ترجمه آزاد است..
پ.ن2:تصویر امروز رو ببینید
11422938016 Rls اگه مایلید خونه جدید بخرید پیشنهاد میکنم از این جا بخرید .من هم میخوام یکی از واحد هاشو که خیلی پسندیدم بخرم که قیمتش رو اونجا نوشتم..البته بایست سه تا سه تا جدا کنم .تا ببینم دهگانش کدومه..صدگانش کدومه ..این کار رو البته کردم..و حدودا یک میلیاردو یکصد و چهل و دو میلیون تومنه..خورده شو هم چونه میزنیم رندش میکنیم..خب..بذارین بهتون بگم کی قراره تحویل بگیرم..این ماه که بیاد..یعنی بیستم..حقوق میگیرم..بنابراین میتونم اون خورده شو هم به یارو بدم و دیگه چونه هم باهاش نزنم..چی میگین؟..آها..پول رو پرت کنم تو صورتش:)..میمونه یک میلیاردو یکصدو چهل و دو میلیون تومن..خوبه..تا ارزونه باید بخرم که بعدا یه سال دیگه میشه دو برابر..البته آلونکه..ولی از هیچی بهتره..
یادمه یه زمانی کلاسای نمیدونم شکوفایی فکر و تکنولوژی فکر راه افتاده بود.(حالا این کلمه رو گفتم میره تو گوگل سرچ همه اشتباهی میان اینجا)..در هر صورت..روزای اولی بود که آزمندیان از امریکا اومده بود و شهرام نواراش رو گرفته بود..البته اون شب شهرام برای جالب بودن گذاشته بود که ما گوش کنیم..ولی من اون شب یادمه سه تا نوارشو تا ته دسته گوش دادم.و دوبار دور سرم چرخوندم...تا باشد که به قول خود آزمندیان.. بسازیم اون آسمان خراشی رو که فلک در خواب ندیده..آسمان خراشی از باورها..!.حدودا نمیدونم هفده هیجده سالم بود فکر کنم..یادم نیست..روزای اولش بود و هنوز تو بوق و کرنا نکرده بود این برنامه هاش رو..نفر ردیف اول تمام سخنرانی هاش و کلاس هاش بودم..من میتوانم!...من میتوانم!...از کلاس که بیرون میومدی لا مصب نمیدونم چی میگفت که انگار سنگفرش تمام خیابونای ولیعصر رو از طلا میدیدم و تو چشمام عین این کارتونها علامت دلار($) دو دو میزد.هنوزم که اینها رو مینویسم یاد اون کارا و دیوونه بازیا میفتم که میرفتم ببینم کدوم ماشینشه و بعد دیدم که یه بنز صد و نود داره..انگار که بری مثه پاپارازیها دنبال برد پیت ببینی امروز چی میپوشه و امروز چی سوار میشه..لا کردار یه جوری داستان زندگیش رو برات تعریف میکرد که میخواستی بگی بابا من که وضعم به خرابی این یارو نیست که.
الان دیگه من پولدار شدم.همش هم به خاطر این بود که رفتم از این کارتایی که میچسبونن درو دیوارخریدم.البته چسباندن کارتها همان و کنده نشدنش و واجب الرنگ شدن دیوار همانا..رو هر کدومش هم یه گل خوشگل بود و کنارش نوشته بود آری! ..من میتوانم!..سلام..ای پول های سبز و خوشگل! و از این جمله های مثبت!..
بعد که پول دار شدم..یه بابای دیگه سر و کله اش پیدا شد به اسم حلت!..آقا خونه ما شد مجله موفقیت!..تمامش رو حفظ میکردم.از صحبت سر دبیر بگیرتا حرفای خانومش و بعدش تا اون آخر مجله که عکس تبلیغ موی سر بود برای کچلی!.که عکس این آقاهه رو کشیده توکه تو یکی کچله تو یکی دیگه مو درآورده..دیگه گفتم بابا آزمندیان کیه؟.ول کن..حلت رو بچسب..حلت مدلش فرق داشت..بیشتر جوک میگفت و هی پاچه خواری کمتر میکرد. خلاصه باحالتر بود و خانومای خوشگلم زیاد میومدن سمینار هاش که همشونهم الان به آرزوهاشون رسیدن و یا شوهر پیدا کردن یا پروتون جنتوی آلبالویی سوارن و اینا..ولی آبغوره ملت رو زیاد درمیاورد خدا وکیلی ..یه کاری میکرد که وقتی هر کی از در میومد بیرون میگفتی اینا یکیشون مرده..دارن از مجلس ختم میان بیرون...بعد ازقانون جهانی کش کش! حلت و زندگینامه فجیعش..با کی آشنا شدم؟ اگه گفتین؟...بارک اله.!!آنتونی رابینز!!..مردی با دو متر قد..صد و سی کیلو وزن!..تمام زندگینامه اش رو حفظ بودم..اینکه تو یه سوئیت نمیدونم چند متری زندگی میکرد..و تو وان حموم شام میخورد نمیدونم این برنامه ها..
دیگه کلا الا من براتون بگم دیگه کمتر از ایکس 5 دیگه راه نداره سوار شم و کلاس و اینا میاد پایین..حالا هم دارم میرم این کلبه حقیرانه رو بخرم تا بیام وبلاگاتون بگم شما هم به کلبه حقیرانه ما سر بزنید یه نون پنیری پیدا میشه..
پ.ن:تصویر امروز را ببینید
اندر باب روانشناسی آژانس های اتومبیل یه چیز جالبی که امروز کشف کردم این بود که این راننده های آژانس ها هم خوب رگ خواب ملت دستشونه و بی معرفتن.به خاطر اینکه موقع پیاده شدن شما باهاشون چونه نزنید همون اول که سوار میشی همچین باهات گرم میگیرن و پسر خاله میشن که موقع پیاده شدن هر قیمتی گفتن تو رو در بایستی گیر کنی و تازه تشکر هم بکنی..!روانشناسی کاربردی که میگن اینه..حالا ما بریم هیلگارد بخونیم چه فایده؟..روانشناسی خوبیش اینه که بتونی از توش مایه در بیاری..البته من توصیه نمیکنم از این مسئله مثه این راننده آژانس ها سوء استفاده کنید..یا به قول یکی از دوستان سوسیس استفاده کنید:)..البته این جناب اگر با ما گرم هم نمیگرفت من اون مبلغ رو که میگفت میدادم..از اونجایی که هیچ وقت چونه نمیزدم..ولی بعد از اینکه پول رو میدادم با همون روی خوش و دلپذیر یه چشمه روانشناسانه خدمتشون میومدم تا از خجالتشون در اومده باشم..ولی بازم برنده اون بود..چون هدف گرفتن پول بوده که گرفته...بنابراین کلاس گذاشتن بابت روانشناسی دیگه برای ما محلی از اعراب نداره اینجا..ولی فکر که میکنم میبینم مثلا اگه میخواستم اون پول رو که میدونستم داره خیلی اضافه تر میگیره بهش ندم چه کار میکردم؟..داد و فریاد میکردم؟..غر غر میکردم؟..نمیدونم..ولی من هیچ کدوم این کار ها رو نمیکردم.شما چه کار میکنید در این مواقع؟
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
و من اندوه را میراندم...و تو رو به سوی مه و نور...تو مرا میدیدی؟..من از اندیشه بیرون خالی..و از اندیشه فردا بیزار...و تو بی اندیشه این دنیایی ..و نمیدانی..که چه اندوه بزرگی ست و... همه خوابیدند.و تو از اندیشه خالی بودی...و مرا دردیست در پر..دردی که تورا فریاد زده است
و تو رو به سوی مه و نور..و به خوابی دیدم...حجم تنهایی من روح مرا میفشرد..و تو اندیشه ندانی که چیست...روح تو آواز و پرواز است..و چه تنهاست.ومن از اندیشه پرم..و تنهایی مرا میخواند و چه ترسان بودم..
پ.ن:تصویر
Dynamic Meditation
دیروز دنبال روش اختصاصی اشو برای مدیتیشن میگشتم..یعنی Dynamic Meditation.که تو ویدئو های گوگل پیداش کردم..البته یه تصویر هم ازش پیدا کردم که میتونه راهنمایی کنه..که از اینجا میتونید ببینید.در 5 مرحله انجام میشه..که هر کدوم به ده تا پانزده دقیقه زمان نیاز داره....جالبیش اینه که بر خلاف انواع مختلف مدیتیشن که معمولا در سکوت و سکون برگزار میشه..در این روش..شما دایما در حال بالا پایین پریدن هستید..فقط در یکی از مراحل در هر حالتی هستید به یکباره فریز میشید..یعنی در همون حالت باید تا پانزده دقیقه بمونید..بعد از این مرحله.. شما بایست با یک آهنگ ملایم برقصید .:)با مزه نیست؟...ویدئوش رو باید ببینید تا متوجه بشید..
دیگه اینکه میگه میدونید این علامت سوال(؟)از کجا اومده؟..از ابتدای آفرینش..از همونجا که حوا پای درخت سیب نشسته بود و یه مار اومد جلوش و رو دمش وایستاد و پرسید ..خوردن یا نخوردن؟
بر گرفته از کتاب رازجلد دوم
پ.ن:اگر به علامت سوال(؟) دقت کنید شبیه یک مار هست که رو دمش وایستاده:)
داشتم فکر میکردم حتما علامت تعجب هم سمبل آدم بایست باشه(!) که از تعجب این کارای خانوما داشته شاخ در میاورده...البته منظور اشو از مطرح کردن این قضیه چیز دیگه ای بوده که اون رو واگذار میکنم به خودتون تا خود کتاب رو بخونید..ولی من میگم آدم روزها و ساعتها همین طوری فقط هاج و واج وایستاده بوده نگاه میکرده !!!!..البته اون موقع این همه آدم نبوده..فقط یکی علامت تعجب کافیه..!..به نظر شما اگر مار از آدم میپرسید خوردن یا نخوردن چه جوابی میشنید؟.
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
بعضی از آدما خیلی خون گرم و زود جوش هستن..بعضی از آدما نه.. فرمول دارن برای اینکه با دیگران ارتباط برقرار کنن و ازشون خوششون بیاد..این جور آدما اغلب تنها میمونن...بعضی از آدما هم به شیوه اینکه تو خونواده هایی رشد کردن که پدر یا پدر جدشون خان بوده..و یا تیمسار بودن و یا پول کلانی تو جیبشون بوده..وقتی باهات صحبت میکنن انگار دارن با رعیتشون صحبت میکنن..این بهم ثابت شده و به جز موارد کمی در بیشتر موارد همین شکلی هست..حالا طرف میخواد تحصیل کرده باشه و یا بی سواد باشه فرقی نمیکنه..فرقش اینه که اینا در درجه اول خودشون رو بالاتر از بقیه میدونن..در درجه اول به علت پول...در درجه دوم اینکه خودشون رو از نوادگان قاجار و یا افسران عالیرتبه قدیم معرفی میکنن..ولی چیزی که نمیفهمم اینه که مگه پول دار بودن به شعور آدم هم ربط داره؟..
پ.ن:تصویر امروز را ببینید
shh,..they will understand باران که میبارد..گوزن میرقصد..باران که بیاید...فی ری ها مست میشوند..وگوزن میگفت...کودکان شادند چون باران را نمیفهمند ...به پدران و مادرانشان نگاه کن..آنان میفهمند گرگ عزیز..و خیس نخواهند شد....فی ری ها هم شادند..کودکان همه مستند...از چتر گریزان...گرگ پرنده چشمهایش را بسته بود و دهانش باز بود...باران مست میکند ...گوزن این راز چندم بود؟...راز یکیست گرگ پرنده...راز را به خاطر نسپار.راز فهمیدنی نبود..که اگر فهمیدی..رازی نیست....راز را زندگی کن...چترها را اگر باید بست...و اگر زیر باران باید رفت..با چشم بسته و دهان باز باید رفت...اگر زیر باران باید رفت...بایست دستهای هم را گرفت و دست افشان رفت..آه..سلام آقای خرگوش...روز بارانی زیباییست این طور نیست؟..
آه ..زیر باران اگر باید رقصید..دست در دست و پایکوبان باید رقصید...گوزن هم چشمهایش را میبندد و میرقصد...زیر باران ..گرگ پرنده موهایش را شانه نمیکند..زیر باران پیراهنش اتو نمیخواهد...آه..گرگ پرنده نمیفهمد...آه گرگ پرنده....زیر باران باید رفت...باران که بند آمد...دست در دست باید رفت..تا کنار چشمه های بالای سامرلند و رخت ها را برکند....آب راز چندم بود گوزن من؟...آب را نمیدانم...راز هر چه بود یکی بود...ولی اگر هم یکی نبود...آب همه راز ها را با خود برد....و پاک پاک..و بی آلایش....آب اگر راز بود یا نبود. پیراهن های ما را نیز ..با خود برد...ما آن قدر کودک بودیم که محرم آب بازی هایمان باشیم...که پیراهن برکنیم و به آب زنیم..گوزن چه کنیم؟..آه گرگ پرنده....آقا و خانوم خرگوش...پیراهنی ندارند که برکنند..میبینی؟..گوزن من آنها نمیفهند....درست است آقای گرگ.....پس من که پرسیدم میفهمم؟..آه گرگ پرنده..تو هرگز نخواهی فهمید..و گرگ پرنده گوزن را چه بسیار دوست میداشت..باران باز هم در فانتزیا خواهد بارید. و ما کودکان اکنونیم.
پ.ن:تصویر امروز برای کودکان است و برای کسانی که نمیفهمند.اگرمیفهمید نبینید
ببینید.
پ.ن:موسیقی امروز را بشنوید
پ.ن:تمامی کلمات و جمله های بریده بریده بالا در حین مراقبه نوشته شده اند و در حین شنیدن موسیقی پیوست..برای درک بهتر موضوع پست های مربوط به فانتزیا پیشنهاد میشود موسیقی را به همراه خواندن پست بشنوید.این در مورد تمام پستهای مربوط به فانتزیا نامه صدق میکند.
Wolves' re not allowed... دنبال این کاروان هایی میگردم که تورهای یه روزه برگزار میکنن...چه خوبه که بعضی از جمعه ها یا حتی پنج شنبه ها بعداز ظهر آدم بتونه بره جایی رو ببینه..منتها با تور صفای دیگه ای داره..یه جایی رو پیدا کردم که کلی مطلب و تبلیغ در مورد تور هاشون نوشته بود..منم کلی ذوق کردم..آخرش دیدم نوشته ورود افراد مجرد ممنوع است و این برنامه ها..یه لحظه جا خوردم..مگه افراد مجرد لولو خور خورن؟..نوشته به این دلیل که تورها شاد!.و خانوادگی هستن از ورود افراد مجرد معذوریم...راستش یه لحظه از خودم بدم اومد..مگه من تنهایی با کوله پشتیم برم تو اوتوبوس شون چه کار میکنم؟....تورشون شاد نمیشه؟..منظور از خانوادگی این نیست که من مثلا میرم به بچه هاشون چشمک میزنم؟..اصلا نمیفهمم..شده مثه سفر خارجی رفتن..اگه با تور بخواهید برید یه تور خارجی از شما چک میگیرن..تازه چک خودتون هم نبایست باشه...مگه همه میرن که فرار کنن؟..چرا همه رو باید با یه چوب روند؟..در هر صورت....من که آشنا داشتم و هیچ چکی ..ندادم..در مورد مسافرتم چه با تور..چه بی تور..با قلابم شده میرم ..ممکن هست حتی یه روز پنج شنبه راه بیفتم..جمعه بعد از ظهرش برگردم..ولی فکر کردم شاید با تور حال و هوای بهتری داشته باشه..
اصلا چه خوب بود با وبلاگر ها جمع میشدیم یه قرار میذاشتیم هر چند وقت یه بار میرفتیم یه جای دیدنی....ایده بدی نیست....شما این طور فکر نمیکنید؟
پ.ن:تصویر امروز را ببینید
پ.ن:به جای موسیقی..امروز این فایل صوتی رو بشنوید
Homesick تمام عید رو تا به حال خونه بودم .چند بار خواستم برم ارتفاعات تهران و از اونجاها چند تا عکس بگیرم ولی تنبلیم اومد..البته به چند دلیل..یکی اینکه تنهایی اصلا برام معنی نداره برم جایی.. و عکس بگیرم..فکر میکنم آدم در حین گشت و گذار میتونه عکسهای بهتری بگیره و در ضمن سوژه های بهتری هم برای عکاسی پیدا میکنه.به خاطر همینم بسط نشستم تو خونه و یا پای اینترنتم ...یا کتاب میخونم . صبح ها هم که تا دوازده شفق خوابم..زندگی بدی نیست ..ولی تا فرداست دیگه..یعنی از پس فردا دوباره کله سحر راه می افتم برم سر کار.این استراحت نوروزی واقعا لازم بود بعد از اون شلوغی خفقان آور بانکها..هرچند همش رو خونه بودم و تا دیر وقت پای نت.
دیگه اینکه یک پزشک و دکتر مزیدی..فتوا دادن که راه بیفتید به سمت فرندفید. که ثوابی بس عظیم در این دنیا و اون دنیا داره..ما هم رفتیم و عضو شدیم..به نظرم فوق العاده است..یعنی شما اطلاعات هر کاربری رو بخواهید بدونید که امروز رزومه کاریش پشت اینترنت چی بوده..میتونید اون تو پیدا کنید.یعنی شما با رفتن به این سایت و ادد کردن من میتونید بفهمید امروز من پشت اینترنت کدوم سایتها رو سر کشی کردم و چه کار میکردم..این بوسیله دادن یوزر نیم هر کاربر میسر میشه و خیلی ساده است و فوق العاده..اون اپلیکیشن هایی هم که نداره رو اگر عضو توییتر باشید میتونید برای بقیه تشریح کنید.آدرس فرند فید منم هم اینجاست..اگر دوست داشتید شما هم عضو بشید.
همین موضوع باعث شد تا امروز با چند تا وبلاگ نویس خوب آشنا بشم و چند تا سایت خوب هم پیدا کنم..که یکیش این سایت هست که توش میتونید هر چی که میخواهید آپلود کنید و اون رو به صورت خصوصی داشته باشید.فضای کاریش مثه ویندوز هست که میتونید شاخه و زیر شاخه ایجاد کنید.من که هر چی عکس های وال پیپیر و طبیعت و یواشکی!..داشتم بردم اونجا ...دیگه نه با عوض کردن ویندوز نابود میشن..نه گمشون میکنم..هر وقتم هر جای دنیا باشم..یه اینترنت گیر بیارم در دسترس هستن.البته سایتهای آپلود فایل دیگه خیلی زیاد شدن و با هر سلیقه ای وجود داره.
پ.ن:تصویر امروز.:ببینید
موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید
ٍEnigma
The voice of enigma
Green Card
دیروز یه ای میلی داشتم مبنی بر اینکه من برنده لاتاری گرین کارت امریکا شده بودم..البته من پارسال شرکت کرده بودم تو لاتاری..ولی از این دست ای میل ها زیاد میاد که اکثرا اسپم هستن و سر کاری.ولی این یکی case number یعنی شماره ای که به هر شخص اختصاص داده میشه رو هم داده بود.به اضافه اینکه آرمش دقیقا مثه آرم اصلی بود.و این که پولی رو هم اول درخواست نکرده بود..به هرحال براشون یه جوابیه فرستادم که اگر این ای میل از طرف شماست ..و اگه قضیه جدیه..به من بگید چه کاری باید صورت بدم و مراحل کاری رو تشریح کنید.امروز دوباره جواب دادن که یه فرمی هست که باید پرینت بگیری و پر کنی دوباره با عکس خودت و عکس پاسپورتت برامون بفرستی و این برنامه ها..بازم قانع نشدم و از طریق یکی از دوستان برادرم پرسیدم که معمولا چه جوری خبر میدن و ممکنه از طریق ای میل هم اعلام کنن؟..اون طرف که گویا به قول معروف خبره این کارا بود میگفت که به هیچ عنوان ایمیل نمی فرستن و یه پاکت نامه بزرگ میاد درب منزل و بعد کاراش رو انجام میدی..خودم هم چند تا سایت و وبلاگ از بچه هایی که موفق شده بودن خوندم و نتیجه گرفتم که این ای میل هم مثه بقیه سر کاری بایست باشه..مگر اینکه خلافش ثابت بشه..و از اون گذشته جواب پذیرفته شدگان در قرعه کشی هر سال از هفتم آپریل اعلام میشه نه تو مارچ..
ولی خیلی جالب بود..چون من تو تشخیص این جور ایمیل های هرز خیلی واردم..ولی بازم نزدیک بود سر کار برم..اینا خیلی حرفه ای عمل کرده بودن..نتیجه اینکه اگر برای لاتاری اقدام کردید به هیچ عنوان فریب این ای میلهای کانگرجولیشن رو نخورید.برای کسانی هم که اطلاعات دقیق و بدون نقص در این مورد میخوان پیشنهاد میکنم که این وبلاگ رو حتما بخونن.البته ثبت نام هر سال از اوایل اکتبر یعنی پاییز شروع میشه و تا دسامبر ادامه داره.
پ.ن: اگر کسی از شما هم اطلاعاتی در این باره دارید و خبر داره که کسی با ای میل جواب قرعه کشی رو گرفته باشه به من خبر بدید ممنون میشم.
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
پ.ن:موسیقی پیشنهادی امروز:بشنوید
Eurodance
HouseofTechno
Enigma
RaveC
Abraham Rivers میگه آزاد باش..میگه.."آزادی از"...فایده نداره..آزادی از هر چیز..منوط به اینه که به یه چیزه دیگه وابسته شی...بعدش میگه "آزدای برای " هم خوب نیست..البته از اولی بهتره..چون خودت رو فدای اون چیزی میکنی که دوستش داری....پس کدوم آزادی خوبه؟..میگه آزادی ای خوبه که نه از چیزی باشه..نه برای چیزی باشه..چون اگر آزادی از چیزی باشه..تو سیاستمدار میشی و یه آدم کثیف.اگر آزادی برای چیزی باشه..تو هنرمند میشی....اما نوع اصیل آزادی اینه که اصلا نباشی...مثه یه قطره روی برگ گل بخار شی..یا مثه همون قطره که از دست میچکه تو اقیانوس شی..اون وقت دیگه نیستی..
کتاب رو میبندم و به دیوار رو به رو نگاه میکنم...چه قدر دلم میخواست الان یه سطل رنگ قرمز جیغ اینجا بود و..میپاشیدم رو دیوار..آخه میدونی گوزن دیوار تر و تمیز جون میده واسه رنگ رنگی کردن و نقاشی کشیدن
پ.ن:چه قدر شنا کردن رو دوست دارم..میدونی شنا کردن رو چه جوری دوست دارم؟..دوست دارم تو استخری شنا کنم که کسی توش شنا نکنه..تنها و در سکوت شنا کردن رو فقط تو میفهمی گوزن من...یادته میگفتی به آب احترام بذار؟..آب رو بایست فهمید..هیچ وقت ندیدم گوزن توی آب رود خونه های آبراهام شیرجه بزنه..یه جوری تو آب شنا میکنه .انگار داره با آب عشق- بازی میکنه..انگارآب رو در آغوش میگیره..
پ.ن:عکاسی رو هم دوست دارم....وقتی فکر میکنم که تو این چند روز تعطیلی چه قدرعکسای خوب میتونم ببینم ازخوشحالی بال در میارم..
پ.ن:دیشب یه عالمه موسیقی خوب برای مدیتیشن دانلود کردم که اینجا به مرور میذارم...واقعا بایست گفت دم این Lime Wire گرم
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
پ.ن:موسیقی برای مدیتیشن:
موسیقی ها رو لینک مستقیم میدم از این به بعد که راحت تر بشنوید.
گوزن من .
.مه بود.
..گوزن من..
.شنا میکردی..
..کسی نبود
...تنها.
.آواز میخواندی.
..آبراهام ریورز.
....در آغوش تو بود.
.گوزن من.
..شنا میکردی و میخواندی.
.و مه سامر لند را فرا گرفته بود..
نوروز پیروز
آلبوم تمبرهای بابا بزرگترین یادگاری خانوادگی من هست. ..راز بزرگی در این تمبر وجود داره..زندگی از توش انگار فریاد میزنه..حس میکنید..؟..
بر چهره ی گل شبنم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
برنامه داشتم فکر میکردم به اینکه امسال برای سال آینده چه برنامه ای دارم؟..دیدم هیچی..اولش ناراحت شدم..بعدش فکر کردم این همه سال که هر سال ویش لیست تهیه میکردم چه گلی به سر خودم زدم که امسال بدون برنامه نتونم بزنم؟..به خاطر همین آسوده و راحت امسال میخوام کلا هیچ برنامه ازپیش تعیین شده ای نداشته باشم .البته در هر صورت ذهن ما طوریه که خود به خود یه آینده فرضی رو در نظر میگیره و طبق اون برنامه ریزی میکنه..ولی میخوام آروم تر و ریلکس تر از قبل باشم و سعی کنم برنامه ها خودشون بیان سراغم..در هر صورت اینم خودش یه جور برنامه ریزیه..ولی کلا هر چی ذهنیت آدم کمتر باشه..آدم کمتر غصه میخوره...قبول دارین؟
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید
Peruvian flutes
سال 3733 ایرانی فردا و پس فردا روزهای پایانی سال هستن و بانکها به شدت انتظار میره که شلوغ باشن....پارسال روز آخر سال رو تا فرداش یعنی بیست و نهم تو بانک بودم..یعنی تا پنج صبح فرداش....امسال هم این جور که بوش میاد همینه..شایدم بدتر..البته پارسال از لحاظ رسیدن به خونه مشکل نداشتم..چون یه رنو پنج قدیمی داشتم که اون رو هم داستانش رو بعدا براتون تعریف میکنم.خیابونها خیلی خلوت و خوب بود...با سرعت صد تا تو بلوار کشاورز میرفتم تازه اون موقع صبح این قدر رانندگی بهم چسبید که دوست داشتم تو همه خیابونای تهران ویراژ بدم..از بس که خلوت بود..کلا نوروز رو باید تو تهران موند به نظر من..چون همه جای ایران شلوغه به جز تهران..هم رانندگی میچسبه..هم هوا خیلی بهتره..ولی یادمه که پارسال برای ورود به اصفهان و شیراز مردم تو صف بودن و ترافیک زیادی در ورودی های شهرهای توریستی بوده..من که عید امسال هیچ جا نمیرم و سعی میکنم نوروز رو تهران باشم..چون هیچ جا تهران نمیشه..برای مسافرت بهترین فصل یکی پاییزه...یکی هم اردیبهشت ماه...در هر صورت امسال ماشین ندارم و نمیدونم اون موقع شب چه جوری بایست تا خونه بیام...در هر صورت اگر فردا و پس فردا احیانا چراغ اینجا خاموش بود بدونید کجا هستم..ولی برای روز بعدش و روزهای بعد حتما هستم و تبریک نوروز رو در پستی جداگانه حفظ خواهم کرد...
پ.ن:راستی این سایت امرداد یه گاهنامه(تقویم) طراحی کرده که با وارد شدن به سایتشون میتونید دانلود کنید..البته منم اینجا تو کتابخونه گذاشتمش..به نظرم رفرنس جالبی شده..یه نگاهی بهش بندازید
پ.ن:یادتون نره..برای مراقبه نیاز نیست حتما یه جا سیخکی بنشینید و چشماتونو ببیندید...شما در حال قدم زدن ..در حال چای خوردن..در حال غذا خوردن..و حتی در حال استحمام و هر حالی میتونید مراقبه کنید...به شرطی که در لحظه باشید و لذت ببرید و به چیزی غیر از اون لحظه فکر نکنید..به قول اشو بزرگترین معجزه در لحظه زیستن هست..کلا مراقبه انواع و اقسام مختلفی داره که با تحقیقاتی که من انجام دادم و اساتید مختلفی که داشتم..فقط ذن به چندین شاخه و روش مختلف انجام میشه..ولی هدف همگی یکیه و در وهله اول برای من و شما که آدم عادی هستیم همین کافیه..
پ.ن: تصویر امروز رو ببینید
موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید
Gheorghe Zamfir
Pan Pipes
Harps or Flutes
Los Indios Paraguayos
El Condor Pasa
اینجا فانتزیاست... ...در فانتزیا دیشب جشن ستارگان آسمان پایین بود...گوزن بود....ستارگان بودند...آسمان...گرگ پرنده بود...ماه بود...گرگ چشمانی باز..گوزن چشمانی بسته....دستهایم به آسمان گشودم..دست راستم بو به گمان......دستانم سبز سبز...ستارگان مینگریستند...گوزن در کنار آتش...با چشم بسته آواز میخواند.....مانترا بگو گوزن من...گوزن من به یاد می آوری یا نه؟...چشمهایت را نگشودی ...ولی بینا تر از گرگ ...پر میگشودی...و ستارگان چه نزدیک....سقف آسمان در آغوشمان.....دستان سبز.....به آسمان سلام میکردند....تو چای مینوشیدی.....و چه بسیار آواز میخواندی....آوازی غریب...آوازی...که ستارگان را به گریه میانداخت..و ناتالیا تعجب کرد...و تو میدیدی....گرگ نبود...گوزن نبود....آب نبود....باران آمد..گوزن من.....چه زیبا بود.....
پ.ن:نوشته هایی که در چارچوب فانتزیا نامه جای میگیرند..به صورت کاملا فی البداهه و در حین مراقبه تجربه میکنم..و گاهی آنها را یاد داشت میکنم......اگر می بینید که چند کلمه با فاصله های طولانی و نامفهوم پشت سر هم ردیف میشوند...به خاطر این هست که اون چه که من در حین مراقبه و آرامش تجربه میکنم قابل توصیف نیستند ..و درقالب کلمات نمیگنجند...گاهی لازم میشه در اتاق رو ببندم....چون از شدت شعف و خوشی و سرور زیاد در اون لحظه ها اشک از چشمام جاری میشه و ممکنه این حال با دیدن دیگران از بین بره و اونها را متعجب و یا نگران کنه...من چه توضیحی مبتونم در مورد فانتزیا و گوزن نقره ای به طور مثال به مادرم بدم؟...هیچی..بنا براین..این وبلاگ با نام فانتزیا..و برای فانتزیا ساخته شد...اگر چه.. ممکن است این کتگوری..یعنی فانتزیا نامه برای عده ای از شما نا مفهوم باشه..برای من تمام دلیل ایجاد این وبلاگ هست.
پ.ن:چند روزی بود در به در دنبال این آهنگ فوق العاده میگشتم تا نسخه اصلیش رو پیدا کنم..و از اونجایی که چیزی نیست که من نتونم تو نت پیدا کنم:) بالاخره پیداش کردم..البته به کمک گوزن نقره ای...این یعنی چی بماند..مهم اینه که من این آهنگ رو پیدا کردم..و شما هم میتونید نسخه کاملش رو بشنوید..اسمش رو نمیگم تا سور پریز باشه:)تو قسمت موسیقی امروز میتونید بشنوید.
پ.ن3:تصویر امروز رو ببینید.
موسیقی امروز رو بشنوید:(برای مدیتیشن توصیه میشه)
حمام نامه شرلوک هولمز آن کارآگاه نابغه روی صندلی محبوبش نشسته بود و پیپ میکشید و کتاب میخواند که شنید در میزنند.دستیار و دوست وفادارش دکتر جانسون بود "آه صبح بخیر جانسون! آیا فکر نمیکنی برای پوشیدن لباس زیر پشمی قرمز هوا قدری گرم است؟
دکتر جانسون از این نبوغ هولمز در حدس زدن امور حیرت کرد و گفت: "آه هولمز تو چگونه توانستی حدس بزنی که من لباس زیر پشمی قرمز به تن دارم؟
هولمز پاسخ داد: "بسیار ساده است.فراموش کرده ای شلوارت را بپوشی!"
راز-ص 146
پ.ن:گوزن میدونی.. حموم خیلی خوبه.. منتها یه مشکلی داره.. اونم اینه که نمیشه توش کتاب خوند.
تصویر امروز رو ببینید.
موسیقی امروز:
Classical-Mozart-yoga Massage Music-Meditation
چی گوش میکنم در مورد موسیقی سنتی با تمام احترامی که براش قائلم بایست چند تا نکته رو متذکر شم و برم بالای منبر:
من یه مشکلی دارم و اونم اینه که هر وقت موسیقی سنتی گوش میدم خوابم میگیره و کسل میشم..شما امروز برو یه نوار یا سی دی سنتی از بهترین نوازندگانش هم بگیر و بیار برای من ..کل سی دی مثلا دو ساعته..یک ربع اول تک نوازی تار به عنوان پیش مقدمه رو بایست بشنویم!..بعد برای اینکه بقیه اساتید ناراحت نشن یک ربع هم دف و سنتور بایست تک نوازی کنن..و ما گوش کنیم..می بینی که اگه نواره که یه طرفش تموم شد و تو صدای خواننده رو اصلا نداشتی!..میری اون ور نوار بعد از پنج دقیقه دلنگ دلنگ یه نفر میاد میگه ..هاااااییییی. و تو دلت وا میشه!..میگی.. نه بابا شروع شد دیگه!..بعد پنج دقیقه همه اون هایی که تک نوازی کرده بودن حالا با هم دیگه مینوازند!..بعد از چهل و پنج دقیقه یواش یواش خواننده میاد و اشک آدم رو در میاره با دل ای دل ای کردنش... تا اینکه یه دونه پرند شوشتری برات بخونه...و تو تا میای سر حال بیای و قبراق شی.. می بینی نوار تموم شده..البته میدونم خیلی از شما ها به موسیقی سنتی علاقه دارید..ولی خب سلیقه است دیگه..من دوست ندارم خدا وکیلی..
پ.ن:حالا که صحبت موسیقی شد بایست بگم این جانب هر سال در کلاسهای گیتار کلاسیک شرکت میکنم ..یعنی در اردیبهشت ماه میروم و در خرداد ماه با دست های تاول زده بی خیالش میشم..تا سال آینده..البته من عاشق موسیقی هستم و تو گوش دادنش فوق العاده حرفه ای عمل میکنم..ولی سازی که خیلی همیشه دوست داشتم یاد بگیرم و نشد.. به دلایل طولی و عرضی و ارزی!..پیانو بوده..که خیلی هم توش استعداد دارم.
..به دعوت لیلی خانوم..بناست تا تعدادی از موسیقی هایی رو که گوش میکنم بگم..البته پارسال هم یه همچین بازی ای داشتیم امسال هم ذائقه ام تقریبا همونه..با این تفاوت که امسال به ایرانی ها مثبت تر نگاه میکنم.
از ایرانیها :
1-تمام آهنگهای ویگن
2-نود در صد آهنگهای حبیب.البته به جز اون آهنگ هایی رو که با پسرش جدیدا میخونه..گویا پسرش نشانی از پدرش نبرده و من خوشم نمیاد.
3- آلبوم های اول و دوم و چند تا آهنگ به خصوص از سیاوش قمیشی رو دوست دارم
4- قدیمی های ابی...مخصوصا ستاره دنباله دارش رو
5-از عارف قدیمی هاش رو دوست دارم..مثه دریاچه نور
6-حمیرا تقریبا تمام آهنگ هاشو دوست دارم
7-فریدون فروغی د بستش رو الان تو هدفونم دارم و دوست دارم
8-امید تمام آهنگهاشو دوست دارم..مخصوصا آلبوم باران
9-یه زمانی از ستار خوشم میومد الان دیگه نه..مخصوصا چادر نماز گل گلیشو خیلی دوست داشتم:)
10-دیگه کی؟.اها سیما بینا هم خیلی زیاد گوش میدادم زمانی
الان دیگه غیر از این فریدون فروغی که یکی دو روزه به دستم رسیده حدود یکی دو سالی هست که فقط خارجی گوش میدم...
1-اولین گروهی که خیلی از آهنگ هاش رو دوست داشتم Modern Talking بود..که هنوزم اگه این راننده های پیکان جوانان های گوجه ای آبرویی برای این گروه خوب گذاشته باشن گوش میدم:)
2-یه پای ثابت همیشه هدفون من Chris de Burgh هست..که یه زمانی یه دی وی دی تمام آلبوم هاش رو با لیریک هاش داشتم که دادم به یه خانوم تقریبا محترمی که بعد از اینکه دوستی مون به هم خورد دیگه ندیدمش تا ازش پس بگیرم و ملا- خور شد
3-یکی دیگه از گروه هایی که همیشه گوش میدم Dire Straits هست.
4-کیه که منو بشناسه و ندونه که من عاشق Chris Rea هستم؟
5-با فیلم شهر فرشتگان و شنیدن موسیقی متنش شیفته ترانه ههای Sarah McLachlan شدم که همیشه تو لایو دیجیتال تو پروفایلم آهنگin the arms of the angel بود و همین الانم تو پروفایلم تو فیس بوک هست.
6-از گروه های راک در صدر جدولAC-DC قرار داره
7- پینک فلوید باز نیستم..ولی اولین بار که با تورنت موزیک ویدئو دانلود کردم یه کنسرت کامل و جدید پینک فلوید بود که همشون پیر شده بودن ..ولی خیلی بهم چسبید..
8-آهنگهای مخصوص مدیتیشن و نیو ایج هم که رفیق گرمابه و گلستان هستن
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
میگم شما اگه یه روزی جایی یه هنر پیشه معروف و مورد علاقه تون رو ببینید ازش امضا میگیرید یا نه؟ چیزی که برام جالبه اینه که جدیدا کسی مثه قدیما بیچاره هنر پیشه ها رو تحویل نمیگیره و نه میره جلو باهاشون دست بده ..و نه کسی میره ازشون امضا بگیره...راستی اگه شما از یه هنرمند امضا بگیرید اون امضا رو چه کارش میکنید؟..و یا امضا رو روی هر کاغذی دم دستون بیاد میگیرید ؟.و یا مهمه براتون که جایی رو امضا کنه؟..و اصلا این امضا رو نگه میدارید؟..نمیدونم من توی بانک هنرمندای زیادی رو دیدم که اومدن و کار بانکیشون رو انجام دادم..ولی مشتریا دیگه مثه سابق تحویلشون نمیگرفتن..این بارها برای من مشهود بوده..
یادمه چند سال پیش یکی از مشتریای بانک داشت میرفت آلمان و پسر خیلی خوبی بود..ازم پرسید کاری تو آلمان نداری برات انجام بدم؟..من هم برای خنده گفتم اگر رفتی کنسرت مادرن تاکینگ سلام منو به توماس آندرس برسون..این فقط محظ شوخی بود و اونم خندید و گفت چشم و رفت..و منم فراموش کردم..ولی حدود فکر کنم یک سال و نیم بعد یه روزی همون مشتری اومد بانک و گفت سلام..منو میشناسی؟..گفتم چهرتون آشناست ولی دقیقا نمیشناسم..گفت من همونم که یه روزی اومدم اینجا و قرار شد وقتی رفتم آلمان سلامت رو به توماس آندرس برسونم....کار بانکی نداشتم..و دو سه روزه که از آلمان اومدم..اومدم فقط بهت بگم که رفتم کسرت مادرن تاکینگ و هر جوری بود خودم رو رسوندم اون جلو بعد از کنسرت بهش گفتم یه نفر از ایران بهت سلام رسونده و اونم متقابلا سلام گرمی فرستاد برات..!
می دونین.شاید یه کم مسخره به نظر برسه که حالا مثلا چی؟..اگه مثلا اون بدونه که تو ایران یه کارمند بانک آهنگاشو دوست داره چی به تو میرسه؟..اصلا عکس یادگاری هم فرضا باهاش گرفتی ..که چی؟..امضا..دست دادن ...نمیدونم..ولی چیزی که هست و مطمئنم اینه که اشخاصی که برای من مهم هستن و من ازشون تاثیر گرفتم و یا ساعت های زیادی صدای اون شخص محبوب رو میشنیدم...برام خیلی اون شخص عزیز شده و من باهاش احساس نزدیکی کردم و دوست داشتم از صمیم قلب به خاطر مثلا اون آهنگش ازش تشکر کنم..
نکته دیگه ای که مهمه اینه که اون آدم چه قدر خودش رو متعهد دونسته که بره این کار رو بکنه....یه کار خوب!..یه کار سمبلیک قشنگ انجام داده....به قول الهی قمشه ای تعریف کار خوب اینه که یه کاری کنی که هیچ فایده ای برای خودت نداشته باشه.یعنی اون شخص یه تعهد اخلاقی احساس کرده و مهم تر اینکه تو ذهنش بوده این تعهد ذهنی..خیلی خوشحال میشم گاهی از این آدما می بینم..این ها واقعا میل به زندگی رو در آدم بیشتر میکنن و این خیلی خوبه.میدونین خیلی خوبه که هنوز هستن آدم هایی که از این کارها میکنن..نه اینکه برن سلام منو برسونن..نه..منظورم اینه که هنوز هستن کسانی که تو ذهنشون یه قرار دارن..تو ذهنشون یه قول دارن..یه تعهد نا نوشته...اون روز اون قدر خوشحال نشدم که اون سلام من رو به توماس رسوند..بیشتر از این خوشحال شدم که اون آدم یادش مونده بود چه حرفی به من زده بود.
شما چی؟..از این احساس ها دارید بعضی وقتا یا نه؟..
