گرگ پرنده شنا میکند

.خب شاید اول از همه باعث تاسفه که در سن بیست و هشت سالگی و اندی شنا بلد نبودم..تاسفش برای خودمه که ازش محروم شدم..یکی میگفت بعضی ورزشها رو مثه شنا باید از بچگی یاد گرفت و در بزرگسالی آموزشش خیلی سخت تر میشه.ولی بعد از رایزنی های متعددی و معتنابهی که انجام دادم خیل کثیری از شناگران این نظریه رو رد کردن و گفتن که امکان پذیره..البته این تقصیر من نبود که وقتی بچه بودم منو نذاشتن که برم یاد بگیرم.هرچند که همیشه علاقه داشتم.به خاطر همین رفتم از توی همشهری یه آگهی رو پیدا کردم که مربوط به آموزش تضمینی شنا بود.از اونجایی که اکثر کلاس های آموزشی برای کودکان و نوجوانان هست من چند بار از خانومی که پشت خط بود پرسیدم که برای بزرگسالان هم آموزش دارن یا نه؟ که گفت البته که داریم .فردای اون روز رفتم ثبت نام کردم.قرار شد در دوازده جلسه یاد بگیرم و نکته دیگه این بود که من در تمام عمرم به استخر نرفته بودم و بار اولی بود که اونجا میرفتم و سعی کردم بدون اینکه نظر کسی رو جلب کنم و به قول خودمون سوتی بدم برم دنبال بقیه تا ببینم روند کار از کجا شروع میشه.یعنی از دم در که کارت آموزش رو دادم دقیقا نمیدونستم باید چه کار کنم.و محرز ترین کاری که بلد بودم این بود که بایست ل-خت بشم.ولی این که کجا نمیدونستم.البته فهمیدنش زیاد سخت نبود چون از همونجا که داشتم میرفتم یه نفر جلومو گرفت و گفت آقا با کفش نیا. و یه جایی بود که پر دمپایی بود عین این مسجدا.یکی برداشت داد بهم و یه پلاستیکم داد دستم که بهش کلید آویزون بود و یه شماره روش داشت.رفتم همونجا که همه ل-خت میشدن.اولش شاید خجالت کشیدم ولی بعدش که دیدم کویت بازاره با اعتماد به نفس بالایی همه رو در سه سوت کندم و کردم تو کوله پشتیم.البته به جز مایو.شما هم دقت کنید که وقتی میرید استخر حتما مایو بپوشید رفتید اونجا همه رو باید دربیارید غیر از اون یکی!.خیلی خوشحال بودم و دیگه جو گیر شدم که بابا کرال سینه که بچه بازیه..بعدش احتمالا میگم شنای پروانه هم بهم یاد بده.چون گوزن نقره ای همیشه شنای پروانه میکنه منم دیده بودم دلم خواسته بود.بعدش اینکه رفتم مستقیم سراغ مربی و خودم رو معرفی کردم.و یه خوش آمد گویی بهم کرد و گفت برو زیر دوش.این یکی رو بلد بودم چون میدونستم بایست قبل از اینکه بریم تو آب حتما بایست یه دوش بگیریم.و حتی در به در دنبال اون حوض کوچیک میگشتم که توش کلر بایست باشه که نبود..خیلی قبراق مثه مستر بین رفتم پیش مربی در حالی که موهام دیگه اومده بود تو چشام.و خیس شده بودم و کمی از این بابت شرمنده که چرا با این وضعیت خدمت رسیدم و اینا.ولی بعدش فهمیدم که همه خیسن غیر از مربی و یادم اومد که تو استخر کسی سشوار نمیزنه بره تو آب.مربی بهم روحیه داد و گفت که شروع میکنیم و تو یاد میگیری و از این حرفایی که میزنن همیشه و روحیه میدن..رفتیم لب استخر و گفت ببین اولین حرکت حرکت مدادیه..یعنی جفت پا عین مداد میپری تو آب و میای بالا.گفتم تو این عمق کم فکر نمیکنید جفت پا پریدن و اینا..که گفت اینجا پر عمق ترین قسمت استخره. یعنی دو و نیم متر به گفته خودش و به دید من اون آب از رنگ و عمقی که نشون میداد بالای سه و نیم متر بود.لا کردار سر حرفش هم وایستاده بود که باید بپری و مربی بازیش گل کرده بود.منم یه نگاهی به جماعت استخر کردم و دیدم همه منتظرن من بپرم .و از طرفی من بیچاره در تمام عمرم در نیم متر آب هم نبودم چه برسه به این عمق که رنگ آب از عمق زیاد به آبی پر رنگ تبدیل شده بود ! و میشد به راحتی عمق زیادش رو حس کرد.من گفتم بهتر نیست از کم عمق شروع کنیم و بعد به تدریج..؟ که گفت اصلا فکرشم نکن..اونجا به درد من نمیخوره.بپر و تمومش کن.هرچی نپری بیشتری میترسی.منم دیدم که حالا همه دیگه دارن منو تماشا میکنن.دیگه ضایع بود اگه نمیپریدم.و قلبم هم عین گنجیشک میزد از وحشت.چون فکر میکردم از کم عمق شروع بشه..نه اینکه ..در هر صورت آب دهنم رو قورت دادم و گفتم جهنم.میپرم هر چی شد شد آبروم داره میره.منم در حالت عادی قدم یک متر و هشتادو چهاره..و ایستاده عین مداد هستم چه برسه بخوام جفت پا در حالت مداد سیخکی بپرم تو آب.در دسرتون ندم پریدم در حالتی که اگه اسلو موشن میگرفتن چشمام بسته بود یعنی مچاله بود دهنم به ایضا محکم بسته.نفهمیدم چی شد..یه صدای وحشتناکی اومد و بعدش قل قل قل قل.....بعدش دیگه صدایی نیومد و من تازه فهمیدم ته آبم!..این شد که دهنم نا خود آگاه باز شدو یه دولیتر آب رفت تو حلقم.قرار بر این بود که وقتی رسیدم اون پایین و کف رو احساس کردم محکم بزنم به کف تا بیام بالا.همین کارو کردم و اومدم بالا و یه میله ای رو که مربی گرفته بود گرفتم و اومدم بالا.مثه یه قهرمان !.ولی استاد دست بردار نبود.گفت بد نبود. پونزده بار دیگه بری میریم حرکت بعدی..!!!منم حساس!.گفتم واقعا ؟..گفت بله..خلاصه چهار بار بسم اله بسم اله پریدم و هربار کلی آب خوردم.بعدش جلسه اول با دو چرخه سواری تو آب تموم شد و من حس میکردم تو آب پر وایتکسه یه جوررایی که بوی وایتکس میومد.بعدا فهمیدم که چون کلر گرونه بعضی استخرا وایتکس میریزن که خیلی مشکل ممکنه درست کنه.جلسه بعد قرار بر روی آب موندن بود واز اون حرکت مدادی لعنتی خبری نبود.بایست با پا دو چرخه میرفتم و با دست بال بال میزدم.یعنی دستامو باز و بسته میکردم.چندین و چند بار امتحان کردم و پام با دستم مچ نبود و هر کدوم به اون یکی میگفت برو واسه خودت.البته تمرین بیشنر لازم بود طبیعتا.استاد اومد و گفت نه..فایده نداره...نون رو حروم کردی..این جوری نمیشه..میله های کنار رو ول کن برو وسط...با خنده گفتم استاد من که برم وسط همون جا میرم پایین که!.گفت عیب نداره جسد آدمیزاد توش هواست بره پایین دوباره میاد بالا.گفتم استاد البته درست میفرمایین ولی من اول باید غرق بشم ..بعد تبدیل به جسد بشم.. بعد بیام رو آب !.این یکم ترسناکه!.گفت عیب نداره این میله رو بگیر و برو وسط..یه میله ای بود که سرش گرد بود انگار میخوان با تور پروانه گیری از آب ماهی بگیرن.با ترس و لرز میله رو گرفنم و منو هدایت کرد سمت درست وسط عمق آب..گفت تا میله ها رو گرفتی فایده نداره وباید این قدر دست و پا بزنی تا یاد بگیری..رفتی پایین نترس به من اعتماد کن ...میله رو میدم بهت..گفتم باشه..گفت دوچرخه برو..دو چرخه رفتم و گفت خب میله رو ول کن حرکت دست برو..دو تا رفتم و دیدم نه خیر..بازم دارم فرو میرم توش.تا اومدم میله رو بگیرم دیدم مربی برداشته و ایستاده ومیگه یالا بزن درست بزن..منم دوتا درست زدم و بقیه اش رو نفهمیدم چون بازم..قل قل قل قل قل..رفتم پایین بدون اینکه دستم به جایی بند باشه..دیگه اون وسطا بودم..گفتم چه کارکنم؟..یاد حرکت مدادی افتادم که میرفتم پایین محکم میزدم به کف میومدم بالا.دوباره عین مداد شدم و رفتم پایین ولی انگار کف استخر رو هم ورداشته بودن..ترسیدم و باز دهنم باز شد و مقادیر معتنابهی آب رفت توحلقم..دیگه بال بال میزدم و نمیدونستم چه کارکنم که پام رسید اون پایین..محکم کوبیدم به کف و اومدم بالا..ولی باز همون وسط موندم..کافی نبود و هنوز نیم متر راه بود تا بالا..دیگه نفسم بند اومده بود.که دیدم یه پای حاوی دمپایی اومد از بالا.. گرفتم و اومدم بیرون دیدم مربیه که نخواسته خیس بشه و پای مبارک رو علم کردن تا من بگیرم بیام بالا.به شدت سر درد گرفتم و نفسم مشکل دار شده بود..ولی زود سر حال اومدم..جلسه دوم هم به این صورت تموم شد..ولی من تا اونجایی که میدونم راه و رسم شنا یاد دادن اینه که اول میبرن تو نیم متری و از این جلیقه های هوا میدن تا یارو غرق نشه..بعد از کلی آموزش اجازه میدن بره تو یه متری طرف..نه اینکه همون اول مدادی بری!.درهر صورت دیگه نرفتم .و عطاش رو به لقاش بخشیدم به قولی..ولی در کوتا ه ترین فرصت میرم یه جای خوب که طرف یا آشنا باشه یا کارش رو بلد باشه...آبش هم وایتکسی نباشه.در هر صورت این بود داستان شنا یاد گرفتن ما

پ.ن:..شما هم که شنا بلدید همین طوری بهتون یاد دادن؟.

+photo of the day

8
July

یک ذهن زیبا
اولا مرحبا به اراده و پشت کارت و دیگه اینکه هیچ ترسی به خودت راه نده اگه بترسی هرگز یاد نمی گیریش یادمه 7 سالم بود رفته بودیم شمال خونه خالم وسط تابستون شمال که میدونی بی دریا یعنی هیچ من یکی از گاو می ترسیدم چون یکبار یکیشون دنبالم کرده بود یکی هم از دریا ... شوهر خاله ما کاری کرد که ترسم از هر دو تاش ریخت می گی چه جوری ..یکبار منو برد میون 7-8 تا گاو هولشتاین هلندی خفن و من هم تا تونستم با هاشون بازی کردم یکبار هم که من شنا بلد نبودم خودش من گذاشت رو کولش برد یک جای خیلی خیلی دور از ساحل من ضحره ترک شده بودم ساحل رو نمی دیدم و گریه میکردم چه جور یک دفعه دیدم شوهر خاله منو ول کرد و من رفتم زیر آب و یک عالمه شن و ماسه و نمک شور اومد تو گلوم یه چند متری رفتم پایین یک دفعه دیدم یکی شکممو گرفت کشید اور بالا خلاصه تو اون آب پرعمق و مواج دریا شنا کردن رو یاد گرفتم و جالبیش اینجا بود که مگه کسی می تونست منو از اب بیاره بیرون 6-7 روز هر سال شمال بودیم من بیشترش رو تو آب و کومه های ساحل بودم خلاصه شنا کردن تو استخر ها خیلی برام ساده بود راستی شاهین تمرین تنفس و نگه داره نفس یادت نره یه نفس عمیق بگیر برو زیر آب نیا بالا ببین چند ثانیه میتونی بمونی تو همون کم عمق هم شروع کن یه تمرین مفید دیگه هم که هست زیر آبی رفتنه در عرض و طول استخره از یک سمت برو کف استخر به صورت دلفینی برو اون سمت البته پیشنهاد می کنم ار عرض شروع کنی نه از طول فقط یک چیز رو بگم که فقط باید اون ترس لعنتی از غرق شدن رو