Peace
..در اتاقی بودم سپید با پنجره هایی باز..و پرده هایی سپید که باد آن را میرقصانید.گرگ پرنده با پیراهنی یکدست سفید..و صدای موسیقی دلنوازی شنیده میشد..بر بالای سرم صدای پر زدن فی ری کوچکی میآمد..چه زیبا بود
ساعت8:56 صبح
مکان:بانک
ثبت میشود
پ.ن: در فانتزیا هیچ چیز اهمیت ندارد....تو فقط در اوج رهایی و لذت هستی..هیچ چیز توجیه منطقی ندارد..فقط همه چیز در نهایت خودش بروز میکند..و ناگاه نا پدید میشود.
پ.ن:این گوشی جدید منه..میدونین چه کار کردم؟..تمام نوز ده تا کتاب هایی که گفتم بهتون و به صورت فایل های پی دی اف بودن ریختم توش..از سر کار تا خونه..تو مترو عوض اینکه بلوتوثم رو روشن کنم و عکسهای چرند این جماعت آدم رو نگاه کنم..کتاب هایی رو که هیچ وقت فرصت خوندنش رو پیدا نمیکردم رو میخوندم..ایده خوبی نه؟:)
پ.ن:دیگه اینکه این شبا برق ها که میره یاد شبهای جنگ میفتم.برقا قطع که میشد بدون شک وضعیت قرمز بود.و ما میرفتیم رو پشت بوم تا هواپیماهای عراقی رو که اندازه یه ستاره بودن نگاه میکردیم..ستاره هایی که حرکت میکردن این ور و اون ور....این شبا هم که برق میره شمع روشن میکنیم..منم که میدونی حساس!!.شمع روشن باشه و من آواز نخونم؟..تمام پنجاه سال موسیقی ایرانی رو امشب برای اهل خونه و چه عرض کنم اهل محل خوندم.از فریدون فروغی بگیر..تا سیمین غانم و و نمیدونم نرو اونجا بیا اینجا اونجا نه شاد مهر عقیلی!!..یه فاتحه صلواتی خوندیم برای ویگن و نمیدونم داشتیم میرفتیم تو فاز آهنگ های خارجی و ای سی- دی سی و راک !..که برق اومد....و برای غافلگیر کردن ادیسون یه صلوات دشمن شکن فرستادیم که برق رو اختراع کرد و ما اومدیم وبلاگستان.!..الان صدام دو رگه شده:..:)
+photo of the day
June
----------------------------------------------------------------------------------------------------
na etefaghan..mahe mah..delet miad?..
پای اینا رو تو فانتزیا باز نکن لطفا....بذار یه تیکه جا بمونه واسه ما.:)
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