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
هزار و سیصد آفرین خب اگه یادتون باشه تو دی ماه من به شدت سرم شلوغ بود به خاطر امتحان های پشت سر هم و مصادف شدنشون با امتحانای بانک..امتحانای بانک اگر چه فقط به درد خود بانک میخورن کمترین خاصیتشون اینه که اگر قرار باشه یه پست بالاتر از اونی که هستی رو بگیری خیلی تو چشم میان و بایست اون ها رو قبول شده باشی..و گرنه در حالت عادی خاصیتی ندارن و فقط اینکه به قول معروف تو پرونده ات وجود دارن..در هر صورت یکی از اون امتحان های بانک درست تو امتحان های دانشگاه افتاده بود و من هیچ امیدی به قبولیش نداشتم..یکی دو روز پیش جوابش اومد و با کمال خوش شانسی من قبول شدم..باضافه اینکه یه امتحان دیگه هم قبلش داده بودم که اون رو هم قبول شدم....اینها بماند سایت نسبتا محترم پیام نور چند وقتی بود و قاطی کرده بود نمره ها رو نشون نمیداد..تا اینکه بالاخره درست شد..ولی مشکل اینجا بود که همون درس فلسفه ای که گفتم به جای چهل تا سوال اشتباها سی و یکی شو جواب داده بودم در عین اینکه فوق العاده خوب خونده بودم..نمره اش شده بود 3.5.! من به هیچ عنوان قبولش نداشتم..اگر چه من نه تا سوال رو جواب نداده بودم..ولی مطمئن بودم که قبول میشم..امشب یعنی چند دقیقه پیش رفتم تو سایت دیدم که فلسفه رو هم پاس کردم...یعنی تمام درسها رو در ترم دوم پاس کردم!
عین این بچه کوچولوها ذوق کردم...البته هیچ وقت برای درس خوندن دیر نیست..ولی بعد از ده سال دوباره بخوای درس رو شروع کنی و ادامه بدی..قبول کنید که خیلی سخته..من بیشتر خوشحالیم اینه که لذت زحمت هام رو برای ادامه تحصیل دارم می برم و اون همه درس خوندن ..حالا نتیجه اش پاس کردن سرافرازانه همه دروس این ترم شد..دیگه رو غلتک افتادم و ..به قول دوستان وای به روزی که شاهین بیفته رو غلتک !:)..دیگه به شاگرد اول شدن و اینها فکر نمیکنم..ولی برآوردی که کردم درسم نسبت به کسانی که بلافاصله وارد میشن خیلی خوبه..
فکر نکنین حالا یه ترم تموم درسها رو پاس کردم انگار شاخ غول شکستم..شما جای من نیستید..من سالها از درس دور بودم و دوباره با موفقیت بهش وارد شدم..یعنی قبول شدنم در این ترم موجب شد که اعتماد به نفسم رو دوباره به دست بیارم و با جدیت بیشتر دنبالش کنم.....
پ.ن:یه چیز بی ربط اینکه دارم یکی دیگه از اخوی هام رو هم وبلاگ نویس میکنم.....شعار منو که یادتونه؟..هر ایرانی یک وبلاگ!
به امید اون روز.
.اهمیتش؟.
.اهمیتی نداره..:)
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
ببخشید امروز خیلی خسته شدم و بانکها خیلی شلوغن..برای آهنگ آپلود کردن خیلی خوابالوام:)
my Absolute Relaxation یه خوبی که این گوش من داره اینه که وقتی هدفون رو میذاری تو گوشت و به آهنگهای دلخواهت گوش میدی..اصلا متوجه نمیشی تو ماشین چه خبره و راننده چه قدر دری وری و فحش داده به زمین و زمان بابت ترافیک..من امتحان کردم..شما هم امتحان کنید..من که نه متوجه گذشت زمان میشم..نه متوجه چرندیات بی سر و ته و کارشناسانه راننده که منجر به باز شدن مبحث میز گردی بین اساتید..نمیدونم ما ایرونی جماعت وقتی یه موضوعی رو که در موردش هیچ اطلاعاتی نداریم چرا یه جوری صحبت میکنیم که انگار خدای اون موضوعیم...نکته مهم تر اینه که جدیدا یه تریپ روشن مابانه تری هم به اون اضافه شده و اونم اینه که بعد از مخالفت یه نفر دیگه..موضوع رو سریعا وصل به یه موضوع سیاصی میکنیم تا اینکه بتونیم با طرف مقابل به یه نتیجه مشترک برسیم..این جوری دیگه خیالمونم راحته که جلو طرف ضایع نشدیم..حالا بماند که اول مسیر صحبت چی بود و آخر مسیر به کجا کشیده شد..
البته اکثر ما ایرونیا بعد از سیاصت هم اگر باز نتیجه ای حاصل نشد آخرین تیر رو برای موافقت طرف مقابل داریم که رها کنیم و به قول خودمون میزنیم به سحرای گربلا..این دیگه همیشه نتیجه میده و تو بشین روضه بخون و بقیه برات گریه کنن..از بهشت- زهرا بگیر برو الی آخر.. که بد بخت ننه اش مرده است و نوحه- خون اول سوگ مادر میخونه ..و آخر نو-حه ختم به این میشه که تو گربلا نمیدونم چی شد و چها شد....آدم شاخ در میاره که فوت ننه مذبور چه ربطی به نکته تاریخی ذکر شده داره؟....الان باید عرض کنم که زدن به سحرای گربلا تو تاکسی ها هم تیر آخره!..تا طرف داغ کنه و بیفته رو غلتک و بقیه هم گوش و مغز مفتشون رو بدن به جفنگیات شخص مذبور..شما میتونید هدفون عزیز رو در گوشتون بذارید و د بست کریس ریا رو گوش کنید یا هرچی که دوست دارید..اون وقت دیگه راحت راحتید..تضمین میدم.
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
موسیقی برای ریلکسیشن:بشنوید
Dances with Wolves ... سر سیاه زمستون, وقتی همه جا تعطیل بود و فقط بانک ها باز بودن و مورچه هم رو زمین بکس و بات میکرد یه ماشین دیدم که پشت من وایستاده بود. حتی قبل از اینکه من برسم سر چهار راه! اون واقعا منتظر من وایستاده بود, میگفت با خودم فکر کردم امروز محاله ماشین گیرت بیاد, وایستادم تا بیایی... یه راننده خطی با معرفت بود که از بس این مسیر رو رفته بودم منو میشناخت.
.یاد داستان اون سربازی افتادم که نمیدونم تو جنگ جهانی چندم از پشت میله های زندان نازی یه نامه برای پسرش تو کشور خودش که خیلی هم دور بوده مینویسه و میگه پسرم...از پشت میله های این زندان آسمان چه زیباست..!هنوز آبی آبیست!
پ.ن:به نظر آقای گرگ تا زمانی که میشه با گوزن نقره ای دور آتیش رقصید و به هیچ چیز دیگه ای فکر نکرد آسمان مال اوست..زندگی مال اوست...
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
موسیقی برای مدیتیشن:
..باشد..تا دل تنهایی من تازه شود
بشنوید
Remember جلوی خونه پدر بزرگ یه نارون بسیار بلند وقدیمی بود که وقتی باد در لابه لا ی شاخه ها و برگهاش می پیچید صدای خاصی ایجاد میکرد که روح رو از بدنم جدا میکرد.امروز فهمیدم که من فقط اون ثانیه ها رو زندگی کرده ام.اگر ثانیه های مشابهی چون اون رو روی هم جمع کنم..مثل لذت ایستادن در ایوان خونه پدر بزرگ و بستن چشمها و بوییدن هوایی که عطر بهار نارنح میداد...و شنیدن صدای جیر جیرکها.یا بوییدن شمشاد ها و یا دریا..میشه چیزی حدود ده دقیقه برای بیست و هشت سال...بنا براین من ده دقیقه رو حقیقتا زیسته ام و از زیستنم لذت برده ام. یادم باشه بیشتر لذت ببرم..یادم باشه این لحظه رو با هیچ فلسفه ای عوض نکنم..یادم باشه اگر زندگی مثل سیگار کشیدن عادته...عادت رو نمیتوانم ترک کنم..مگراینکه اون رو درک کنم.وقتی میتونم سیگار رو-زندگی روزمره رو- ترک کنم که بتونم ازش لذت ببرم .
پ.ن:شما هنوز این کتاب راز رو نخریدید؟
پ.ن:تصویر امروز:ببینید
پ.ن:موسیقی یرای مدیتیشن:بشنوید
The story will resume
فکر میکنم پرتقال رو بایست فهمید.پرتقال رو بایست بویید..لیمو رو هم, ..وقتی میبینم کسی بدون احترام یه پرتقال رو برمیداره و با چاقو میفته به جونش و اون رو چهار قاچ میکنه و به نیش میکشه..احساس میکنم نه تنها به پرتقال..بلکه به همه بشریت توهین شده..به نظر من بایست با پرتقال با احترام رفتار کرد..او را نگاه کرد..فهمید..بویید..با او حرف زد...باید به او هم این فرصت داده بشه..تا از خورده شدن..لذت ببره.
پ.ن:از فیلمای رومنس بریتیش خوشم میاد..چون بایست بگم نوول های انگلیسی واقعا یه مکتب هستن..یه کلاس درس..برای یاد گرفتن..و نه فقط دیدن..برای فهمیدن..برای بوییدن..بوییدن گلهای وحشی.. که اون هم آدابی داره...
پ.ن2:شاید دلیل دیگه اش هم این باشه که در فیلمای کلاسیک انگلیسی کاغذ دیواری با گلهای قرمز و درشت و زمینه سفید زیاد دیده میشه رو دیوارها..می بایست بگم من عاشق این جور کاغد دیواری هام..هرچند به نظرخیلی ها جواده:)
تصاویر امروز برگزیده از فیلم Atonement:
یک موسیقی برای مدیتیشن:Moment of peace از آلبوم Absolute Relax
پارچه ممنوعه من معمولا برای خرید لباس به مغازه یکی از همکلاسی های دوران دبیرستانم که آشناست میرم. رفته بودم برای خریدن چند تا کراوات.منتها بر خلاف همیشه نداشت. گفت به ما دستور دادن کراوات نفروشیم امسال و نمیدونم پلمب میکنن مغازه ما رو, به خاطر همین هم اصلا امسال نیاوردیم, گفتم این مسخره بازیا چیه؟.من چند تا مغازه بالاتر پشت ویترین دیدم چند نمونه, ولی اصرار داشت که مجاز نیست و اذیت میکنن, در هر صورت رفتم همون مغازه بالایی که کراوات پشت شیشه ویترینش گذاشته بود,.تا اسم کراوات رو بردم انگار گفتم عرق میخوام !..طرف گفت :یواش تر!...بیا این طرف.!.یه جوری گفت که آدم رو یاد این فروشنده های پشت شهرداری مینداخت که انگار میخوان نوار غیر مجاز بهت بفروشن..بدون اینکه کراوات هاشو بهم نشون بده گفت برای چه کت و شلواری میخوای ست کنی؟خندم گرفته بود, گفتم چطور؟, نمیتونم ببینم؟, گفت نه , .گفتم مثلا قهوه ای, .گفت بیا, یه دونه در آورد داد دستم..گفتم میخوام انتخاب کنم, گفت نمیشه, ممنوعه, ما هم قاچا قی میفروشیم, میخواستم بپرسم اگه ممنوعه چرا پس بعضی مغازه ها از جمله شما پشت ویترین تون دارید, چیزی نگفتم., گرفتم,ولی برای استفاده خوشم نیومد ازش, احتمالا این رو میذارم تو کلکسیون کراوات هام. چون من دارم یه کلکسیون درست میکنم از کراوات..!!:))
پ.ن:تصویر امروز را ببینید.
موسیقی امروز برای مدیتیشن:
امروز یه موزیک از کنی جی به اسم songbird رو پیشنهاد میکنم..کنی عزیز رو بسیار دوست دارم..مخصوصا اون کفشای قرمزش رو..:)
ما نیستیم
تصویر بالا جایی رو نشون میده که ما اونجا قرار داریم..داشتم فکر میکردم که شاید بیشتر شما این تصویر رو تا به حال دیدید.ولی چیزی که من میخوام در مورد این تصویر بگم اینه که آرزو کردن زمانی درست و منطقی هست که شما بتونید دو بار زندگی کنید..اون وقت شما به اندازه کافی وقت خواهید داشت که در زندگی اول برنامه ریزی کنید تا اولا به آرزوهای کوچیکتون برسید و همچنین برنامه مدون برای دستیابی برای آرزوهای بزرگ داشته باشید.شما رو نمیدونم..ولی اگر من به طور مثال بخوام تو تهران آرزوی داشتن یه خونه (از دید معقول) رو داشته باشم..مثلا پنجاه متری(معقول!!!!)شما تصور میکنید تا کی میتونم به اون دست پیدا کنم؟..کاری به شانس آوردن و معجزات و امداد های غیبی نداریم که منم بهشون اعتقاد دارم حتی اگه وجود نداشته باشن..ولی چیزی که هست اینه که تو هرم نیازهای انسان های آبراهام مزلو..در قائده هرم که بزرگتره نیازهای اولیه چیده میشن یعنی نیازهای اولیه که یکی ازاونها مسکن هست.اگه فرض رو بر این بذاریم که من میتونم یه خونه اجاره کنم و به طور مستقل توش زندگی کنم بایست بگم تا ده سال آینده البته میتونم این کار رو بکنم.یعنی در سن سی و هشت سالگی بنده نیازهای اولیه زندگیم رو تونستم برآورده کنم..تازه شروع میکنم به برآوردن نیازهای اساسی تر و مهم تر از اینها..یعنی نیازهای روحی و روانی که به مراتب از نیازهای اولیه مهم تر هستن..به نظر شما یک زندگی برای رسیدن به ابتدایی ترین نیازها و خاطر جمع شدن از اونها کافیه تا اینکه من بخوام در مورد نیازهای روحی و روانی خودم فکر کنم؟.
اگر من میگم اشو گفته تسلیم شو..دارم یه دیدگاه رو بررسی و تحقیق میکنم..دارم امتحان میکنم و صادقانه میام اینجا نتایج رو گزارش میدم..شما از این کلمه تسلیم برای این وحشت میکنید چون فکر میکنید منظور اینه که هر کسی حقتون رو خورد بگید چشم حق با شماست.برای مردم عادی این تقریبا تصورش محاله..ولی برای اشخاصی مثل بودا این محال نیست..و درضمن اونها احمق هم نیستن..منظور از تسلیم..تسلیم قلب شدن به جای تسلیم مغز شدنه..یعنی تسلیم روحت شو..به جای اینکه تسلیم افکار و آرزوهایی بشی که دائما فکرتو مشغولا میکنن..منظور از تسلیم شدن اینه که در لحظه زندگی کن..و آینده رو رها کن..
از دی که گذشت ازو دگر یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
تسلیم یعنی این..یعنی الان تسلیم شو برای همین روحی که داره از دریچه چشمات به دنیا نگاهت میکنه وتو باهاش غریبه ای..همین روحی که خود توست..غریبه نیست..ولی تو اینقدر به بالا ها نگاه کردی که روحت یعنی عشق رو فراموش کردی..عشق به انسانها ..عشق به طبیعت و غیره داره تبدیل میشه به تسویه حسابهای دو طرفه که قبلا بین سیاستمداران فقط انجام میشد..امروز اگر کسی باهات حرف میزنه..دو هزار و پونصد تا مسئله رو لحاظ میکنه و ترفند میچینه که چه جوری باید با تو حرف بزنه تا بیشترین فایده رو از تو ببره..حتی کسانی که تو رو دوست دارن تو رو دوست دارن چون مال اونهایی!!..و حس تملک دارن به روحی که آزاد آفریده شده .چون اونها (بهتره بگیم همه ما ها)یاد گرفتیم و بهمون یاد دادن که تو زندگی سیاست داشته باشیم..وگرنه کلاهمون پس معرکه است.به خاطر اینه که وقتی میگم( تسلیم) شما همتون ذهنتون میره به فیلمای جنگی و عراقیا و صدام و اینا.:).و اینکه تو باید در برابر دشمنی که لا اقل الان وجود خارجی نداره بجنگی....به جای اون اشو با ذهنی باز و آماده ما رو دعوت میکنه به تسلیم..تسلیم کسی نه..تسلیم خودت شو..آروم باش و به حرف دلت گوش بده..و بدون ما هیچ چیز نمیتونیم داشته باشیم..حتی اگه همین امروز تمام دنیا رو بهتون بدن اگه یه بچه گربه تو خیابون ببینی که لنگ میزنه تا شب ناراحتی..درست میگم؟..اگه جوابت مثبته بدون اون تویی..نه تویی که ناراحته همیشه..بلکه تویی که احساس بودن رو حس میکنه..تویی که زنده بودن رو میفهمه..تویی که وقتی تسلیم شد..آزاد میشه..تسلیم خودت شو..تا راحت و آسوده باشی..
