شهر مهر آباد

شهریست در فانتزیا که مهر آبادش خوانند.مهر آباد شهر سکوت.مردم شهر همه خموش.صدا فقط صدای فلوتی است که از کوههای دور دست به گوش میرسد.در میهمانی چای گوزن نقره ای همیشه چای یخ میکند.حرف های بسیاری برای گفتن .حرف های بسیاری همیشه روانده.جاری و ساری. میهمانی چای گوزن نقره ای همیشه سکوت وهمیشه چای یخ .چون همه غرق شنیدن. و نوشیدن.باید نوشید و نیوشید.در مهرآباد زیر سایه درخت بلوط پیر میهمانی چای دیر هنگام .هم گرگ غرق است و هم گوزن .در میهمانی چای گوزن نقره ای هیچ کلمه ای بر زبان نیست.گوزن با بلوط..بلوط با گرگ پرنده..گرگ پرنده با گوزن در سکوت پرواز میکنند.

هی گرگ پرنده.. بلوط پیر را ببین.سکوت او پر حرف..چه قدر بلوط حرف دارد.چه قدر بلوط خوب میشنود..خوب میگوید.گوزن لبخندی بر لب..گرگ پرنده غرق سکوت...

سکوت حجم بزرگی است که میمیراند هر چه مردنی است.و زنده میسازد هرچه زندگی است.سکوت به تنهایی صحبت با سکوت است و سکوت در میهمانی چای گوزن نقره ای صحبت با گوزن.و سکوت گوزن با بلوط جاودانیست.بدون شک در میهمانی چای گوزن و درخت بلوط پیر چای هردو یخ

هی گرگ پرنده ببین..صبح میشود.گرگ از پنجره مهر آباد شهر... نگاهی به بیرون میکند..چه قدر ما حرف زدیم..باز هم چایمان یخ کرد گوزن..میبینی؟..در میهمانی چای گوزن نقره ای جمله ها بدون فعل .نه (است) ی است..نه (میشود )ی میشود.هیچ فعلی در کار نبود..همیشه از فعل بدم میآمد گوزن.فعل پایان بود و من از پایانی ها بیزار.چای یخ کرده در دستان گرگ..لبخندی بر لب..و سکوتی بر لب..و نگاهی در چشم...

+بشنوید

+ببینید

9
April

از اون اول که بلاگت رو دیدم با این اسم، همش یاد فیلم داستان بی پایان never ending story می افتم/یه فانتزیا داشت اونم انقدر که من عاشق این فیلم هستم....
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
درسته اسم این وبلاگ رو از همون داستان بی انتها گرفتم..از فلسفه ی اون داستان خیلی همیشه خوشم میومده..به خاطر اینکه تبیین کننده این هست که نبایست بذاریم پوچی به سرزمین فانتزیا های ما راه پیدا کنه.هر کسی برای خودش یه فانتزیا داره.. و اگر راه پیدا کنه ما هم به پوچی میرسیم.
Tutu
اين سرو فانتزيات مرده آيا؟؟؟
-----------------------------------
در سرزمین فانتزیا هیچ کس نمیمیره..تمام زندگی ست..هر کی تو فانتزیاست همیشه هست.
Silence
.فعل پایان بود و من از پایانی ها بیزار... جمله...خیلیم خوشم اومد... توصیف...از این فضاها و مکان های خصوصی خوشم میاد...چون هر کسی اجازه ورود به اونجا رو نداره... منم یه همچین جایی داشتم...اسمش...«سرزمین سرد سکوت» بود...هنوز هم هست...اما زیر خاکستر... و اما سکوت... آرام یعنی کم کردن پیچ صدای زندگی. سکوت یعنی بستن پیچ.یعنی قطع کرن صدا.یعنی به کلی خاموش کردن این دیالوگ...تو یه فیلم...چه اونجا...چه اینجا...برای من معنی داره...چه در صورت...چه پشتش...
----------------------------------------------------------------------------------------
توصیف زیبایی بود.ممنون
هیچ تصویری در دنیا به اندازه تصویری که تخیل یک انسان میسازه و قابل دیدن نیست ، زیبایی و شکوه نداره...
------------------------------------------------------------------------------------------------------
موافقم
حس و حال این پستت منو شدید یاد کتاب همه میمیرند انداخت..:)
-------------------------------------------------------------
امیدوارم حس و حال خوبی باشه..من این کتاب رو نخوندم..اگه نویسنده اش رو معرفی کنی ممنون میشم