امروز یه ای میلی اومد از یه نفر به اسم بی بی شهر بانو که من نمیشناسم.ولی چند تا نقاشی رئال از مادرو فرزند فرستاده که خیلی قشنگ بودن.ولی نمیدونم اثر کی هست. از پیکاسا ی من میتونید ببینید.راستی شما بیشتر از پیکاسا استفاده میکنید یا ف لی کر؟.
.
Frederick Arthur Bridgman
Frederick Arthur Bridgman یک هنرمند آمریکایی بود .در آلاباما به دنیا آمد و فرزند یک پزشک بود .و به زودی یکی از هنرمندان سرشناس و مورد احترام گردید.او طراحی را در نیویورک آغاز کرد و در سال 1864 در National Academy of Design و Brooklyn Art Association به مطالعه هنر پرداخت.در سال 1866 به پاریس رفت و به شاگردی Jean-Léon Gérôme درآمد.پاریس به محل اقامت دائمی او تبدیل گشت.در سفری که در حدود سال 1873 به مصر داشت مجذوب فرهنگ شرق شد.او در سال 1867 موفق شد به استودیوی Gérôme راه یابد.جایی که او به شدت تحت تاثیر طراحی های بی نقص او قرار گرفت..به گونه ای که به گروم(1) آمریکایی شهرت یافت.او بعدها به اضافه کردن رنگ و ظرافت های طبیعی بیشتری در کارهایش پرداخت.
اولین سفرش را به شمال آفریقا در حدود سالهای 1872 انجام داد و این سفر را بین دو کشور مصر و الجزایر تقسیم کرد.در آنجا نزدیک 300 طراحی کشید که پیش زمینه نقاشی های بعدی او شد.بازدید هایی که در فاصله 1870 تا 1880 انجام داد موجب هر چه تکمیل تر شدن آثار او در زمینه لباس های بومی و معماری نواحی شرقی در کار های او گشت که در بیشترآثار او مشاهده میشوند.اگر چه او در پاریس ماند ولی هرگز از محبوبیتش در آمریکا کم نشد.به گونه ای که حدود 400 اثر او در نیویورک به نمایش در آمدند و در گالری بعدی که در شیکاگو برگزار شد تنها 300 اثر او باقی مانده بود که این نشان دهنده تعداد بالای آثار به فروش رفته او بود.اخیرا نقاشی های او به قیمتهایی بین 250 تا 350 هزار دلار به فروش میرسند.
برگرفته از:ویکی پدیا
(1):تلفظ دقیق این اسم را نمیدانم
پ.ن:من یکی از طرفدارهای این جور آثار هستم چون نه تنها یک اثر هنری محسوب میشن بلکه اطلاعات موثقی رو هم در زمینه فرهنگ و نوع پوشش و معماری اون زمان خاورمیانه و شمال آفریقا به دست میدن..تمام آثاری که من از این هنرمند دیدم به همین سبک هستند.
اینجا فانتزیاست...
منبع:اینجا
تو را میدیدم
تو را بر بالای صخره ای..
آمدی تا نور بتابانی...
آمدی دوست من..
خردلی سلام میرساند..
درختان توت همه مشتاق دیدار تو..
فانتزیا گرم گرم..
گوزن نقره ای..
توکی مرده بودی که به دنیا باز گردی...
تو در دنیا نبودی که بروی.
.تو زنده نبودی که بمیری..
تو را میدیدم گوزن من.
تو مرا دیدی و صدایم کردی...
و دانه های برف را به روشنی ...
نشانم دادی
سلام!
سلام گوزن من!..
تو را میبینم!
تو را بر بالای صخره ای ...
...
فانتزیا گرم گرم
جدیدترین شیوه های برگزاری آزمون پیام نور! امروز در دبیرستان البرز در تهران آزمون پایان نیم سال تحصیلی دانشجویان پیام نور بر گزار شد.امتحان مربوط بود به یک درس عمومی که برای همه رشته ها مشترک بود..و از ساعت 8:30 قرار بود آغاز شود.اگر امروز داخل کوچه البرز بودید حتما دیده اید که حدود 300 نفر دانشجو بدون اینکه اجازه ورود به میحیط دبیرستان را پیدا کنند تا ساعت 8:15 پشت در بودند.تا اینجا هیچ مشکلی وجود نداشت و ظاهرا همه چیز دقیق پیش میرفت.ولی مشکل زمانی شروع شد که شما می بایست به دنبال شماره صندلی و ساختمانی که رشته شما و درس مربوطه در آن ساختمان بود بر روی دو تا تابلوی یک متری میگشتید که با حروف 8 میلیمتری نوشته شده بودند.تصور اینکه شما بتوانید از بین آن همه دانشجو شماره دانشجویی خود و رشته خود و ساختمان مربوطه را پیدا کنید خیالی باطل بود.از این لحاظ به سمت یکی از ساختمانها رفتم که سیل جمعیت مانند من هاج و ماج به دنبال سر نخی برای پیدا کردن ساختمان و شماره صندلی خود بودند که هنوز نمیدانستند که حتی چه شماره ای به آنها اختصاص داده شده است.
این عکس را ساعت 9:10 دقیقه گرفتم در حالی که قرار بود آزمون ساعت 8:30 شروع شود..حدود ساعت 9:45 دقیقه همه در صندلی هایی که مربوط به خودشان نبود مسقر شدند و خانمی که مسوول بر گزاری ساختمان ما بود اطلاع دادند که به شماره ها توجه نکنید ..حتی به رشته هم توجه نکنید و فقط لطفا بنشینید!.بعد مراسم دادن پاسخ نامه و برگه آزمون شروع شد که دو نوع سوال برای ده رشته مختلف با سه رویکرد!! در نظر گرفته شده بود.یعنی خانم مسوول فرمودند دروس پایه و مهندسی باید برگه هایی دو تایی را بگیرند و علوم انسانی برگه های تک برگی را باید پاسخ دهند.که عملا هر کس هر برگه ای به دستش رسید پاسخ داد!.چون بالای بعضی از برگه ها نوشته شده بود علوم پایه و بالای بعضی دیگر نوشته بود کلیه رشته ها!!.از آن گذشته شماره درس کدی بود که اکثرا اشتباه وارد کردند چون مراقبین یک شماره میگفتند و مسوول آزمون یک شماره دیگر!.در انتها هم برای خروج باید صورت جلسه ای را امضا میکردیم و پاسخ نامه و برگه را تحویل میدادیم که همه با هم فله ای جمع آوری شد..
عکس پایین را موقع خارج شدن از سالن با موبایل گرفتم و در حین خروج متوجه این مسئله شدم که آزمون امروز به صورت اوپن بوک و شورا بینهم کامل برگزار گردیده است!.در عکس پایین چند دانشجو را می بینید که در راه علم و دانش در دمای زیر صفر دی ماه در فضای باز و البته بدون مراقب در حال پاسخ دادن به سوالات هستند.
زهی تاسف !
صفات یک همسر خوب!!؟ 1-ایمان و دینداری 2-عقل و هوش 3-اخلاق نیک 4-عفت و نجابت 5-جمال و زیبایی 6-شرافت و اصالت خانواده7 -ثروت و دارایی 8-تناسب سنی9 -سلامت شرعی 10-عدم اعتیاد11 -دوشی زه بودن- 12-اشتغال به کار مناسب 13-تقوا-راستگویی-امانتداری-بردباری-نجابت-شجاعت-ایثار-و رعایت اقتصاد در زندگی
مهارتهای زندگی:نوشته ابوالفضل هدایتی آذر
پ.ن:قراره این کتاب رو بریم امتحان بدیم..یعنی اگر سوال اومد که معیار های یک همسر خوب چیه؟..باید بنویسم دوشی زه بودن؟-ایمان و دینداری! و...اینها رو یک فرد تحصیل کرده برای مواد درسی یک کتاب انتخاب کرده و هیچ احترامی برای اشخاصی که مذهبی نیستن قائل نشده وهرطوری که سلیقه اش بوده نوشته که این نقص اوله.
.ثانیا سوالی که برای من پیش میاد اینه که ایشون چه طور به خودش اجازه داده دوشی زه بودن رو جزو معیاری برای یک همسر خوب بودن انتخاب کرده؟..چیزی که من نمیفهمم اینه که اگر دیدگاه ایشون رو بر ایمان و دینداری قبول کنیم لاجرم بایست دوشی زه بودن رو هم کنارش قبول کنیم؟
ثالثا:این صفات یک همسر خوب هست یا یک زن خوب؟..
.پ.ن:سلامت شرعی یعنی چی؟..اگه تو امتحان پرسیدن سلامت شرعی یعنی چی... چی جواب بدم؟
امروز یه نفر اومده بود بانک هی زنگ میزد این ور اون ور..چهره یک آدم خیلی پخته رو داشت...گفتم چی شده آقا؟..گفت هیچی یه رمال از ما پول گرفته یه کاری برامون راه بندازه....امروز موعدش بود که درست شه..درست نشده..گفتم چقدر دادید؟..گفت:هفتصد هزار تومن..گفتم برای اینکه به این نتیجه برسید که الان رسیدید میتونیستید بیایید دویست هزار تومن به من بدید..باز هم تضمین میدادم که همین نتیجه رو بگیرید.
باز هم بهش گفتم شما دیگه چرا به نظر نمیرسه اهل این کارها باشید؟..گفت آقا خانومم بیچارم کرد!..اون منو مجبور کرد..گفتم:میشد حدس زد!
دیگه اینکه باز یه نفر دیگه که خانوم بود اومد هر مدارکی ازش میخواستم بهم میداد بدون کم و کاست..این کاملا تعجب آوره..چون اغلب مدارک درستی همراهشون نیست..خندم گرفت و گفتم خانوم شما همه چیزه تون مهیاست..گفت نه..من با کائنات در تماس هستم..اگر دوست داشته باشید میتونم به رایگان به شما هم یاد بدم چطور امواج مغزتون رو با کائنات هماهنگ کنید!!..بعد کارت ویزیت داد و من رو دعوت کرد که به موسسه اش برم..راستش اگه درس نداشتم امروز حتما میرفتم ببینم جریان چیه..یه جورایی خودم یه تحقیقاتی رو این کار ها دارم میکنم..خیلی کمک میکرد بهم..!
پ.ن:امروز رفتم تو سایت دانشگاه یه خبر خوشحال کننده دیدم اونم این بود که همه امتحانای رشته من تستی برگزار میشه..یه نفس راحتی کشیدم.
صدای فلوت زمفیر هنوزجواب میده
پ.ن:تا دیروز نمیدونستم کاپشنم یقه داره و میشه یقه اش رو تو سرما زد بالا
پ.ن:این سیستم جدیدی که گرفتم فوقالعاده است..ولی فکر کنم مادر بردش مشکل داره...اصلا هم حسش نیست کول کنم ببرم بدم طرف درستش کنه..
پ.ن:یه عالمه درس دارم که نمیدونم کی باید کدومش رو بخونم...
پ.ن:حالم بد میشه یه آشنایی بیاد بانک انتظار داشته باشه کارش رو سه سوت انجام بدم ..گم بودن رو بیشتر دوست دارم
پ.ن: با این که امتحانام نزدیکه ولی این کتاب معبد سکوت یه معجزه است که نمیتونم دل بکنم ازش..
پ.ن:از وقتی وبلاگ نویسا زیاد شدن..عکاسی هم بین مردم به نظرم زیادتر شده..همه تو خیابون یک دوربین دستشونه اگه کج راه بری عکس بگیرن بزارن تو فتو بلاگشون!.قیافه بلاگ نویس جماعت تابلوست .علاقه به عکاسی زیاده..ولی به نظرم سوژه تو تهرون کمه.. از هر بوق زدنی هم عکس میگیرن
پ.ن:دوباره این خال پشت کمرم که بزرگ شده خارش گرفته..دو سه سال پیش رفتم دکتر گفت خال تو رنگیه مشکلی نداره..گفتم برش دارم یانه؟..گفت اگه اذیتت میکنه برش دار..منم گفتم اگه باشه چی؟..گفت هیچی مشکلی نداره..منم شنیدم که اگه بر داری خال رو ممکنه مشکلی درست کنه بعدا..نرفتم برش دارم...البته الان دیگه خارشش خیلی کم شده..
پ.ن:از فردا باید بیشتر درس بخونم..
پ.ن:در نهایت هیچ چیز اهمیت ندارد.
پس چرا سرد نبود؟ چرا سرد نبود؟.
.مگر نه این بود که همه سرها در گریبان؟
دستها در جیب؟
..گوزن من ..
مگر نه اینکه زمستان سردی است؟.
مرد راننده به موتورها ناسزا گویان..
در پی تایید من ..
.من دراندیشه ژست
مرد راننده از جنس چین و چروک
مرد راننده را پولهای خرد تا نخورده شا دش میکرد...
مرا فرار نکردن بچه گربه در کوچه مان...
آه گوزن من..پس چرا سردم نبود؟..
.پس چرا بچه گربه هم سردش نبود
چشمها خواهش خوابی عمیق...
من ولی هنوز به تو میاندیشم
پ.ن:
ندیدم من....
.نگاه آشنایی..
آشنا تر از گربه کوچک همسایه ما.
.. نگاهش سبز...روشن...
گیرا..
پاک..
بچه گربه کوچه ما...از دوستان امیل و ژست است شاید
...
گوزن من نرو...
باز هم حرفی هست...
اینجا فانتزیاست...
چند نکته در مورد کارهای بانکی ..بعضی وقتا بین هزاران مشتری که به بانک میان ومیرن چیزهایی رو میبینم که شاخ در میارم..مثلا یه بار یه خانوم دکتری اومده بود بانک و تقاضای حساب جاری و گرفتن دسته چک کرده بود.البته دسته چک گرفتن برای صنف پزشکان خیلی راحت تر از بقیه هست.و به زودی دسته چکش رو هم گرفت .ولی چیزی که جالب بود این بود که یه روز ایشون اومده بود بانک و پشت باجه من و میخواست مثل بقیه از حسابش پول برداره..گفتم بفرمایید.گفت میخوام از حسابم پول بردارم..بعد دسته چکش رو داد به من و گفت لطفا از این حساب فلان قدر پول به من بدید..این وقعا بده..یعنی داشتم شاخ در میاوردم..چون انتظار نداشتم یک پزشک مملکت ندونه که باید چک رو بنویشه تاریخ بزنه..امضا کنه و بعد پشتش رو امضا کنه و بعد به کارمند بانک تحویل بده..با خودم گفتم اگر ایشون این چیز ها رو نمیدونه حتما بقیه که از کارهای بانکی دور هستند بخوان برن بانک و کاری رو انجام بدن حتما به مشکل برخورد میکنن.اگر هم به تور یه کارمند بد اخلاق بیوفتن که دیگه هیچی..به خاطر همین گفتم برای اینکه وقتی میرید بانک به مشکل برخورد نکنید چند تا نکته رو بگم که کمتر دچار سر در گمی بشید..اگر هم سوالی داشتید از من بپرسید اگر بلد باشم میگم..اگر هم بلد نباشم از مسوولین بانک میپرسم اینجا جواب میدم.ولی برای اینکه کارتون تو بانک راحت تر راه بیوفته این نکات رو رعایت کنید :
1-اگر قصد افتتاح حساب های دفترچه ای و عابر بانکی(کارتی) رو دارید..مثل کوتاه مدت و یا قرض الحسنه و یا کارت عابر بانک حتما شناسنامه و اصل کارت ملی تون رو به همراه کپی هاشون (کارت ملی پشت و رو) همراه خودتون ببرید.به اضافه حداقل پولی که برای افتتاح حساب لازمه.یعنی ده هزار تومن.
2-بانکهای سپه تهران همگی تا 4 بعد از ظهر موظف به ارائه همه نوع خدمات هستند.بانکهای ملی تا سه و نیم- بانک های ملت و صادرات اکثرا تا یک و نیم.-بانک های خصوصی هم فرق دارن ولی معمولا تا 4 و 5 خدمات میدن...
3-.اگر قبض آب و برق و گاز و تلفن و همراه تون رو میخواهید پرداخت کنید و روز آخرش هم هست و دیگه وقت ندارید و یا حالشو ندارید که بعدا به بانک مراجعه کنید بدونید همه اونها موظف هستن تا اخرین دقیقه قبض های شما رو قبول کنن.اگر یه خورده مقاومت کنید حتما کارتون رو انجام میدن و همین طور همه خدمات دیگه رو.
4-وقتی به بانک میرید به تابلوی هایی که بالای هر باجه نصب شده دقت کنید و سعی کنید سوالات دیگری غیر از کارهای بانکی از متصدی مربوطه نپرسید..مثل اینکه این طرفا نونوایی سنگکی کجاست .
5-اینکه همیشه حق با مشتری هست رو فراموش کنید چون اینجا ایرانه و هم شما ایرانی هستید و هم کارمند پشت بانک.به خاطر همین لطفا اروپایی بازی هاتون و شعارهای بانک سوییس رو برای بانکهای مفلوک ایرانی به کار نبرید .
6-کارمند بانک موظف هست که به همه سوالات شما با خوشرویی جواب بده..بنابراین کوچک ترین بی احترامی به خودتون رو در صورت لزوم به راحتی میتونید به رییس شعبه(دقت کنید فقط رییس شعبه) اطلاع بدید..چون بقیه مسوولین معمولا به نفع کارمند رای میدن ولی رییس شعبه بیشتر هوای مشتریا رو داره..اگر بازم خواستید بیشتر پیگیری کنید در تمام بانکها شماره تلفن بازرسی وجود داره کافیه فقط یه زنگ بزنید و گزارش بدید.البته حتما فقط اسم اون کارمند رو بگید نه همه رو..اکثرا نمیدونن که میشه پیگیری کرد.
7-لطفا پیرو صحبتی که در مورد شعارهای حق با مشتری است و اینها... از کارمند بانک پول درشت نخواهید..چرا؟..چون اولا بازم اینجا ایرانه..دوما پول هایی که در بانک هست اصلا از خزانه توزیع میشه و نوع درشتی و ریزی پولها هماهنگ نیست که شما هر پولی بخواهید در دسترس باشه..سوما اینکه کارمند بانک حق داره پول های بهتر و تر و تمیز تر رو به مشتریای تاپ بده و برای اونا نگه داره..این نه تنها بد نیست ..بلکه اصلا این روش بانکه..چون اصولا بانک یک موسسه غیر انتفاعی هست که با پول سرو کار داره ونه تنها مشتریای پول دار رو تحویلشون میگیره بلکه میبره تو روی مبل راحتی هم مینشونه تا کارش انجام بشه یه چایی هم بهش میده.بنابراین این که من حق دارم هر پولی که دلم میخواد در بانک داشته باشم رو در سفراتتون در بانکهای خارجی عملی کنید.
.
.پ.ن: هر سوالی در مورد هر چیزی در بانک داشتید بهم بگید راهنمایتون میکنم تا کارتون بهتر راه بیوفته.
پ.ن2:شب یلدا تونم خوش بگذره..تو فانتزیا داره برف میاد..یادمه پارسال همین موقع ها یه پستی نوشته بودم تو اون وبلاگ قبلیم در مورد اینکه تو فانتزیا چه خبر میشه این روزا..آقای گرگ و گوزن نقره ای این شبا حالی دارن که کمتر کسی داره..شما هم سعی کنید خوب و خوش باشید..
فعلا
چند تا دیگران را دوست داریم؟ بدون تردید برای شما مواردی پیش آمده است که فردی که سخت مورد توجه و احترام شما بوده است از کسی دیگر که چندان علاقه ای به او نداشته اید به نیکی یاد کرده است.در چنین مواردی چه حالی پیدا کرده اید؟آیا دچار نوعی عدم هماهنگی و تعارض نشده اید؟ این عدم هماهنگی را چگونه بر طرف کرده اید؟ آیا احترام و علاقه شما نسبت به فرد مورد نظر کاهش یافته است؟ آیا نظر منفی خود را نسبت به شخص دوم تعدیل کرده اید؟..تحقیقات نشان میدهند که مردم غالبا سعی در تعدیل دیدگاههای خود نسبت به افراد دارند.
به این دو داستان توجه کنید :
داستان اول:
فرض کنید یک فارغ التحصیل که ما به او رتبه -2 میدهیم رییس دانشکده ای را که ما به او رتبه +2 داده ایم می ستاید.این امر کاملا نامتجانس است.زیرا کسی که مورد بی مهری ما است ظاهرا کسی را ستایش میکند که مورد علاقه ماست.میزان عدم توافق 4 نمره است.
-4=-2-2
چون عبارت یک عبارت مثبت است(ستایش کردن)این دو فرد بایستی به طور مشابه ارزشیابی شده باشند.و از آنجا که از آغاز هر دو در موضعی مساوی از نظر افراطی بودن قرار داشته اند بایستی به مقدار مساوی تغییر یابند.برای اینکه 4 نمره عدم توافق از بین بروود هر نفر باید 2 نمره تغییر کند و هر دو به سطح خنثی (یعنی صفر) میرسند.
0=-2+2
0=2-2
اما در نظر ما رییس دانشکده بیشتر ضرر میکند.زیرا اگر یک فرد که از سوی ما منفی ارزیابی شده است به او علاقه دارد پس او نباید به آن خوبی باشد که ما فکر میکرده ایم.
داستان دوم:
اکنون موقعیت دیگری را در نظر بگیرید که در آن یک نماینده مجلس که ما علاقه متوسطی به او داریم(رتبه+1) از یک نماینده دانشجویان که سخت مورد علاقه ماست (+3) انتقاد میکند.کسی که به او علاقه داریم نباید کسی دیگری را که حتی بیش از او مورد علاقه ماست مورد انتقاد قرار دهد.بنابراین در اینجا عدم توافق زیادی وجود دارد
4=1+3
دو شخص مذکور باید در دو طرف مخالف نقطه خنثی قرار گیرند.زیرا که آن دو یکدیگر را دوست ندارند.برای حصول توافق دانشجوی مورد نظر ما به اندازه یک سوم نماینده مورد بحث باید تغییر یابد.چرا که رتبه اولیه دانشجو سه برابر قویتر است.از این رو نماینده مجلس 3 نمره و نماینده دانشجویان 1 نمره تغییر میکند و آن دو به ترتیب به رتبه های +2 و-2 میرسند.دانشجو در ارزیابی ما به سطح پایین تری میرود.چرا که از سوی کسی مورد حمله قرار گرفته است که ما او را دوست داریم.اما نماینده حتی به سطح پایین تر میرود.چرا که از سوی کسی مورد حمله قرار گرفته است که ما او را خیلی دوست میداشتیم.توجه داشته باشید که اگر دانشجوی مذکور به نماینده حمله میکرد باز هم نتیجه یکی بود.در این دیدگاه جهت حمله یا ستایش تاثیری در نتیجه ندارد.
دیدگاه توافق که به وسیله آزدوگور"تانن بوم" در 1955 عرضه شده است یکی از دیدگاههای الگوی هماهنگی شناختی است.و این شاید ساده ترین موقعیت تغییر نگرش شخص نسبت به دو نفر دیگر دارد.در این دیدگاه ابتدا به هر شخص یا شی ارزشی بین -3و +3 داده میشود.رتبه -3 به معنی دادن حداکثر ارزش منفی نسبت به آن است. و رتبه صفر به معنی نگرشی خنثی و بی تفاوت نسبت به آن موضوع دارد.
منبع:روان شناسی اجتماعی-دکتر یوسف کیمی
پ.ن:خب فکر میکنم این دیدگاه رو میشه به هر دو نفری که میخواهید نسبت بدید.....البته این فقط یک نظریه و دیدگاه است..و هنوز میشه بیشتر روش کار کرد و تحقیق کرد.ولی نتایج آزمایشی حاصل از این تحقیق تا حدود زیادی درست بوده.شما هم حتما همچنین مسائلی براتون پیش اومده..اگه دوست داشتید بگید..
What is beautiful is also good آیا مردمان جذاب دارای مزایایی هستند؟آیا با آنها بهتر از مردمانی که کمتر جذاب هستند برخورد میشود؟آیا مهم است که به عکس فرم درخواست کار بیشتر دقت کنیم؟بر اساس تحقیقات انجام شده جواب این سوال این است:بلی.به خاطر اینکه این فرضیه آزمایش شود گونه های مختلفی از چهره های مردان و زنان اعم از جذاب -غیر جذاب و معمولی به آزمودنی ها ارائه شد.![]()
![]()
![]()
تمامی چهره ها ساختگی هستند و به وسیله یک نرم افزار ساخته شده اند.با این حال بیشتر آزمودنیها مشکلی با نسبت دادن یک کارکتر شخصیتی به آنها نداشتند.
نتایج بسیار جالب بودند.به مانند یک کلیشه هر چه چهر ه های ارائه شده جذاب تر بودند بیشتر موفق-خشنود کننده-دوستدانه-باهوش-اجتماعی-خوش برخورد-هیجان انگیز-خلاق و پرکار تخمین زده شدند.و موارد مخالف اینها به افراد غیر جذاب اطلاق شد.
همبستگی بین جذابیت و کارکتر شخصیت موفق داشتن بسیار بالا بود.تحقیقات قبلی نتوانسته بودند به یک نتیجه به قدرتمندی این تحقیق دست یابند.همچنین بر خلاف دیگر تحقیقات استاندارد های بالاتری نیز در نظر گرفته شده بود.و عوامل دخالت کننده و مخل آزمایش کنترل شده بودند.مانند:لباس-لبخند-حالت مو-جواهرات-افکتهای نور-و یا تغییرات در پشت زمینه تصویر .تا بتوان خالص ترین نتیجه را که فقط د مورد جذابیت چهره افراد باشد را به دست آورد.
یک دلداری برای کسانی که فکر میکنند ظاهر جذابی ندارند این است که بدانند عوامل کنترل شده در این آزمایش همگی نقش بسیار مهمی را در زندگی روزمره بازی میکنند.ولی در هر صورت افراد خوش چهره امتیازات بیشتری در جامعه دارند.به خصوص در شرایطی که برخورد خوب اول بسیار تاثیر گذار است این مردم زیبا رو هستند که نهایت استفاده را میبرند.و این به خاطر این است که ما دائم در دام یک نتیجه گیری اشتباه می افتیم و آن این است که :هرچه زیباست خوب است.!
پ.ن:تصویر پست قبل یک شخصیت سرد - تاثیر گذار - مغرور - درون گرا - مرموز و با اعتماد به نفس فوق العاده بالاست.به زودی در مورد این تصویر و فیلمی که ژولیت در آن بازی کرده است و این شخصیت بیشتر مطلب مینویسم.ممنون بابت نظرات تون...
چهره و شخصیت به این چهره نگاه کنید.بگویید در نظر اول چه میخواهد بگوید؟.باز هم نگاه کنید تا بیست ثانیه بگذرد(این خیلی مهم است).حالا در مورد این چهره چه فکر میکنید؟.آیا میتوانید حدس بزنید او به چه فکر میکند؟.شما را یاد چه جور تیپ شخصیت هایی می اندازد؟
پ.ن:جواب این سوال در پست بعدی داده خواهد شد.اگر شما این فیلم را دیده باشید یا ندیده باشید باز هم فرقی نمیکند.حتما جوابی در ذهن شما می آید.آن را لطفا بگویید.ممنون.
صبح های شنبه... صبح های شنبه من تا دو ساعت نگذرد روبه راه نمیشوم.به خاطرهمین تا حدود دو ساعت بعد از بیدار شدن با کسی صحبت نمیکنم و تو خودم هستم.ولی نمیدانم چه جوری است که بعضی ها مثل این همکار من صبح ساعت هفت صحبت هایی میکنند که معمولا شما در یک مهمانی هنگام رقص !..آن وقت ساعت ده صبح اخلاقش مثل ساعت هفت صبح من میشود!.بعد از ظهرها که من و بقیه حالمان خوب است و خوشحال از رفتن از سر کار به خانه هستیم او با کسی نه تنها صحبت نمیکند بلکه خدا حافظی را هم به زور می کند..درست است که من صبح های شنبه اگر شب قبلش ساعت ده هم خوابیده باشم باز هم نیاز به زمان دارم تا به قول معروف یخم آب شود..ولی تا آنجایی که من میدانم اگر اکثریت مردم این طوری نیستند قریب به اتفاق دیگر صبح ها حرف های ساعت چهار بعد از ظهر را نمیزنند.!.به خاطر همین از او پرسیدم صبح ها چه میخورد که این طوری سر حال است..ولی بعد از ظهر ها حالش گرفته است..یا چرا سیستمش به هم ریخته..گفت صبح ها که از خواب پا میشود سه سیخ دل و قلوه گوسفندی به همراه گوجه و سبزی خوردن میخورد..نفس عمیقی از سر رضایت کشیدم و گفتم چه خوب!.البته بیشتر به خاطر خودم خوشحال بودم که متوجه شدم آن که بیمار است من نیستم.!
Howard David Johnson in Fairyland Howard David Johnson در پایگاه نیروی هوایی در Bitdurg مونیخ در اواسط دهه پنجاه میلادی به دنیا آمد او پسر یک افسرعالیرتبه نیروی هوایی آمریکا و یک استاد دانشگاه است.زندگی کودکی و رشد او در سفر به پایگاه های مختلف نیروی هوای در سراسر دنیا گذشت.او به شدت تحت تاثیر هنر و فرهنگ اروپای مرکزی و مدیترانه ای بود.و به واسطه هرچه که به دست می آورد تمام لحظات کودکی را به نقاشی و طراحی آنچه امروزه میراث گذشتگان میخواند گذراند.
او زندگی خود را از شش سالگی بر خلاف مخالفت سر سختانه والدینش که گذران زندگی به عنوان یک هنرمند را غیر ممکن میدانستند وقف هنر کرد.او با کار کردن بیشتر به این مخالفت ها پاسخ داد.او هر گز کوچکترین فرصت برای رفتن به موزه ها و دیدن کارهایی که او را به دنیای الهام بخش قدیمی و میراث گذشتگان پیوند میداد از دست نداد.اگر چه او شیفته مسافرت بود ولی از نسل هفدهم تگزاسی ها به شما می آمد.و در 14 سالگی به سرزمین خود تگزاس بازگشت.
با الهام از نویسنده آفریقایی -آمریکایی Alex Haley جانسون به دنبال میراث گذشتگان اسکات و سلتیک خود در اروپای مرکزی رفت و دریافت که میراث ارزشمندی است که مورد غفلت واقع شده و دنیایی از فرهنگ های غریب و میراث های الهام بخش و روحانی برای کشف و ثبت در قلب هنر میباشد.
