Remember

جلوی خونه پدر بزرگ یه نارون بسیار بلند وقدیمی بود که وقتی باد در لابه لا ی شاخه ها و برگهاش می پیچید صدای خاصی ایجاد میکرد که روح رو از بدنم جدا میکرد.امروز فهمیدم که من فقط اون ثانیه ها رو زندگی کرده ام.اگر ثانیه های مشابهی چون اون رو روی هم جمع کنم..مثل لذت ایستادن در ایوان خونه پدر بزرگ و بستن چشمها و بوییدن هوایی که عطر بهار نارنح میداد...و شنیدن صدای جیر جیرکها.یا بوییدن شمشاد ها و یا دریا..میشه چیزی حدود ده دقیقه برای بیست و هشت سال...بنا براین من ده دقیقه رو حقیقتا زیسته ام و از زیستنم لذت برده ام. یادم باشه بیشتر لذت ببرم..یادم باشه این لحظه رو با هیچ فلسفه ای عوض نکنم..یادم باشه اگر زندگی مثل سیگار کشیدن عادته...عادت رو نمیتوانم ترک کنم..مگراینکه اون رو درک کنم.وقتی میتونم سیگار رو-زندگی روزمره رو- ترک کنم که بتونم ازش لذت ببرم .

پ.ن:شما هنوز این کتاب راز رو نخریدید؟

پ.ن:تصویر امروز:ببینید

پ.ن:موسیقی یرای مدیتیشن:بشنوید

8
March

در گلشن اگر نشسته ای یا برهوت.... روزی نه چنان دور روی در تابوت...امروز غزل بگوی و گل بوی و بخوان ... کانجا همه سر به سر سکوت است و سکوت ((س.گ)) ______________ بله دوست من 10 دقیقه برای 28 سال!!!!....
ostade naghashim ham khaili az in ketab tarif mikone! fek konam baiad dast be kar sham!
منم همچین تصویری از خونه مادر بزرگم تو ذهنم هست ... هنوزم وقتی یادش میوفتم کلی لذت میبرم ... راستی چرا عکسها رو همراه پستت نمیذاری که وقتی صفحه رو بازمیکنیم دیده بشه و احتیاجی به کلیک اضافه نباشه ؟
شاهين
به لیلی:برای اینکه صفحه لود شدنش زیاد طول میکشه و خیلی ها نمیتونن راحت بازش کنن.
به قناری:من سیگاری نیستم..این یه مثال بود که اشو گفته بود.
به سان:حتما توصیه میکنم..مطمئن باش پشیمون نمیشی
به س.گ:درود بر تو ..ممنونم..کاملا زدی وسط هدف



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan