11422938016 Rls

اگه مایلید خونه جدید بخرید پیشنهاد میکنم از این جا بخرید .من هم میخوام یکی از واحد هاشو که خیلی پسندیدم بخرم که قیمتش رو اونجا نوشتم..البته بایست سه تا سه تا جدا کنم .تا ببینم دهگانش کدومه..صدگانش کدومه ..این کار رو البته کردم..و حدودا یک میلیاردو یکصد و چهل و دو میلیون تومنه..خورده شو هم چونه میزنیم رندش میکنیم..خب..بذارین بهتون بگم کی قراره تحویل بگیرم..این ماه که بیاد..یعنی بیستم..حقوق میگیرم..بنابراین میتونم اون خورده شو هم به یارو بدم و دیگه چونه هم باهاش نزنم..چی میگین؟..آها..پول رو پرت کنم تو صورتش:)..میمونه یک میلیاردو یکصدو چهل و دو میلیون تومن..خوبه..تا ارزونه باید بخرم که بعدا یه سال دیگه میشه دو برابر..البته آلونکه..ولی از هیچی بهتره..

یادمه یه زمانی کلاسای نمیدونم شکوفایی فکر و تکنولوژی فکر راه افتاده بود.(حالا این کلمه رو گفتم میره تو گوگل سرچ همه اشتباهی میان اینجا)..در هر صورت..روزای اولی بود که آزمندیان از امریکا اومده بود و شهرام نواراش رو گرفته بود..البته اون شب شهرام برای جالب بودن گذاشته بود که ما گوش کنیم..ولی من اون شب یادمه سه تا نوارشو تا ته دسته گوش دادم.و دوبار دور سرم چرخوندم...تا باشد که به قول خود آزمندیان.. بسازیم اون آسمان خراشی رو که فلک در خواب ندیده..آسمان خراشی از باورها..!.حدودا نمیدونم هفده هیجده سالم بود فکر کنم..یادم نیست..روزای اولش بود و هنوز تو بوق و کرنا نکرده بود این برنامه هاش رو..نفر ردیف اول تمام سخنرانی هاش و کلاس هاش بودم..من میتوانم!...من میتوانم!...از کلاس که بیرون میومدی لا مصب نمیدونم چی میگفت که انگار سنگفرش تمام خیابونای ولیعصر رو از طلا میدیدم و تو چشمام عین این کارتونها علامت دلار($) دو دو میزد.هنوزم که اینها رو مینویسم یاد اون کارا و دیوونه بازیا میفتم که میرفتم ببینم کدوم ماشینشه و بعد دیدم که یه بنز صد و نود داره..انگار که بری مثه پاپارازیها دنبال برد پیت ببینی امروز چی میپوشه و امروز چی سوار میشه..لا کردار یه جوری داستان زندگیش رو برات تعریف میکرد که میخواستی بگی بابا من که وضعم به خرابی این یارو نیست که.

الان دیگه من پولدار شدم.همش هم به خاطر این بود که رفتم از این کارتایی که میچسبونن درو دیوارخریدم.البته چسباندن کارتها همان و کنده نشدنش و واجب الرنگ شدن دیوار همانا..رو هر کدومش هم یه گل خوشگل بود و کنارش نوشته بود آری! ..من میتوانم!..سلام..ای پول های سبز و خوشگل! و از این جمله های مثبت!..

بعد که پول دار شدم..یه بابای دیگه سر و کله اش پیدا شد به اسم حلت!..آقا خونه ما شد مجله موفقیت!..تمامش رو حفظ میکردم.از صحبت سر دبیر بگیرتا حرفای خانومش و بعدش تا اون آخر مجله که عکس تبلیغ موی سر بود برای کچلی!.که عکس این آقاهه رو کشیده توکه تو یکی کچله تو یکی دیگه مو درآورده..دیگه گفتم بابا آزمندیان کیه؟.ول کن..حلت رو بچسب..حلت مدلش فرق داشت..بیشتر جوک میگفت و هی پاچه خواری کمتر میکرد. خلاصه باحالتر بود و خانومای خوشگلم زیاد میومدن سمینار هاش که همشونهم الان به آرزوهاشون رسیدن و یا شوهر پیدا کردن یا پروتون جنتوی آلبالویی سوارن و اینا..ولی آبغوره ملت رو زیاد درمیاورد خدا وکیلی ..یه کاری میکرد که وقتی هر کی از در میومد بیرون میگفتی اینا یکیشون مرده..دارن از مجلس ختم میان بیرون...بعد ازقانون جهانی کش کش! حلت و زندگینامه فجیعش..با کی آشنا شدم؟ اگه گفتین؟...بارک اله.!!آنتونی رابینز!!..مردی با دو متر قد..صد و سی کیلو وزن!..تمام زندگینامه اش رو حفظ بودم..اینکه تو یه سوئیت نمیدونم چند متری زندگی میکرد..و تو وان حموم شام میخورد نمیدونم این برنامه ها..

دیگه کلا الا من براتون بگم دیگه کمتر از ایکس 5 دیگه راه نداره سوار شم و کلاس و اینا میاد پایین..حالا هم دارم میرم این کلبه حقیرانه رو بخرم تا بیام وبلاگاتون بگم شما هم به کلبه حقیرانه ما سر بزنید یه نون پنیری پیدا میشه..

پ.ن:تصویر امروز را ببینید

29
March

یه روز تو دندونپزشکی، خانم دکتر آزمندیان گذاشته بود، بعدش رفتم هرجا گشتم نوارش را پیدا نکردم؛ آخرش اومدم تو وبلاگ ازش بد نوشتم! و در مورد خونه؛ چند ماه دیگه روزنامه‌ها می‌زنند "شهرام جزایری 2 دستگیر شد" :)))
می گم دیگه باید قید صاحب خانه بودن را زد!
راستش تواین فکرم که چرا استاندارد مشخصی برای کامنتدونی‌ها وجود نداره و هر تمپلیتی یه جور دیگه‌ایه. منم تو این کامنتدونی هرجا که دستم رسید! نوشتم حالا درست یا غلط نمی‌دونم. نوروز وسال نو مبارک. راجع به خونه‌هم فکر می‌کنم عجله نکنم بهتره، شاید یکی ازاون ویلاهای بهشتی با حور وپری و جویبارهای مصفاو...نصیبم شد! آرزو بر نوجوانان قدیم عیب نیست.
چرا پروتون البالویی؟ چرا فیروزه ای نه ؟
--------------------------
آخه خانوما آلبالویی و قرمز رو تو ماشینا بیشتر دوست دارن....من که مشکیش رو به همه رنگها ترجیح میدم