گرگ پرنده شنا میکند .خب شاید اول از همه باعث تاسفه که در سن بیست و هشت سالگی و اندی شنا بلد نبودم..تاسفش برای خودمه که ازش محروم شدم..یکی میگفت بعضی ورزشها رو مثه شنا باید از بچگی یاد گرفت و در بزرگسالی آموزشش خیلی سخت تر میشه.ولی بعد از رایزنی های متعددی و معتنابهی که انجام دادم خیل کثیری از شناگران این نظریه رو رد کردن و گفتن که امکان پذیره..البته این تقصیر من نبود که وقتی بچه بودم منو نذاشتن که برم یاد بگیرم.هرچند که همیشه علاقه داشتم.به خاطر همین رفتم از توی همشهری یه آگهی رو پیدا کردم که مربوط به آموزش تضمینی شنا بود.از اونجایی که اکثر کلاس های آموزشی برای کودکان و نوجوانان هست من چند بار از خانومی که پشت خط بود پرسیدم که برای بزرگسالان هم آموزش دارن یا نه؟ که گفت البته که داریم .فردای اون روز رفتم ثبت نام کردم.قرار شد در دوازده جلسه یاد بگیرم و نکته دیگه این بود که من در تمام عمرم به استخر نرفته بودم و بار اولی بود که اونجا میرفتم و سعی کردم بدون اینکه نظر کسی رو جلب کنم و به قول خودمون سوتی بدم برم دنبال بقیه تا ببینم روند کار از کجا شروع میشه.یعنی از دم در که کارت آموزش رو دادم دقیقا نمیدونستم باید چه کار کنم.و محرز ترین کاری که بلد بودم این بود که بایست ل-خت بشم.ولی این که کجا نمیدونستم.البته فهمیدنش زیاد سخت نبود چون از همونجا که داشتم میرفتم یه نفر جلومو گرفت و گفت آقا با کفش نیا. و یه جایی بود که پر دمپایی بود عین این مسجدا.یکی برداشت داد بهم و یه پلاستیکم داد دستم که بهش کلید آویزون بود و یه شماره روش داشت.رفتم همونجا که همه ل-خت میشدن.اولش شاید خجالت کشیدم ولی بعدش که دیدم کویت بازاره با اعتماد به نفس بالایی همه رو در سه سوت کندم و کردم تو کوله پشتیم.البته به جز مایو.شما هم دقت کنید که وقتی میرید استخر حتما مایو بپوشید رفتید اونجا همه رو باید دربیارید غیر از اون یکی!.خیلی خوشحال بودم و دیگه جو گیر شدم که بابا کرال سینه که بچه بازیه..بعدش احتمالا میگم شنای پروانه هم بهم یاد بده.چون گوزن نقره ای همیشه شنای پروانه میکنه منم دیده بودم دلم خواسته بود.بعدش اینکه رفتم مستقیم سراغ مربی و خودم رو معرفی کردم.و یه خوش آمد گویی بهم کرد و گفت برو زیر دوش.این یکی رو بلد بودم چون میدونستم بایست قبل از اینکه بریم تو آب حتما بایست یه دوش بگیریم.و حتی در به در دنبال اون حوض کوچیک میگشتم که توش کلر بایست باشه که نبود..خیلی قبراق مثه مستر بین رفتم پیش مربی در حالی که موهام دیگه اومده بود تو چشام.و خیس شده بودم و کمی از این بابت شرمنده که چرا با این وضعیت خدمت رسیدم و اینا.ولی بعدش فهمیدم که همه خیسن غیر از مربی و یادم اومد که تو استخر کسی سشوار نمیزنه بره تو آب.مربی بهم روحیه داد و گفت که شروع میکنیم و تو یاد میگیری و از این حرفایی که میزنن همیشه و روحیه میدن..رفتیم لب استخر و گفت ببین اولین حرکت حرکت مدادیه..یعنی جفت پا عین مداد میپری تو آب و میای بالا.گفتم تو این عمق کم فکر نمیکنید جفت پا پریدن و اینا..که گفت اینجا پر عمق ترین قسمت استخره. یعنی دو و نیم متر به گفته خودش و به دید من اون آب از رنگ و عمقی که نشون میداد بالای سه و نیم متر بود.لا کردار سر حرفش هم وایستاده بود که باید بپری و مربی بازیش گل کرده بود.منم یه نگاهی به جماعت استخر کردم و دیدم همه منتظرن من بپرم .و از طرفی من بیچاره در تمام عمرم در نیم متر آب هم نبودم چه برسه به این عمق که رنگ آب از عمق زیاد به آبی پر رنگ تبدیل شده بود ! و میشد به راحتی عمق زیادش رو حس کرد.من گفتم بهتر نیست از کم عمق شروع کنیم و بعد به تدریج..؟ که گفت اصلا فکرشم نکن..اونجا به درد من نمیخوره.بپر و تمومش کن.هرچی نپری بیشتری میترسی.منم دیدم که حالا همه دیگه دارن منو تماشا میکنن.دیگه ضایع بود اگه نمیپریدم.و قلبم هم عین گنجیشک میزد از وحشت.چون فکر میکردم از کم عمق شروع بشه..نه اینکه ..در هر صورت آب دهنم رو قورت دادم و گفتم جهنم.میپرم هر چی شد شد آبروم داره میره.منم در حالت عادی قدم یک متر و هشتادو چهاره..و ایستاده عین مداد هستم چه برسه بخوام جفت پا در حالت مداد سیخکی بپرم تو آب.در دسرتون ندم پریدم در حالتی که اگه اسلو موشن میگرفتن چشمام بسته بود یعنی مچاله بود دهنم به ایضا محکم بسته.نفهمیدم چی شد..یه صدای وحشتناکی اومد و بعدش قل قل قل قل.....بعدش دیگه صدایی نیومد و من تازه فهمیدم ته آبم!..این شد که دهنم نا خود آگاه باز شدو یه دولیتر آب رفت تو حلقم.قرار بر این بود که وقتی رسیدم اون پایین و کف رو احساس کردم محکم بزنم به کف تا بیام بالا.همین کارو کردم و اومدم بالا و یه میله ای رو که مربی گرفته بود گرفتم و اومدم بالا.مثه یه قهرمان !.ولی استاد دست بردار نبود.گفت بد نبود. پونزده بار دیگه بری میریم حرکت بعدی..!!!منم حساس!.گفتم واقعا ؟..گفت بله..خلاصه چهار بار بسم اله بسم اله پریدم و هربار کلی آب خوردم.بعدش جلسه اول با دو چرخه سواری تو آب تموم شد و من حس میکردم تو آب پر وایتکسه یه جوررایی که بوی وایتکس میومد.بعدا فهمیدم که چون کلر گرونه بعضی استخرا وایتکس میریزن که خیلی مشکل ممکنه درست کنه.جلسه بعد قرار بر روی آب موندن بود واز اون حرکت مدادی لعنتی خبری نبود.بایست با پا دو چرخه میرفتم و با دست بال بال میزدم.یعنی دستامو باز و بسته میکردم.چندین و چند بار امتحان کردم و پام با دستم مچ نبود و هر کدوم به اون یکی میگفت برو واسه خودت.البته تمرین بیشنر لازم بود طبیعتا.استاد اومد و گفت نه..فایده نداره...نون رو حروم کردی..این جوری نمیشه..میله های کنار رو ول کن برو وسط...با خنده گفتم استاد من که برم وسط همون جا میرم پایین که!.گفت عیب نداره جسد آدمیزاد توش هواست بره پایین دوباره میاد بالا.گفتم استاد البته درست میفرمایین ولی من اول باید غرق بشم ..بعد تبدیل به جسد بشم.. بعد بیام رو آب !.این یکم ترسناکه!.گفت عیب نداره این میله رو بگیر و برو وسط..