Wolves' re not allowed... دنبال این کاروان هایی میگردم که تورهای یه روزه برگزار میکنن...چه خوبه که بعضی از جمعه ها یا حتی پنج شنبه ها بعداز ظهر آدم بتونه بره جایی رو ببینه..منتها با تور صفای دیگه ای داره..یه جایی رو پیدا کردم که کلی مطلب و تبلیغ در مورد تور هاشون نوشته بود..منم کلی ذوق کردم..آخرش دیدم نوشته ورود افراد مجرد ممنوع است و این برنامه ها..یه لحظه جا خوردم..مگه افراد مجرد لولو خور خورن؟..نوشته به این دلیل که تورها شاد!.و خانوادگی هستن از ورود افراد مجرد معذوریم...راستش یه لحظه از خودم بدم اومد..مگه من تنهایی با کوله پشتیم برم تو اوتوبوس شون چه کار میکنم؟....تورشون شاد نمیشه؟..منظور از خانوادگی این نیست که من مثلا میرم به بچه هاشون چشمک میزنم؟..اصلا نمیفهمم..شده مثه سفر خارجی رفتن..اگه با تور بخواهید برید یه تور خارجی از شما چک میگیرن..تازه چک خودتون هم نبایست باشه...مگه همه میرن که فرار کنن؟..چرا همه رو باید با یه چوب روند؟..در هر صورت....من که آشنا داشتم و هیچ چکی ..ندادم..در مورد مسافرتم چه با تور..چه بی تور..با قلابم شده میرم ..ممکن هست حتی یه روز پنج شنبه راه بیفتم..جمعه بعد از ظهرش برگردم..ولی فکر کردم شاید با تور حال و هوای بهتری داشته باشه..
اصلا چه خوب بود با وبلاگر ها جمع میشدیم یه قرار میذاشتیم هر چند وقت یه بار میرفتیم یه جای دیدنی....ایده بدی نیست....شما این طور فکر نمیکنید؟
پ.ن:تصویر امروز را ببینید
پ.ن:به جای موسیقی..امروز این فایل صوتی رو بشنوید
March
زهرا--------------------------------------------------------------------------------------------
مسئله نا همگونی گروهه..مسئله با مدیریت قوی خیلی راحت حل میشه....راه حلش پاک کردن صورت مسئله نیست
آزاده-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
یه مدیر خوب و مشرف به این امور لازمه..بحث جنسیت به هیچ وجه مطرح نیست..
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
به راحتی میشه تشخیص داد برای چی ممنوع کردن..ولی این عدم توانایی و مدیریت رو میرسونه..ولی یه تور از تعداد افراد مشخصی تشکیل میشه که هر کسی نمیتونه هر کاری دلش میخواد بکنه..اصولا تو گروه ها این مسائل به ندرت پیش میاد..تا یه محیط بی در و پیکری که همه توش رفت و آمد دارن
-------------------------------------------------------------------------------------------------
خواهش میکنم..البته از من لیدر در نمیاد..چون تعداد سفر هایی که در تمام عمرم رفته از انگشتای یه دست بیشتر نیست..یکی بایست باشه که حرفه ای باشه..
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
کجا؟ :))
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
