Hold a hand

امروز رفته بودم دانشگاه امتحان بدم..بعضی وقتا هست تو یه جمع دو هزار و پونصد نفره چشمت به یه نفر میفته که دیگه کنده نمیشه.تو میری تا دیگه نگاهت به نگاهش نیفته و روتو هم بر میگردونی..ولی نگاهش انگار مثه یه پروژکتور پشتت رو روشن کرده و اون داغی رو حس میکنی..شایدم نه..نگاهت نمیکنه..تو به روی خودت نمیاری و رد میشی و سعی میکنی تو اون محیط قرار نگیری..خوشگل بود؟..نه خیلی معمولی ..ولی باید این حس برات پیش بیاد تا بفهمی..هنوز نمیدونم چطور میشه که بین این همه آدم نگاه گرگ رو یه نفر زوم میشه..رفتم و با هر بدبختی ای بود تو اون تاریکی تو اون سالن روی چهار پنج تا کاغذ آچهار و خیل مشتاقان امتحان که واقعا زیاد بودن اعم از دختر و پسر .دنبال اسممو شماره کلاس و صندلیم گشتم..با دو سه بار آزمون و خطا شانسی پیداش کردم و رفتم تو کلاس مورد نظرو شماره صندلیم رو دیدم ..ولی یه گردن کلفت پشتش نشسته بود و از اونجایی که هر هرکی بود منم رفتم صندلی کناریش نشستم.. که دوباره دیدمش..درست اومد توی همون کلاسو رفت ردیف آخر نشست..بازم پشتم بهش بود و انگار پشتم داغ میشد..چه قدر احمق بود..احمق بود؟..چرا من چیزی نگفتم؟..خوب اون بایست میدونست که من خجالتیم..از کجا؟..من چه میدونم..ولی چرا نبایست اون شروع میکرد؟..اه...تو دلم گفتم این جماعت این قدر دوستای جور واجور دارن که اصلا تو رو نگاهم نمیکنن که..بعدش با خودم گفتم..مگه اینا چی میخوان؟..احمقن..نمیدونن گرگ پرنده چه قدر میتونه دوستشون داشته باشه..نمیدونن به خدا نمیدونن..تو دلم گفتم..هم برای خودم متاسفم که نمیتونم بد از بیست و هشت سال با یه نفر سر صحبت رو باز کنم و حرف بزنم..برای تو هم متاسفم که نمیدونی دوستی با گرگ پرنده تو رو کجا می بردت....بعدش با خودم فکر کردم.. گرگ پرنده این اصلا شاید تو فاز این مدلی دوست داشتنای تو نباشه..تو که تو عمرت کافی شاپ نرفتی..تو که نمیدونی رستوران به کجا میگن؟..پس به چه درد میخوری؟...آخه گرگا رو تو رستوران راه نمیدن ..جای گرگ تو جنگله..میتونستم ببرمش فانتزیا رو نشونش بدم..اگر چه تو عمرم کافی شاپ نرفتم..

یه چند بار خواستم برم کافی شاپ ولی نشد..هر بار ترسیدم یه نفری برم همه دونفری باشن و نمیدونم..یا شایدم خجالت کشیدم.....


پ.ن:گوزن!..میای یه روز با هم بریم کافی شاپ؟..من دو تا کاپچینو سفارش میدم و یکی میزارم جلوی تو و یکی هم جلوی خودم..خیلی با مزه میشه:)..میدونی تو رو کسی نمیبینه..من هم کاپوچینوی تو رو میخورم و هم مال خودمو..یا شایدم کافه گلاسه..یا ویس-کی.(!؟!؟)...گوزن تو کافی شاپ جانی- واکر قرمزم دارن؟..میشه مثلا کتابم ببریم اونجا بخونیم؟..بهمون نمیخندن؟..اصلا میدونی چیه..سفارش میدم برات قلیون بیارن..یه چیزی تو مایه های همون چپق لکنتی توست..ولی شلنگ دارش:))..

+photo of the day

6
June

اما پیپ از همش بهتر تره..یعنی گمونم بهتره
a beautiful mind
تو یک گرگ پرنده هستی و باید هم به سراغ هم نوعت بری دیگه نبینم سراغ انسان ها بری اونها خطرناکند اصلا نمی فهمند نگاه های معنی دار تورو مگه تا حالا غیر از این بوده - بگذار گوزن چیزی نخوره اون باید چوپوق گندش رو بکشه و دودش رو بده بیرون تو فضای کافی شاپ تا از توش روح مردگان رو رصد کنه و البته بهت تعارف کنه تا تو هم یک پک بزنی تا سرفت در بیاد همین ... دنبال گرگ وحشی و ازاد خودت باش روزی دیدی یک گرگی همون نگاه معنی داری مثل خودت رو داره برو سراغش ... حالا بیا این یه پک رو بزن
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
ممنون بابت عکسها رفیق..
قناری نق اش میاد!
نقققققققققققققققققققققققق!!!نقم میاد:( میشه آدما رو بزنیم؟! دردشون بگیره!!! من خیلی خیلی نقم میاد چی کار کنم؟! نقدونم درد گرفته:((((((( خب نقدون یه جاییه بالای کلیه زیر دنده ی متحرک آخر سمت راست!!!!!کجا رفتین خب؟:(
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
چی شده قناری؟:)
آخرش نگفتی بهش؟ تو این جور مواقع بع خودت 30 ثانیه وقت بده تا چیزی را که می‌خوای به طرف بگی، امتحان کن جواب می‌ده!
پس پست امروزت کوووووووو p:



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan