سارا کنیزش را هدیه میدهد.
2600687176_4145031d04_o.jpg Louis Jean-Francois Lagrenee -French 1725-1805 رنگ روغن روی کانواس-به سال1762-


به عنوان یک شاگرد او توانست کار بزرگی صورت دهد زمانی که موفق به کسب جایزه بزرگ آکادمی رویال شد.او به دنبال اقامت کوتاه مدتی که در رم داشت خیلی زود کارهایش با Guido Reni مقایسه شد.اونقش مهمی در جایگزین کردن سبکی نو در استایل Rococo دارد.هم چنان که او عامدانه از سبک های اواسط 1700 که پر شاخ و برگ بودند دوری میگزید بر خلاف آن سبک ها رنگهای خنک را در آثارش جانی دوباره بخشید و تکنیکهای آن را پالایش و سازماندهی کرد.قطع کارهای او در اندازه های متوسط و کوچک به درستی قدرت عظیم او را در هنرش به اثبات رسانید به صورتی که کلکسیونر های خصوصی همه جا به دنبال آثار او بودند.

موضوع این اثر "سارا و هدیه اش" اشاره ایست به داستانی مذهبی که طی آن سارا همسر ابراهیم پیامبر کنیز خود هاجر را به شوهرش هدیه میدهد تا برای او پسری به دنیا آورد.این اثر دقیقا بعد از بازگشت Louis از سنت پترز بورگ خلق شده است.

پ.ن:
..آیا شما حاضرید کار مشابهی برای خدای خودتان آنجام دهید؟.
.اگر بله چرا؟.
.اگر نه ..آیا شما به این دلیل نمیتوانید این کار را انجام دهید که هنوز به مرتبه روحانیت ابراهیم نرسیده اید؟
.به فرض اینکه سارا پذیرفته باشد که ابراهیم در خواب خدایش را دیده است که به او دستور چنین کاری داده است..آیا شما حاضرید اطاعت کنید؟
.آیا خدای شما با خدای ابراهیم متفاوت است؟...
آیا شما حاضرید عشقتان را به همسر فدای خدایتان بکنید؟

+full size of the painting

4
July

مشابهش را دیدم، زنی که به خاطر اینکه بچه دار نمی‌شده رفته برای شوهر زن گرفته!
برادر جان به نقاشی و نقاشش توجه کن که این چیزا گذست و تموم شد(هرچند داستان مورد پسند آقایون در هر دوره و زمونه ای هست)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
قبول ندارم که تموم شد و گذشت.. و همچنین مورد پسند خانوما هم بوده و هست
wowwwwwwwww.in aaaaaaaaaaaaalie
خاطرات درگوشی
البته سارا پس از این هدیه طبق روایات مرتب حسادت زنانه را داشته که البته به اعتقاد من این حسادت در آقایون خیلی بیشتره ولی به غیرت تعبیر میشه
از کجا معلوم خداي آقاي محترم هر شي به خوابش نياد و به خانم از ملتهاي مختلف و معرفي نکنه واسه جهاني شدن؟؟؟



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan