اینجا هنوز اونقدر گرم نشده و فرکانسش هم هفتهای یک بار هست ولی با این حال خاموشی بی وجدانی تلقی میشه که هیچ، کلی فحش هم میدم!
قنااااااااریسلام داداچم....راس راسکی دلم تنگ شده براتون...پست قبلی فوق العاده بود! 3 یا 4 سال پیش یه چیزی نوشتم شبیه این بود....و من خوشحالم که هم بازیه بهشتی ام رو پیدا کردم....سبز بمون...
قنااااااااریپیداش کردم!ماله سال 84 هست...می نویسمش...
قنااااااااریپر بکش....تو این سفیدی مطلق....تو این فضای بی کران...صعود کن، سقوط کن! هیچ فرقی نمی کنه!!! هیچ مرزی نیست...هیچ نهایتی نیست...تنها تویی و بالهایت...اینجا...تنها ابدیت در کار است!...آری پرواز کن...به بی سیم هم هیچ نیاز نداری! قرار نیست صدایی به تو بگوید که چقدر تا زمین فاصله است...زمینی در کار نیست! ارتفاع سنج هم نمی خواهی...مبدایی برای سنجش ارتفاع وجود ندارد....تا ابدیت...فقط یک رگ گردن باقی ست............
من که داغ میکنم دااااااااااااااااااااغ
جمال تیموریسلام. با داستان کود انسانی آپم. از اینکه سری قبل اومدین و منو مورد لطف قرار دادین ممنون
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
