Goddess
dance_1340_03_ch_ep_ballettech_fn-2r.jpg

اگر کسی باشه که تو بهش اعتماد کنی و یا اگر تو به هیچ کس اعتماد نمیکنی در هر دو حالت یک نتیجه میگیری .اگه تو به یه نفر اعتماد کامل داشته باشی..دیگه از هیچ کسی و هیچ چیزی نمیترسی و به غیر از اون یه نفر هیچ چیز اهمیت نداره..اگر تو به هیچ کسی و هیچ چیزی اعتماد نکنی هیچ چیز اهمیت نداره..ولی یک تفاوت وجود داره.اولی از تو یک برده میسازه و دومی تو رو آزاد میکنه.یک برده خواهان آزادیه..و یک آزاد خواهان بردگی..انسان آزاد به دنیا میاد..پس به دنبال بردگیه...چون نیاز داره به یه نفر اعتماد کامل داشته باشه..و برده در آرزوی آزادی..و این چرخه ادامه پیدا میکنه..مدام تو به اون یک نفر یا یک چیز اعتماد میکنی و مدام از شر اون رها میشی....آزادی ترسناکه اگه همه آزاد باشن..پس نیاز هست که همه برده باشن و تو آزاد باشی..و یا تو برده باشی و همه آزاد باشن..اگر تو آزاد باشی و همه برده باشن..تو خدا میشی..و میشی اون یک نفر..اون وقت یه برده پیدا میشه که به تو اعتماد میکنه و نبض زندگیش رو به دست تو میسپاره..اون وقت تو قدرت رو در دست داری..و اگر تو برده باشی و همه آزاد باشن..همه خدا هستن و تو برده....فکر میکنی چه اتفاقی میفته؟..تو به زودی خواهان آزادی میشی و از دست خدایان فرار میکنی به سمت یه خدای دیگه...در نهایت میخوای که آزاد بشی..پس به هیچ کدوم از خدایان اعتماد نمیکنی..وقتی تو به هیچ کسی اعتماد نکنی اون برای تو میمیره..پس همه خدایان میمیرن و تو تنها میمونی..و همه خدایان برده میشن..و تو خدا میشی.در هر صورت یا تو خدایی و یا برده..از خدا بودن خودت ناراحتی؟..از برده بودن خودت ناراحتی؟.کی گفته یه خدا نمیتونه ناراحت بشه؟..یه خدای بی احساس به درد لای جرز دیوار میخوره..منم مثه نیچه تنها خدایی رو میپرستم که رقص بداند.

17
July




w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan