کوچولوهای عزیز
4.gif

داشتم وسایلم رو مرتب میکردم که دفتر نقاشیم رو که مربوط به کلاس پنجم دبستانم بود پیدا کردم.چند تا نقاشی جالب توش پیدا کردم که یکیش این بود.میدونین این آقاهه چی داره میگه؟..داره میگه کوچولوهای عزیز میتونن بعد از راهیان نور برنامه های خودشون رو ببینن!!.

از این نقاشی چند نکته مستفید میشود:یکی اینکه کوچولوهای عزیز اون موقع مجبور بودن قیافه کریه این مجری درب و داغون رو تحمل کنند..اگر فکر میکنید هنر این جانب بد بوده بایست به استحضار تان برسانم من همیشه نمره نقاشیم بیست بود!.بنابراین و از آنجایی که همیشه خدا ترکیب ریش و عینک فقط یه ترکیب مستعد نقاشی بوده.. بنده این کار را کاملا رئال کار کرده ام..فقط کاملا شبیه به اصل بوده..طی تماسی که با باستان شناسان گرفتم آنها نیز بدین نکته صحه گذارده اند.نکته دوم اینکه کوچولوهای عزیز مجبور بودند اون موقع اول از همه این آقا رو با این قیافه نخراشیده تحمل کنند بعد تازه راهیان نور(!!!) را..و سپس برنامه های خودشون را.اگر من میگم ما نسل سوخته ایم.به خاطر این دردهاست.حالا میفهمم چرا ما اون موقع ها از دیدن انریکو و گالنی و فرانچی و حنا و دکتر ارنست لذت میبردیم..چون لااقل چهر ه هایشان بویی از انسانیت برده بود..نکته دیگری که از این نقاشی مستفید میشود این است که اینجانب آن موقع تحت تاثیر کلام آقا قرار گرفته و در ذهن کودکانه خود چندین بار تکرار نموده ام تا نقاشی تمام شود تا بتوان داخل نقاشی آن را جای دهم..تا چنین روزی سندی بر سوختگی نسل خودم داشته باشم.

حالا تازه کجاشو دیدید.این قدر نقاشی های مسئله دار از خودم پیدا کرده ام که اصلا اینجا جای گفتن و نمایش این آثار نیست.:)
پ.ن:خب عقاید یک دلقک هم تمام شد و رفتم سراغ این کتابی که می بینید تو ساید بار هست.توصیه میکنم بخونیدش.

پ.ن1:کوچولوهای عزیز بعد از راهیان نور میتونن تصویر امروز رو ببینن.

پ.ن3:موسیقی برای مدیتیشن:بشنوید

29
February

[جالب بود. من هم از تمام اون برنامه های ترسناک و سرودهای عجیب غریبی که در کودکیم شنیدم حالم بد میشه. جمله ای که زیر کتاب راز نوشتی فوق العاده است. ولی باید بیشتر راجع بهش فکر کنم.
سلام دوست خوبم. وقتی میگم دوست خوبم تو واقعا دوست خوبم هستی. و چه زیبا فهمیدی که چرا ما از چهره گالنی سباستیان و... لذت میبردیم و هنوز هم تداعی کننده روحانیترین حالات زندگی ماست. چقدر با تو احساس نزدیکی میکنم برادر. به امید دیدار
ویک شعر از خودم برای تو: گفتیم رموز زندگی را با تو فریاد مکش سکوت کن تند مرو خر باش مبین مفهم چیزی مشنو اینجا پنجست حاصل دو با دو ********
سلام صبح بخير چرا ديگه من كه گفتم عاشق پسرم اونم پسراي شيطون ...
بابا شما نسل ذغال سوخته این دیگه ! :)) خیلی قشنگ کشیدی ها ولی ! من که هیچ وقت نقاشیم خوب نبود.اینا رو خوبه نگه داشتی.اینجوری خاطره می شه.
del khoshi az oon 2ran nadaram!che nasle mahzoni hastim maa!... migam ye namayeshga az naghashiaton bezanid :D
در مورد سوخته بودن نسل ما که حرفی نیست ... اون موقع ها یادمه که همش 2 تا کانال تلویزیون داشتیم ... نه ماهواره ای نه اینترنتی ... تازه ویدیو هم تا مدتها ممنوع بود ... اون وقت الان بچه ها کانالهای 24 ساعته کارتون دارن و هزار تا امکانات دیگه ... عقاید یک دلقک رو خیلی دوست داشتم ، شاید چون یه روزهایی مثل اون زندگی کردم
Ali
وقتی فهمیدم که این نقاشی رو کلاس پنجم کشیدی تو دلم گفتم چه نقاش افتضاحی بودی اون موقع ولی خوب جلوی خودمو گرفتم، ولی وقتی دیدم کلی از نقاش بودنت وقتی کلاس پنجم بودی تعریف کردی دیگه جلوی خودمو نگرفتم D: احتمالا چون بقیه نمره هات خوب بوده نقاشیات 20 میشده! شایدم چون ریش و میش زیاد میکشیدی (;
يه بوس كوچولو
چقدر اين عكسا زيبا بودند. البته نه همش اما بعضياش بي نهايت زيبا بودند. هر كاري كردم تا بتونم يكيشو انتخاب كنم بزارم رو دسك تاپم، نشد. تو رو خدا اين يكي كتابو برنداري اينجا كپي كني ها. اون پستايي كه مربوط به عقايد دلقك بود رو هيچ كدومو نخوندم واسه اينكه ميخواستم كتابو بخونم. حالا اين يكي رو اينجا كپي نكنيياااااااااا
شاهين
یه بوس جان من کی کتابو کپی کردم..فقط بعضی جاهاش خیلی چنگ میزنه گلوی ادم رو که حتما باید بنویسی..در ضمن این خوبه..چون با حال و هوای کتاب آشنا میشی.
یادش بخیر! یه همکلاسی داشتیم با تمام خصوصیات گالنی! اصلا روز اولی که اومد بی اختیار بعد کلاس همه به هم داشتن می‌گفتن که رضا چقدر شبیه گالنیه! بعدها که رفیق شدیم دیدم که تشابه خیلی بیشتر از یک تشابه ظاهریست!



a.gif

نویسنده:جولیا فیتز جرالد
مترجم:هادی عادل پور

در واقع این کتاب داستانی از واقعیت قرون وسطی است.نویسنده به طور مستند اوضاع اروپای قرن هجدهم را بررسی میکند.در نتیجه ضعف حکومت ها و ظلم ها و ستم های طبقه حاکم,دزدان دریایی اروپایی سواحل کشورهای اروپایی را مورد یورش قرار می دادند و دختر هاو پسرها را می ربودند و آنها را در بازار برده فروشان الجزایر و قسطنطنیه میفروختند.اما آنچه مهم است راه و روش این دزدان با برده هاست که نویسنده آن را به طور مفصل شرح میدهد, دخترها روانه حر-مسراها میشدند و پسرها ا-خته میشدند تا در حر-مسراها مورد استفاده قرار گیرند....در سال هزار و پانصد و نود و یک در ویتنبرگ هیاتی مسیحی تشکیل شد تا بررسی کنند که آیا زنها اصلا جز انسانها به شمار میروند و یا خیر؟...کتاب حر-مسرای سلطان کتابی معمولی نیست.بلکه تاریخ قسطنطنیه و حوزه مدیترانه در قرن هجدهم است.

/RSS ATOM EMAIL



Designed by shomalgan