BALCONES DE BUENOS AIRES
Fabian Perez در 2 نوامبر 1967 در بوینوس آیرس آرژانتین به دنیا آمد.به عنوان یک نوجوان او بسیار علاقه مند به هنر های زیبا و هنرهای رزمی بود .بنابراین تصمیم به ادامه تحصیل در هر دو رشته کرد.کاراته به او نظم و ترتیب را آموخت و شخصیت او را تحت تاثیر قرار داد و بابی تازه گشود تا او به هنرهای زیبا بپردازد.آنچه او درمطالعات شرقی خود آموخته است نقاشی های او را بسیار تحت تاثیر قرار داد.
او آرژانتین را در 22 سالگی به مقصد ایتالیا ترک کرد .جایی که 7 سال اقامت گزید. و جایی که رشد چشمگیری در نقاشی ها و نوشته های او صورت گرفت.او در ایتالیا کتاب خود تحت نام " بازتاب یک رویا" را نوشت که بعد ها در ایالات متحده منتشر شد.سپس او به ژاپن رفت و یک سال آنجا ماند.او در آنجا طرحی از پرچم ژاپن همراه با مردی که در حال مدیتیشن بود کشید که هم اکنون در یک مکان دولتی در ژاپن در معرض دید عموم است. Fabian ژاپن را نیز به مقصد لوس آنجلس ترک کرد و آن جایی است که بقیه عمر خود را صرف نوشتن و نقاشی نموده است.
استایل او منحصر به فرد است.او امیدوارست که آثارش را در سبک های هنری خاصی طبقه بندی نکنند.او این محدودیت را نه در کارهایش بلکه در مورد خود نیز نمی پذیرد.او علاقه مند به کار با اکرلیک است .به این علت که زود خشک میشود و به او اجازه میدهد تا ضربه های بعدی را به میل خود و با احساسات جسورانه و سمبلیکی که در آثارش مشهود است به تصویر کشد.او با احساس خود نقاشی میکشد.و هر اثر او یک نقشه به همراه چندین راهنماست .که هر بیننده ای میتواند از زوایای مختلفی به آن بنگرد.
در کتاب "بازتاب یک رویا" میگوید: سی سال بود که من در شن زار ها به کندی حرکت میکردم..پس بار خود را سبک کرده و توانستم جاده روبرو را به وضوح ببینم.پس با سرعت راهی تجارب جدید شدم.
+watch more of him
July
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
