Mirror باید از رقابت دوری کرد..استرس زیادی که از رقابت به من وارد میشه خرد کننده است..خواستن و خواستن ..همیشه خواستن ها هستن...عقب تز از کسی..جلو تر از کسی..بعد به فکر این میفتی که چرا من از فلانی بایست عقب تر باشم در حالی که میتونستم الان در جایگاهی بهتر از فلانی باشم..نمیدونم بهتره فکر کنیم که هیچ راهی وجود نداشته و هر چه بوده همین بوده که بایست اتفاق میفتاده..و نمیدونم سر نوشت بوده و یا اینکه نه..کوتاهی از خودمون بوده..ولی شرایط زیاد و مختلفی در زندگی هر کدوم از ما هست که باعث میشه الان اینجا ایستاده باشیم..خیلی از اونها دست ماست و خیلی هاش هم از عهده ما خارجه..تاسف گذشته رو خوردن به نظر من بی مورده..اگر چیزی هست که باعث میشه تو بتونی به عنوان یه سوخت اولیه و محرک قدرتمند ازش استفاده کنی و به جلو بری..اون خوبه..منتها نباید اجازه بدی اون باعث حس غبطه خوردن به دیگران و شرایطشون بشه..هر وقت خودم رو با کسی مقایسه میکنم..دچار افسردگی میشم ..بهتر میدونم که این بحث ها رو بس کنیم و در جاده ای از جنس رویاهای زیبا..دست هامون رو تو جیبمون کنیم و بدونیم این زندگی حقیقت نیست و حقیقتی وجود نداره جز قدرت اندیشه های ما و انرژی کائنات..و بقیه تصورات و موهوماتی بیش نیستند..اون وقت که از این مساله فارغ شدی و آروم تر شدی..میتونی به رو برو نگاه کنی.در ادامه جاده چه چیزی میتونه برای تو در شرایط فعلی وجود داشته باشه؟..دانشگاه؟..ادامه تحصیل؟..با آرامش.. به دنبال هدفت بری و بدون نگرانی از اینکه به فلان شخص میرسی یا نه..به زندگی خودت برسی و از لحظه لحظه هاش لذت ببری..و بدونی تو نمیتونی جای هیچ فرد موفق تری باشی..و هیچ فرق موفق تری وجود نداره..چون موفقیتی نیست..موفقیت یعنی شادی..یعنی تو خوشبخت باشی..زندگی خیلی کوتاه تر از اینه که بخوای غصه بخوری گرگ پرنده..
گرگ پرنده دیروز در حالی که یکی از شاگرد های زرنگ مدرسه اش بود و به راحتی در دانشگاه قبول شد و نرفت..بعد از ده سال دوری از مدرسه داره ترم سوم دانشگاه رو میگذرونه و آروم آروم درس هاش رو میخونه..همیشه به خودم گفتم که خب مگه چه اشکالی میتونه داشته باشه..وین دایر هم به قول خودش وقتی همه هم کلاسیاش از دانشگاه فارغ التحصیل شدن تازه به دانشگاه رفت..البته بعضی وقتا غبطه خوردن به گذشته بدون شک پیش میاد. و این که الان می بایست دانشجوی دکتری باشم و تازه ترم سوم کارشناسی هستم..ولی بعدش با خودم میگم که چی؟..کلا خواستن رو متوقف میکنم..و دست هام رو تو جیبم میکنم و با خودم میگم هی گرگ پرنده !..از کجا معلوم؟.. تو تا کی زنده هستی؟..تو زندگیت رو بکن..کاری که میتونی بکن..تو چه کار میتونی بکنی؟..درست رو ادامه بدی..تمام تلاشت رو به کار ببندی و به جلو بری..و در عین حال بدونی که زندگی یه رویاست که چه با دکتری چه با کارشناسی..چه با پول چه بی پول باید ازش جدا شی و بری..فقط چیزی که این وسط مهمه اینه که تو خودت رو گول نزنی..واقع بین باشی..و هرچند راه طولانی..اما قدم های اول رو برداری..تا اینکه تو مسیر اون خورشیدی که بهش نگاه میکنی قرار بگیری..زندگی رسیدن به هدف نیست..زندگی در مسیر رسیدن به هدف ها هست که معنی پیدا میکنه..زندگی همین الانه..و هیچ هدفی وجود نداره..اما اگر خواستی هدفی انتخاب کنی..مثه یه بازی بهش نگاه کن و بدون که هر بازی ای برد و باخت داره..تو هیچ وقت از اینکه یه بازی شطرنج رو ببازی افسرده نمیشی..
+photo of the day
April

