دریا شناسی در کنار ساحل کسی نشسته که مدت هاست دستهاش رو بالای ابروهاش گذاشته و به دور دست ها نگاه میکنه.همیشه هر چیزی که انتهایی نداشته باشه دیدنی تره و نگاه بی انتهایی رو میطلبه.دریا دریاست.با شکوه و قدرتمند و آرام و با یک سمفونی بی انتهای آرام نتهای مکرری رو مینوازه که دل هر پری دریایی ای رو جذب میکنه.یه پری دریایی یه پری دریاییه.هیچ وقت ندیدم یه پری دریایی بدون دریا زنده بمونه.باید دوباره به آغوش دریا برگرده و گرنه میمیره..برای اینکه اون عاشق دریاست.دریا پری داره چون دریاست.دلی پاک..عمقی بسیار..درونی با شکوه..پر از پریا .هیچ وقت به بانوی جوانی نگاه کردی که در کنار ساحل قدم میزنه؟..به نظر میرسه بهترین تابلویی که یه نقاش میتونه بکشه تابلوی بانوی بر-هنه و دریاست.هی..گرگ پرنده من هرگز ندیدم دریا آلوده بشه..آلودگی ها هم تو دریا پاک میشن.دریا پاکه و میشه در آغوشش شنا کرد و گم شد.میشه توی دریا شنا کرد و بهش اعتماد کرد.از غرق شدن نترس.دریا تو را در آغوش خواهد گرفت.و تو را غرق خواهد کرد.برای غرق شدن تودریا باید دیگه نفس رو هم فراموش کنی.باید جزئی از دریا باشی..حتی جسمت روهم فراموش کنی.دریا جسمت رو پس میفرسته..به دریا اعتماد کن و دوستش داشته باش.حتی اگر هرگز تو دریا شنا نکردی در کنار ساحلش بنشین و نگاه کن..دستت رو بر بالای ابروهات بذار و به دنبال انتها بگرد.هیچ انتهایی نیست و تو باز غرق شدی..غرق شدن این قدر ترسناک نیست که شن پاشیدن به دریا.حتی وقتی سنگی به سمت دریا پرت میکنی دریا اون رو جذب میکنه و صیقلیش میکنه..سنگ ها هم پودر میشن و ماسه های نرم کنار دریا میشن.دریا آرام..باشکوه و محل امنی برای اینکه پریای دریایی بهش اعتماد کنن و در آغوشش غرق بشن..اون هم بدون هیچ پیراهنی.میدونی گرگ پرنده..کمتر دیده شده زنی به جنگ دریا بره..ولی همیشه این مرد ها بودن که با دریا سر ستیز داشتن.به تاریخ نگاه کن.هر مردی به جنگ دریا رفت غرق شد.و هر مردی دریا رو رقیب ندونست به ساحل بازگشت.هیچ مردی حریف دریا نبوده و نیست.یه راز بزرگ اینه که مردها همیشه به دریا حسادت میکنن.و هرگز نمیتونن بر-هنه شدن معشوقه هاشون رو در کنار دریا ببینن.اونها به دریا حسودی میکنن گرگ من...
پ.ن:هی گوزن..چه طوری میشه دریا شد؟
+یک اثر هنری
William Adolphe Bouguereau-1825-1905
The Wave -1896
April
س.گ
Silence
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
