جمعه های...تار..یک

همه پنجره ها بازه و من دارم به خودم الکی قول میدم که دیگه سه نقطه نذارم لابلای نوشته هام.همون قدر از سه نقطه لای نوشته هام بدم میاد که از زرشک لای پلو. چرا برش نمیدارم و همیشه میذارم؟

همه پنجره ها بازن و دقایقی هست که یه بنده خدایی که نمیدونم کدومشونه یه آهنگ تار غمگین گذاشته که ناخود آگاه انگار روحمو چنگ میزنه.بی انصاف یه کاریم کرده که وقتی تموم شد میاد دوباره از سر خط شروع میشه.دلیل این که این همه از تار و موسیقی سنتی همیشه بدم میومده مثه دلیل اینه که چون خیلی بهش نزدیکی..شاید دلیلش اینه که میخوای دور بشی..دلیلش هر چی هست آبگوشت نیست.میبینی؟..سه نقطه های لعنتی دارن میان و تو هیچ کاریشون نمیتونی بکنی.

چقدر این هدست جدید مزخرفه.اصلا رو سر راحت نیست.شایدم سر من راحت نیست.شایدم خودم ناراحتم.بذار ببینم این کیه تار گذاشته تو وبلاگش.ده بیست تا پنجره است که نمیدونم کدومه..چند تا رو چک کردم..هیچ کدوم پلیر ندارن..معلوم نیست.چرا پنجره ها رو نمیبندم تا از شرش خلاص شم..صدای این تار لعنتی مثه نیشتر میمونه .مثه یه شلاق که میزنه تو روحت..انگار که آتیش میزنه و میسوزونه..انگار که وقتی میسوزونه تو احساس خوبی داری..انگار که میسوزونه و تو بهش اجازه میدی بسوزونتت.

این جمعه های لعنتی رو شما چطور میگذرونید؟.هرچی به عصر که نزدیک میشی ترس برت میداره و تو نمیدونی چرا..و حالا صدای تار رو هم بهش اضافه میکنی.من از این تار چرا همیشه فراری بودم؟.چون مثه کبریت میمونه؟..شایدم مثه این دستگاههای جوش حرارت بالا که جوشکارا دارن..همیشه وقتی کابوس میبینم یه دستگاه جوش روشن رو با شعله وحشتناکش میبینم که یکی گرفته رو سینه ام و من هیچ مقاومتی نمیکنم.کی از دستگاه جوش خوشش میاد؟..

جمعه ها اگه ماشین داشتم خونه نمیموندم.شایدم گوزن رو صدا میکردم باهاش میرفتیم یه جایی که نمفهمیدم کی شب شد..شبم وقتی رسیدی خونه باید یه راست بخوابی تا نحسی اش تو رو نگیره.....

تو رو خدا بس کن..کدوم پنجره است؟

پیداش کردم..اینه

+عکس

+موسیقی

4
April

وای شاهین. چه تاری میزنه. ضخمه سازش به روح آدم چنگ میزنه. دیوانه کنندست. شاهین تو چقدر خوب مینویسی. اگه دوست داری بیا جمعه رو با هم پر کنیم. منظورم نقطه چینهای جمعه هست. من آنلاین هستم. بیا چت کنیم...
Silence
... «...» ها...نمی دونم چرا فراری هستید ازشون... من با این «...» ها ... ... بیرون رفتن...با یه گوزن...رویاییه...یه جایی که کسی نباشه...فقط آدم خودش باه و همراهش...حالا می خواد گوزن باشه...یه یه سایه...یا ...
سپاسگزارم شاهين عزيز. وبلاگ شما از جنس وبلاگهايي است كه بي شك به غنا و كيفيت و محتواي وبلاگستان سبز مي افزايد. سرافراز باشيد دوست من. شما را در "دل نوشته ها" لينك خواهم كرد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
ممنون استاد..لطف دارید
خدارو شکر فقط یه جمعه تو هفته داریم..
--------------------------------------
آره به خدا
جمعه ها رو من همیشه دوست داشتم.شاید تنها کسی ام که اینجوری ام ! می شنوم همه می گن جمعه دلگیره.برام بی معنی بودش... در ضمن عاشق زرشک لای پلو هم هستم! با این همه تفاهم احتمالا به جای اینکه بگم لطفا لینکم رو تصحیح کن، باید بگم پس ینک همو پاک کنیم!!! :) دلم برای این گوزن ت هم تنگ شده بود.
--------------------------------------
وبلاگ نوت مبارک:)
ممنون از لطفت.با آرزوي سال خوش
--------------------------------------
سال خوبی داشته باشی



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan