آیا ساد را باید سوزاند؟
cover-sade.jpg این کتاب رو میتونید از اینجا دانلود کنید.که طرز فکر و فلسفه فکری شخصی به اسم ساد در اروپای قرن هجدهم فرانسه رو بررسی میکنه.این کتاب حاوی مواردی هست که ممکنه شمارو آزرده و ناراحت بکنه..رویکرد" دو بوار" در این مبحث پرداختن به روابط جن-سی "ساد" بوده که نوعی از اخلاقیات رو که محکوم و گمنام باقی مونده رو شرح میده.از روی مطالب اون این نکات به نظر من قابل تفکر و تامل هستن.اگر دوست داشتید یه نگاه اجمالی به مطالب و طرز تفکر ساد داشته باشید نکات زیر رو که برگرفته از همین کتاب هست بخونید:

1-اگر عنصر کثیفی در شه-وت به شما لذت میدهد پس هرچه کثیف تر باشد لذت بخش تراست.
2-خدای گونه ترین افسون ها هم هیچ میشوند وقتی اطاعت و فرمانبرداری از پیش حاصل میشود.
3-انسان تنها با خدمت به تمامی هوس های خیال خود میتواند به سعادت نائل آید.
4-تمام اصول اخلاقی جهان تصوراتی بیهوده اند.
5-زیبایی یک چیز ساده است و زشتی یک چیز استثنائی و بی شک تخیلات آتشی مزاج همیشه یک چیز استثنائی را به چیز ساده ترجیح میدهند.
6-هر چه با لذاتم تداخل داشت از ریشه برکنده-درهم شکسته و نابود ساخته ام.
7-به لطف صداقت خودسرانه و نه به عنوان یک هنرمند کامل و یا فیلسوفی منطقی است که باید از" ساد" به عنوان یک اخلاق گرای بزرگ تجلیل کرد.
8-انسان با انتخاب خدا خود را انکار میکند و این گناه غیر قابل بخش اوست.
9-ساد میدانست که عقیده به جهنم و ابدیت میتواند شعله ظلم و بیرحمی را برافروزد.
10-طبیعت خواهان نابودی حداکثر موجودات است تا از قدرت تولید دوباره چیزها لذت ببرد.اما انسان بنده طبیعت نیست.
11-چه وقت خواهد رسید که علم آموزش دادن انسانها را به علم کشتن و شکنجه دادن او ترجیح دهید؟
12-اگر ممنوعیات که جرم را جذاب میسازند برانداخته شوند هوس انجام آن نیز از بین خواهد رفت
13-اگر فقر به نومیدی تقلیل داده نشود فقرا میتوانند شورش کنند و در این صورت منطقی ترین کار نابودی آن خواهد بود.
14-شادی تنها آن چیزی است که مرا تهییج میکند و تنها چیزی که مرا تهییج میکند گناه است.
15-اگر فضیلت هیچ حسی را تحریک نکند پس مبنای واقعی ندارد.
16-فرد باید خود یک مجرم باشد تا از شر موجود اجتناب ورزد یعنی باید یا آتش افروز باشد و یا عضوی از پلیس
17-در یک جامعه جنایی فرد باید مجرم شود.
18-ساد صرف نظر از آن چه برای او اتفاق میافتد او هیچ اربابی را نمیپذیرد.اگر شکست بخورد به انزوایی میرود که پایانش مرگ است.اما هم چنان حاکم خویش باقی میماند.
19-ما باید خودمان را دراعمالمان نشان دهیم.پس گا**دن انسان بهتر از درک اوست.
20-ما میتوانیم بکشیم اما نمیتوانیم قضاوت کنیم.قضاوت استبدادی تر از ستم پیشگی است.چرا که ستمگر خود را به وجود خویش محدود میکند.در حالی که قاضی سعی دارد نظرات خویش را به قوانینی جهان شمول ارتقا دهد.
21-او تنها به حقایقی وفادار بود که از وجود خود او برآمده بودند.پس از شه-وت رانی عضو خویش فراتر رفت
22-انسانی که مایل به انکار خصوصیت های خویش نباشد توسط جامعه طرد میشود.

رادیو زمانه در مورد این موضوع تحلیلی نوشته است.

+عکس

1
April

بند 9 برام جالب بود!راستی پس سیزده به در خوبی داشتی. من هم تازه الان به درش کردم :)
kheyli webet khube be gammunam.babate in link ham mamnun.dar tamas bash.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
تا تعریف شما از وب خوب چی باشه:)ممنون
ax ke mese hamishe mareke bud! daram alan dl mikonam in ro! baiad aval bekhunamesh!
آدمهای زیادی مثل شماره 18 هستند ... باید اول کتاب رو خوند ... ممنون بابت معرفیش ...
بابت کتاب ممنونم. حتما میخونمش و برای دانلود در وبلاگم قرار میدم. البته در پست آینده به همراه چند کتاب دیگه. به امید دیدار
كتابش جذابيت خودش رو كه داره هيچ پيشنهاد مي كنم فيلم " قلم پرها " Quills رو حتمن ببيني يه قسمتي از زندگي Marques De Sad هستش كه مي دوني كه كلمه ي Sadism رو هم از اسمش گرفتن . ديدن فيلمش رو از دست نده . معركه اس .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
نمیدونم چرا اینجا وقتی انگلیسی با فارسی نوشته بشه این شکلی درمیاد..ولی منظورت رو گرفتم..ممنون بابت معرفیش..حتما میبینم.



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan