گرگ پرنده داشت تو سامر لند قدم میزد که از دور یه نفر رو دید که یه پروانه نشسته بود رو شونه هاش...لبخند میزد....وجودش امنیت بود و آرامش....اسمش رو پرسید..گفت:اسمی نداره..پس گرگ پرنده باهاش دست داد و صداش زد.."پروانه بر دست"

پ.ن:پروانه بر دست رو هنوز خوب نمیشناسم..هنوز به گوزن نگفتم...اگه بگم حتما خوشحال میشه..

پ.ن:هیشکی نمیتونه مثه ما درس بخونه.

+photo of the day

4
June

قناری
سلام.دیشب تا صبح بیدار نشستم تمومش کردم:p خوبیش این شد که صبح آماده بود...به منم میگین کیه این عزیز پروانه به دست؟:p
قناری
راستی:دی می خوام باهاتون کل درس خوندن بذارم! هر کی بیشتر خوند! قبوله؟!
--------------------------------------------------------------------------
قبوله:)
پروانه بر دست...کاش بیشتر ازش میگفتی!!راسی ما یعنی گرگ پرنده و گوزن نقره ای و پروانه بر دست؟



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan