ساد سادیسم نداشت. خب..حتما بایست تشکر کنم از نهال عزیز بابت اینکه این فیلم رو بهم معرفی کرد.این فیلم در مورد زندگی "مارکی دو ساد"هست البته چند سال پایان عمرش که در زندان میگذره و اینکه چه طور به همراهی "کیت وینسلت(بازیگر)"و چند نفر دیگه کتاب هاش رو به طور مخفیانه برای چاپ شدن دست به دست میرسوند.چیزی که جالب توجه هست اینه که تا اخرین لحظه عمرش برای نشر فلسفه و روش فکریش عقب نمیشینه .
اصولا از این شکل انسانها خوشم میاد.البته در مورد ساد تا حدود هفتاد درصد باهاش موافق بودم و حدودا چهل و پنج درصد عقایدش رو قبول ندارم(دقیقا مثه علی پروین که ازش پرسیدن وضعیت تیم چه جوریه..گفت هفتاد درصد آماده ایم مونده چهل درصد!)یا یه چیزی تو این مایه ها..ولی اصولا اصل بر این هست که جامعه و توده های مردم همیشه بر خلاف حقیقت هستن و کسانی رو تقدیس میکنن که خواسته های اون ها رو برآورده کنه..پس قدیس ما یک نقاب روی خودش میزنه و خودش رو موجه جلوه میده تا توده ها ازش حمایت کنن..کاری که ساد نکرد همین بود..و از خودش یک قدیس نساخت.اشو چه قدرزیبا حقیقت رو تشریح میکنه.به جای دری وری گویی نظرتون رو جلب میکنم به این نوشته از اشو که من بارها دوباره از اول خوندمش.:
در دنیای حقیقت مردم سالاری(Democracy) عامل تعیین کننده نیست.حقیقت توسط رای مردم تعیین نمیشود.اگر چنین بود حقیقت هرگز پیروز نمیشد.حقیقت برای انسانهای تنها روی میدهد.انسانهای کمیاب.آنان همیشه تنها هستند.{...}حقیقت بسیار به ندرت روی میدهد.زیرا مردمان اندکی هستند که آن قدر شهامت پیدا میکنند که حقیقت به وقوع بپیوندد.و هرچه توده ها بگویند تقریبا همیشه خطا است.مراقب آن باشید.اگر توده ها باور دارند که شخصی مقدس است مراقب باشید.هر گونه امکانی هست که او یک متظاهر باشد..زیرا همین باور توده ها کافی است که او اصیل نباشد.منطق پشت این چیست؟منطق چنین است که او خواسته های توده ها را ارضا میکند و هیچ انسان با حقیقتی هرگز نمیتواند خواست توده ها را بر آورده سازد.
راز-جلد 2-ص 79-80
لینکهای مرتبط
+
پ.ن:
+عکس امروز
پ.ن1:شما با من موافقید که ساد سادیسم نداشت؟
پ.ن2:کسانی که هنوز نمیدونن جریان چیه دوسه تا پست پایین تر رو بخونن
April
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
