Sunny Road (مونیکا سیلوز)گفت: آیا کار دیگری از دست من بر میآید که برایتان انجام دهم , منظورم کاری است که بتوان از طریق تلفن انجام داد....گفتم: بله.شما میتوانید مازورکای ب قطعه هفت شوپن را برایم بنوازید.او خندید و گفت: شما هم چه فکرهایی در سرتان دارید....
...سریع گفت: من قدری این قطعه را تمرین میکنم.آن گاه خودم به شما تلفن میزنم و مازورکا را برایتان مینوازم.گفتم: بسیار خوب , باشد.اما هیچ کدام گوشی را نگذاشتیم.نمیدانم برای چه مدت صدای تنفس او را شنیدم.بعد او گوشی را گذاشت.
اگر او تلفن را قطع نمیکرد...
عقاید یک دلقک-ص 278-279
پ.ن:مازورکای شماره هفت یا بیست و پنج , یا باخ یا جواد یساری هیچ فرقی نمیکرد , هانس فقط میخواست که مونیکا گوشی رو قطع نکنه , هرچند نتیجه ای هم نمیگرفت و خودش هم خوب میدونست.یه خلا بود , یه فرصت کاذب , که حقیقت نداشت , تا بتونه چه کار کنه؟ , هیچ , .تا کی میتونست گوشی رو نگه داره؟ , حتی اگه مونیکا هم گوشی رو قطع نمیکرد و ساعتها بدون اینکه حرف بزنن همین طور ساکت پشت تلفن میموندن , آیا اتفاقی میفتاد؟.مونیکا چه کار میتونست برای هانس بکنه؟ , اون یه مهمون داشت و باید گوشی رو قطع میکرد.مونیکا البته منظور هانس رو خوب فهمید , هانس برای یک قطعه موسیقی فراموش شده به اون زنگ نزده بود..برای همینم وقتی زنگ میزنه و اون قطعه رو اجرا میکنه هانس اصلا گوش نمیده و اون متوجه میشه و با گریه قطع میکنه , گریه مونیکا به خاطر گوش ندادن هانس نبود , اون هانس رو میفهمید.ولی هیچ کاری از دستش ساخته نبود.
پ.ن2:برای امروز پیشنهاد میشود ببینید
پیشنهاد میشود بشنوید:
Emiliana Torrini - Sunny Road
February
شاهین
سکوت و فریاد عشق
نویسنده:عباس خیر خواه
نشر آسیم
" از لحظه ای که چشم قلبم نور رو دید دل به تو بستم.من طلوع عشق رو با همه زیباییش در نگاه گرم تو دیدم.تو با چشمای افسونگرت منو جادو کردی .نمیدونم چرا عشقت دست از سرم بر نمیداره. تو دنیای منی .من بی تو هیچم. سخته که باور کنم منو از یاد برده ای لحظه های بی تو بودن طاقت فرساست.درد بی تو بودن درمون نداره چاره کار من تویی.شاید ندونی به خاطر تو چه حرفا که شنیدم و چه بلاها که دیدم.ولی همه رو به جون دل خریدم و دم نزدم.من از این که جوونیم به پای تو تباه شد پشیمون نیستم.در این ماتمکده سرد و بی روح احساس گنجشک های بی لونه رو دارم.دلم میخواد پر بکشم.شوق پروازم تویی.دلم بهونه تو رو داره.بیا و با دست های گرم و نجیبت مرهمی باش برای این دل بی قرارم."
قسمتی از نامه زنی به نام شیدا قهرمان داستان
