اینجا فانتزیاست... سفر های کودکيم
يادم است
به جنگل رفتم و
هرگز باز نيامدم
لوکاس مودی سون
برگردان: رباب محب
پ.ن:تصویر امروز را ببینید.
موسیقی امروز با صدای گوزن نقره ای:بشنوید
پ.ن2:گوزن نقره ای آقای گرگ را به معبد برد و به روح او بخوری دمید..زنگوله ها به صدا در آمدند..و سپس با هم بر فراز فانتزیا پرواز کردند.بسیار خوش گذشت.حال گرگ پرنده خوب است.
پ.ن3:موضوع انشاء:از گوزن نقره ای هر چه میدانید بنویسید..
March
TuTu
avors
شاهين...به سان:گوزن نقره ای روح یه سرخپوست پیره که همیشه همراه آقای گرگه گوزن نقره ای همونقدر حقیقت داره که باور آقای گرگ به زندگی حقیقت داره. ..
avors:لطف داری..ممنونم به
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
