سلام کلئو پاترا چشم هایش تمام شکوه و سحر و افسون است
که ماه را از بهشت از بالندگی همی رانده است
آوای دریاها و صخره ها ستایش و مدح صدایش میکنند
وقتی که لب میگشاید شب روز را در میرباید
در حالیکه شنوندگان مدهوش گشته متوجه گذشت زمان نخواهند شد
آری بسیار افسونگر است او
باد جوانه میزند از دیدنش و جوانی میزاید پی در پی
کشیشان مقدس به او مینگرند وقتی میخندد
و دستهایشان به آسمان میرود و زمین جاذبه را فراموش میکند.
آنها چشمان بی بند و بار و وحشی او را تقدیس خواهند کرد
حتی منی که از او متنفرم
با اشتیاقی گستاخانه این چنین زیبایی را تماشا خواهم کرد
و همچنان که از او متنفرم او را ستایش میکنم
جان دریدن
پ.ن:بخش دوازدهم کتاب کلئوپاترا آخرین ملکه مصر رو که اطلاعات خوب و بی نظیری در موردش میده ترجمه کردم...نمیدونم این کتاب به فارسی ترجمه شده یا نه..ولی برام جالب بود..اگه دوست داشتید در مورد جزئیات زندگی این زن تاریخی بیشتر بدونید..میتونید از قسمت کتابخونه دانلود کنید.
پ.ن:وبلاگ شهاب کوچولوی ما رو ببینید.عکس بچگیاش رو گذاشته اون گوشه وبلاگش:)
پ.ن:من یه آبجی کوچولوی خوبم دارم..که خیلی هم دوسش دارم
+photo of the day
July
-----------------------------------------------------------------------
نخوندمش ولی فیلمش رو دیدم..خیلی وقت پیشا
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