یه میله ای بود که سرش گرد بود انگار میخوان با تور پروانه گیری از آب ماهی بگیرن.با ترس و لرز میله رو گرفنم و منو هدایت کرد سمت درست وسط عمق آب..گفت تا میله ها رو گرفتی فایده نداره وباید این قدر دست و پا بزنی تا یاد بگیری..رفتی پایین نترس به من اعتماد کن ...میله رو میدم بهت..گفتم باشه..گفت دوچرخه برو..دو چرخه رفتم و گفت خب میله رو ول کن حرکت دست برو..دو تا رفتم و دیدم نه خیر..بازم دارم فرو میرم توش.تا اومدم میله رو بگیرم دیدم مربی برداشته و ایستاده ومیگه یالا بزن درست بزن..منم دوتا درست زدم و بقیه اش رو نفهمیدم چون بازم..قل قل قل قل قل..رفتم پایین بدون اینکه دستم به جایی بند باشه..دیگه اون وسطا بودم..گفتم چه کارکنم؟..یاد حرکت مدادی افتادم که میرفتم پایین محکم میزدم به کف میومدم بالا.دوباره عین مداد شدم و رفتم پایین ولی انگار کف استخر رو هم ورداشته بودن..ترسیدم و باز دهنم باز شد و مقادیر معتنابهی آب رفت توحلقم..دیگه بال بال میزدم و نمیدونستم چه کارکنم که پام رسید اون پایین..محکم کوبیدم به کف و اومدم بالا..ولی باز همون وسط موندم..کافی نبود و هنوز نیم متر راه بود تا بالا..دیگه نفسم بند اومده بود.که دیدم یه پای حاوی دمپایی اومد از بالا.. گرفتم و اومدم بیرون دیدم مربیه که نخواسته خیس بشه و پای مبارک رو علم کردن تا من بگیرم بیام بالا.به شدت سر درد گرفتم و نفسم مشکل دار شده بود..ولی زود سر حال اومدم..جلسه دوم هم به این صورت تموم شد..ولی من تا اونجایی که میدونم راه و رسم شنا یاد دادن اینه که اول میبرن تو نیم متری و از این جلیقه های هوا میدن تا یارو غرق نشه..بعد از کلی آموزش اجازه میدن بره تو یه متری طرف..نه اینکه همون اول مدادی بری!.درهر صورت دیگه نرفتم .و عطاش رو به لقاش بخشیدم به قولی..ولی در کوتا ه ترین فرصت میرم یه جای خوب که طرف یا آشنا باشه یا کارش رو بلد باشه...آبش هم وایتکسی نباشه.در هر صورت این بود داستان شنا یاد گرفتن ما
پ.ن:..شما هم که شنا بلدید همین طوری بهتون یاد دادن؟.
+photo of the day
July
یک ذهن زیبا-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
آره اگه یه جای درست و درمون گیر بیارم حتما میرم یاد میگیرمش..و در مورد کوهنوردی هم راستش ممنون ولی یه چند وقتی باید قبلش آدم آمادگیش رو پیدا کنه که دچار کمر درد وپا درد نشه..حتما تو بدنت آماده ست خوب..ولی در مورد کوهنوردی گفتی خیلی دوست دارم بدونم که کجا رفتی یاد گرفتی و شنیدم یه سری کلاسهای مخصوص داره..اگه لطف کنی بهم بگی ممنون میشم..آدرست رو ندارم..وقت کردی بیا تومسنجر یا ای میل بهم بزن..در تماس باشیم رفیق..ممنون
خاطرات درگوشی
قناری
قناری
یک ذهن زیبا----------------------------------------------------------------------------------------------------------
ممنون بابت توضیحات کاملت ...حتما میرم ..ممنون بازم
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
