گوزن و ماه زنده ام
اینجایم
..دلم گرفته است
حالم بد نیست
خوب هم نیست..
گوزن اینجاست.
.نشسته روی صندلی..
روی ایوان..
به ماه مینگرد
..و من در تاریکی
کره کره ها بازند
..و نور ماه میتابد..
از میان روزنه ها..
و من اکنون اینجا
در اتاقی تاریک..
چشم گرگی بیدار..
چشم گرگی خونین..
چشم گنجشکها خواب..
..گوزن
..گاهی سکوت را میشکند.
.گاهی زمزمه میکند
..گاهی.
.نفسی میکشد...
و خوشا به حال او.
.من نفس نمیکشم.....
و دل من میگیرد.
.و گاه صدایش میزنم
گوزن!
.!..گوزن
مادرم صبح میگفت..
..صدای تو را نشنیدست گوزن؟..
..همه کوچه ما میدانند.
.که گوزنم اینجاست.
.در دل تاریکی ها.
.و چه من تنهایم..
May
شاخه شکسته---------------------------------------------------------------------------------------------------------
خیلی قشنگ بود..ممنون
شاخه شکسته---------------------------------------------------------------------------------------------------------
نه قناری هست خوبم هست..هیچ جا هم نمیره..من اون کامنت رو فک کردم خصوصی بود برا همین پابلیش نکردم..ولی خوندمش..شاخه شکسته دیگه چیه؟..به قناری بگو بیاد ..
مسخ
درباره مسخ ولادیمیر ناباکوف
نویسنده:فرانتس کافکا
مترجم:فرزانه طاهری
رساترین تعریفی که میتوانیم از هنر به دست دهیم این است:زیبایی به اضافه دریغ.هرجا زیبایی هست دریغ هم هست.به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست.زیبایی همیشه میمیرد.وقتی ماده بمیرد رفتار هم میمیرد.وقتی فرد بمیرد جهان هم میمیرد.اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره شناسانه بداند.به او تبریک میگویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.
ولادیمیر ناباکوف