او عاشق خانواده اش و فلسفه و آموزش است.او به عنوان یک شهروند خوب و دوستدار بی پناهان شناخته شد.سرگرمی های او خواندن ادبیات کلاسیک-هنر و کتابهای تاریخی است.به همان گونه که علاقه مند به گرد آوری فیلم و موسیقی نیز میباشد.او گذران زندگی را از طریق فروش مجوز های پخش و انتشار آثارش در رسانه ها و موزه ها میگذراند.دیوید و همسرش ویرجینیا 24 سال پیش با هم ازدواج کردند.او نیز به عنوان یک معلم نمونه و باهوش در زمینه هنرهای تجسمی شناخته شده است.آنها در تگزاس زندگی میکنند و دو پسر دارند.جانسون به تازگی در حال نوشتن کتابی در مورد جهان رویایی و اساطیری است.
سبک کار :تشریح یک تصویر.تجربه کاربرد تکنولوژی هنر دیجیتالی در پیوند با طرح های قدیمی برای به وجود آمدن یک کار هنری بر اساس سبک رئال.
پ.ن:حدود 120 طرح او را در اختیار دارم که چند تا از اونها رو میتونید تو لینک های پایین ببینید.من به شخصه شیفته این هنر شدم..اگر چه قبلا مشتاق سبک رئال در هنر بودم.و هستم..ولی از اونجایی که فانتزیا همه چیش برای من رئاله..نقاشی های جانسون دقیقا تصویری از سرزمین فانتزیاست.
پ.ن2:اگر کسی هست که نقاشی رئال میکنه و دانشجو هم می پذیره من رو خبر کنه..ممنون...
گوزن من... امشب...
امشب گوزن نقره ای
با نوری در دست از جاده های نورانی کهکشانهای دور
خواهد آمد...
امشب...
گوزن و من...
در کنار رود های پر شکوه آبراهام...
با روح سپید دیدار خواهیم کرد...
امشب...
همراه با روح سپید و گوزن
با دست ستاره ها را به هم نشان خواهیم داد...
و من
آنها را به معبدی در قله کوههای دور دعوت خواهم کرد...
گوزن نور را بالا خواهد گرفت...
امشب اساطیر آسمانها میهمان معبد نور و خرد خواهند بود...
و زنگوله کوچک را این بار
روح سپید به صدا در خواهد آورد.
و من...
چشم هایم باز..و گوشهایم شنوا.
William-Adolphe Bouguereau Bouguereau در شهر La Rochelle به دنیا آمد و در سال 1850 یکی از بورسیه های مهمی راکه به هنرمندان بزرگ تعلق میگرفت برنده شد.و تمام نقاشی های او تا پایان عمر کاریش در Paris Salon نمایش در آمد.اگر چه او در آستانه قرن بیستم در گمنامی به سر میبرد که شاید به خاطر مخالفت های سرسختانه او با نقاشان امپرسیونیست بود.او یک نقاش سبک رئال بود که به تازگی ارزش آثارش روشن شده است.او در عمر کاری خود 826 اثر برجا گذاشت.
در زمان خودش ویلیام یکی از برترین هنرمندان جهان بود.در سال 1900 هنرمندان هم عصر او MonetوDegas او را یکی از جاودانه های هنر قرن نوزده فرانسه نامیدند که از اذهان پاک نخواهد شد.که البته با وجود جو امپرسیونیستی آن زمان این نظریات بسیار طعنه آمیز به نظر میرسید.کار های او مشتاقانه و با قیمت های بسیار بالا و بیشتر توسط میلیونرهای آمریکایی خریده میشد.در حدود سال 1920 به او بی احترامی های بسیاری شد.بسیاری اظهار کردند که این بی حرمتی ها آگاهانه و توسط "موسسه هنرهای حرفه ای جدید"صورت گرفته بود.با وجود مخالفت دیرینه او با پیشرفت های جدید و نوآوریهای هنر نقاشی این طبیعی بود.البته به نظر میرسد این مسئله به فاکتور های اجتماعی عمیق دیگری هم بر میگشت.برای دهه ها نام او در دایره المعارف های بزرگ برده نشد. ولی امروزه بیش از یکصد موزه در سراسر جهان آثار او را به نمایش گذاشته اند.
او دوبار ازدواج کرد.و همسر دوم او شاگرد قبلی خودش بود.و کسی نبود جز Elizabeth Jane Gardner .اوهمچنین از نفوذ خودبرای گشودن چندین موسسه هنر فرانسوی برای بانوان استفاده کرد.او در شهر زادگاهش از دنیا رفت..
منبع:ویکی پدیا
پ.ن:من شخصا یکی از علاقه مندان نقاشی های او هستم.و تعداد بسیار زیادی از کارهاش رو در سایتی ذخیره کرده ام..نقاشی های او بر پیکر بندی و پرتره های بدون پوشش استوار هست..به خاطر همین قبل از جستجوی آثارش این رو هم بدونید.اگر دوست داشتید تو کامنت ها بگید تا به مرور یکی از کارهاش رو اینجا لینک بدم.به علت اینکه اون آدرس که من نقاشی ها رو در اون ذخیره کردم شخصی هست.فعلا نمیتونم همه رو یکجا نشونتون بدم..ولی میتونم بعدا آماده کنم و خبر بدم.تا اون موقع هر از چند گاهی سعی میکنم چند تا از نقاشی هاش رو اینجا لینک بدم.
پ.ن2:ویکی پدیای فارسی در مورد این هنرمند بزرگ تقریبا چیز جالبی نداشت..که من ویرایش کردم.لطفا ایرادات ترجمه من رو اونجا اصلاح کنید و اگر چیز بیشتری در موردش میدونید اضافه کنید.ممنون
پ.ن3:توجه داشته باشید که نقاشی ها بدون پوشش هستند...
جواب سوال با تشکر از دوستانی که جواب دادن.با رعایت امانت در جواب دادن..جواب رو با ذکر روشی که کلبرگ در تحقیق اخلاق دنبال میکنه از همون منبع که سوال رو گفتم براتون مینویسم. در این مکتب شخص مورد سنجش در یک موقعیت دو دلی اخلاقی یا دو راهی تصمیم گیری قرار میگیره و این کار هم با استفاده از داستانها یا موقعیت ها اخلاقی که قضاوت اخلاقی شخص رو میطلبه جامه عمل میپوشه..".بر اساس قضاوت هایی که شخص در مورد محتوی داستانها انجام میدهد و تصمیمی که مورد قهرمان داستان میگیرد آزمایندگان امکان میابند که میزان رشد یافتگی او را از نظر اخلاقی و قرار گرفتن او را در یک مرحله خاص از رشد اخلاق مشخص سازند.از دیدگاه او اشخاص در شش مرحله اخلاق قرار دارند:
مرحله اول:جهت گیری اجتناب از تنبیه و اطاعت محض:در این مرحله رفتار بر اساس اجتناب از تنبیه و تمکین بدون چون و چرا از قدرت صرفا به خاطر نفس اجتناب از تنبیه صورت میگیرد.
مرحله دوم:مرحله نفع پرستی و لذت طلبی وسیله ای:در این مرحله درک خوبی و بدی اعمال بر مبنای مزایای وسیله ای آنها یا معایب آنها در رفع نیاز هاست و نه بر این مبنا که اخلاقی هستند یا غیر اخلاقی.
مرحله سوم:مرحله گرایش به پسر خوب بودن-دختر ناز بودن:
عمل خوب در این مرحله داشتن روابط مطلوب با دیگران و جلب تایید و حمایت آنان است.عبارات نظیر "او قصد بدی نداشته است" یا "من مطمئنم منظور او کمک بوده است"در این مرحله بیشتر شنیده میشود.خشنود ساختن دیگران کاملا اخلاقی و با ارزش تلقی میشود.اما این خشنود ساختن به منظور جلب حمایت و تایید دیگران است.
مرحله چهارم:مرحله گرایش به قانون و نظم وظیفه شناسی:عمل اخلاقی در این مرحله عبارت است از رعایت قانون-حفظ نظم و انسجام اجتماعی-انجام وظایف محوله-رعایت بدون چون و چرای قانون و نشان دادن احترام به مسئولان امر و اولیا امور.
مرحله پنجم:مرحله جهت گیری به سوی قرار داد های اجتماعی و قوانین پذیرفته شده دموکراتیک:در این مرحله عمل اخلاقی و صحیح عملی است که مبتنی بر قانون و مقرارات باشد اما قوانینی که بر اساس حقوق فردی و مطابق با ضوابطی باشند که پس از بررسی دقیق و دموکراتیک وضع شده باشند.در اینجا چون قوانین با توافق همگانی وضع شده اند بنابر این شخص آگاهانه و با اطلاع از علت وضع آنها و فایده آنها از قوانین پیروی میکند.
مرحله ششم:مرحله گرایش به اصول اخلاقی جهانی:رفتار و کردار در این مرحله از سوی برخی ایده آلهای درونی کنترل میشود که اعمال را صرفا بر مبنای درست بودن آنها و بدون درنظر گرفتن واکنشهای دیگران و تعارض با قانون و نظم مورد قضاوت قرار میدهد.پس در این مرحله وجدان فردی عامل قضاوت روی خوب و یا بدی اعمال است.
پ.ن:حالا خودتون ببینید جزو کدوم دسته هستید.البته فقط از دیدگاه کلبرگ.
یک سوال در اروپا زنی مبتلا به نوعی خاص از سرطان در حال مرگ بود.تنها یک نوع دارو وجود داشت که پزشکان فکر میکردند ممکن است او را نجات دهد.این دارو نوعی "رادیوم" بود که داروسازی اخیرا موفق به کشف آن شده بود.ساختن داروی مزبور گران تمام میشد و در عین حال داروساز ده برابر قیمت تمام شده آن را مطالبه میکرد.یعنی در حالی که تهیه دارو برای او 200 دلار تمام میشد وی برای آن 2000 دلار طلب میکرد.شوهر زن بیمار به نام "هانس" به هر کسی که میشناخت رجوع کرد تا پول قرض کند اما فقط توانست در حدود 1000 دلار جمع آوری کند که نیمی از بهای دارو بود.هانس به دارو فروش مراجعه کرد و گفت که همسرش در حال مرگ است و از او خواهش کرد که یا دارو را ارزانتر بفروشد و یا بپذیرد که بقیه بهای دارو را بعدا دریافت کند.اما دارو فروش گفت:"نه.من دارو را کشف کرده ام و خیال دارم که از آن پول حسابی به دست آورم." بنابراین هانس نیز که از همه جا نا امید شده بود نیم شب به طور غیر قانونی وارد داروخانه شد و دارو را برای همسرش دزدید.
1-آیا به نظر شما شوهر زن باید این کار را میکرد یا نه؟چرا؟
2-آیا وی باید به خاطر این عمل مجازات شود یا نه؟چرا؟
پ.ن:من این مطلب رو از کتاب روانشناسی اجتماعی نوشته دکتر یوسف کریمی نقل کردم.این داستان یکی از داستانهای معروف روانشناس برجسته کلبرگ هست.دوست داشتم ببینم نظر شما در این مورد چیه؟
معبد سکوت برد تی اسپالدینگ در سال 1894 به همراه یک گروه یازده نفری از دانشمندان به هند -نپال و تبت سفر کرد.او سه سال و نیم در این نقاط ماند.و این زمان را صرف و تحقیق و ترجمه متون کتیبه های روحی قدیمی کرد.در این مدت آقای اسپالدینگ با اساتید بزرگ هیمالیا زندگی و کار کرد.و روش و منش زندگی آنها را ثبت نمود او اولین سری از تحقیقاتش را تحت عنوان "زندگی و تعلیمات اساتید شرق دور"منتشر کرد.(1924)این تنها آغازی بود تا 6 سری از این کتابها چاپ و تجدد چاپ شوند.
نوشته های آقای اسپالدینگ کوتاه نویسی و موجز شده اند.از این لحاظ نقل قول ها دقیقا جملاتی هستند که اساتید بر زبان آورده اند.
منبع:اینجا
زندگی و تعالیم اساتید شرق دور در سال 1924 نوشته شده است.و در 6 سری به چاپ رسیده است.این کتاب به شرح و توصیف آنچه که یازده دانشمند در این سفر به شرق دوردر مورد حوادث متافیزیکی شهادت داده اند میپردازد.برد تی اسپالدینگ و دانشمندان دیگر به مدت سه سال در آخرین سالهای قرن نوزدهم در آنجا به مشاهده و ثبت این وقایع پرداخته اند.که توسط آنچه آنان "اساتید"می نامیدند به وقوع می پیوست.این دانشمندان هم چنین آنچه را که به حقیقت دیده بودند و تجربیات خودشان را درابطه با استادان ثبت نموده اند فقط به این دلیل که ثابت کنند آنچه دیده اند حقیقت داشته است.بر طبق این نوشته ها ایشان دائما در حیرت از معجزاتی بوده اند که این اساتید انجام میداده اند
این داستانها(وقایع) بسیار جالب و سرگرم کننده هستند و در عین حال تفکر برانگیز میباشند.من این کتاب ها را جزو بهترین سری از کتاب هایم از زمانی که آنها را کشف نموده ام دارم.یعنی دو دهه قبل.اگر چه مستنداتی در دست نیست که نشان دهد وقایع این کتاب حقیقت دارند من به آنها باور دارم.از لحاظ دیگر خواندن این کتاب آن بخش از شما را که به جستجوی حقیقت میپردازد بیدار میسازد
منبع:اینجا
:توضیح پشت جلد کتاب-در ترجمه فارسی وجود ندارد
هیچ شکی نیست که این مردان نوری را از میان سالیان دور بیرون کشیده اند و زندگی روزانه و امور خود را به اثبات رسانیده اند که نشان میدهد حقیقت دارند.همچنان که هزاران سال پیش حقیقت داشته اند.بی-تی -اس
نوضیحات و تشریحاتی که برد تی اسپالدینگ از سفر به شرق دور داشته رل بسیار مهمی را در شناساندن این نکته به غرب داشته که اساتید بسیاری وجود دارند که هدایت و رهبری جامعه بشریت را به عهده دارند
مواجهات او با اساتید آنچنان بی پرده و مهیج هستند که هیچ نوشته ای را در ادبیات غرب نظیر آن نمیتوان یافت
منبع:اینجا
نظر یک وبلاگ نویس در مورد این کتاب:
یکی از تاثیر گذارترین کتابهایی که من در دوران رشد خوانده ام (که هنوز هم ادامه دارد اگر بخواهم با دید بازتری نگاه کنم)سری کتابهای زندگی استادان شرق است.این کتاب یک داستان فوق العاده(مهم است که ساختگی ست یا زندگینامه واقعی؟) یک نمایش حیرت آور از ایده هایی ست که حقیقت زندگی ما را مورد کنکاش قرار میدهندو در یک زبان کاملا قابل فهم برای یک ذهن غربی تشریح میکند که هنوز الهامات و طراوت روحی قرن گذشته خود را داراست.
نظر من در مورد این کتاب:
چند روز قبل برای خرید کتابی به انتشارات خوارزمی سر زدم که به طور تصادفی به این کتاب برخورد کردم.در فاصله این چند شبی که کتاب رو خوندم بسیار لذت بردم.اساتیدی که ازشون نام برده شد انسانهایی هستند نظیر همه ما..که به گفته خودشون در کتاب فقط تنها کاری که میکنند طبق اصولی که در انجیل مسیح هم ذکر شده یعنی ایمان به خداوند میتونن کارهای خارق العاده ای از قبیل بینا کردن کور و شفا دادن بیماران و غایب شدن و طی طریق رو انجام بدن.در حالی که این اساتید اصلا مسیحی نیستن.بلکه تاکید عمده اونها بر ایمان داشتن به قدرت خداوند است و مدیتیشن و فلسفه هند قدیم.در هر صورن پیشنهاد میکنم این کتاب رو بخونید.در ضمن از گوزن نقره ای هم که من رو با دوستانش آشنا کرد تشکر میکنم.
در ضمن سایت دامغان سیتی مصاحبه ای رو با مترجم این کتاب خانم دکتر فریده مهدوی دامغانی انجام داده :
سوال: کتاب معبد سکوت نوشته یک نویسنده آمریکاییست.مترجم فرانسوی برای ترجمه این کتاب به هند سفر کرده تا از نزدیک با شخصیت های کتاب آشنا شود.یکی از خوانندگان مجله ما خواسته است از شما بپرسیم که چرا مشابه این کار را شما انجام نداده اید.؟
جواب:شاید ما هم انجام داده باشیم.فقط خدا میداند.!!
پ.ن: مترجم این کتاب رو با نام معبد سکوت به فارسی ترجمه کرده که از این جا میتونید ببینید.
نام کتاب:معبد سکوت
نویسنده:رید تی اسپالدینگ
مترجم:فریده مهدوی دامغانی
ناشر:انتشارات فردوسی
قیمت:6800
اینجا فانتزیاست... اینجا فانتزیاست..برای دوستانی که از قبل مرا میشناختند فانتزیا نامی ناشناخته نیست .بعد از وبلاگهایی که در طی دوسال گذشته در سیستم های مختلف وبلاگ نویسی داشتم..بالاخره تصمیم گرفتم که یک وبلاگ شخصی داشته باشم .این وبلاگ توسط دوست عزیز احمد اسماعیل زاده و سایت شمالگان طراحی و آماده شد..که از زحمات شون بسیار تشکر میکنم.
خنده ای کوتاه وناگهانی ما را از افکارمان بیرون کشید.چرخیدیم و امیل و ژست و آن دوست دو هزار ساله مان را در پشت سرمان مشاهده کردیم....مه شب گذشته تا اندازه ای از بین رفته و به صورت ستون های استوانه ای موج دار بزرگ وعظیمی درهوا دیده میشد.با این حال اطرافمان هنوز تار و کدر بود به طوری که امکان دیدن یک متر مربع از زمین های پایین کوه وجود نداشت.حرکت این ستون های مه آلود این احساس را در ما بیدار می کرد که روی بالهایی خاموش در پروازیم.با نگاه به دور دست هر نوع احساس جاذبه از ذهنمان زدوده میشد و به سختی میشد این تصور را از ذهن دور کرد که در آسمان و فضا های اطراف سرگرم سیر و گردش نیستیم.من به شخصه حس سنگینی و جاذبه زمین را چنان از خاطر برده بودم که به نظرم در بالای بام معبد شناور بودم...
معبد سکوت ص 157