تو کامنتدونی وبلاگ یکی از دوستان این طوری نوشته شده:
زندگی یه جنگ تمام عیاره زندگی یک مبارزه است . در جهان بال و یر خویش گشودن آموز که یریدن نتوان با یر و بال دگران.
..بایست بگم این یه فکر احمقانه محظه..دوباره به این عکس بالا نگاه کنید و این کامنت رو بخونید.خنده آور نیست؟
یه جنگ تمام عیار؟..مبارزه با کی؟با چی؟..فقط این دیدگاهها رو بذارید کنار و تسلیم بشید کفایت میکنه..باقی پیشکش بودا و اشو..قبول؟
پ.ن:در مورد تصویر بالا بهترین توصیف رو در اینجا میتونید ببینید.
پ.ن:به قول وین دایر :
پارو بزن.
.پارو بزن
.پارو بزن.
.قایقت رو به سمت حرکت رود.
.چون زندگی یک رویاست.
.شاد باش و با شادی پارو بزن
..زندگی زیباست.
.و رویایی بیش نیست.
پ.ن:تصویر امروز را ببینید:
یک موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید
تسلیم شو... یک ساعت و یک موبایل هردو به فاصله ده دقیقه هر روز صبح سعی در بیدار کردن من با تمام توان دارن..و هر روز معمولا در اون لحظه منفور ترین موجودات و اشیاء, همون دو تا هستن.امروز صبح هم طبق معمول هر روز این اتفاق افتاد.بازم میخواستم فحش بکشم به تمام کائنات و اینکه خواب نازنینم از کف رفت و اینا, که در یک لحظه با خودم گفتم بسه دیگه, بسه, تا کی هر روز میخوام این قدر بد از خواب بیدار شم؟.یاد خونده های آخر شب دیشبم افتادم از این کتاب راز که بایست بگم یه شاهکاره, لا اقل برای من , همین طور که خودم رو توی آینه نگاه میکردم با خودم گفتم دیگه بسه, بذار یه روز تسلیم شدن رو به شیوه اشو امتحان کنم..بذار امروز رو تسلیم باشم..تسلیم شرایط؟, نه, تسلیم محظ در برابر همه چیز.یعنی توقف تلاش بی موردی که میدونی هیچ فایده ای نداره..مثه خوابیدن اول صبح که با خودت میگی بذار یک دقیقه دیگه بخوابم بعد بلند میشم.یک دقیقه دیگه بلند نمیشی که هیچ یک ربع بعد خودت از خواب میپری و با وضعی اسف بار تر از قبل بیدارمی شی و میپری که دیرت نشه.ولی اگه بدونی که در هر صورت باید بیدار شی و بری سر کار.اون وقت دیگه اگه تسلیم باشی و آرزو کردن هات رو متوقف کنی دیگه غصه نمی خوری..دیگه ناراحت نمیشی که چرا راننده تاکسی بوی بد میده دهنش, یا چرا این مردک که کنارت نشسته خودش رو ول کرده روت و هیچ آداب و ترتیبی نداره کاراش, وقتی تسلیم بشی دیگه آرزو هم نمیکنی.بس نیست؟..ذهنم رو پر کردم از آرزوهای بی شمارو از اون گذشته افکار زیادی که به محظ بیدار شدن بی ربط و با ربط تو ذهنم وول میخورن و نمیذارن از زندگیم لذت ببرم.با خودم گفتم بسه..من تسلیمم.همون طور که تو کتاب راز خوندم عمل کردم..یعنی مثل بودا..که اون شب پس از سالها تلاش که خسته شده بود و هر شب کابوس میدید.اون شب از شکست خوردن های پی در پیاش خنده اش گرفت و با خودش گفت دیگه بسه.برای همیشه بسه.از اون شب به بعد بودا دیگه خوابهای آشفته ندید و از همون روز بود که بودا شد.تو کتاب راز از قول بودا اومده که:
با تلاش شکست خوردم و بی تلاش رسیدم.
با خودم قرار گذاشتم امتحانی امروز همه افکار رو پاک کنم و تسلیم باشم...اشو میگه کسی که تسلیم میشه دیگه شاده .دیگه غصه ای نداره بخوره..چون آرزویی نداره..چه کوتاه مدت ..چه بلند مدت..فقط حضور داره..اونم تو لحظه..هیچ چیز نمیتونه ناراحتش کنه.چرا؟..چون تسلیمه محظه.. و جالب اینجاست که برنده اونه..
پ.ن:باورتون نمیشه..توی راه نه نگران این شدم که دیر میرسم..نه نگران این شدم که چرا فلانی این جوری گفت این جوری کرد..چرا فلان کار درست نشد..حتی از کارای عجیب غریب پیام نورم که نمره های فلسفه رو اشتباه وارد کرده وهمه چیش شلم شورباست.ناراحت نشدم..به نظرم به خودم خدمت بزرگی کردم.این قدر آرامش دارم که میتونم همین الان دوباره برم سر کار و کار کنم..چون ابدا احساس خستگی نمیکنم.این برای من که یک افسرده هستم یه تجویز عالی بود.
پ.ن:نظرتون در مورد تصویرها و موسیقی هایی که میذارم چیه؟
تصویر امروز را ببینید.
موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید
Turn off the light...
....گوزن آرام مانترا میخواند
و شمع روشن بود
.فانتزیا آرام.
.من همه چشم.
.مه بیرون روشن.
.همه جا نورانی.
اما خورشیدی نیست
..گوزن مانترا میخواند
...گرگ پرواز خواهد کرد
یک موسیقی برای مدیتیشن.بشنوید
اینجا فانتزیاست... سفر های کودکيم
يادم است
به جنگل رفتم و
هرگز باز نيامدم
لوکاس مودی سون
برگردان: رباب محب
پ.ن:تصویر امروز را ببینید.
موسیقی امروز با صدای گوزن نقره ای:بشنوید
پ.ن2:گوزن نقره ای آقای گرگ را به معبد برد و به روح او بخوری دمید..زنگوله ها به صدا در آمدند..و سپس با هم بر فراز فانتزیا پرواز کردند.بسیار خوش گذشت.حال گرگ پرنده خوب است.
پ.ن3:موضوع انشاء:از گوزن نقره ای هر چه میدانید بنویسید..
مارچ یعنی پرواز ماه مارچ تو راهه..ماه مارچ ماه منه.ماهیه که من فقط دوست داشتم تو ایوون اون خونه قدیمی بشینم و به آبی آسمون و ابرای کومولوس نگاه کنم.دیگه نمی فهمیدم کی زمان میگذره..چون تا ته آسمون خط سفید هواپیمایی رو که قرار بود منو ببره به سرزمینای دور دنبال میکردم..اون قدر خوش باور نبودم که خیال کنم یه روزی اون هواپیما که داره از جای دور میاد و به سرزمینای دور میره قراره بشینه رو سقف خونه ما و منو ببره..اما اون قدر به قول آدما اعتماد داشتم که بتونم آینده ام رو تو ذهنم بسازم و اسم شهرها و خیابوناش رو هم از حفظ بشم..ماه مارچ حالا دیگه اون معنا رو نداره..ماه مارچ حالا معنای یه آینده تباه شده است..چیزی که سوخت شد و رفت..حالا هر وقت خط سفید هواپیما ها رو تو آسمون میبینم به همه میگم این نور خورشید اشک چشم آدم رو در میاره..
پ.ن:تصویر امروز را ببینید.
پ.ن:خسته ام.شاید بمیرم.
پ.ن: جمعه ها غروب به بعد تا شنبه ها آخر شبش..کابوسه منه...
پ.ن:
گفتیم رموز زندگی را با تو
فریاد مکش
سکوت کن
تند مرو
خر باش
مبین مفهم
چیزی مشنو
اینجا پنج است...حاصل دو با دو
شهروند اینترنتی کیست؟
توکا محکوم میکند
کم و ارزشمندند آدم هایی که برای سکوت و تنهایی آدم ارزش قائلند
وقتی علی دایی سلطان شد
عکس های وانت پیکان ایرانی در استرالیا
آثار هنرمندان بزرگ دنیا در زیر زمین موزه هنرهای معاصر
کتاب های صوتی راوی
نقد لانگ شات در مورد فیلم سنتوری
کشتار وحشیانه گرگ در رامسر
شورش اصفهانی ها بر ضد ظل السلطان

