یه شب مهتابی

بهش بگو من از اون دیگه آسمون آبی نمیخوام.
.دلم هم دیگه طاقت وقتای بی تابی رو نداره.
.من از اون فقط یه شب مهتابی میخوام

..یه ساحل دریا میخوام.
.یه بوته تمشک میخوام.
.گلهای کاغذی میخوام.
یه گرگ هم گریه میخوام

..تا خود صبح زوزه کشون.
.باد بزنه .
.موهاشو هی تاب بزنه
ستاره ها سوسو زنون.
.تو ماسه ها دست ببرم.
.گلها چراغونی کنن

..نا محرم ها نباشن.
.اون آدما نباشن....
من باشم و گرگ سفید.


بهش بگو...همه آرزوهامو به یک حباب میدم

فقط یه شب مهتابی میخوام

+

7
June

Silence
نوشته...آسمون آبي...وقتاي بي تابي...شباي مهتابي...دادن آرزوها... ... غصه م گرفت...
من عاشق اين شعر بودم .کلي خاطره دارم کلي شب مهتاب که با اين آهنگ صبح شد
شبهای مهتابی زیادند، قدرشونو بدونیم.
no one!
به او بگویید برای آمدنش بی قرارم! دلم برای تنگ تر شدن دیگر جا ندارد!!! بگویید دیگر مجال ماندنم نیست...بگویید دیگر باید بیاید! نمی دانم! شاید هم من باید بروم....شاید من باید اتاقک سکوتم را بشکنم و لب باز کنم! شاید من زیادی ساکتم! زیادی محترمم...نمی دانم!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
I m no body who are you?..if you are nobody then we are two:)
قناری
آدما خیلی بدن! حق دارم نقم بگیره! نمی ذارن برم تو غار تنهاییم..هی اس ام اس می زنن...هی زنگ می زنن..هی آف می ذارن...هی کامنت می ذارن...هی می گن نگرانیم! بابا نگرانه چی؟! خب می خوام تنها باشم بده؟! نقدونم هنوز درد می کنه ها:( چرا آدما بیخیال بشو نیستن؟! چرا فکر می کنن اجازه دارن بیان در غارمو بزنن و بکشنم بیرون؟! مامانمو می خوام:((
قناری
میرم یه گوشه میشینم...بالهام درد می کنن....از دنیای آدما تا اینجا خیلی راه بود...تازه تو آسمون زمین هم که ایستگاه نداره واسه پرنده هایی که از راه دور میان! بدیش هم اینه که روی زمین اجازه نداریم پرواز کنیم! بالهامونو توقیف می کنن! واسه همینه که خوب پرواز کردن از یادم رفته!!! چشمامو رو هم می ذارم و هستیمو شکر می کنم....اا راستی! اومدم بودم گرگ پرنده رو ببینم... بلند می شم میرم در چوبیه غار تنهاییمو باز می کنم...می رم و تصویر خودمو با اون بالهای بامزه تو چشمه ی لا به لای سنگای غار نگاه می کنم...خیلی وقت بود گمشون کرده بودما! صدای در میاد...بله؟! گرگ پرنده با همون لبخند مهربونش دم در ایستاده...سلام! لبخند می زنه...- نمی خوای فانتزیا رو ببینی؟! - اااا چرا حتما"! از خدامه!!!فقط یه لحظه وایسید اینا رو درآرم! بالهامو می گم... مشغول می شم به جدا کردن بالها...- واسه چی در میاریشون؟!- خب می ترسم که...ای وای! حواسم نبود! فکر کردم اینجام زمینه....اینجا پیپ هم میشه کشید؟! لبخند می زنه...- آخه رو زمین که بودم می گفتن بده! به چاقو ضامن دار هم گیر نمیدن؟!..دیگه صدای خنده ی گرگ پرنده کل غار رو بر میداره!!!! تقصیر خودم نیست عادت کردم به قوانین زمین!!!! میرم فانتزیا رو ببینم...با اجازه!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
ممنون قناری که گرگ پرنده رو به فانتزیای خودت راه دادی..فانتزیات رو تعریف کن...هر چه بیشتر بگذره تو یه سرزمین بزرگتر و بزرگتر ساختی..اولش یه بیابونه..تو با تخیلت اون رو میسازی..ببینم چه میکنی قناری :)
تو که پست قبلت یه دسته گل به آب دادی آرزوهاتو به یک حباب هم بده
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
من تو رو درستت میکنم مهدی:)
من از اون آسمونه آبي ميخوام، من از اون شبهاي مهتابي ميخوام... ياده اين شعر افتادم!



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan