Lady Wind
..هیچ وقت هم خنده های خوب..هم گریه های خوبی نبوده اند..اما همیشه..هم گریه های خوب..هم خنده های خوبی هستند.
Cry with the wind.
.the wind is a lady..
cry with the wind..
she will kiss your eyes...
the train has gone..
just the wind whispers
she will cry with you
with the rain and the sorrow..
she will kiss your pain..
she will pouring for you..
the lady wind I love you..
The lady wind I love you..
all the roads and the seas
all the trees and the bees
all the ants all the wolves
..will cry with the wind..
the wind is calling me..
you just cry with me
all the wolves in the roads..
will cry with me
a Silver Deer..in my hand..
a butterfly on my hand..
I wil cry with the wind
+Full size of the photo
June
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