باید از ذهنت دور کنی مطمئنم که که یه شناگر خفن می شی خوب من حاضرم هر موقع آماده بودی سر نگهداری نفس مسابقه بدیم ... و نکته آخر اینکه بعد از استخر شیر و کیک بخور اینقده می چسبه شاهین که نگو انگار آدم دوپینگ می کنه و بدجوری احساس آمادگی می کنی و مطلب آخر اینکه من دارم برای صعود به دماوند از جبهه جنوب شرقی و کمپ رینه آماده می شوم برای همین هم یکسری جلسات تمرینی دارم جمعه ها میرم قله کلک چال و گردنه پلنک چال اگه دوست داری قرار بگذاریم باهم بریم خیلی حال میده اگر دوست داری این جمعه نه جمعه بعدی رو بام تهران قرار بگذاریم بعد با هم میریم البته تا هر جا که تونستیم مثلا تا ایستگاه 5 ... از کلیه خانم ها و آقایان و رهگذران فانتزیالند هم رسما دعوت می شود ... قول میدم یکهفته از کمر دردو پادرد نتونی بری سر کار شاهین
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
آره اگه یه جای درست و درمون گیر بیارم حتما میرم یاد میگیرمش..و در مورد کوهنوردی هم راستش ممنون ولی یه چند وقتی باید قبلش آدم آمادگیش رو پیدا کنه که دچار کمر درد وپا درد نشه..حتما تو بدنت آماده ست خوب..ولی در مورد کوهنوردی گفتی خیلی دوست دارم بدونم که کجا رفتی یاد گرفتی و شنیدم یه سری کلاسهای مخصوص داره..اگه لطف کنی بهم بگی ممنون میشم..آدرست رو ندارم..وقت کردی بیا تومسنجر یا ای میل بهم بزن..در تماس باشیم رفیق..ممنون
خاطرات درگوشی
شاهین این پستت خیلی برام خاطره انگیز شد البته نه تو آب وایتکسی و اول هم تو کم عمق شروع میشه مگر این که سبک آموزش تغییر کرده باشه ولی فقط روز اول تو کم عمقه روز دوم شیرجه تو عمیق و بعد دوباره چند روزی کم عمق و دیگه شروع آموزش دوچرخه به طور جدی توی عمیق و انتخاب نوع مورد علاقه کرال یا پروانه و ... و دیکه باید خواب کم عمق رو ببینی ولی حتما یه جای خوب گیر بیار و ادامه بده که خیلی لذت بخشه.
قناری
سلام....خوبی....می خونمش بعد نظر می دم الان که نخوندم هنوز!!!! انقده دلم درد می کنه.............
قناری
الهی بگردم مننننننننننننن...جاااااااان:دی! خیلی باحال بود! یه عالمه خندیدم:دی! عزیززممممممممممممم.... داداشم کلی خوشحال باش جای من نبودی:دی! من تو 6 سالگی مامان بابام دست به یکی کردن پرتم کردن وسط استخر 4 متری! باورت میشه؟! خوب من خیلی از آب می ترسیدم تا اون موقع همیشه می نشستم تو پله های استخر! بدبختی عشق آب بازی هم بودم بیرونم نمی اومدم!!! به هیچ وجه هم پامو از پله اون ور تر نمی ذاشتم! بس که از اون آب راکد و عمیق می ترسیدم! واسه همینم به زور گرفتن پرتم کردن وسط آب تا ترسم بریزه!!! که البته ریخت و سر همون جریان هم شنا یاد گرفتم ...من بچگی هام بابام بهم می گفتن قورباغه درختی!!!! چون 90% طول عمرم یا بالای درخت بودم یا زیر آّب!!! البته در عمق 4 متری! خیالت راحت داداشم اگه من تو 6 سالگی!!! خفه شدم شمام می تونی نگران باشی! پیشنهاد می کنم تا دوباره حسش نرفته باز برو ثبت نام کن! نترس داداشممممممممممم....امید تیم مایییییی:دی
ترس ضد شناست مثل رانندگی به نظر من روش خوبی بوده.. من از کسی یاد نگرفتم ... کم کم خودم ترسم ریخت
یک ذهن زیبا
خوشحال می شم که اگر چیزی می دونم بگم ولی راستش رو بگم خود من تجربی کوهنوردی رو یاد گرفتم و اولش هم از همین ورزش های دو و میدانی و شنا و فوتبال بعد هم یکم منظم تر کوهنوردی شد برای هر چیزی این دوره زمونه کلاس هستش بیرون و البته کلاس های تئوری و آبکی هم کتاب های مفید هست هم یک دنیا سایت آمموزشی کوهنوردی و تغذیه و این حرفا اگر بخواهی حرفه ای کوهنورد بشی که سالهای سال باید کار و زندگیتو ول کنی و بچسبی بهش چه میدونم از یاد گیری انواع کوهستان ها صخره ها برف ها یخچال ها انواع طناب ها تجهیزات انواع گره ها قلاب ها یک عالمه نکته ریز و درشت تازه بعد از فتح همه قله های کشوری و 2-3 تا هم جهانی بالای 6 هزار مترو یکی بالای 8 هزار متر می شی کوهنورد ولی ما ها که آماتوریم نه تجهیزات خفن چند میلیون تومانی داریم نه تیم ها 20-30 نفری بیشترین ارتفاعی هم که فتح کردیک 4-5 هزار تا بوده ولی کلا فکر نمیکنم چیز عجیبی باشه و نیاز داشته باشه جز یک بدن آماده و ورزیده وریه کاملا باز و سالم و از همه مهمتر یک اراده قوی پولادین فکر نمی کنم یک قلیونی یا سیگاری یا یه نفر که هفته نیم ساعت هم نمی دوه بتونی کوهنوردی کنه اینها اغلب کسایی هستند که 4 طبقه میرن بالا میگن اورست رو فتح کردیم خود من مفاهیم اولیه کوهنوردی از کمپ زدن و تنفس و تغذیه آمادگی جسمانی و یکسری نکات دیگه رو از یک خانمی یاد گرفتم که تو کوه باهاش اشنا شدم عضو فدراسیون کوهنوردی بود و از فتح کنندگان قله 8 هزار متری به نام کی 2 در پاکستان که هر چند ارتفاش یکمی از اورست کمتره ولی خطر صعودش خیلی بالاتره ...خلاصه اینکه ما که نمی خواهیم و نمی تونیم هم حرفه ای بشیم توش چون باید از کودکی بعضی رشته ها رو توش بود مثل ژیمناستیک شنا کوهنوردی ولی تو هر کدوم به صورت آماتوری میشه رفت مثلا همین دماوند صعودش نه سخته نه اسون فقط آمادگی جسمانی می خواد و یکم وسایل در عرض دو روز و یک شب قابل صعود هستش فقط تنها مشکلش اون بالا دور های گوگردی هست که باید مواظب باشی البته تو اون ارتفاع میزان اکسیژن نصف میشه و بالا رفتن خیلی سخت میشه ولی خیلی حال میده رو وولکانو دماوند باشیو فریاد بزنی آخ چه کیفی میده شاهین رو آتشفشان باشیو یه دفه شروع کنه به فراوان : دی حالا از شوخی گذشته فکر نمی کنم برای هر چیزی باید کلاس رفت یکبار وقت کردی یک جمعه بزن به کوههای شمال تهران چه می دونم دار ابادی دربندی توچالی هر جا که راحت تره اونوقت می بینی خیل عظیم پیر و جوان رو که بدون کلاس از صخره و کوه میرن بالا میرن پایین قله های شمال تهران به زور به 3-4 هزار متر میرسن همین شمال شهر تهران ارتفاعش نزدیکای 2 هزاره پس می بینی واقعا کار سختی هم نیست که کلاس یا چیز خاصی بخواد یک کفش مناسب( خیلی مهم) یک کوله پشتی متوسط لباس مناسب بارانی و البته آب و غذا مثل مقداری خرما بسکوییت نان کتری کوچیک و البته کپسول مخصوص گاز کوهنوردی کبریت فندک چراغ قوه چاقوی کوهستان و اره دار نه از این چاقو سوئیسی های ژیگولی منظورم یه چاقوی خفن ارتشی که کاربرد های گوناگون از بریدن دار و درخت یا ... یکی دو تا کنسرو تن ماهی نه که حالت بهم بخوره کنسرو لوبیا و میوه نقشه منطقه اشنایی قبلی با روستا ها و جاده های و کوره راه ها مقداری پول و البته موبایل نه از اون گرون قیمت ها ان نود و پنج فقط کافیه آنتن بده مقداری پول و البته یک دنیا اراده و دل و جیگر اگر چادر باز شو هم باشه که چه بهتر و در آخر توکل به خدا و البته دعای خیر پدر و مادر نکته آخر اینکه دشمن اول یک کوهنورد اینه که آب بدنش رو از دست بده و خودش متوجه نشه و یکدفعه با ضعف بدنی مواجه بشه پس همیشه باید مراقب تغذیه و نوشیدن و حرارت بدن و تعریقت باشی خلاصه لذت خاصی داره که باید امتحانش کنی *** یک کوهنورد تنها و خسته شاهین گرگ پرنده در دل کوه ها و دشت ها داره بارون می یاد شر شر و صدای باد و بارون میکوبه به چادرش و توی چادرش نشسته اه لعنت گاز هم تموم کرده چند روزیه چای و غذای گرم نخورده آذوقش داره به اتمام میرسه جورابای پشمیش خیس خیسن شب میشه سرما کیسه خواب خوابش نمیبره زوزه گرگ ها شاهین از چادرش میزنه بیرون ... پیشنهاد میکنم به این دو ورزش شنا و پیاده روی کوهستان ادامه بده من خودمم یک اماتورم و هرگز هم به دنبال حرفه ای شدن و قهرمانی و مسابقات نبودم جز لذت بردن از طبیعت و آزادی روح و فکر و سلامتی دنبال هیچی نیستم کی دیگه وقتشو داره یا حوصلشو این کوه ها ی شمال تهران تازه این تجهیزاتی هم که گفتم هم نمی خوان یکبار بری میبینی مردم چه جوری میرن البته بعضی ها هم با تجهیزات میرن که کار درست رو می کنن ولی خیلی بالا بالا هم نری به هر حال همون پیاده روی هم باعث تخلیه شدن شش ها و پرشدن از هوای پاک میشه راستی من که میرم رو قله ها وقتی تهران رو از اون بالا نگاه میکنم خیلی ناراحت میشم انگار یک چتر قهوه ای خاکستری روی تهرانه خیلی الوده و کثیفه همین باعث کوچک شدن حجم ریه ها یا مردن سلول های تنفسی می شن نتیجش این میشه که سلول های زود میمیرن و آدم زود پیر میشه یا هزار تا سرطان م یاد سراغش تنها راه رسیدن به هوای پاک و ورزش هستش – پس تنبلی رو بزار کنار هر ماه یکی دو بار برو کوه ببین چه تاثیری روی روحیت داره البته روز های اول یک مقدار بهت فشار می یاد ولی اگه ادامه بدی تاثیرش روی ریه و تنفست و آمادگی مغزیت رو حس میکنی اصلا فکر میکنی انگار خون به مغزت پمپاژ میشه که قبلا نمی شده این یک دستوره مشفقانه است لطفا انجامش بده جمعه بعدی برو ولنجک بام تهران از اونجا حق نداری با اتوبوس بری بالا با پای پیاده میری تا دم ایستگاه اول از اونجاهم راست جاده رو می گیری میری بالا حد اقل تا ایستگاه دوم رو برو همه می تونن برن زنهای خونه دار هم میرن از بچه کوچیک ها هم همینطور از اون جا به بعده که یکم سخت میشه پس فعلا فقط تا همین ایستگاه اگر هم موقع برگشتن خسته بودی نمی تونستی پیاده بیایی یا تله کابین برگرد ولی فکر میکنم راحت برگردی هیچی هم لازم نداری یک لباس ورزشی یا راحت مقداری پول و یک بطری آب پس نتیجه صعودت رو بهم بگیا هیچ عذر و بهانه ای هم قبول نیست واقعا خیلی راحته تازه بهت قول میدم خودت هفته های بعد ایستگاه های بعدی رو هم فتح کنی خبرش رو بهم بده
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
ممنون بابت توضیحات کاملت ...حتما میرم ..ممنون بازم



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan