کی چی نبود؟

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا حیوونا بودن و گوسفندا.آدما میگفتن ما خداییم.حیوونا میگفتن ما آزادیم.گوسفندا هم دنباله رو آدما بودن .گوسفندا هم قبلا حیوون بودن , ولی آدما اونا رو گرفتن و رامشون کردن.چند نسل از نسل گوسفندا گذشت.حالا گوسفندا برده آدما شده بودن.آدما بهشون گفته بودن مبادا نزدیک حیوونا شین , چون اونا وحشین !.آدما میترسیدن نکنه حیوونا راز و به گوسفندا بگن؟..یواش یواش میونه آدما و حیونا بهم خورد.....

پ.ن:کی میدونه بعدش چی شد؟

پ.ن:گرگم و گله می برم:)

+photo of the day

6
June

چوپون دارم نمیذاره دندون من تیزتره دنبه من لذیذتره....... بگذریم یاد جورج اورول و قلعه حیواناتش افتادم!



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan