این ترم یه درس روان شناسی تربیتی داریم که یه واحد عملی هم داره و از قرار ده نمره از بیست نمره دست استاده..گربه سیاه این ترم این درسه است..با بقیه هیچ مشکلی ندارم..ولی حضور برای درسهای عملی اجباریه و من هم یه خط در میون رفتم..یعنی اگرم میخواستم نمیتونستم برم..اگه این روانشناسی تربیتی رو پاس کنم دیگه با بقیه مشکل ندارم..بایست یه تحقیق هم بنویسم تحویل این استاد بدم..اگه شما در مورد این درس چیزی دم دستتون هست به ما برسونید ممنون میشیم..بد بختی اینکه آدم نره کلاس همینه دیگه..اگر بانک نبود و میشد برم کلاسا رو حتما تا حالا با یکی از اون دخترا دوست میشدم..تلفنی ازش میپرسیدم جریان چه جوریه و اینکه هفته دیگه امتحان داریم یا نه..
پ.ن: در مورد این کتاب انسان طاغی که تازه شروعش کردم.هنوز پیشرفت قابل توجهی نداشتم..و وقت نکردم بخونمش..چون درگیر درسهای دانشگاه هستم..
پ.ن:اینکه من این ماجراها رو تو چند تا پست قبل تعریف کردم به خاطر این بود که واقعا اتفاق افتاده..مثلا چند وقت پیش که پی به مزایای مترو و بلوتوث نبرده بودم..با تاکسی میومدم خونه..یه روز با یکی از همکارام تو تاکسی نشسته بودیم که یه خانومی اومد نشست کنار من. و ماجراهای مالش در تاکسی شروع شد..یعنی اون شروع کرد..این همکار منم داشت واسه من صحبت میکرد بنده خدا نمیدونست من فقط سرم رو تکون میدم..و حواسم اون وره..بنده خدا خانومه چهار راه ولیعصر پیاده شد..به نظر کنار شلوارش سنگ شور شد.از بس که هی مالید ولی چراغی از طرف ما سبز نشد!.بازم موقع رفتن تیر آخر رو رها کرد و یه دستی به سر و گوش ما کشید و پیاده شدو در رو نبست!..و رفت..یعنی تا لحظه آخر امیدش رو از دست نداده بود بنده خدا...این همکارم همچنان مشغول صحبت بود...این مورد غیر از اون موردیه که گفتم صبح اول صبح اتفاق افتاد..حالا بعضیا ممکنه بگن من الکی میگم..ولی این عین حقیقته.....ای کاش این همه خجالتی نبودم..
پ.ن:یه جمله ناقص میگم پرش کنید.
با خودم عهد کردم که امسال دیگه....
May

