Temple of love سلام گوزن عزیز..آن چه من مینوازم بر کیبورد همچون نت هایی ست که نواخته میشوند بر سازی ابدی..تا از تو بگویند نت ها..از ابدیت..هنگامی که بر روی نیمکتی نشسته بودم و به ابدیت انتهای راه جنگل های سامر لند نگاه میکردم...و تو میدانستی من چه میگویم..آه ..گوزن من..نت ها میآیند و من نمیدانم با کدامین دانش مینوازم...فانتزیا آرام..فانتزیا پر بار..در معبد نور امشب عود ها را روشن کرده ام..به انتظار ستاره ها و فی ری ها....تا از آسمان نور در دست و شادان بیایند....و تو خواهی خواند آواز ابدیت را...و من بر روی صندلی در میان معبد نشسته..از آسمان نور های ابی و رنگی و زیبا خواهد باریدن گرفت..آن چه می نواخته شود اکنون...همچون نت هاییست که در کاخ مرمرین درنزدیکی آبشار آرامش شنیده بودیم..آنجا هستیم..اکنون.چه بسیار بلورین ستون ها..و آبشاری از جنس صلح...بیرون باران میبارد و تو میدانی من چه میگویم...وقتهایی باران میبارد بیرون..قطره هایش را بر صورت من میچکاند فرشته ای..و تو خیس شدن را میفهمی...گوزن من..پیکر آزادت را در آسمان دیدم به پرواز در آمده...رقص کنان...بر بالای آبشار آرامش....و نغمه ای از دور شنیده میشود ...بسیار دلنواز و شادان....و بسیار هیچ نمیخواهم..و من آزاد..و رها.کسی چه میداند..کسی نمیخواهد بداند گوزن من..فانتزیا را با صدای زنگوله ای آغازیدیم و من میدانم..روزی در فانتزیا خواهم گشت بسیار و داخل معبد دور افتاده ای که آخرین بار فرشته ای در آن هزاران سال پیش آرامیده نت های آرام خواهم نواخت...و آرام در کنار گلهای همیشه بهار پنهان خواهم شد....و دیگر باز نخواهم گشت به تصور دروغین دنیای مترو ها و آدم ها و دروغ ها و راست ها.....و روزی بسیار نزدیک است و تو میدانی من چه بسیار خوب میدانم..و دیگر با تو پرواز خواهیم کرد آرام آرام بر بالای رود های آبراهام..و شنا خواهیم کرد آرام آرام..و تو باز تنها کسی هستی که هم میتوانی آواز بخوانی و هم شنا کنی....و من باز تو را صدا خواهم کرد..گوزن ببین!..رود دورادور ما نورانی میشود..میبینی؟..و تو میگویی آه گرگ پرنده..بسیار زیباست..بودنت خوب است گوزن..بودنت خوب است.و من باز نخواهم گشت روزی.. از فانتزیا.
+موسیقی برای مدیتیشن
+photo of the day
April
يه بوس كوچولو
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
