shh,..they will understand باران که میبارد..گوزن میرقصد..باران که بیاید...فی ری ها مست میشوند..وگوزن میگفت...کودکان شادند چون باران را نمیفهمند ...به پدران و مادرانشان نگاه کن..آنان میفهمند گرگ عزیز..و خیس نخواهند شد....فی ری ها هم شادند..کودکان همه مستند...از چتر گریزان...گرگ پرنده چشمهایش را بسته بود و دهانش باز بود...باران مست میکند ...گوزن این راز چندم بود؟...راز یکیست گرگ پرنده...راز را به خاطر نسپار.راز فهمیدنی نبود..که اگر فهمیدی..رازی نیست....راز را زندگی کن...چترها را اگر باید بست...و اگر زیر باران باید رفت..با چشم بسته و دهان باز باید رفت...اگر زیر باران باید رفت...بایست دستهای هم را گرفت و دست افشان رفت..آه..سلام آقای خرگوش...روز بارانی زیباییست این طور نیست؟..
آه ..زیر باران اگر باید رقصید..دست در دست و پایکوبان باید رقصید...گوزن هم چشمهایش را میبندد و میرقصد...زیر باران ..گرگ پرنده موهایش را شانه نمیکند..زیر باران پیراهنش اتو نمیخواهد...آه..گرگ پرنده نمیفهمد...آه گرگ پرنده....زیر باران باید رفت...باران که بند آمد...دست در دست باید رفت..تا کنار چشمه های بالای سامرلند و رخت ها را برکند....آب راز چندم بود گوزن من؟...آب را نمیدانم...راز هر چه بود یکی بود...ولی اگر هم یکی نبود...آب همه راز ها را با خود برد....و پاک پاک..و بی آلایش....آب اگر راز بود یا نبود. پیراهن های ما را نیز ..با خود برد...ما آن قدر کودک بودیم که محرم آب بازی هایمان باشیم...که پیراهن برکنیم و به آب زنیم..گوزن چه کنیم؟..آه گرگ پرنده....آقا و خانوم خرگوش...پیراهنی ندارند که برکنند..میبینی؟..گوزن من آنها نمیفهند....درست است آقای گرگ.....پس من که پرسیدم میفهمم؟..آه گرگ پرنده..تو هرگز نخواهی فهمید..و گرگ پرنده گوزن را چه بسیار دوست میداشت..باران باز هم در فانتزیا خواهد بارید. و ما کودکان اکنونیم.
پ.ن:تصویر امروز برای کودکان است و برای کسانی که نمیفهمند.اگرمیفهمید نبینید
ببینید.
پ.ن:موسیقی امروز را بشنوید
پ.ن:تمامی کلمات و جمله های بریده بریده بالا در حین مراقبه نوشته شده اند و در حین شنیدن موسیقی پیوست..برای درک بهتر موضوع پست های مربوط به فانتزیا پیشنهاد میشود موسیقی را به همراه خواندن پست بشنوید.این در مورد تمام پستهای مربوط به فانتزیا نامه صدق میکند.
March

