اندر باب روانشناسی آژانس های اتومبیل یه چیز جالبی که امروز کشف کردم این بود که این راننده های آژانس ها هم خوب رگ خواب ملت دستشونه و بی معرفتن.به خاطر اینکه موقع پیاده شدن شما باهاشون چونه نزنید همون اول که سوار میشی همچین باهات گرم میگیرن و پسر خاله میشن که موقع پیاده شدن هر قیمتی گفتن تو رو در بایستی گیر کنی و تازه تشکر هم بکنی..!روانشناسی کاربردی که میگن اینه..حالا ما بریم هیلگارد بخونیم چه فایده؟..روانشناسی خوبیش اینه که بتونی از توش مایه در بیاری..البته من توصیه نمیکنم از این مسئله مثه این راننده آژانس ها سوء استفاده کنید..یا به قول یکی از دوستان سوسیس استفاده کنید:)..البته این جناب اگر با ما گرم هم نمیگرفت من اون مبلغ رو که میگفت میدادم..از اونجایی که هیچ وقت چونه نمیزدم..ولی بعد از اینکه پول رو میدادم با همون روی خوش و دلپذیر یه چشمه روانشناسانه خدمتشون میومدم تا از خجالتشون در اومده باشم..ولی بازم برنده اون بود..چون هدف گرفتن پول بوده که گرفته...بنابراین کلاس گذاشتن بابت روانشناسی دیگه برای ما محلی از اعراب نداره اینجا..ولی فکر که میکنم میبینم مثلا اگه میخواستم اون پول رو که میدونستم داره خیلی اضافه تر میگیره بهش ندم چه کار میکردم؟..داد و فریاد میکردم؟..غر غر میکردم؟..نمیدونم..ولی من هیچ کدوم این کار ها رو نمیکردم.شما چه کار میکنید در این مواقع؟
پ.ن:تصویر امروز رو ببینید
March
زهرا-----------------------------
:)..البته دوست داشتم مال من باشه.
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان

