Hahaha میرم کنار خیابون وای میستم تا یه ماشین منو که عجله دارم سوار کنه....بعد نیم ساعت یه تاکسی نگه میداره..سوار میشم..وسط راه ماشین تغییر مسیر میده..من میگم مگه شما فلان جا نمیرید.؟..میگه نه..من اون یکی فلان جا میرم....میخندم و پول یارو رو میدم و میام پایین.
یه ساعت مطلب مینویسم برای وبلاگ و کلی هم روش فکر میکنم و مایه میذارم..بعد برق قطع میشه و بعدش هم که برق میاد میبینم هیچی سیو نشده..تکیه میدم به صندلی و میخندم
یه روز از صبح تمام تلاشم رو میکنم که کارام رو جوری میزون کنم که بتونم سر ساعت بیام بیرون..با هزار تلاش فراوون موفق میشم و سر ساعت با افتخار زیاد بلند میشم که بیام بیرون..دم در دیپورت میشم و باید بعد از ظهر بمونم..میخندم و میرم دوباره کار رو ادامه میدم
من کلا خیلی میخندم این روزا..
این جوری نبودم ها!!..این جوری شدم
+photo of the day
June
------------------------------
هاهاهااهاهاها:)))
قناری-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
آره دیدمش:)نمیدونم..ارشیا فکر کنم..آره ریلکس شدم:)))) هاهاهاهاها قناری کامنت قبلیتم خوندم..ولیچون پیغام خصوصی توش بود پابلیش نکردم:)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
ممنون
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
