So warm and so worm داستان داستان شروع فصل گرماست و بال بال زدن تو این گرما..و چیزی که من نمیفهمم اینه که چرا این راننذه های سواریای که الان دیگه همشون کولر دارن کولر ماشیناشون رو روشن نمیکنن؟..آدم تو این شهر بزرگ حرکات محیر العقول تری هم میبینه و اونم اینه که راننده مثلا یه تاکسی سمند ..تا موقعی که سوار ماشینی پنجره ها رو داده پایین و آفتاب راست میخوره تو چشم تو و توی ترافیکی و از پنجره هم دود موتور و ماشین و اینا میاد تو و کافیه یه کمپرسی هم از بغلت رد شه...نیست که اگزوزشون بغلشونه..یه راست دود میره تو حلقت..ولی باز جناب راننده کوتاه نمیاد و کولر لا مصب رو روشن نمیکنه که نمیکنه..و قضیه این جا جالب میشه که تا همه مسافرا آخر خط پیاده میشن میبینی که راننده مزبور شیشه ها رو داد بالا و کولر رو روشن کرد..اسم این چیه؟.
امروز به خاطر کلاسی که بانک برام گذاشته بود مجبور شدم بر خلاف میلم با مترو برم ..چون مسیرش این طوری راحت تر بود..بایست بگم جریان هوای اون پایین از این بالا خیلی بهتر بود.. من هیچ وقت از مترو خوشم نیومد..اونم به خاطر شلوغی بیش از حدشه...و هی بایست کیف و جیبت رو مواظب باشی..و دروغ چرا..ملت اون پایین عین گوسفند میمونن به خدا.(.بلا نسبت شما)از بس هول میدن و...ولی هواش تابستونا خیلی خوبه..مخصوصا هوای بلوتوثی اش که عالیه..کافیه بلوتوث تون شانسی روشن باشه..در عرض یک دقیقه دو هزار و پانصد بلوتوث شما رو شناسایی میکنن و میخوان عکس و فیلم بفرستن..ولی گاهی وقتا هم عکسایی که میفرستن عکسه ها:)).از این به بعد جدید ترین عکسها و فیلم های موبایلی رو اگه خواستین داشته باشید برین داخل یه ایستگاه مترو بشینید و بلوتوثتون رو روشن کنید..:).بعد از مدت ها سوار مترو شدن یه حالی به ما داد..هرچند یکی کیف یکی دیگه رو تو اون شلوغی زد و بد بخت هیچ جا نمیتونست در بره..و تا میتونست کتک خورد..و بعد هم خیلی ریلکس قضیه تموم شد..
+photo of the day
April

