The Lady of Shallot این اثر درخشان یکی دیگر از کارهای ارزشمند Waterhouse هست که داستان دختری است که دچار یک مصیبت پر رمز و راز میشود که در برجی در نزدیکی قلعه شاه آرتور زندگی میکرده است و تنها اجازه داشته است به دنیای بیرون از طریق یک آینه نگاه کند.روزی از درون آینه او یک شوالیه جوان و زیبا رو را میبیند و تاب نیاورده و مستقیما به او نگاه میکند.و به دنبال آن مجازات میشود.مجازات او این بوده است که درون قایقی به سمت آبهای پایین دست رودخانه ای مرگبار روان شود.او قبل از اینکه به پایین رود برسد در حالی که آواز میخوانده میمیرد.در این تصویر نقاش دست های او را از زنجیر رها میکند..در حالیکه او را میبینیم که به مجسمه مسیح در جلوی سه شمع در حال خاموشی خیره شده است.این فیگور بر روی منظره ای کاملا ناتورالیستی کار شده است.
برای دیدن این تصویر در ابعاد بزرگتر و دیدن جزئیات بیشتر اینجا را ببینید.
August
خوشحالم..منم همین طور
فریدا----------------------------------------------------------------------------------
میدونی فکر میکنم نقطه قوتی در این اثر وجود داره که یه حسی تو آدم ایجاد میکنه و اونم اینه که واتر هاوس موفق شده یه فضای راز آلود و پر از نماد ایجاد کنه..این یعنی یه کار کاملا حرفه ای...منم مثه تو هزار بار ممنونم از این استادا که اینا رو کشیدن....من رو به هیجان میاره
tabasom-------------------------------------------------------------------------------
یه افسانه انگلیسیه....البته در موردش شعر هم گفته شده
someone else-----------------------------------
میدونم...مینویسم..نوشته های من حسیه..بایست حسش باشه..تو اون مود باشم
someone else-------------------------------------------------------------------
ممنون بابت اون شعر قشنگی که فرستادی برام..خیلی زیبا بود.
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

