حماقت های قشنگ

.امروز یکی از همکارام یه حرف قشنگی رو نقل قول میکرد و اون هم این بود که تو تا جوونی میتونی بستنی بخوری!..خیلی ساده ..ولی پر معنی بود..میدونی..یه وقتایی دلت میخواد یه کاری انجام بدی که در چشم منطقی مردم یه حماقت محظه..و شاید هم درست باشه..ولی تو دلت شدیدا میخواد که اون کار رو انجام بدی..و برای انجام دادنش خیلی هم خوشحال و خوشبختی..نمیدونم..شاید تو قالب کلمات نمیان.و من دارم تلاش بی مورد میکنم تا این حس رو به شما منتقل کنم.

من اسم این کارها رو حماقت نمیذارم.چون زندگی برا ی من یه رویاست و مفهوم و هدفش لذت بردنه..بنابراین..اون کاری رو میکنم که لذت میبرم..در این راستا امروز بیست جلد کتاب یکجا خریدم به قیمتی کلان!.البته این کار رو خیلیا نمیکنن ولی این کتابها یه سری بودن که ارزش فوق العاده ای داشتن وممکن بود دیگه فرصت خریدشون رو پیدا نکنم. بایست یه جا میخریدمشون.و من اینکار رو کردم..الان مثه یه گرگ پرنده مهربون دارم تو اتاق 9 متری که توش هستم پرواز میکنم.الکی خوشحالم ..با اینکه هنوز یه کلمه ازش و نخوندم..ولی میدونم که به زودی تمام بیست جلدش رو میخورم..یا میبلعم:)

شراگیم ..تو کامنت هاش یه شعری بود که هی دارم با خودم زمزمه میکنم..:

من سرودي تازه مي خواهم
جنبشي؛ شوري؛ نشاطي، نغمه اي، فريادهايي تازه مي جويم
من به هر آيين و مسلک کاو، کسي را از تلاشش باز دارد ياغيم ديگر

من اميد تازه مي خواهم
افتخاري آسمان گير و بلند آوازه مي خواهم
کرم خاکي نيستم اينک تا بمانم در مغاک خويشتن خاموش!
نيستم شبکور کاز خورشيد روشنگر بدوزم چشم
آفتابم من که يکجا، يکزمان ساکت نمي مانم.
با پر زرين خورشيد افق پيماي روح خويش
من تن بکر همه گلهاي وحشي را نوازش مي کنم هر روز
جويبارم من که تصوير هزاران پرده در پيشانيم پيداست
موج بي تابم که بر ساحل صدفهاي پري مي آورم همراه
کرم خاکي نيستم، من آفتابم.
جويبارم، موج بي تابم،


زندگاني همچنان آبست
آب اگر راکد بماند، چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوي گند مي گيرد.
در ملال آبگيرش غنچه لبخند مي ميرد.
آهوان عشق از آب گل آلودش نمي نوشند.
مرغکان شوق در آئينه تارش نمي جوشند.

من سر تسليم بر درگاه هر دنياي ناديده فرو مي آورم جز مرگ.
من ز مرگ از آن نمي ترسم که پايانيست بر طور يک آغاز.
بيم من از مرگ يک افسانه دلگير بي آغاز و پايان است.

من سرودي را که عطري کهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمي خواهم.
من سرودي تازه خواهم خواند، کش گوش کسي نشنيده باشد.

من نمي خواهم به عشقي ساليان پايبند بودن
من نمي خواهم اسير سحر يک لبخند بودن
من نه بتوانم شراب ناز از يک چشم نوشيدن
من نه بتوانم لبي را بارها با شوق بوسيدن
من تن تازه، لب تازه، شراب تازه، عشق تازه مي خواهم.
قلب من با هر تپش يک آرمان تازه مي خواهد.
سينه ام با هر نفس يک شوق، يا يک درد بي اندازه مي خواهد

من زبانم لال- حتي يک خدا را سجده کردن، قرن ها او را پرستيدن، نمي خواهم.
من خداي تازه مي خواهم
گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستي را
گرچه او رونق دهد آيين مطرود و حرام بت پرستي را

من به ناموس قرون بردگيها ياغيم
ياغيم من، ياغيم من. گو بگيرندم، بسوزندم
گو به دار آرزوهايم بياويزند
گو بسنگ ناحق تکفير
استخوان شعر عصيان قرونم را فرو کوبند
من از اين پس ياغيم ديگر

*********

دکتر هوشنگ شفا

کامنت از نازلی

+عکس

20
April

sun
in tike bastani ro ke neveshti yadam bekhodam oftad va inke salhast nemitunam bastani bokhoram be khatere dandun ham:d so hatman ta javoooooni bastani bokhor! ax ham baz nashod
قضیه اینکه می‌خوام دوربین بخرم هم توی همین دسته حماقت‌ها دسته بندی می‌شه!
مثل یه قناری....
به هر حال!:دی. من این حرفا سرم نمیشه! کی میایم عروسی؟:دییییییی. شما تازه تازه بگیر ما هر شب میایم عروسی! مشکلی نیست!!! نه بی شوخی.نمی دونم. حرفاش قشنگ بود.ولی امیدوارم اون کسی رو پیدا کنی که هر نگاهش واستون کلی تازگی داشته باشی.عاشق نبودم نمی دونم چه جوریه! ولی دیدم دست مردم!:دی. بیخیال... فکر نکن اون حرفا واسه تغییر دادن عقیدت بود..حتی فکر نکن من خیال کردم با اون جملات نظرت عوض شده...هر جا باشی برات آرزوی خوشبختی می کنم...تمام و کمال....



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan