میگم شما اگه یه روزی جایی یه هنر پیشه معروف و مورد علاقه تون رو ببینید ازش امضا میگیرید یا نه؟ چیزی که برام جالبه اینه که جدیدا کسی مثه قدیما بیچاره هنر پیشه ها رو تحویل نمیگیره و نه میره جلو باهاشون دست بده ..و نه کسی میره ازشون امضا بگیره...راستی اگه شما از یه هنرمند امضا بگیرید اون امضا رو چه کارش میکنید؟..و یا امضا رو روی هر کاغذی دم دستون بیاد میگیرید ؟.و یا مهمه براتون که جایی رو امضا کنه؟..و اصلا این امضا رو نگه میدارید؟..نمیدونم من توی بانک هنرمندای زیادی رو دیدم که اومدن و کار بانکیشون رو انجام دادم..ولی مشتریا دیگه مثه سابق تحویلشون نمیگرفتن..این بارها برای من مشهود بوده..

یادمه چند سال پیش یکی از مشتریای بانک داشت میرفت آلمان و پسر خیلی خوبی بود..ازم پرسید کاری تو آلمان نداری برات انجام بدم؟..من هم برای خنده گفتم اگر رفتی کنسرت مادرن تاکینگ سلام منو به توماس آندرس برسون..این فقط محظ شوخی بود و اونم خندید و گفت چشم و رفت..و منم فراموش کردم..ولی حدود فکر کنم یک سال و نیم بعد یه روزی همون مشتری اومد بانک و گفت سلام..منو میشناسی؟..گفتم چهرتون آشناست ولی دقیقا نمیشناسم..گفت من همونم که یه روزی اومدم اینجا و قرار شد وقتی رفتم آلمان سلامت رو به توماس آندرس برسونم....کار بانکی نداشتم..و دو سه روزه که از آلمان اومدم..اومدم فقط بهت بگم که رفتم کسرت مادرن تاکینگ و هر جوری بود خودم رو رسوندم اون جلو بعد از کنسرت بهش گفتم یه نفر از ایران بهت سلام رسونده و اونم متقابلا سلام گرمی فرستاد برات..!

می دونین.شاید یه کم مسخره به نظر برسه که حالا مثلا چی؟..اگه مثلا اون بدونه که تو ایران یه کارمند بانک آهنگاشو دوست داره چی به تو میرسه؟..اصلا عکس یادگاری هم فرضا باهاش گرفتی ..که چی؟..امضا..دست دادن ...نمیدونم..ولی چیزی که هست و مطمئنم اینه که اشخاصی که برای من مهم هستن و من ازشون تاثیر گرفتم و یا ساعت های زیادی صدای اون شخص محبوب رو میشنیدم...برام خیلی اون شخص عزیز شده و من باهاش احساس نزدیکی کردم و دوست داشتم از صمیم قلب به خاطر مثلا اون آهنگش ازش تشکر کنم..

نکته دیگه ای که مهمه اینه که اون آدم چه قدر خودش رو متعهد دونسته که بره این کار رو بکنه....یه کار خوب!..یه کار سمبلیک قشنگ انجام داده....به قول الهی قمشه ای تعریف کار خوب اینه که یه کاری کنی که هیچ فایده ای برای خودت نداشته باشه.یعنی اون شخص یه تعهد اخلاقی احساس کرده و مهم تر اینکه تو ذهنش بوده این تعهد ذهنی..خیلی خوشحال میشم گاهی از این آدما می بینم..این ها واقعا میل به زندگی رو در آدم بیشتر میکنن و این خیلی خوبه.میدونین خیلی خوبه که هنوز هستن آدم هایی که از این کارها میکنن..نه اینکه برن سلام منو برسونن..نه..منظورم اینه که هنوز هستن کسانی که تو ذهنشون یه قرار دارن..تو ذهنشون یه قول دارن..یه تعهد نا نوشته...اون روز اون قدر خوشحال نشدم که اون سلام من رو به توماس رسوند..بیشتر از این خوشحال شدم که اون آدم یادش مونده بود چه حرفی به من زده بود.

شما چی؟..از این احساس ها دارید بعضی وقتا یا نه؟..

پ.ن:تصویر امروز رو ببینید

12
March

... جالبه...آدم یه حس عجیبی بهش دست می ده...
من بدم نمیاد که اگر آل پاچینو یا رابرت دنیرو را دیدم یه عکسی باهاشون بگیرم اما امضا نه! مگر اینکه بشه امضاشون را فروخت
دوست عزیز خیلی مهمه که وقتی ما از چیزی خوشمون میاد خیلی ساده اون رو عنوان کنیم. اگر من از صدای تو خوشم میاد چه اشکالی داره این رو بهت بگم؟ اما اغلب این رو نمیگم چون تصور میکنم تو مغرور میشی و من کوچیک میشم. چه ایرادی داره و قتی کسی شعری ار خودش برای ما میخونه اگر واقعا خوشمون اومد بهش بگیم زیبا بود. ولی اغلب نمیگیم چرا؟! خوب مشخصه چون اونقدر انسان وارسته و بزرگی نشدیم که زیبایی دیگران رو ببینیم. و چقدر ارزش او دوست برای من زیاده که پیغام شما رو به اندرسون رسوند....
چه مهربون بود آقاهه؛ اره منم گاهی وقتا میشه که اینجور احساس میکنم و حرف اون شخص برام خیلی اهمیت داره و عملیش میکنم حتی اگه زیادم مهم نباشه! بیشترم در مواردی پیش میاد که طرف مقابلم رو خیلی دوستش داشته باشم. عکس امروزت خیلی خیلی زیبا بود. میزارمش بک گراند دسکتاپم. مرسی



w1.jpg

سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم

" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."

قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan