پشت باغ های گیلاس

حریم حریم است..خصوصی و عمومی ندارد..زمانی خصوصی میشود..که بتوانی از پشت بیشه ها..از پشت پنجره نیمه باز..آن را ببینی....صاحب راز شاکی ست..نه برای این که آن را دیدی..بلکه برای این که دفعه بعد برای دیده نشدن بیشتر تلاش کنی..و اگر تو آن را تکرار کنی به ابتذال کشیده خواهی شد.پس آن را تکرار نمیکنی و به کسی نمیگویی.....و دفعه بعد به احتمال قوی آن را تکرار نمیکنی...چون اگر دفعه بعد هم دیده شوی..تو مجرم خواهی بود و تقاص سختی پس خواهی داد..وگرنه صاحب راز پشت پنجره نیمه باز..از دیده شدن بیشتر از تو که میبینی لذت میبرد..مسئله دیدن و دیده شدن نیست..مسئله این است که صاحب راز نباید بفهمد که تو او را میبینی....یک دیده شدن در عین بی خبری صاحب راز..او پس از اینکه تخمین زد دیده شده..پنجره را خواهد بست....او میداند که تو او را دیده ای..ولی نباید تو را چشم در چشم ببیند..طبق قواعد بازی تو باید تقاص آن را پس بدهی.مقصر تویی که بازی را خراب کرده ای..و تقاصی هم که میدهی برای دیدن نیست..برای خراب کردن بازی ست...طبق همان قواعد بازی اگر هم از تو و هم از صاحب راز بپرسند که آیا این کار درست است.؟.هم تو و هم صاحب راز باید وانمود کنید که کار بسیار زشتی است و کسی که این کار را میکند شایسته توبیخی سخت است.

+photo of the day

2
July

شاهین من نفهمیدم...گونم اصلا این بازی رو بلد نیستم..
خوب اين چيزيه که هست.حالا خوبه يا بده؟؟
-----------------------------------------
حقیقت خوب و بد نداره..چون همه جا و همه چیز رو در بر میگیره..مثه آب دریا..ما برامون فرق میکنه ..در بعضی شرایط..خوبه..در بعضی شرایط حقیقت تلخه
sara
منو میشناسی مطمئن باش اما حالا مخفیانه رازهای زندگیم رو می نویسم بی نشان فقط دلم می خاد بگم دیگه دارم خفه می شم .......
-------------------------------------------------
وقتی داری خفه میشی باید بیای بیرون استراحت کنی..حالا میخواد آب باشه..میخواد هوا باشه..میخواد زندگی باشه..از هر چی که داری توش خفه میشی بیا بیرون..اگر خودت نمیتونی بیای بیرون .. گاهی شاید کسی بیرون باشه از زندگی دستت رو بتونه بگیره بیارتت بیرون..معمولا همه تو زندگین..کمتر کسی بیرونه.. گرگ پرنده خیلی وقته بیرونه..دیگه هم شاید بر نگرده..اما تو همراه شو..شاید یه زمانی برگشتی
ای ول . از اون نوشته ها بود ها
جوجو
سلام داداچم.خوبی؟ داداچم دلم بازی نمی خواد....نمی خواد خوب چیکار کنم! دلم آب می خواد...زیاد! اونقدر که توش گم بشم! بعد آدما نبینن کجام! بعد آدمایی که سرم داد می زنن ببینن دیگه نیستم دلشون بسوزه! از اون ته تهاش!!! دلم بازی نمی خواد....
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام سلام:)..ممنون. چرا حالا جوجو؟
قناری
باران که ببارد...ماهی خیس نمی شود! بیا و ببار...خیس نمی شوم!!!
قناری
داداچـــــــــم...کجایی؟! تو فانتزیام کلی دنبالت گشتم نبودی! لا به لای تک تک گلبرگا....تو عمق همه ی دریاچه ها... بالای همه ی شاخه ها.... رو همه ی صخره ها...داداچم کجایی پس؟:-
قناری
می خواستم باور کنم که می شود برگشت! می خواستم کفش های کودکی ام را پا کنم و بدوم و بروم و دیگر هرگز بازنگردم! این من بودم...بی عشق!...من خواب بودم و حالا که بیدار شدم ساعت ها از طلوع آفتاب گذشته است...نمازم قضا شد! چگونه قضایش را به جا آورم؟! راهی می دانی؟!؟!



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan