Saint Eulalia این تصویر یکی دیگر از کارهای Waterhouse هست که یکی از صحنه های حقیقی مربوط به قرن چهارم میلادی را به تصویر کشیده است. سنت Eulalia یک بانوی مقدس در شهر بارسلونای آن زمان بوده است که تنها دوازده و یا سیزده سال در زمان کشته شدنش بیش نداشته است.او به جرم اینکه برای خدایان امپراطوری روم که آن زمان بر اسپانیا حکومت میکرده قربانی نفرستاده و به تبلیغ مسیحیت پرداخته بود به مرگ محکوم شد..اما قبل از مرگ به تعداد سالهای سنش شکنجه شد .از ذکر شکنجه های وحشتناکی بر او انجام شد صرف نظر میکنم.در این اثر هنری همان طوری که می بینید چند کبوتر وجود دارند.که بر طبق داستان های دینی نشانه روح مقدس او هستند که از دهانش در هنگام مرگ خارج شده اند.و بارش برف نماد یک معجزه و یا پیامد مرگ نا بهنگام و سخت است که طبیعت را هم در مرگ او شریک میداند.به گونه ای که گویا آسمان هم از مرگ او به طور معجزه آسایی شروع به باریدن برف کرده است.به تصویر کشیدن بدن -بدون پوشش این قدیس مسیحی در زمان نقاش یک جسارت بالایی میخواسته است که این را بسیاری از اساتید هنری ستوده اند.این تصویر کاملا به صورت نمایشی از دور کار شده است.هر ساله در بارسلونا در روز دوازدهم فوریه به مدت یک هفته فستیوالی تحت نام این دو-شیزه قدیس برگزار میشود.
+تصویربزرگتر
August
س.گ
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

