سکوت و فریاد عشق

امسال که رفته بودم نمایشگاه کتاب بعضی از نویسنده ها خودشون اومده بودن تا کتاباشون رو بفروشن و اول کتاباشون رو هم برای اونایی که میخواستن امضا میکردن.خیلی وقت بود که رمان های ایرانی نخونده بودم.به همین خاطرم رفتم از تو کتاب خونه ام این کتاب رو برداشتم.نویسنده که مرد میانسالی بود میگفت که تمام رمان هایی که تا به حال نوشته همه داستانهای واقعی بودن..من بعد از "بامداد خمار" و یه رمان دیگه که الان اسمش یادم نمیاد رمان های ایرانی دیگه ای تو این چند سال نخوندم..ولی این کتاب رو فکر میکنم جالب باشه..مخصوصا برای کسانی که چند تا رمان تاریخی خارجی رو پشت سرهم خوندن ..شاید خوندن یه داستان ایرانی که ملموس تره و تو سالهای اخیر اتفاق میافته شاید خالی از لطف نباشه.کاری به واقعی یا غیر واقعی بودن این داستان ندارم..ولی نثر روون و خوبی داره و راحت میشه پیش رفت.

کلیت داستان در مورد زنی است به اسم شیدا که عاشق پسری میشه..ولی با کسی دیگه مجبور به ازدواج میشه و ماجراهایی که به دنبالش پیش میاد....در حد یک رمان ایرانی کار بدی نشده..اول داستان اینجوری شروع میشه:

"مهر ماه سال 1362 بود که به منظور استخدام به دفتر مدیر بیمارستان رضاعی مراجعه کردم.مدیر بیمارستان فرزند دکتر مرحوم رضاعی من را به حضور پذیرفت و پس از ملاحظه مدارک و انجام یک مصاحبه کوتاه چند دقیقه ای گفت:شما به عنوان پرستار بخش یک گزینش شدین و میتونین از فردا رسما کارتون رو شروع کنین:از مدیر بیمارستان به خاطر حسن نیتش تشکر کردم و با رضایت خاطر از این که به کار مشغول شده ام دفتر او را ترک کردم."...

این نویسنده چند تا رمان تو همین سبک و سیاق داره که اگه از این خوشتون اومد بگید تا بقیه اش رو هم معرفی کنم.

+photo of the day

1
August

atefe
خیلی خوبه که کتاب معرفی میکنی و تجربه خودت رو به ما هم میگی. منم از اینجور رمانا خوشم نمیاد. اما شاید خوندنش بد نباشه.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
آره این کتابا حکم قهوه رو دارن تو عطر و ادکلن فروشی..اصلا رقمی نیستن..ولی برای اینکه تو حال و هوای بعدی قرار بگیری و هوایی عوض کنی من فکر میکنم لازمن
atefe
manam bamdade khomaro khundam.engar 18 budam.ama dige ziad tu in sabka nakhundam.be har hal har ketabi poshtesh 1 fekri hat dige.
atefe
manam khundam bamdade khomaro, vaghti 18 budam, koli dusesh dashtam, ama alan dige az in romana nemikhunam. har ketabi 1 harfi vase goftan dare, ba kalame nevisandash, mese filma.
به نظرم اسم نويسنده رو ننوشتي كه كي بود يا من نديدم ؟؟؟؟
-------------------------------------------------------
اسمش زیر عکس کتابه....عباس خیر خواه
ممنونم دوست خوبم از لطفت
نمي دونم چرا خيلي با اين جور نويسنده ها حال نمي کنم
------------------------------------------------------
میفهمم..ولی گاهی نصفشم آدم بخونه خوبه برای اینکه کتاب توپی که قبلا خونده ته نشین بشه و آماده بشه برای یه کتاب دیگه..
مینا
می بینم رفتی تو کاره عشق و عاشقی ... چشمه مامانت روشن :) راستی شهاب خوبه ؟؟؟ چند وقته حالشو نپرسیدم ؟؟؟
-------------------------------------------
من نمیفهمم این دوستای شهاب چرا حالشو از من میپرسن:))
تنهايي يعني بي نيازي از محبت تنهايي يعني استقلال در رفتار و زندگي تنهايي. . .
نمیدونم چرا موضوع های اینجوری خیلی کششی در من ایجاد نمیکنه ... من اگه بخوام به ریتم کتاب خوندنم تنوع بدم ترجیح میدم یه داستان جاسوسی و اکشن و پر راز و رمز بخونم ...ااا خیلی پسرونه شد انگار :))
واااااااااای چه عکسی ... کاش من جای دختره بودم ....
someone else!
طاق سیاه آسمون شده سقف تاریک نگاهم.....آسمون به این سیاهی هیچ جای دنیا ندیدم.........انگار این جا....دور از هر آبادی و چراغ و برقی....ستاره ها واسه خودنمایی راغب تر اند! توی شلوغی شهر دیگه حال و حوصله ی کل کل با اون همه چراغ مقلد رو ندارن انگار!اون جا توی شهر بخواد خوابت ببره...بخوای ستاره ها رو بشمری...تا ده که میری دیگه چیزی واسه شمردن پیدا نمی کنی! اون جا بهتره چراغهای روشن برج های روبروی پنجره رو بشماری...اینجوری زودتر خوابت می بره!!!!شایدم نور شهر چشم آد رو می زنه....واسه همینه که دیگه ستاره هارو نمیشه دید.....ولی......... این جا.........چه جوری واست بگم....تو آسمون جای سوزن انداختن نیست...........ماه توی قعر محاقه....یعنی یه هلال نازک روشن... به انضمام بقیه ی کره که توی تاریکی فرو رفته و به لطف تاریکی کویر اون رو هم میشه دید........میبینی؟! ماه درست روی زمینه...نه وسط آسمون! گاهی فکر می کنم مهتاب چقدر از زمینیا دلگیره.....واسه همینم همیشه می ره دورترین نقطه توی آسمون....ولی اینجا..وسط کویر....روی سطح صاف افق لم داده....اینا همراه آهنگ سیاوش قمیشی قشنگ ترین لحظه های زندگی مو رقم می زنن....وای...........نمیشه من اینجا بمونم؟!
تو هم بد زدی تریپ عشق و عاشقی ... خبریه؟؟؟؟
----------------------------------------------
آره..ادامه داستان ضربدریه....:))



پیشنهاد کتاب:

scan0013.jpg

جهان هولوگرافیک
نویسنده:مایکل تالبوت
ترجمه:داریوش مهرجویی

جهان ما و هرچه درآن است از قطره های باران و دانه های برف و درختان کاج تا شهابها و ذرات الکترونها و کوانتومها همه تنها تصاویر شبح گونه ای هستند از واقعیتی دور از دسترس که خارج از زمان و مکان بر ما فراتابیده میشود.نظریه هولوگرافیک بودن جهان نه تنها واقعیتهای ملموس زندگی ما را در بر میگیرد بلکه میتواند پدیده های حیرت آوری همچون تله پاتی -نیروهای فراطبیعی انسان- وحدت کیهانی- درمانهای معجزه آسا و ...را توضیح دهد.با خواندن جهان هولوگرافیک با جهانی روبرو میشویم که هر ذره آن ویژگیهای کل آن را در خود دارد و خواننده ایرانی بسیاری از مفاهیم متافیزیکی را که ریشه در فلسفه و عرفان شرق دارد.درقالب زبانی روشن و امروزی باز میشناسد.


پیشنهاد فیلم:

movie-when-harry-met-sally1.jpg

When Harry met Sally-1989
+

پیشنهاد موسیقی:

chris-norman_1.jpg

Chris Norman-wings of love
+

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan