The Persistent Dream of Youth

Christopher Pugliese در سال 1968 در آمریکا در یک خانواده نقاش به دنیا آمد.و به طور خصوصی تحت آموزش Seth Jaacobes به تحصیل پرداخت.او فینالیست شصتمین دوره مسابقات مجله هنرمند آمریکایی بود.او از کودکی میدانست که روزی هنرمند بزرگی خواهد شد.او اکنون در صف مقدم رئالیست های آمریکایی قرار دارد.و امروز در استودیوهای خود در نیویورک نیوجرسی و کلورادو مشغول به کار است و با هوش سرشار خود تکنیکهای کلاسیک آمریکایی و فرانسوی و ایتالیایی را در آموزشهای خود با هم ترکیب میکند تا بهترین مناظر و گل ها و طبیعت بی جان و طرح هایی را به وجود آورد که با آثار کلاسیک ترکیب شده اند.در آثار او بهترین رنگ ها و بافت ها و استفاده دراماتیک از نور را میبینیم.او پیوندی نا گسستنی با سنت های گذشته دارد.او همچنین هنرجوی مدرسه آکادمی ملی هنرهای زیبای آمریکا و.ASLN است و جوایز بسیاری تاکنون برای خلق آثار ارزشمندش دریافت نموده.از جمله جایزه ای که به نام هنرمند بزرگ ویلیم بوگوئرو توسط موسسهARC به بهترین آثار اهدا میگردد را در سال 2007 از آن خود کرده است.


The Persistent Dream of Youth

پ.ن:آثار دیگری از او
+و+و+

22
August

عکس شماره ۴ چقد قشنگ و جالبه، از بالا که شروع کرد به لود کردن فک کردم عکسه ...
--------------------------------------------------------------------------------------
میشه عکس شماره چهار رو به منم نشون بدی؟
آبجی کوچولو
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد. در رگ ها نور خواهم ریخت.و صدا خواهم در داد: ای سبد هاتان پر خواب! سیب آوردم....سیب سرخ خورشید......................................................................................آشتی خواهم داد.آشنا خواهم کرد...راه خواهم رفت...نور خواهم خورد....دوست خواهم داشت...........
آبجی کوچولو
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد! یاد من باشد تنها هستم.....ماه بالای سر تنهایی است.........
آبجی کوچولو
"خانه ی دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید، و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: " نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است، و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است. میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در میآرد.پس به سمت گل تنهایی می پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد. در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی: کودکب میبینی رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه ی نور و از او می پرسی خانه ی دوست کجاست..."
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
چه قدر خوب شد.. این شعرا رو خیلی وقت بود نخونده بودم..ممنون آبجی جان
یه بوس کوچولو
عالی بود شاهین. مرسی از خوشامدگوییت. خودمم خوشحالم که دوباره هستم. راستی شاهین امسال رفتم بالاخره امتحان ÷یام نور رو دادمااااااا. چقدرم سخت بود. شایدم به نظر من سخت اومد آخه هیچی زیاد نخونده بودم شب قبلش هم مهمونی بودم. تازه نمیدونی چقدر جلوی خودمو گرفتم و برنامه سبلانم رو کنسل کردم. درست مثل ÷ارسال میخواستم گریز بزنم به کوه. اما خب یه کم عذاب وجدان داشتم و نرفتم. دعا کن قبول بشم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
کار خوبی کردی امتحان دادی..امیدوارم قبول شی..برنامه کوه رو همیشه میشه رفت
مینا
قول داده بوده از نقاشی های خودت که سر کلاس نقاشی می کشی بذاری ...چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟
----------------------------------------------------------------------------------------
مبتدیانه است..ارزش دیدن نداره..